<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>ملکوت</title>
      <link>http://blog.quqnous.ir/</link>
      <description>روزنوشت های داريوش ميم</description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2012</copyright>
      <lastBuildDate>Fri, 10 Feb 2012 02:04:55 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>از خيال‌خانه‌ی زمزمه‌های کنج خلوت...</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">۱. امروز داشتم شعر &laquo;چاووشی&raquo; اخوان را با صدای خودش &ndash; از آلبومی به همین نام که آهنگ&zwnj;اش را مجيد درخشانی ساخته است &ndash; گوش می&zwnj;دادم و مدام خيام در ذهن&zwnj;ام گذر می&zwnj;کرد. یاد اين رباعی مشهور خيام افتادم که:</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">قومی متفکرند اندر ره دين</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">قومی به گمان فتاده در راه يقين</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">زان می&zwnj;ترسم که بانگ آيد روزی</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">کای بی&zwnj;خبران راه نه آن است و نه اين</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">و به فکر فرو رفتم که آن بيت اول را چگونه می&zwnj;شود خواند؟ مصرع دوم بیت اول را می&zwnj;شود به دو شکل علامت&zwnj;گذاری کرد (فعلا در درست يا غلط بودن&zwnj; هيچ يک از علامت&zwnj;گذاری&zwnj;ها بحث نمی&zwnj;کنیم): ۱. قومی به گمان،&zwnj; فتاده در راه یقين؛ يا ۲. قومی به گمان فتاده، در راه یقين. در اولی، يعنی عده&zwnj;ای خيال برشان داشته است که به يقین رسيده&zwnj;اند يا در همين جهان خيال&zwnj;آلوده&zwnj;شان در پی يقين می&zwnj;دوند و در دومی مضمون مصرع می&zwnj;شود: عده&zwnj;ای در راهِ يقين، دچار گمان شده&zwnj;اند. البته فکر می&zwnj;کنم همان روايت نخست صحيح&zwnj;تر است چون در انديشه&zwnj;ی خیامی اساساً اين طعنه&zwnj;ی رندانه هميشه نثار کسانی می&zwnj;شود که ادعای يقین دارند يا فکر می&zwnj;کنند امری يقینی در عالم محقق می&zwnj;شود و از اين حيث حافظ در بعضی جاها بسيار شبيه خیام است &ndash; يا در واقع خيام نسخه&zwnj;ی سياه و سفيد حافظ است و حافظ مينياتوری رنگارنگ و دلرباتر که تصاوير خيال&zwnj;انگيزتری به مضامين خیامی بخشيده است؛ به ويژه جایی که می&zwnj;گويد: کس ندانست که منزل&zwnj;گه معشوق کجاست / اين&zwnj;قدر هست که بانگ جرسی می&zwnj;آيد.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
از تأمل در روایت بيت اول که بگذريم در بیت دوم به پارادوکسی می&zwnj;رسيم: روزی ممکن است خبری بيايد (از کجا؟) که شماها همه گرفتار ظن و خيال بوده&zwnj;ايد. اين&zwnj;ها چه کسانی هستند؟ طبعاً يک گروه دين&zwnj;ورزان&zwnj;اند که اعتقادی يقينی به حيات پس از مرگ دارند. گروه ديگر، البته شامل کسانی است که به هر نوع انديشه&zwnj;ای باور يقینی و جزمی دارند. مضمون رباعی خيام روشن است: پرهيز دادن از جزمیت و خود مطلق&zwnj;پنداری يا گمانِ يقين به خويش بردن. خيام آدمی را به مویی آويزان می&zwnj;کند که هميشه بر سر ایمان خويش بلرزد. ولی پارادوکس قصه اين&zwnj;جاست که او انگار دارد از جهان سومی حرف می&zwnj;زند. انگار در ذهن خود او هم عالمی هست که نه همين عالم است و نه عالم ديگر متدينان ولی عالم سومی است که فوق و بالای اين دو عالم وجود دارد و کسی از آن&zwnj; جهان می&zwnj;تواند ندا به دین&zwnj;ورزان و غیر دين&zwnj;ورزان بدهد که همه&zwnj;تان فريب خورده&zwnj;اید! خوب سؤال اين است که دقیقاً چه چیزی باعث می&zwnj;شود که گمان خيامی به وجود احتمالی چنين عالمی اعتبارش بیشتر از گمان دين&zwnj;ورزان به وجود عالمی دیگر باشد؟ فکر می&zwnj;کنم از منظر بیرونی هيچ رجحانی به هم ندارند و انگار خودِ خیام هم گرفتار همین محدودیت بشری است ولی تفاوت بزرگ خیام با آن گروه دیگر اين است که او از اين رباعی رندانه هم انديشه&zwnj;ی جزمی و مطلقی نمی&zwnj;سازد.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
۲. در هم&zwnj;تنيدگی غم و شادی و هم&zwnj;قران بودن اين دو با هم در شعر ما پديده&zwnj;ی غريبی است. در شعر بعضی شاعران ما هم&zwnj;عنانی اين دو مضمون گويی سویه&zwnj;ی حکیمانه&zwnj;ای دارد. دو مثال بلافاصله به ذهن&zwnj;ام می&zwnj;آيد. حافظ در آن غزل درخشان و امیدبخشی که دارد، مطلع غزل&zwnj;اش اين است: &laquo;رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند / چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند&raquo; که سراسر نوید است و مژده&zwnj;ی شادمانی و به پايان رسيدن غم. اما درست در همين غزل که اين همه سخن از اميد و بهبودی و به&zwnj;روزی هست و نويد پايان شام سياه ستم، باز هم مضمون مرگ&zwnj;آگاهی و از پشت پرده سرک کشيدن غم را می&zwnj;بينیم: &laquo;غنيمتی شمر ای شمع وصل پروانه / که این معامله تا صبح&zwnj;دم نخواهد ماند&raquo;.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
يا اين بیت ديگر حافظ را در نظر بگيريد: گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز / که خيمه سايه&zwnj;ی ابر است و بزم&zwnj;گه لب کشت. در اين بیت البته نويد اميد هست و قناعت و شاعر از منظری به عالم نگريسته که حتی در تلخ&zwnj;ترین لحظات هم آدمی می&zwnj;تواند فرصت را مغتنم بشمارد (و اين قدر &laquo;فرصت&raquo; را دانستن در شعر حافظ مضمون پرمايه و فربهی است: فرصتی دان که ز لب تا به دهان اين همه نيست). حافظ حتی با &laquo;سايه&zwnj;ی ابر&raquo; که لحظاتی بيش &ndash; البته در فضای کويری ايران &ndash; درنگ ندارد، می&zwnj;خواهد لاف سلطنت بزند و پادشاهی کند! يعنی از يک سو، زودگذر بودن و حباب&zwnj;وار بودن اساس اين هستی را با تمثيل ابر به شنونده گوشزد می&zwnj;کند و از سوی دیگر چنان تصويری از داستان می&zwnj;سازد که شنونده گويی می&zwnj;تواند برای لحظه&zwnj;ای هم که شده تمام آن رنج و غم را از یاد ببرد و البته اين&zwnj;جاست که خيال شاعر جولان می&zwnj;کند و شعله&zwnj;وار در خود می&zwnj;گردد و با خود می&zwnj;رقصد.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
اين بيت از سايه هم همين مضمون را دارد: به روزگار شبی بی سحر نخواهد ماند / چو چشم باز کنی صبح ره&zwnj;نورد اين&zwnj;جاست. و اين بيت اميدبخش که حکايتی کهن را تکرار می&zwnj;کند و قصه&zwnj;ی حکيمان کهن را باز می&zwnj;گويد، درست در غزلی است که سراسر حکايت رنج است و غم: حکايت از چه کنم سينه سينه درد اين&zwnj;جاست / هزار شعله&zwnj;ی سوزان و آه سرد اين&zwnj;جاست (و البته باقی ابيات هم مضمون حزينی دارند). ولی اين کنار هم نشستن غم و شادی، کيمیای غريبی در شعر فارسی ساخته است.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
۳. آدمی درباره&zwnj;ی همين چيزها &ndash; که نوشتم &ndash; فکر می&zwnj;کند که گاهی با اين&zwnj;ها غم&zwnj;های&zwnj;اش را از ياد ببرد. ولی البته غم نه ناپديد می&zwnj;شود و نه به اين سادگی از ياد می&zwnj;رود. غم هست. همين&zwnj;جوری هست برای خودش. هم&zwnj;زاد آدمی است. ناپديد نمی&zwnj;شود. درست همان&zwnj;جور که شادی هم هست. حضور غم و شادی به فراخور شخصيت افراد و طبيعت&zwnj;شان در زندگی آن&zwnj;ها متفاوت است. بخت و اقبال هم البته در ميزان هر یک سهمی دارند. ولی چه می&zwnj;شود کرد؟ واقعيت زيست بشری همين است که هست. آدمی موجودی است عشق&zwnj;آلود و دردمند، شادخواری غم&zwnj;پرست و دردمندی فارغ&zwnj;بال. و اين تناقض&zwnj;ها در وجود آدمی به وفور يافت می&zwnj;شود. همین تموج احوالی آدمی و تلون خاطر اوست که او را آدمی می&zwnj;کند؛ جز اين اگر باشد، آدمی نيست؛ ماشين است. درست از همين روست که اعتماد چندانی ندارم به آدم&zwnj;هايی که در پوست عرفان و سلوک می&zwnj;خزند و نمايش بسط و امنیت خاطر و آرامش و سکينه می&zwnj;دهند. در هر آرامش و سکينه&zwnj;ای طوفانی عظيم نهفته و خفته است. به مولوی که فکر می&zwnj;کنم &ndash; که از تیزپروازترين عقابان عرصه&zwnj;ی عرفان و سلوک سرزمين ماست &ndash; ياد اين بیت او می&zwnj;افتم:</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">شير سیاه عشق تو می&zwnj;کَنَد استخوان من</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">نی تو ضمان من بدی؟ پس چه شد آن ضمان تو؟</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
و چه شکايت دردمندانه و عتاب گله&zwnj;آميزی در همين تک بیت هست! باور نکردنی است اين خروش از آن جان عاشقِ دوزخ&zwnj;آشام. و همین است که بشريت او را به بليغ&zwnj;ترین وجهی نمايش می&zwnj;دهد.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
تمت!</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.quqnous.ir/archives/2012/02/post_2237.shtml</link>
         <guid>http://blog.quqnous.ir/archives/2012/02/post_2237.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تأملات</category>
        
        

         <pubDate>Fri, 10 Feb 2012 02:04:55 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>عبوسِ زهد...</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">گاهی اوقات فکر می&zwnj;کنم که شايد موسيقی است که دوباره مرا به دامان شعر می&zwnj;کشاند يا &ndash; دقیق&zwnj;تر بگويم &ndash; مرا با شعر هم&zwnj;نشين و هم&zwnj;نوا می&zwnj;کند که &laquo;همچون حلقه&zwnj;ی آتش در اين گرداب می&zwnj;گردم&raquo;. طرفه&zwnj; اين است که درست از ميانه&zwnj;ی بحث&zwnj;های عقلانی و فلسفی به شعر پناه می&zwnj;برم. اين نکته البته نيازمند توضيح است چون خواننده بلافاصله برداشت معکوسی از آن می&zwnj;کند.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">وقتی می&zwnj;گويم شعر، مرادم شعری است که با عظمت آدمی نسبتی دارد؛ يا شعری که آدمی را همان&zwnj;گونه که هست، با خویشتن خودش در برابر روی&zwnj;اش، عريان می&zwnj;کند. و اين شعر همان شعری است که می&zwnj;تواند آينه&zwnj;وار آدمی را به خودش نشان بدهد. چنين شعر، مضامين رندانه دارد. بگذارید يک قدم فراتر بگذارم: چنين شعری رنگ و بوی کافری دارد. اين نوع شعر، ميانه&zwnj;ای با زهدفروشی و عرفان&zwnj;تراشی ندارد. عرفان برای من &ndash; عرفانی که ارزش&zwnj;مند است و ارج&zwnj;مند &ndash; دقیقاً همان عرفانی است که آدمی را از فرش به عرش می&zwnj;کشاند. اين عرفان، آدمی را ذلیل نمی&zwnj;بيند؛ بلکه آدمی در اين عرفان عزيز است و هم&zwnj;رديف و هم&zwnj;شانه&zwnj;ی خدا. در چنین عرفانی است که آدمی، آينه&zwnj;ی خداست و از دل چنين معرفتی است که آدمی خدا را با شناختنِ خود می&zwnj;شناسد &ndash; یا باز می&zwnj;شناسد.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">صريح&zwnj;اللهجه&zwnj;ترين و آشکارگوترين شاعری که این ویژگی را &ndash; در ميان ایرانيان &ndash; دارد، همانا خواجه&zwnj;ی شيراز است. اين مضامین را چه بسا بتوان مثلاً در شعر مولوی و عطار و سنايی هم يافت. ولی از اين قله&zwnj;ها که عبور می&zwnj;کنيم، ديگر عرفان هم دست&zwnj;مالی می&zwnj;شود و تبديل به منظومه&zwnj;ای بسته و منجمد می&zwnj;شود که تنها به کار مريد پروردن می&zwnj;آيد نه مريد رها کردن و پرواز دادن عقابان در زنجير.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">حالا چرا از ميانه&zwnj;ی بحث&zwnj;های عقلانی و فلسفی؟ به خاطر اين&zwnj;که درست در همين بحث&zwnj;ها &ndash; به ويژه وقتی که هنگام سخن گفتن از دين&zwnj;ورزی و باورهای دينی پای عقل و فلسفه در ميان می&zwnj;آيد &ndash; سخنان رندانه و برنده&zwnj;ی دريادل دلير و سرآمدی مثل حافظ می&zwnj;تواند گره از گره اين تعصب&zwnj;ها و خامی&zwnj;ها و پا فشردن&zwnj;ها بر حقارت تنگ&zwnj;نظری بگشايد. برای من هیچ چیز عظمت&zwnj;اش از خودِ آدمی بيشتر نيست. هيچ چيز در اين عالم نيست که شأن&zwnj;اش از شأن خودِ آدمی فراتر باشد که آدمی خود را در خدمت آن بگمارد. من از مضمون اين حديث قدسی &laquo;لولاک لما خلقت الافلاک&raquo; اين را می&zwnj;فهمم که گويی آفرينش برای همين آدمی بوده است. يعنی جامه&zwnj;ی کرامتی که بر تن انسان است، او را در مقامی می&zwnj;نشاند که نه تنها او در خدمت دين نيست بلکه دين برای او وسيله است و نردبان برای اين&zwnj;که بر مسند ازلی و ابدی خودش بنشيند؛ برای اين&zwnj;که هم&zwnj;زانوی خدا باشد. همه چيز در خدمت اوست تا او به معراج برسد. چيزی در این عالم محسوس و معقول نيست که برتر و فراتر از او باشد. اوست که آينه&zwnj;ی خداست. با اين آينه نبايد دم&zwnj;سردی کرد. هيچ چيز و هيچ کس، از خودِ اين آدمی، از گشايش و رهايشِ خردِ او ارج&zwnj;مندتر و قدسی&zwnj;تر نيست. اگر قدسيتی هست، در خودِ اوست.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">اين است که وقتی می&zwnj;خوانی که:</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">اگر فقيه نصيحت کند که عشق مباز</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">پياله&zwnj;ای بدهش گو دماغ را تر کن</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
يا وقتی می&zwnj;گويد که:</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">پشمينه&zwnj;پوش تندخو کز عشق نشنيده است بو</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">از مستی&zwnj;اش رمزی بگو تا ترک هشياری کند</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
و هم&zwnj;اوست که به چه ظرافتی می&zwnj;گويد:</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">عبوس زهد به وجه خمار ننشيند</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">مريد خرقه&zwnj;ی دردی&zwnj;کشان خوشخويم</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
و این دردی&zwnj;کش خوشخو بودن، این انبساط خاطر، اين پرهيز از &laquo;زهد&raquo;، کيفيت غريبی است و موهبتی است کم&zwnj;ياب. شايد حافظ در حافظه&zwnj;ی فرهنگی ايرانیان، مانند پادزهری بوده است که تلخی&zwnj;های تنگ&zwnj;نظری&zwnj;ها و تعصب&zwnj;ها و جمودهای فکری را خنثی می&zwnj;کرده است. هر چه هست، امروز گويی هم&zwnj;نفس حافظ شدن، گويی در سايبان خنکی آرميدن است پس از عبور از گرمای گدازان و کشنده&zwnj;ی کوير...</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.quqnous.ir/archives/2012/02/post_2236.shtml</link>
         <guid>http://blog.quqnous.ir/archives/2012/02/post_2236.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">واقعه</category>
        
        

         <pubDate>Sun, 05 Feb 2012 02:27:03 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>افسانه‌های دهان‌بند و اخلاق و تعهد علمی</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">اين سياست يا استراتژی برای ما ايرانيان به ويژه بسيار آشناست که هر وقت نظام مسلط و قدرت حاکم خواسته است کسی را خاموش کند و دهان&zwnj;اش را ببندد به سوی انواع و اقسام اتهام&zwnj;زنی&zwnj;ها و برچسب&zwnj;زدن&zwnj;هايی رفته است تا به تدريج منتقدان یا کسانی را که نظری متفاوت با نظر رسمی دارند از میدان به در ببرد. در همين جمهوری اسلامی، اتهاماتی نظير &laquo;ضد انقلاب&raquo;، &laquo;ضد ولايت فقيه&raquo; يا &laquo;ضد اسلام&raquo; يا &laquo;بی&zwnj;دين&raquo; به بسیاری زده شده است (فارغ از اين&zwnj;که چقدر اين اتهامات درست است يا نه) تا فردی را که آماج اين نسبت&zwnj;هاست از ميدان به در کنند. کسانی که قربانی این برچسب زدن&zwnj;ها شده&zwnj;اند افراد مختلفی بوده&zwnj;اند از چهره&zwnj;های سياسی بگيرید تا شخصيت&zwnj;های علمی، فرهنگی و هنری.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">امروز، تصادفاً، نسخه&zwnj;&zwnj;&zwnj;ای از ترجمه&zwnj;ی فارسی <a target="_blank" href="http://www.amazon.com/Israel-Lobby-U-S-Foreign-Policy/dp/0374177724">کتاب استيفن والت و جان می&zwnj;يرشايمر</a> به دست&zwnj;ام رسيد و همين روزها بعد از مدت&zwnj;ها دوباره مشغول خواندن اين کتاب بودم که به ويژه اين روزها که بحث از برنامه&zwnj;ی هسته&zwnj;ای ايران و روابط ايران و آمريکا و نقش اسرايیل در اين ماجرا داغ است، اين کتاب به نحو شگفت&zwnj;آوری آگاهی&zwnj;بخش و روشنگر است. خواننده وقتی اين کتاب را می&zwnj;خواند از مشاهده&zwnj;ی شباهت&zwnj;های غريبی که ميان لابی اسرايیل و فعاليت&zwnj;های&zwnj;اش و اتفاق&zwnj;هايی که اين روزها در ايران و حول مسايل سياسی ايران می&zwnj;افتد حیرت می&zwnj;کند (جدای از این&zwnj;که يک فصل اين کتاب اختصاصاً درباره&zwnj;ی ايران، سياست هسته&zwnj;ای ايران و نقش اسراييل در این قصه نوشته شده است). اين روزها که در ایران، فضای فرهنگی و فکری به شدت بيمار و سياست&zwnj;زده است، برای من اسباب حيرت بود که کسی اين کتاب را ترجمه و چاپ کرده است. اين کتاب با عنوان &laquo;گروه فشار اسراييل و سياست خارجی آمريکا&raquo; به ترجمه&zwnj;ی رضا کامشاد توسط انتشارات فرزان روز منتشر شده و چاپ اول آن در سال ۱۳۸۸ بوده است (نمی&zwnj;دانم که اين کتاب بعداً هم تجديد چاپ شده است يا نه). اهميت اين کتاب به اين است که در ميان خيل ادبيات مبتذل و ميان&zwnj;مايه&zwnj;ای که بر مبنای ايدئولوژی اسراييل&zwnj;ستيزی جمهوری اسلامی و تخيلات نظریه&zwnj;پردازان خودجوش حکومتی تولید می&zwnj;شود، کتاب فوق يک پژوهش ارزنده&zwnj;ی علمی است که دو نفر آکادميسين معتبر انجام داده&zwnj;اند و بی&zwnj;شک يکی از کتاب&zwnj;های تراز اول در اين حوزه&zwnj; از تحقيق است.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img width="380" height="539" alt="" src="http://blog.quqnous.ir/ebooks/The-Israel-Lobby/The-Israel-Lobby-Cover-Fa.jpg" /></div>
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
عجالتاً يکی دو بند از اين کتاب را نقل می&zwnj;کنم که سخت به نکته&zwnj;ای که می&zwnj;خواهم بگويم مربوط است. اين دو بند از صفحات ۲۳۵ تا ۲۳۷ کتاب نقل شده است و درباره&zwnj;ی اتهام ضد يهوديت و سامی&zwnj;ستيزی است که همواره از ابزارهای قوی لابی اسرايیل برای خاموش کردن همه&zwnj;ی منتقدانی بوده است که کمترين اعتراضی به اسرايیل داشته&zwnj;اند (و در ميان کسانی که این برچسب را خورده&zwnj;اند حتی می&zwnj;توان نام جيمی کارتر، رييس جمهور اسبق آمريکا، و فرانسيس فوکوياما نظريه&zwnj;پرداز سياسی نزديک &ndash; يا سابقاً نزديک &ndash; به نئوکان&zwnj;ها را ديد). البته من اين عبارات را جور ديگری ترجمه می&zwnj;کردم (مثلاً به جای ضد يهوديت تقریباً همه جا می&zwnj;گذاشتم &laquo;سامی&zwnj;ستيز&raquo; يا &laquo;يهودستيزی&raquo;)، ولی به هر حال، ترجمه&zwnj;ی فارسی&zwnj;اش به قدر کافی برای خواننده&zwnj;ی فارسی&zwnj;زبان رسا و روشن است.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">&laquo;ضد يهوديت حقیقی، يهوديان را به طرق تبعيض&zwnj;آمیز مختلف طوری با ديگران فرق می&zwnj;گذارد که به آن ديگران اجازه می&zwnj;دهد روی آن&zwnj;ها انگشت بگذارند و، آن&zwnj;ها را به انحاء کوچک و بزرگ مورد ايذاء و اذيت قرار دهند. ضد يهوديت عقيده دارد که يهوديان به ظاهر درگير در فعاليت&zwnj;های سياسی قانونی &ndash; نامزدی برای مقام، اهدای اعانه به مبارزات سياسی، نوشتن کتاب و مقاله، يا سازمان&zwnj;دهی گروه&zwnj;های ذی&zwnj;نفع &ndash; در عمل دست به توطئه و تبانی مخفيانه و پشت پرده می&zwnj;زنند. ضد يهودان حقيقی گاهی حامی اقدامات حاد برای محروم کردن يهوديان از حقوق کامل سياسی&zwnj;اند و در مواقعی اذيت و آزار بی&zwnj;رحمانه&zwnj;تر يهوديان را تبليغ می&zwnj;کنند. ضد يهوديت، حتی در حالت معتدل&zwnj;ترش، به اشکال مختلفِ قالبی زیاده&zwnj;روی می&zwnj;کند و به طور ضمنی می&zwnj;گويد که يهوديان باید به چشم سوء ظن و تحقير نگريسته شوند، و اين در حالی است که در صددند آن&zwnj;ها را از امکان شرکت کامل و آزاد در همه&zwnj;ی حيطه&zwnj;های اجتماع محروم کنند. ضد يهوديت، بنابر ويژگی&zwnj;های&zwnj;اش، به ساير اشکال نژادپرستی يا تبعيض مذهبی می&zwnj;ماند، که همه&zwnj;ی آن&zwnj;ها از پايان جنگ بين&zwnj;الملل دوم از طرف اروپا و آمريکا به شدت محکوم شده&zwnj;اند.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
بر عکس، تقريباً کليه&zwnj;ی خيل غيريهوديان و يهوديانی که از سياست اسرايیل انتقاد می&zwnj;کنند و در مورد نفوذ گروه فشار اسرايیل بر سياست خارجی آمريکا نگرانی دارند از اين نظرات سخت مضطرب می&zwnj;شوند و با قاطعيت آن&zwnj;ها را رد می&zwnj;کنند. واقعاً، آن&zwnj;ها عقيده دارند يهوديان انسان&zwnj;هايی نظير سايرين هستند، به اين معنا که قادر به انجامِ هم اعمال خوب و هم اعمال بد هستند، و اين&zwnj;که حق دارند از منزلتی همانند ساير اعضای جامعه برخوردار شوند. آن&zwnj;ها هم&zwnj;چنين معتقدند اسراييل نظير ساير کشورها عمل می&zwnj;کند يعنی سخت از منافع خودش دفاع می&zwnj;کند و بعضی اوقات سياست&zwnj;هايی را دنبال می&zwnj;کند که عاقلانه و منصفانه هستند و بعضی اوقات دست به اعمالی می&zwnj;زند که از نظر استراتژيک احمقانه و حتی غيراخلاقی می&zwnj;&zwnj;باشند. اين رويکرد خلاف ضد يهوديت است. خواسته&zwnj;اش اين است که با يهوديان مثل هر کس ديگر رفتار شود و با اسراييل به عنوان کشوری عادی و قانونی برخورد شود. در اين نگرش، اسرايیل وقتی درست عمل می&zwnj;کند باید مورد تحسين قرار گيرد و اگر خلاف آن باشد مورد انتقاد. آمريکايیان نيز باید حق داشته باشند هنگامی که اسرايیل به منافع آمريکا لطمه می&zwnj;زند نگران و منتقد باشند، و آمريکاييانی که به اسرايیل اهميت می&zwnj;دهند بايد آزاد باشند هنگامی که دولت&zwnj;شان به اعتقاد آن&zwnj;ها کاری خلاف منافع کشورش انجام می&zwnj;دهد انتقاد کنند. در اين&zwnj;جا، نه رفتاری خاص وجود دارد نه معياری دوگانه. به همين ترتيب، اکثر منتقدان گروه فشار اسراييل آن را به عنوان گروه توطئه&zwnj;گر يا تبانی&zwnj;کن نمی&zwnj;بينند؛ بلکه استدلال می&zwnj;کنند &ndash; چنان&zwnj;که ما می&zwnj;کنيم &ndash; که سازمان&zwnj;های هواخواه اسراييل همانند ساير گروه&zwnj;های ذی&zwnj;نفع عمل می&zwnj;کنند. با آن&zwnj;که اتهام ضد يهوديت می&zwnj;تواند ترفند مؤثر بدنام&zwnj;کننده&zwnj;ای باشد، معمولاً واهی و بی&zwnj;اساس است...</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
بگذاريد صريح باشيم: ضد يهوديت پديده&zwnj;ای نفرت&zwnj;انگيز با سابقه&zwnj;ای طولانی و غم&zwnj;انگيز است، و تمام مردم باید بر عليه احيای آن هوشيار باقی بمانند و هر زمان سر برآورد آن را محکوم نمايند. علاوه بر آن، ما همگی بايد از حضور ضد يهوديت واقعی در بخش&zwnj;هايی از جهان عرب و اسلام (و در جوامع ديگر &ndash; برای مثال، روسيه) و همين&zwnj;طور در قسمت&zwnj;هايی از آمريکا و جامعه&zwnj;ی اروپا نگران باشيم. ولی <strong>ضروری است که ما بين ضد يهوديت راستين و انتقاد مشروع از سياست اسرايیل تفاوت قايل شويم، زير مغشوش کردن آن&zwnj;ها مبارزه با تحجر و بحث هوشمندانه راجع به سياست خارجی آمريکا را دشوارتر می&zwnj;سازد. آمريکايیان بايد آزاد باشند عمليات گروه&zwnj;هايی را که به منظور حمايت بی&zwnj;دریغ و بدون قيد و شرط به اسراييل، آمريکا را تحت فشار می&zwnj;گذارند، مورد بحث و گفت&zwnj;وگو قرار دهند به همان نحو که ما بدون نگرانی از بدنام شدن يا کنار گذاشته شدن فعاليت&zwnj;های سياسی، ساير گروه&zwnj;های ذی&zwnj;نفع را مورد تحقيق قرار می&zwnj;دهيم</strong>.&raquo;<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">
<div style="text-align: center;"><img width="350" height="247" alt="" src="http://blog.quqnous.ir/vanunu-isreael.jpg" /></div>
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "> همان&zwnj;طور که می&zwnj;بينيم بحث اتهام سامی&zwnj;ستيزی یکی از محورهای کليدی حملات لابی اسراييل برای خاموش کردن مخالفان و منتقدان اسراييل است (نويسندگان کتاب&zwnj; در بخش&zwnj;های ديگری، ساير استراتژی&zwnj;های اسرايیل را نيز بررسی کرده&zwnj;&zwnj;اند، از جمله موضوع حمله کردن و پاپوش دوختن برای دانشگاهيان منتقد اسراييل). اين کتاب، فصلی دارد که &ndash; چنان&zwnj;که اشاره کردم &ndash; درباره&zwnj;ی ايران و برنامه&zwnj;ی هسته&zwnj;ای ايران است. اين فصل را به طور کامل می&zwnj;توانيد از <a target="_blank" href="http://blog.quqnous.ir/ebooks/The-Israel-Lobby/The-Israel-Lobby-Iran-in-the-Crosshairs-Fa.pdf">اين&zwnj;جا</a> دانلود کنيد. البته برای فهم کليت بحث به گمان&zwnj;ام ضروری است که کل کتاب را بخوانيد (کسانی که در ايران هستند، حتماً می&zwnj;توانند کتاب را تهيه کنند). اين بخش به خوبی نشان می&zwnj;دهد که چرا و تا چه اندازه نقش اسرايیل در بحران هسته&zwnj;ای ايران مهم و کليدی است و نمی&zwnj;توان آن را ناديده گرفت.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
زمزمه&zwnj;هايی که اين روزها می&zwnj;شنويم مبنی بر اين&zwnj;که بحث کردن درباره&zwnj;ی اسراييل بيهوده است يا اسرايیل مسأله&zwnj;ی ما نيست در واقع بحث را به مسأله&zwnj;ای حاشيه&zwnj;ای تقليل می&zwnj;دهند و نفس سخن گفتن درباره&zwnj;ی اسرايیل را تبديل به حوزه&zwnj;ای ممنوعه می&zwnj;کنند که گويا هيچ تأثيری بر وضع فعلی ما ندارد. <strong>اسرايیل&zwnj;شناسی ما، درست مانند شرق&zwnj;شناسی يا غرب&zwnj;شناسی يا فلسفه خواندن يا هر حوزه&zwnj;ی علمی و معرفتی ديگری مهم است و بی&zwnj;شک دست&zwnj;گير ما در رسيدن به فهمی دقيق&zwnj;تر و آگاهانه&zwnj;تر برای اتخاذ تصميم&zwnj;هایی خردمندانه&zwnj;تر است. تنها چيزی که از اصرار بر نفهميدن اسرايیل و پافشاری بر ندانستن نقش اسراييل در اين قصه حاصل ما می&zwnj;شود، ناکامی و سرخوردگی است و تير از تاريکی خوردن. هم&zwnj;چنین بحث کردن درباره&zwnj;ی اسرايیل و انتقاد از اسرايیل (چه زبان&zwnj;اش نرم باشد و چه درشت) مترادف با &laquo;ضديت&raquo; با اين و آن يا وسواسِ دشمن&zwnj;تراشی نیست (درست به همان دليلی که انتقاد از اسرايیل مترادف با سامی&zwnj;ستيزی نيست و برچسب سامی&zwnj;ستيزی بيشتر برای بدنام کردن يا خاموش کردن منتقدان به کار می&zwnj;رود)</strong>. در ايران هم اين روزها هر جا زمزمه&zwnj;ی انتقادی بر می&zwnj;خيزد، انواع برچسب&zwnj;هایی از اين جنس حواله&zwnj;ی منتقد می&zwnj;شود. <strong>سخن گفتن از اسرايیل و نقد اسرايیل و بررسی نقش آن در وضع سياسی فعلی ايران تنها زمانی می&zwnj;تواند حاشيه&zwnj;ای تلقی شود و بی&zwnj;اهميت باشد (و مثلاً برخاسته از وسواس بيمارگونه&zwnj;&zwnj;ی دشمن&zwnj;تراشی يا ضديت&zwnj;سازی باشد) که واقعاً اسراييل هيچ نقشی در اين قصه نداشته باشد يا درباره&zwnj;ی نقش&zwnj;اش اغراق و مبالغه شده باشد</strong>. کتاب بالا، و بسياری پژوهش&zwnj;های علمی و آکادميک درجه&zwnj; يک (نه ستون&zwnj;نويسی&zwnj;های روزنامه&zwnj;نگارانه و انشاوار) با موفقيت نشان داده&zwnj;اند که درباره&zwnj;ی اين&zwnj;که اسرايیل نقش پررنگی در بحران سياسی ايران در خصوص پرونده&zwnj;ی هسته&zwnj;ای&zwnj;اش دارد، هيچ مبالغه و اغراقی نشده است. به عبارت دقیق&zwnj;تر، <strong>هر گونه بحثی درباره&zwnj;ی پرونده&zwnj;ی هسته&zwnj;ای ايران و سرنوشت آن، بدون سخن گفتن از نقش اسرايیل در اين قصه، ابتر و ناقص است</strong>. حتی اگر جنبه&zwnj;ی سياسی قصه و اهميت آن را برای منافع ملی ايران در نظر نگيريم، باز هم بحث درباره&zwnj;ی سياست اسرايیل و نقش لابی اسراييل اهميتی آکادميک و علمی برای پژوهشگران حوزه&zwnj;ی سياست، جامعه&zwnj;شناسی و بحث&zwnj;های مربوط به دموکراسی، حقوق بشر و قوانين بين&zwnj;المللی دارد. <strong>دستور &laquo;بحث بس&raquo; درباره&zwnj;ی اسرايیل دادن، کمابيش چيزی است شبيه تهمت &laquo;سامی&zwnj;ستيزی&raquo; زدن به همه&zwnj;ی منتقدان اسراييل.&nbsp;</strong></div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
چه بسا اسراييل و مسأله&zwnj;ی خاور ميانه برای عده&zwnj;ای تبديل به بحثی فرساينده و خسته&zwnj;کننده شده باشد. يعنی تاريک بودن افقِ پيدا شدن راه حلی عملی ممکن است باعث شود کلاً از خير فکر کردن و بحث کردن درباره&zwnj;ی آن بگذرند. ولی ما درباره&zwnj;ی افراد عادی و زندگی روزمره&zwnj;شان صحبت نمی&zwnj;کنیم. مخاطب ما، دانشوران، روشنفکران و سياست&zwnj;پژوهانی است که دغدغه&zwnj;ی روزمره&zwnj;شان همين مسايل است. اين بحث، البته، سر دراز دارد و نمی&zwnj;شود به يکی دو يادداشت آن را جمع کرد. عجالتاً شايد برای خواننده جالب باشد <a target="_blank" href="http://blog.quqnous.ir/archives/2011/12/post_2224.shtml">يادداشتی</a> را که چندی پيش به اضافه&zwnj;ی ترجمه&zwnj;ی سخنرانی ايلان پاپه در دانشگاه وست&zwnj;مينستر منتشر کردم و هم&zwnj;چنين <a target="_blank" href="http://www.rahesabz.net/story/47786/">مقاله&zwnj;ای که ديروز در جرس منتشر شد</a> بخوانند. با اين توضيحات، فکر می&zwnj;کنم <strong>خواننده&zwnj;ی منصف و هوش&zwnj;مند در می&zwnj;يابد که محور اين بحث&zwnj;ها نه اسرايیل&zwnj;ستيزی (يا آمريکاستيزی يا عرب&zwnj;ستیزی يا هر نوع &laquo;ستيز&raquo; و &laquo;ضديت&raquo; ديگری است) و نه وسواس بيمارگونه&zwnj;ای برای دشمن&zwnj;تراشی و توهم توطئه داشتن. موضوع سخن من، مسايلی است واقعی و علنی که بدون هيچ پرده&zwnj;پوشی و تستُّری در صحنه&zwnj;ی سياست بين&zwnj;المللی در حال وقوع است. می&zwnj;توانيم خودمان را به نشنيدن يا نديدن بزنيم و سرمان را زیر برف بکنيم. ولی با نديدن و نشنيدن ما &ndash; يا اين&zwnj;که روی&zwnj;مان را به سوی ديگری بگردانيم &ndash; واقعيت عوض نمی&zwnj;شود. ما ممکن است اسرايیل را رها کنيم، ولی بدون شک اسرايیل ما را رها نخواهد کرد و پيامدهای مداخله&zwnj;ی مستقيم و غيرمستقيم اسراييل تا سال&zwnj;ها و دهه&zwnj;ها در صحنه&zwnj;ی سياسی خاور ميانه و در کشورهای منطقه باقی خواهد ماند. کمترين کاری که ما می&zwnj;توانيم بکنيم کوشش برای فهم صادقانه، منصفانه، موشکافانه و بی&zwnj;طرفانه&zwnj;ی قصه است. بی&zwnj;طرف بودن هم فقط پرهیز از ستيزه&zwnj;جويی، تنش&zwnj;زايی و دشمن&zwnj;تراشی نيست؛ بلکه بخش ديگری از بی&zwnj;طرف بودن هم اين است که از آن سوی بام نيفتيم و در غفلت خودخواسته و خودساخته غرق نشويم. برای نشان دادن بطلان يک نظريه، کافی است - يا لازم است - که به مدعيات آن نظريه بپردازیم و با استدلال مدعای اصلی آن را پاسخ بگوييم. هميشه پاک کردن صورت مسأله و به هم زدن کافه و تعطيل کردن اصل بحث، البته کار آسان&zwnj;تری است. کار خردمندانه&zwnj;تر و منطبق&zwnj;تر با اخلاق پژوهشی، درگير شدن با اصل استدلال است نه خط زدن خود صورت مسأله</strong>. دقت کنيد که حتی ممکن است مسأله&zwnj;ای نادرست طرح شده باشد، ولی برای نشان دادن نادرستی آن نيز، هم&zwnj;چنان باید به مدعيات آن پرداخت نه اين&zwnj;که سخن را به جای ديگری ببريم و اصل بحث را تعطيل کنيم.<br />
<br />
مرتبط: <a target="_blank" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2007/11/london-review-of-books.html">اين پست</a> وبلاگ آق بهمن و هم&zwnj;چنين يادداشت&zwnj;اش در وب&zwnj;سايت بی&zwnj;بی&zwnj;سی فارسی با عنوان &laquo;<a target="_blank" href="http://www.bbc.co.uk/persian/worldnews/story/2007/11/071106_bd-israel-lobby.shtml">تاثیر لابی اسرائیل بر سیاست خارجی آمریکا</a>&raquo; مقدمه&zwnj;ی خوبی است برای شناخت کتاب بالا.</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.quqnous.ir/archives/2012/01/post_2235.shtml</link>
         <guid>http://blog.quqnous.ir/archives/2012/01/post_2235.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تأملات</category>
        
        

         <pubDate>Tue, 17 Jan 2012 16:48:43 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اصغر فرهادی و جدايی دولت از ملت</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">هنوز شاید يک&zwnj;ساعت از اعلام برنده شدن فيلم &laquo;جدايی نادر از سيمين&raquo; اصغر فرهادی نگذشته است و شادی است که موج می&zwnj;زند ميان ایرانی&zwnj;ها. پیام از اين رساتر و گویاتر نمی&zwnj;تواند باشد: مردمی که آزادی و شادی می&zwnj;خواهند، اين آزادی و شادی را به فرموده&zwnj;ی دولت و حکومت نمی&zwnj;پسندند و نمی&zwnj;خواهند. شادی حق مردم است؛ چيزی نيست که دولت و حکومت بر مردم روا بداند يا به آن&zwnj;ها هديه کند. و اين&zwnj;که شادی حق مردم ماست، سياسی&zwnj;ترین مضمونی است که زاييده&zwnj;ی جنبش سبز است. رخداد امشب يک پيروزی نرم برای جنبش سبز بود. شب پیروزی شادی بر اندوه و رنج و افسردگی و نوميدی.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">حاکمان جمهوری اسلامی &ndash; به ويژه کسانی که در اين چند سال زبانه&zwnj;ی بیدادشان به فلک رسيده است و رمق و نفس آزادی و شادی ملت ما را ستانده&zwnj;اند، چیزی جز رنج و غم و اندوه به ملت ما هديه نداده&zwnj;اند. کدام حرکت به ويژه در اين چند سال در اين نظام رخ داده که دلی را شاد کرده باشد یا لبخندی بر لبانی نشانده باشد؟ کدام سخن و گفتار از سوی دولت&zwnj;مردان يا مسؤولان عالی اين نظام سر زده است که خاطر آزادگان و خردمندان و اهل ایمان و تقوا و صاحبان دل&zwnj;های سالم و رمنده از بيماری دروغ و ریا را شاد کرده باشد؟ هر چه بيش&zwnj;تر می&zwnj;&zwnj;کاويم می&zwnj;بينيم که اين حاکمان نه تنها شادی و تبسم را به کسی هدیه نداده&zwnj;اند بلکه هر جا توانسته&zwnj;اند شادی و آزادی و خرمی و آسايش مردم را از صغير و کبیر و پير و جوان و مرد و زن ربوده&zwnj;اند. تنها هنرشان تحميل شادی خودخواسته&zwnj;ی نظامی و حکومتی و حقنه کردن فرهنگ سرهنگی بوده است.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">امشب، گلدن گلوب و برنده شدن فرهادی آن&zwnj;قدر مهم نبود که هلهله&zwnj;ی شادی در دل&zwnj;های ایرانيان. امشب، جوانه&zwnj;ای که زير خروارها خاک و خاکستر ستم اين ماه&zwnj;ها و سال&zwnj;ها نفس می&zwnj;کشيد و به رغم هل من مبارز طلبيدن&zwnj;های جاهلان مکرم و اراذلِ مقدم، و فتنه&zwnj;جو خوانده شدن و بی&zwnj;بصيرت ناميده شدن، هم&zwnj;چنان زنده اما خاموش بود، سر از خاک بیرون کرد يعنی که ما هم&zwnj;چنان شاد هستيم و شادی و اميد را نتوانسته&zwnj;ايد از ما برباييد.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">این مردم، به شادی دستوری تن نمی&zwnj;دهند. شادی تجويزی دلی را نمی&zwnj;گشايد و لبی را خندان نمی&zwnj;کند. درست بر عکس، هر جا که بخش&zwnj;نامه صادر کردند برای غم يا شادی، اين مردم خلاف&zwnj;اش را رفتند و گفتند و کردند. درست همان&zwnj;جا که بر سر فرهادی کوفتند و طعنه و تحقير نثارش کردند، مردم نه به خاطر جايزه گرفتن&zwnj;اش بلکه به خاطر همدلی و همراهی اين فرهادی با همين مردم،&zwnj; با او شاد شدند و با او لبخند زدند و با او به بيداد پشت کردند: فرهادی با مردم بود و از مردم و از مردم گفت و با مردم رفت. همين خرده&zwnj;رويدادهای ظریف است که کسی شايد توجه چندانی به معنای عميق آن&zwnj;ها نکند ولی جنبش ما با همين خرده&zwnj;رويدادها زنده است و به پيش می&zwnj;رود. اصغر فرهادی و &laquo;جدايی نادر و سيمين&raquo; تنها يک نمونه و يک نماد آن است. اين ماجرا نمادين بود: نمادی از اين&zwnj;که ملت ديگر همراه دولتی نيست که شادی را از او می&zwnj;ربايد. این مردم هر جا که بخواهند بی&zwnj;آنکه منتظر صلاح&zwnj;دید و صواب&zwnj;ديد نظام و حکومت و سرداران و سرهنگان فرهنگ&zwnj;ناشناس باشند، با سائقه&zwnj;ی بشريت و انسانيت و صفای جان و دل&zwnj;شان شادی و هلهله می&zwnj;کنند. و اين مضمون همان است که در اين شعر درخشان شفيعی کدکنی متجلی است:</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">طفلی به نام شادی دیری&zwnj;ست گم شده ست</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">با چشم های روشن براق</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">با گیسویی بلند به بالای آرزو</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">هرکس از او نشانی دارد</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">ما را کند خبر</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">این هم نشان ما</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">یک سو خلیج فارس</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">سوی دگر خزر</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
اين واقعه پيامد سياسی ديگر هم البته برای ما دارد. رسانه&zwnj;ها همواره در متن موج&zwnj;ها زندگی می&zwnj;کنند. در اين روزها که جنگ&zwnj;طلبان و گروهی از مخالفان حکومت ايران با ساده&zwnj;لوحی در ميدانِ برافروختن آتش حمله&zwnj;ی نظامی به ایران بازی می&zwnj;کنند، این واقعه تا مدتی باعث می&zwnj;شود هم جهان و هم سياست&zwnj;مداران آمريکايی و غربی به خودِ مردم ایران بيشتر توجه کنند تا اين&zwnj;که همه&zwnj;ی هم و غم&zwnj;شان را صرف انتقام گرفتن از حاکمان ايران کنند و برای این&zwnj; کار از مردم ايران &ndash; با تحريم&zwnj;های کمرشکن و فلج&zwnj;کننده&zwnj;ای که اولين و مهم&zwnj;ترين قربانی&zwnj;اش خود مردم ما هستند &ndash; به مثابه&zwnj;ی سپر استفاده کنند. پيام اين جایزه دوگانه است: يکی برای مسؤولان و مقامات ايرانی که همين تازه خانه&zwnj;ی سينما را ويران کرده&zwnj;اند و رشد و رويش و قدر و حرمت ديدنِ سينمای ایران را جای ديگری به رغم ميل&zwnj;شان ديدند و ديگر برای سياست&zwnj;مداران غربی که به جای گشودن راهی به جلو، در لفافه&zwnj;ی فشار آوردن بر حکومت ايران، ملت ما را بيشتر زخمی و رنجور می&zwnj;کنند.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
برنده شدن اين فيلم، برنده شدن ماست؛ تصويری از شادی ماست. آن شادی که حق ماست. شادی به يغما رفته&zwnj;ی ملتی که همواره باید تاوان ندانم&zwnj;کاری&zwnj;ها و بی&zwnj;خردی&zwnj;ها و تعصب&zwnj;ها و انتقام&zwnj;جويی&zwnj;ها و عربده&zwnj;جويی&zwnj;های حاکمان&zwnj;اش با ملت خود و با جهان را بپردازد. اين اتفاق، نويد بازگشت شادی&zwnj;های ماست و این&zwnj;که شادی برای ما نمی&zwnj;ميرد. ما به هر بهانه&zwnj;ای شادی را خواهيم زيست هر چند حاکمان بيداد شادمانی ما را نپسندند:</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">ای دوست شاد باش که شادی سزای توست</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">این گنج مزد طاقت رنج&zwnj;آزمای توست&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">صبح امید و پرتو دیدار و بزم مهر</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">ای دل بیا که این همه اجر وفای توست&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">این باد خوش نفس به مراد تو می&zwnj;وزد</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">رقص درخت و عشوه&zwnj;ی گل در هوای توست&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">شب را چه زهره کز سر کوی تو بگذرد؟</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">کان آفتاب سایه&zwnj;شکن در سرای توست&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">خوش می&zwnj;برد تو را به سرِ چشمه&zwnj;ی مراد</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">این جست&zwnj;و&zwnj;جو که در قدم رهگشای توست&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">ای بلبل حزین که تپیدی به خون خویش</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">یاد تو خوش که خنده&zwnj;ی گل خون بهای توست&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">دیدی دلا که خون تو آخر هدر نشد</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">کاین رنگ و بوی گل همه از نافه&zwnj;های توست&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">پنهان شدی چو خنده در این کوهسار و باز</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">هر سو گذار قافله&zwnj;های صدای توست&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">از آفتاب گرمی دست تو می چشم</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">&nbsp;برخیز کاین بهار گل افشان برای توست&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">با جان سایه گرچه در آمیختی چو غم</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">ای دوست شاد باش که شادی سزای توست</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.quqnous.ir/archives/2012/01/post_2234.shtml</link>
         <guid>http://blog.quqnous.ir/archives/2012/01/post_2234.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جنبش سبز</category>
        
        

         <pubDate>Mon, 16 Jan 2012 04:07:30 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پول‌های مصلايی که ناگهان به حافظه‌ها بر می‌گردند!</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">دیدن تصاویری که فارس&zwnj;نیوز از اجتماع معترضان در برابر خانه&zwnj;ی سردار علايی <a target="_blank" href="http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=13901024000540">منتشر کرده بود</a>، بسیار تأمل&zwnj;برانگيز است؛ نه تنها از این باب که اين کار فارس&zwnj;نیوز خودش مثل تف سر بالاست و نوعی آبروریزی است (و البته خودشان گویا متوجه قبح و وقاحت قصه نيستند چون هميشه اين کارها را کرده&zwnj;اند و باز هم می&zwnj;کنند) بلکه جای هزاران پرسش دیگر را هم باز می&zwnj;کند. اين پرسش&zwnj;ها را می&zwnj;توان از متن شعارهایی که روی ديوار خانه&zwnj;ی علايی نوشته&zwnj;اند هم فهميد. اما علاوه بر آن، نکات مهم ديگری هم هست که خوب است زعمای اين طایفه (يا عقلای&zwnj;شان؛ اگر هنوز عاقلی در ميان&zwnj;شان باقی است) به آن فکر کنند.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">پيش از اين&zwnj;که نمونه&zwnj;هایی از يکی دو شعار را بررسی کنيم، خوب است به یاد بیاوریم که اين ماجرا (اين نوع تجمع&zwnj;ها) به هيچ وجه استثناء نيست. قاعده است. قاعده&zwnj;ای است که از صدر تا ذیل نظام هم از آن باخبرند و هم می&zwnj;دانند که اين گروه وجود خارجی دارند، انگيزه دارند، حمايت قاطع پشت&zwnj;شان هست و البته هيچ هراسی از هیچ کس و هيچ چيز هم ندارند. مقید به قانون و شریعت هم نيستند. کلاً هيچ چیزی هیچ وقت جلودارشان نيست. قصه&zwnj;ی سعيد تاجیک و ليچارگويی&zwnj;اش هم مطلقاً غریب نبود. فقط گویا &laquo;بچه&zwnj;ها&raquo; کمی تند رفته بودند که خوب می&zwnj;شد بعداً گوشمالی&zwnj;شان داد. عقبه&zwnj;ی این جریان خیلی قدیمی&zwnj;تر از اين&zwnj;هاست. مسأله اعتراض کردن&zwnj;شان نيست. گمان می&zwnj;کنم اعتراض حق طبيعی هر گروه است. مسأله دو حاشيه&zwnj;ی مهم اين نوع اعتراض&zwnj;هاست. نخست اين&zwnj;که &laquo;حق&raquo; چنين اعتراض&zwnj;های پرشور و تندی در نظام جمهوری اسلامی فقط به يک گروه خاص داده می&zwnj;شود و طبعاً هر گونه اعتراض ديگری از گروه&zwnj;های متفاوت يا مقابل ولو در مدنی&zwnj;ترين شکل قابل&zwnj;تصور هم مطرح شود، مطلقاً نينديشيدنی است و در رديف کباير معاصی. دوم اين&zwnj;که، اين نوع اعتراض&zwnj;ها زبان و ادبيات خاص خودشان را دارند. از هيچ قاعده&zwnj;ی اخلاقی پیروی نمی&zwnj;کنند. چیزی به اسم تقوا برای&zwnj;شان معنا ندارد. هم در گفتار خشن&zwnj;اند و هم در رفتار (نمونه&zwnj;ی حمله به دفتر آيت&zwnj;الله صانعی را به یاد بیاورید). روی مجموعه&zwnj;ی این ابراز احساسات افسارگسيخته و بی&zwnj;قاعده که به هيچ کسی پاسخگو نيست (مگر به کسانی که نمی&zwnj;دانيم - دست&zwnj;کم ظاهراً - که هستند يا چگونه فرمان حرکت را صادر می&zwnj;کنند)، نامی هم البته نهاده می&zwnj;شود: ابراز احساسات پرشور و خالصانه&zwnj;ی جوانان مؤمنان و با اخلاص يا مثلاً امت دردمندِ شهید داده يا ايثارگران و بسيجيان و سپاهيان و الخ.&nbsp;<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">لذا اگر بخواهيم خلاصه کنيم، اين طايفه ويژگی&zwnj;هايی روشن دارند: ۱) به هيچ قاعده و اخلاق و قانونی پاسخ&zwnj;گو نيستند؛ هميشه رفتارشان &laquo;خودجوش&raquo; است؛ لذا هر وقت در اين رسانه&zwnj;ها به عبارت &laquo;خودجوش&raquo; برخورد کرديد &ndash; که البته حکايت از بعضی هماهنگی&zwnj;های پشت پرده دارد &ndash; بدانید که بروز هر نوع خشونت و درشتی و بی&zwnj;اخلاقی و مثلاً از مهار خارج شدن امثال سعيد تاجيک کاملاً محتمل است؛ ۲) اين گروه هميشه حق اعتراض دارند و احتياجی به هيچ مجوزی هم ندارند. نیازی به نهيب عقل هم ندارند. این گروه وجه تفاوت و تمایزشان با ساير طبقات ملت تفاوتی بزرگی است که دارند: بر خلاف ديگران، هر کاری این گروه بکنند خوب است و پسنديده (ولو مثلاً حمله به سفارت بريتانيا باشد و بعدش رسوايی به بار بیايید و يکی&zwnj;يکی مسؤولان نظام با ذلت و خفت و سرافکندگی شروع به عذرخواهی کنند و کل کشور بهای سنگينی را بپردازد)؛ ۳) این گروه هيچ قاعده&zwnj;ی اخلاقی را رعايت نمی&zwnj;کنند. ابتدايی&zwnj;ترین احکام اخلاقی مسلمانی را به راحتی می&zwnj;توانند زير پا بگذارند. کافی است طرفی که عليه او اعتراض می&zwnj;کنند، از دایره&zwnj;ی &laquo;خودی&raquo;ها خارج باشد. ديگر اهميتی ندارد که برای تخريب يا نابودی او از چه شيوه&zwnj;ای می&zwnj;توان استفاده کرد. برای نابودی کسی که دیگر مثل آن&zwnj;ها نيستند، اين گروه مجازند هر کاری بکنند و البته هم&zwnj;چنان مؤمن و مخلص و پاک باقی بمانند!<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">با اين مقدمه، يکی دو تا از شعارها را با هم بررسی کنیم.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">اولی اين است: &laquo;ملاک حال فعلی افراد است&raquo;. اين شعار تقريباً در جميع مواردی که در تابلوهای گروه&zwnj;های &laquo;خودجوش&raquo; ديده می&zwnj;شود به شيوه&zwnj;ای رياکارانه (رجوع کنيد به عدم پای&zwnj;بندی اين گروه به اخلاق) استفاده می&zwnj;شود. چرا؟ به این دليل که اين شعار برای همه و در همه جا صادق نيست. اگر کسی باشد که پيشينه&zwnj;ای سوء داشته باشد و مثلاً بعداً رفتاری قابل&zwnj;قبول پیدا کرده باشد، قاعدتاً باید ملاک حال فعلی&zwnj;اش باشد. ولی اين ملاک بودن حال فعلی هميشه مشمول گذشت زمان است. به محض اين&zwnj;که همين فرد کمترين نشانی از تفاوت در رفتار و گفتارش مشاهده شود، هميشه می&zwnj;توان پرونده&zwnj;ی سنگينی از گذشته&zwnj;اش را رو کرد و او را رسوا کرد. پرونده&zwnj;سازی که قاعده&zwnj;ی هميشگی و اين روزها برجسته&zwnj;تر در نظام فعلی است، بنيان و اساس&zwnj;اش بر ملاک نبودن حال فعلی افراد است. از سوی ديگر، اين ملاک بودن حال فعلی افراد معمولاً برای کسانی استفاده می&zwnj;شود که هم&zwnj;اکنون در متن قدرت&zwnj;اند يا عزيزند و لذا برای اين&zwnj;که بتوانند به کارشان ادامه بدهند، به ديگران نهيب می&zwnj;زنند که ملاک حال فعلی&zwnj;شان است &ndash; ولو مشکلی جدی در کل حال&zwnj;شان وجود داشته باشد! (دقت کنيد که شعار مزبور اساساً در اين راستا مطرح شد که آدم&zwnj;ها تبرئه شوند نه تخطئه. یعنی هدف و غرض اصلی طرح شعار اصل برائت بود نه تخطئه. کاربرد فعلی اين شعار درست در جهت معکوس است و نقض انگیزه و نيت اوليه&zwnj;ی طراحان آن).</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
شعار دوم جالب&zwnj;تر است: &laquo;پول&zwnj;های مصلا چه شد؟&raquo;. اين نوع شعارها البته ارتباط تنگاتنگی با همان قصه&zwnj;ی پرونده&zwnj;سازی دارد. در جمهوری اسلامی همه&zwnj;ی آدم&zwnj;ها پرونده دارد يا برای&zwnj;شان پرونده می&zwnj;سازند تا در صورت لزوم عليه&zwnj;شان استفاده شود. این پرونده&zwnj;سازی البته ظلمی علی السويه است. برای همه استفاده می&zwnj;شود، به جا یا نا به&zwnj;جا. ولی سؤال اين است: فرض کنیم که سردار علايی و اين &laquo;پول&zwnj;های مصلا&raquo; با هم ارتباطی دارد و مثلاً او پولی اختلاس کرده یا بالا کشيده يا چيزی از اين قبیل. علايی که این کار را در همين دو سه روز نکرده، پس چرا ناگهان اين گروه &laquo;خودجوش&raquo; تازه يادشان افتاده که چیزی به اسم &laquo;مصلا&raquo; هم وجود دارد؟ آيا اين پيامی برای همه&zwnj;ی کسانی نيست که دست&zwnj;شان آلوده است و تصور می&zwnj;کنند روزی ممکن است از دايره&zwnj;ی &laquo;خودی&raquo;ها خارج شوند؟ به عبارت دقيق&zwnj;تر، اين شعار اذعان به اين واقعيت است که آلودگی در ميان اردوی خودجوش&zwnj;ها بسيار زياد است ولی می&zwnj;شود تا زمانی که خودی باشند از هر آلودگی، تخلف، تقلب، بی&zwnj;اخلاقی و بی&zwnj;قانونی چشم&zwnj;پوشی کرد! (نمونه&zwnj;ی بارزش احمدی&zwnj;نژاد بود که تا مدتی عزيزکرده بود و نظرش از نظر هاشمی هم به آقا نزديک&zwnj;تر بود - بخوانيد &laquo;مطيع&zwnj;تر&raquo; و &laquo;منقادتر&raquo; بود يا می&zwnj;نمود - ولی به محض اين&zwnj;که سرکشی و تمرد، يا استقلال رأی، خودسری يا &laquo;خودجوش&raquo; بودن&zwnj;اش آشکار شد، اسم&zwnj;اش شد &laquo;انحرافی&raquo;).</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
لذا وقتی آدم این&zwnj;ها را جمع&zwnj;بندی می&zwnj;کند، درست نمی&zwnj;فهمد وقتی خودشان عکس اين کارهای شنيع&zwnj;شان را، که نه با عقل جور در می&zwnj;آيد، نه با اخلاق و شريعت اسلام و نه با قانون همین کشور، منتشر می&zwnj;کنند هدف&zwnj;شان دقیقاً چی&zwnj;ست؟ خودزنی و رسوا کردن خودشان و اين&zwnj;که گروهی خودجوش از گروه خودجوش ديگری انتقام بگیرد و رسوای&zwnj;شان کند؟ يا پيغام دادن به بقیه است که حواس&zwnj;تان باشد ما چنين آدم&zwnj;های بی&zwnj;مهاری داريم که هيچ چيزی جلودارشان نيست و حتی قانون هم حریف&zwnj;شان نمی&zwnj;شود (حالا نمونه&zwnj;ی حمله به سفارت بريتانيا، نمونه&zwnj;ی حادش بود؛ نمونه&zwnj;های بسيار زياد ديگری هم دارد). پاسخ هر چه باشد، يک چيز مسلم است که چنین گروهی در نظام جمهوری اسلامی وجود خارجی و عينی دارد. اين&zwnj;ها خيالی نیستند. خودجوش هستند ولی موجوداتی موهوم نيستند. هيچ کس مسؤوليت پیامدهای کارهای&zwnj;شان را نمی&zwnj;پذیرد و حاضر نيست بگويد به اشاره&zwnj;ی من چنين کردند ولی هيچ&zwnj;کس هم جلوی اين&zwnj;ها را نمی&zwnj;گیرد. به عبارت دقیق&zwnj;تر، این&zwnj;ها اهرم&zwnj;هايی هستند برای يک چيز و بس: ارعاب. ديگر شعار &laquo;تفرقه بينداز و حکومت کن&raquo; جواب نمی&zwnj;دهد؛ شعار تازه اين است: &laquo;با ارعاب حکومت کن&raquo;!</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
<div style="direction: ltr;">اما سؤال اصلی من متوجه همه&zwnj;ی کسانی است که خودشان را &laquo;ارزشی&raquo; می&zwnj;دانند و سعی می&zwnj;کنم جانب انصاف را نگه دارم و درباره&zwnj;ی همه&zwnj;شان يک شکل قضاوت نکنم. بسیار دوست دارم بدانم اين افراد، درباره&zwnj;ی اقدام&zwnj;های اين گروه &laquo;خودجوش&raquo; دقيقاً چه واکنشی نشان می&zwnj;دهند؟ اعتراض می&zwnj;کنند؟ امر به معروف و نهی از منکر می&zwnj;کنند؟ به آن&zwnj;ها می&zwnj;گويند شما که مدعی دفاع از ارزش&zwnj;ها &ndash; و دفاع از &laquo;ولايت&raquo; - هستيد، بايد اخلاقی&zwnj;تر باشيد؟ و از آن&zwnj;ها می&zwnj;خواهند که قانون را زير پا نگذارند؟ (و به فرض هم که در زبان چنين بکنند، در عمل هم چيزی تغيير می&zwnj;کند؟!) بالاخره مجریان اين قانون و قانون&zwnj;گذاران و تمام اهرم&zwnj;های قدرت که در دست خودشان است (حالا درست است احمدی&zwnj;نژاد انحرافی شده) ولی این گروه بالاخره حاکميتی يک&zwnj;دست دارند. چرا به قانون خودشان بها نمی&zwnj;دهند؟ گرفتيم يکی نامه&zwnj;ای نوشت و گرفتيم خلاف قانون بود (اگر خلاف قانون نباشد که ديگر تکليف روشن است؛ بیخود می&zwnj;کنند می&zwnj;ريزند در خانه&zwnj;ی طرف! مگر اين&zwnj;که البته در اين کشور ملاک و معيار ديگری هم جز قانون مهم و معتبر باشد که آن وقت باید پرسيد پس اين &laquo;جمهوری اسلامی&raquo; و قانون اساسی&zwnj;اش اصلاً چه خاصیتی دارد؟ اين بود آن &laquo;نظام اسلامی&raquo; که دم از آن می&zwnj;زديد؟ و معنای&zwnj;اش البته اين است که اين نظام و همه&zwnj;ی بساط&zwnj;اش کلاً بر مبنای اسلام نيست و شکست خورده است و برای استمرار و حفظ آن بايد به چيزی بالاتر و ورای قانون مصوب و رسمی خود همين نظام متوسل شد وگرنه همه چيز از همه می&zwnj;پاشد!). چرا یکی از او شکايت نمی&zwnj;کند تا او را مثلاً ببرد دادگاه و پيش&zwnj;روی همه&zwnj;ی مردم، در برابر هيأت منصفه&zwnj;ای عمومی و بدون نياز به بازجويی و بازداشت و اعتراف، ضعف موضع&zwnj;اش را ثابت کند؟ يعنی با کثيف کردن ديوار خانه&zwnj;ی مردم و ليچار نوشتن، کدام بخش از ارزش&zwnj;های اين گروه محقق می&zwnj;شود؟ با بيرون زدن رگ&zwnj;های گردنِ دوستان &laquo;خودجوش&raquo;ِ اين&zwnj;ها، چه اصل اخلاقی بر زمین&zwnj;مانده&zwnj;ای اقامه می&zwnj;شود؟ خيلی خوب می&zwnj;شود اگر آن&zwnj;ها که طرف مقابل هستند &ndash; حتی اگر دست&zwnj;شان را محکم روی دهان ديگران گذاشته&zwnj;اند و راه نفس کشيدن و زندگی کردن اين&zwnj;طرفی&zwnj;ها را بسته&zwnj;اند و حتی اگر برای خاموش کردن آن&zwnj;ها دست به قتل و شکنجه و تهديد و هزار و يک شيوه&zwnj;ی استخفاف و ارعاب می&zwnj;زنند &ndash; گه&zwnj;گاهی وقتی با خودشان خلوت می&zwnj;کنند از خودشان بپرسند که آخر این کاری که ما کردیم از سر انصاف و مردانگی بود؟ دوست داشتيم همين رفتار را با خودمان بکنند؟ فکر می&zwnj;کنم اگر تصوری را که درباره&zwnj;ی گروه مقابل دارند و مثلاً همه&zwnj;ی آن نسبت&zwnj;هايی را که به باور من نارواست ولی به آن&zwnj;ها نسبت می&zwnj;دهند درست باشد، وقتی که اين پشتوانه&zwnj;ی قدرت را از دست بدهند خوب معلوم نيست چه بلايی سر یکايک&zwnj;شان خواهد آمد و آن وقت منطق قدرت می&zwnj;گويد دودستی و به هر قيمتی شده باید همين قدرت را حفظ کرد چون معلوم نيست بعدشان چه بلايی سرمان خواهد آمد. اگر معادله&zwnj;&zwnj;ی قدرت تغيير کند، در بهترين حالت، مخالفان آن&zwnj;ها ممکن است با عفو و گذشت و مروت با همه&zwnj;ی اين &laquo;خودجوش&raquo;&zwnj;ها برخورد کنند ولی آيا اين&zwnj;ها آن موقع احساس شرم خواهند کرد؟ اگر منطق، منطق قدرت باشد خوب طبيعی است که طرف مقابل روزی انتقام&zwnj;اش را از اين&zwnj;ها خواهد ستاند. ولی دغدغه&zwnj;ی من اين نيست که فردا چه بر سر اين&zwnj;ها خواهد آمد. نگرانی من اين است که همین امروز، خودشان چه بر سر خودشان آورده&zwnj;اند! نگرانی اين است که آيا همين کسانی که چنين حنجره می&zwnj;درند و با نام و ياد علی و حسين و زهرا، هر سخن و عمل ناحق و ناروايی از آن&zwnj;ها سر می&zwnj;زند، آيا می&zwnj;توانند خودشان را در آينه تماشا کنند يا نه؟</div>
</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.quqnous.ir/archives/2012/01/post_2233.shtml</link>
         <guid>http://blog.quqnous.ir/archives/2012/01/post_2233.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تأملات</category>
        
        

         <pubDate>Sat, 14 Jan 2012 20:45:08 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>چنان نماند و چنين نيز هم نخواهد ماند</title>
<description><![CDATA[<div style="direction: rtl;">
<div style="text-align: justify;">بارها نوشته&zwnj;ام که ملت ما گنجينه&zwnj;ای دارد شگفت&zwnj;آور از فرهنگ و هنر و ادبياتی که سرچشمه&zwnj;ی اميد و جان&zwnj;مايه&zwnj;ی بينشی است که افقی فراتر از حوادث روزمره را پيش روی آدمی می&zwnj;گذارد. اين غزل شگفت&zwnj;آور حافظ که در تاريک&zwnj;ترين روزگار سرزمين ما سروده شده است، مضمون درخشان اميد و ايمان به برآمدن آفتاب از ميانه&zwnj;ی ظلمت بی&zwnj;کرانه را به شيواترين شکلی پرورانده است.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">آن&zwnj;چه در زير می&zwnj;شنويد، آوازی است از شجريان در ماهور که در اجرايی خصوصی با سه&zwnj;تار محمدرضا لطفی و نی محمد موسوی روی اين غزل حافظ اجرا شده است. تاريخ&zwnj;اش گمان می&zwnj;کنم سالی در دهه&zwnj;ی ۶۰ باشد. تمام اين&zwnj;ها را وقتی کنار هم بگذاريم، به خودی خود معنايی مهم پيدا می&zwnj;کنند. صدای شجريان، ساز لطفی و موسوی و انتخاب غزل&zwnj;های حافظ را وقتی می&zwnj;گذاريم کنار نحوه&zwnj;ی ادای ابيات و تکيه&zwnj;ها و تأکيدهايی که روی کلمات می&zwnj;شنويم آن هم در آن بستر زمانی و تاريخی، گویی داريم روزگار حالِ خودمان را از نو می&zwnj;شنويم. صدای شجريان شفافيت و صلابتی دارد که بی&zwnj;شک اين اجرا را می&zwnj;توان در زمره&zwnj;ی يکی از بهترين آوازهای شجريان قلمداد کرد. ضبط برنامه&zwnj;، حرفه&zwnj;ای نيست و اجرايی است خانگی که پس از کار فراوان به شکل حاضر در آمده است.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
بشنويد و محظوظ شويد.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
<table width="179" height="324" border="0" cellpadding="0" cellspacing="0" bgcolor="#000010">
    <tbody>
        <tr>
            <td align="center" valign="middle">
            <div id="flashcontent3"><a href="http://www.adobe.com/products/flashplayer/">Flash Player upgrade required</a></div>
            <script language="javascript">
// <![CDATA[
var wimpyConfigs3 = new Object();
wimpyConfigs3.wimpySwf="http://malakut.org/mp3/rave.swf";
wimpyConfigs3.wimpyApp="http://malakut.org/blog/shajarian-lotfi-mousavi-mahour.xml";
wimpyConfigs3.wimpyWidth="179";
wimpyConfigs3.wimpyHeight="324";
wimpyConfigs3.wimpyReg="MzFBWW5nUiUyMzMlN0UlNUJSOSUyMyU4MCUzQmZvJTVDajRnSExucG4lMjIlNDBn";
wimpyConfigs3.wimpySkin="http://malakut.org/mp3/skins/skin_tazhib5-1/skin_tazhib5-2.xml";
wimpyConfigs3.autoAdvance="no";
makeWimpyPlayer(wimpyConfigs3, "flashcontent3");
// ]]&gt;
</script> </td>
        </tr>
    </tbody>
</table>
</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.quqnous.ir/archives/2012/01/post_2232.shtml</link>
         <guid>http://blog.quqnous.ir/archives/2012/01/post_2232.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسيقی</category>
        
        

         <pubDate>Mon, 02 Jan 2012 13:49:29 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تصريحات گفتمانی و جايگاه انسانِ ايرانی</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">از مهدی سپاسگزارم که با شکيبایی و حوصله <a target="_blank" href="http://blog.quqnous.ir/archives/2011/12/post_2229.shtml">يادداشت مرا</a> خوانده است و در پاسخ <a target="_blank" href="http://sibestaan.malackut.org/archives/2011/12/post_881.shtml">مطلبی نوشته</a> است. راه تفاهم ما ايرانيان از معبر همين گفت&zwnj;وگوها می&zwnj;گذرد و تا زمانی که هم&zwnj;چنان بساط گفت&zwnj;وگو بر پاست، می&zwnj;توانيم به يکديگر دسترسی داشته باشيم. بن&zwnj;بست ما جايی آغاز می&zwnj;شود که خود را از گفت&zwnj;وگو و روشن کردن موضعِ خویش برای همديگر مستغنی بدانيم.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">در پاسخ به نکاتی که مهدی برجسته کرده است، البته می&zwnj;شود به يکايک آن&zwnj;ها پاسخ گفت ولی چون در بعضی از نکاتی که مهدی طرح کرده است، ارتباط مضمونی می&zwnj;بینم، ترجيح می&zwnj;دهم پرسش&zwnj;ها يا نقدهای مهدی را ذيل چند محور بزرگ پاسخ دهم.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><strong>اسراييل، فلسطين و ايرانيان</strong></div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">من در نکاتی که مهدی طرح کرده است دو نشانه&zwnj;ی مهم می&zwnj;بینم دال بر این&zwnj;که نقطه&zwnj;ی عزیمت مهدی در پاسخ گفتن به نقدِ من، هم&zwnj;چنان متأثر از گفتمان جمهوری اسلامی است. اين دو نشانه&zwnj;ی اين&zwnj;هاست:<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><strong>يکم</strong> اين&zwnj;که وقتی به مهدی اعتراض می&zwnj;کنم که آن&zwnj;که گفته است در امور ما دخالت نکنيد، مقامات سیاسی فلسطينی بود در پاسخ به مقامات دولتی ايران و نبايد قصه&zwnj;ی مردم را با نزاع&zwnj;های سياسی خلط کرد. به تعبیر دقیق&zwnj;تر، مهدی موضع انسانی و عقلانی من در نقد اسراييل را &ndash; که زمين تا آسمان با جنس جنجال&zwnj;سازی&zwnj;های هوچی&zwnj;گرانه&zwnj;ی مقامات جمهوری اسلامی تفاوت دارد &ndash; به يک موضع&zwnj;گیری سياسی و تنش&zwnj;آفرین فروکاسته بود. این&zwnj;که یک پژوهشگر &ndash; يا حتی يک روشنفکر عرصه&zwnj;ی عمومی و حتی یک فعال سياسی &ndash; ادعا کند و بتواند اين ادعا را نشان دهد و مدلل کند که در اسراييل وجود دموکراسی يک افسانه&zwnj;ی ساخته&zwnj;ی دستگاه تبليغاتی صهيونيسم است يا در اسراييل حقوق بشر مکرر نقض می&zwnj;شود و جنايت علیه بشریت رخ داده است و به طور سيستماتيک رخ می&zwnj;دهد، کمترین دخلی ندارد به اين&zwnj;که محمود عباس خوشش بيايد که ما چنين نظری درباره&zwnj;ی اسراييل داریم یا نه. سخن محمود عباس جايی درست است که دارد خطاب به نظام جمهوری اسلامی ايران سخن می&zwnj;گويد.&nbsp;اتوريته&zwnj;ی يک پژوهشگر را که متکای سخن&zwnj;اش استدلال علمی و جامعه&zwnj;شناختی است نبايد با ادعای اتوريته&zwnj;ی يک نظام سیاسی که مشروعیت&zwnj;اش را می&zwnj;خواهد با قدرت سياسی و نظامی بسازد خلط کرد.<br />
<br />
اما قصه به همین&zwnj;جا محدود نمی&zwnj;شود. مهدی دوباره در پاسخ من، مغالطه&zwnj;ی دومی را پيش می&zwnj;کشد که در عنوان&zwnj;بندی نکته&zwnj;ی ششم او مشهود است: &laquo;درخواست رهبران فلسطینی ها بی اعتبار است؟&raquo; در نقد من هيچ سخنی از اعتبار داشتن يا اعتبار نداشتن درخواست رهبران فلسطینی در میان نبود. بگذارید مثال را عوض کنيم. فرض کنيد يک جامعه&zwnj;شناس یا پژوهشگر علوم سياسی بيايد نشان بدهد که در ايران &ndash; در نظام سياسی ایران &ndash; ساختاری وجود دارد که در آن حقوق بشر دستخوش بحران می&zwnj;شود و برای استقرار حقوق بشر بايد این ساختار سياسی دگرگونی بنيادين پيدا کند. گرفتيم که يک رهبر سياسی &ndash; فرض&zwnj; کنيد مثلاً&zwnj; حتی خوش&zwnj;نامام&zwnj;شان &ndash; به اين صورت&zwnj;بندی اعتراض کردند و گفتند شما در امور ما دخالت نکنید (اصلاً چه معنا دارد که يک سياست&zwnj;مدار به يک پژوهشگر یا روشنفکر عرصه&zwnj;ی عمومی بگويد شما در امور ما دخالت نکن؟)، اين اعتراض چه وجهی دارد؟ <br />
<br />
مغز پاسخ من به مهدی این است: مهدی حتی پژوهش&zwnj;های آکادميک، موضع&zwnj;گیری&zwnj;های روشنفکران عرصه&zwnj;ی عمومی و بعضی از فعالان سياسی را می&zwnj;خواهد به جنس موضع&zwnj;گيری&zwnj;های حکومتی نظام جمهوری اسلامی &ndash; که سرشتی یکسره متفاوت دارد و اعتبارش را فقط از قدرت سياسی اين نظام می&zwnj;گيرد &ndash; فروبکاهد در حالی که منبع مشروعيت اين دو موضع و خاستگاه اتوريته&zwnj;ی اين دو از اساس متفاوت است. مثل روز روشن است که درخواست رهبران سياسی فلسطينيان معتبر است ولی البته در چارچوب خودش و در بستر مرتبط به همان سخنان. برای يک پژوهشگر مهم نيست محمود عباس خائن است يا خادم. اگر در اسراييل حقوق بشر نقض می&zwnj;شود و نظام سياسی آن يک روایت قوم&zwnj;گرايانه و نژادپرستانه و تبعيض&zwnj;آميز از دموکراسی است، این سخن از اساس مستقل از خائن يا خادم بودن محمود عباس یا مستبدانه يا عادلانه بودن نظام سياسی ايران است.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
<strong>دوم</strong> این&zwnj;که وقتی از اسراييل سخن می&zwnj;گويم هم&zwnj;چنان مهدی بازی را به زمين امتيازگيری سياسی و ديپلماسی می&zwnj;برد. انگار پژوهشگر و روشنفکر عرصه&zwnj;ی عمومی ملزم به ديپلماتيک عمل کردن و در کسوت ديپلمات ماندن است. سخن او وقتی که از &laquo;تنش&zwnj;زايی&raquo; سخن می&zwnj;گويد کاملاً درست است به خاطر این&zwnj;که وقتی سياست&zwnj;مداری در قدرت باشد ناگزیر &laquo;مسؤول&raquo; است در برابر &laquo;منافع ملی&raquo; کشورش و نمی&zwnj;تواند به خاطر پژوهش عملی يک دانشمند علوم سياسی &ndash; که سخن حق و مدللی هم گفته است &ndash; سرمايه&zwnj;ی مادی، معنوی و سياسی کشورش را بسوزاند. لذا، مثل روز روشن است که موضع من &ndash; يا هر روشنفکری &ndash; نسبت به این&zwnj;که يک &laquo;دیپلمات&raquo; يا &laquo;سياست&zwnj;مدار&raquo; ايرانی بايد در قبال مسأله&zwnj;ی اسراييل يا هر مسأله&zwnj;ی ديگری چه موضعی بگیرد چی&zwnj;ست. به تعبير دقيق&zwnj;تر، مهدی وقتی موضع&zwnj;اش را بيان می&zwnj;کند در واقع همان موضع ما را تکرار می&zwnj;کند با اين تفاوت که گويی موضع ما موضعی متفاوت است &ndash; و من موضع گنجی را هم متفاوت از موضعی که مهدی می&zwnj;گيرد ارزیابی نمی&zwnj;کنم.<br />
<br />
منافع ملی فلسطينيان چيزی است که با سیاست آن&zwnj;ها در نسبت با رهبران سياسی&zwnj;شان تعریف می&zwnj;شود. ولی بیاييد قصه را از آن سو ببینيم. به نظر مهدی، اين&zwnj;که آمريکا يا غرب یا سازمان ملل درباره&zwnj;ی حقوق بشر در ایران سخن بگويند، و رهبران سياسی ايران، چه خائن باشند و چه خادم، در برابر آن موضع بگیرند و بگويند به شما ربطی ندارد، موضع درستی است؟ در واقع مراد من اين است که به روشنی بدانم آيا مهدی نه تنها در گفتار بلکه در عمل هم نقدش يکدست و يکپارچه است یا فقط وقتی به نقد رهبران سياسی ایران می&zwnj;رسد تیغ&zwnj;اش می&zwnj;برد ولی وقتی به مخالفان می&zwnj;رسد، ناگهان تیغ&zwnj;اش کُند می&zwnj;شود؟</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
<strong>اولویت انسان بودن بر ايرانی بودن، مسلمان بودن، اپوزيسيون بودن و روشنفکر بودن</strong></div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">نکته&zwnj;ی سوم مهدی &ndash; در نقد این&zwnj;که ما پیش از اپوزيسيون ايرانی بودن، انسان هستیم - به باور من آشفته و متناقض است. این نکته را به طور کامل نقل می&zwnj;کنم: &laquo;ما عین همین مشکل را با جمهوری اسلامی داریم. مقامات و پیروان فکری جمهوری اسلامی هم می گویند ما اول از همه مسلمان ایم و باید به اسلام فکر کنیم و به دنیای اسلام. من با چنین دید مشکل بنیادین دارم. من همه چیزم را در ایران و ایرانی بودن تعریف می کنم. ما انسان هستیم اما انسانی ایرانی و زاده و پرورده و دلبسته ایران. ما نقش معینی در سیاست ایران بر عهده داریم که آن را در چارچوب اپوزیسیونی تعریف می کنیم. ما اول از همه در برابر ایران و آنچه در آن می گذرد مسئول ایم. درخواست ما از دیگران هم در چارچوب منافع متقابل است. خواهند می پذیرند نخواهند نمی پذیرند. این یک رفتار اخلاقی نیست. اخلاقی هم هست اما اولا سیاسی است.&raquo;<br />
<br />
مهدی همه چیزش را در ایران و ايرانی بودن تعریف می&zwnj;کند و به عبارت دقيق&zwnj;تر، ملیت او بر بشریت او قید می&zwnj;زند. دقت کنید که من ملتفت&zwnj;ام که هر انسانی ناگزیر در يک نقطه&zwnj;ی جغرافيایی متولد می&zwnj;شود ولی اين جبر جغرافيايی &laquo;علت&raquo; است نه &laquo;دليل&raquo;. پای بر فرق علت&zwnj;ها نهادن یعنی همین&zwnj;که از این قيد&zwnj;های تصادفی فاصله بگیری و ایرانی بودن&zwnj;ات را در پرتو انسان بودن&zwnj;ات بفهمی. این موضع مهدی، هیچ تفاوتی با موضع جمهوری اسلامی ندارد. آن&zwnj;ها می&zwnj;&zwnj;گويند ما اول مسلمان هستیم بعد ايرانی. مهدی هم می&zwnj;گويد من اول ايرانی هستم بعد انسان (ولو عین عبارت&zwnj;اش اين نباشد). مهدی درست همین&zwnj;جا يک جهش دارد: بحث از تقدم انسان بودن بر ایرانی بودن (يا اپوزيسيون بودن يا روشنفکر عرصه&zwnj;ی عمومی بودن يا فيلسوف بودن و الخ) را ناگهان رها می&zwnj;کند و می&zwnj;رسد به این&zwnj;که ما در مقام اپوزيسيون بودن در قبال ایران مسؤول&zwnj;ايم. خوب این&zwnj;که روشن است و در آن نزاعی نيست. مثل این می&zwnj;ماند که يک نفر که در انگلیس عضو حزب کارگر باشد بگويد من فقط در قبال حزب خودم مسؤول هستم و کاری به سياست&zwnj;های حزب محافظه&zwnj;کار ندارم. بله، او راست می&zwnj;گويد ولی اگر پای اتخاذ موضعی در ميان باشد که فوق سياست&zwnj;های محافظه&zwnj;کار و کارگر باشد، او حق ندارد مسؤولیت انسانی و اخلاقی&zwnj;اش را قربانی سياست حزبی کند. مغالطه&zwnj;ی مهدی درست همین&zwnj;جاست. این&zwnj;که مهدی در دو جمله&zwnj;ی پياپی هم آن را اخلاقی می&zwnj;نامد و هم از آن سلب اخلاقيت می&zwnj;کند را نفهميدم ولی مهدی به جای پاسخ دادن به من، هم&zwnj;چنان مشغول نقد موضع جمهوری اسلامی است. مگر بحث ما اين بود که ما اول مسلمان&zwnj;ایم و بعد ايرانی؟ مسلمان بودن و ایرانی بودن هر دو به يک اندازه بشریت آدمی را قید می&zwnj;زنند در حالی که نسبت انسان بودن با مسلمان بودن و ايرانی بودن، نسبتی یکسان است.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
مهدی در نکته&zwnj;ی دهم&zwnj; همین نکته را به شکلی ديگر تکرار می&zwnj;کند. سخن من هيچ ربطی به &laquo;انترناسيوناليسم روسی&raquo; ندارد. من نمی&zwnj;فهمم واقعاً روس&zwnj;ها چه می&zwnj;&zwnj;گويند ولی این برچسب زدن مهدی &ndash; که در ذيل آن می&zwnj;خواهد تکليف اصل بحث را با نفی ضمنی شوروی و روس روشن کند &ndash; دور شدن از ادب بحث است. اين انسان&zwnj;گرایی که من از آن سخن می&zwnj;گويم هم در غرب و هم در شرق سابقه و نسب&zwnj;نامه دارد. هم در جهان مدرن وجود دارد و هم در جهان سنتی. کمترین ارتباطی هم به تقسیم&zwnj;بندی&zwnj;های سیاسی و ايدئولوژيکی که مهدی وارد قصه می&zwnj;کند ندارد. <br />
<br />
فروکاستن باور به اولویت عزت و کرامت آدمی به آدم&zwnj;خواری جمهوری اسلامی يعنی قلب کردن و وارونه کردن اين موضع. اين مغالطه&zwnj;ی عظيمی است که بگوييم تکيه بر انسان بودن آدمی &ndash; نمی&zwnj;دانم چرا مهدی پای جهان&zwnj;شهری&zwnj;گری را که مبنای&zwnj;اش از نظر من کثرت&zwnj;گرايی است در اين بند از نوشته&zwnj;آش گشوده است &ndash; منافات با وطن داشتن آدمی دارد. مثل روز روشن است که هر انسانی وطنی دارد. مهدی با خلط کردن اين موضع با موضع آشفته و ايدئولوژيک جمهوری اسلامی که آرمان خودش را آرمانی برای بشريت قلمداد می&zwnj;کرد و در متن&zwnj;اش غيريت&zwnj;سوزی و ديگری&zwnj;تراشی مندرج است، از رويکردی که به روشنی جهان&zwnj;شمول است و فارغ از مرزهای سياسی و عقيدتی می&zwnj;ايستد، و در آن دیگری است که اساس است و غيریت&zwnj;تراشی بی&zwnj;معناست، اصل مسأله را تباه می&zwnj;کند. هيچ سخنی نمی&zwnj;توانست به این اندازه از تکيه بر انسان بودن دور باشد که مهدی آن را با ايدئولوژی جمهوری اسلامی یکی کند. با منطق مهدی، تمام قوانين حقوق بشر بین&zwnj;المللی هم عاقبت سر از ایدئولوژی جمهوری اسلامی در می&zwnj;آورند چون انسان بودن را بر ايرانی بودن يا آمريکايی بودن مقدم می&zwnj;دارند.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
<strong>در باب وکالت</strong></div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">مهدی در بند آخرش می&zwnj;نويسد: &laquo; اگر کسی به فرد الف وکالت نداده که حرفی بزند به فرد ب هم وکالت نداده که با او مخالفت کند. یعنی که اگر این سخن مغالطی درست می بود هیچ ارزش و معنایی نداشت. چون مثلا همانقدر که در باره مخالفان و منتقدان گنجی و دباشی صادق است در باره خود گنجی و دباشی هم صادق است. واقعیت چیست؟ واقعیت این است که همه ما گروههایی از مردم هستیم که می کوشیم با روشهای مختلف گروه خویش را به مخاطبان وسیعتر عرضه داریم و بر افکار ایشان تاثیر بگذاریم. اگر بحث وکالت هم باشد هنوز وقت اش نرسیده است. وقتی رسید رای مردم است که تعیین خواهد کرد. تا آن زمان وجدان مردم و تمایل آنها به این یا آن گروه است که وجود دارد نه بیش&raquo;. مهدی درست می&zwnj;گويد ولی سخن&zwnj;اش دقيقاً موضع خودش را سست می&zwnj;کند. <br />
<br />
مهدی در واقع همان سخن مرا تکرار می&zwnj;کند که وقت&zwnj;اش که برسد خود مردم تعيين می&zwnj;کنند چه باید کرد. اين سخن بيش از هر چيز متوجه کسانی می&zwnj;تواند باشد که يا صراحتاً دعوت به حمله&zwnj;ی نظامی به ایران می&zwnj;کنند يا نتيجه&zwnj;ی عملی موضع&zwnj;گيری&zwnj;شان حمله&zwnj;ی نظامی به ايران است. مردم دقیقاً به کسانی وکالت نداده&zwnj;اند که از جانب آن&zwnj;ها بخواهند تصميمی بگیرند که باعث ویرانی زندگی&zwnj;شان و فروریختن بمب بر سرشان شود. نام بردن از گنجی و دباشی هم در اين متن بی&zwnj;وجه است و شخصی کردن قصه (به زبان دیگر مهدی می&zwnj;گويد اگر به من وکالت نداده&zwnj;اند به گنجی و دباشی هم کسی وکالتی نداده؛ ولی حتی اگر گنجی و دباشی هم بخواهند خود را نماينده&zwnj;ی تمام مردم بدانند و برای آن&zwnj;ها تعيين تکلیف کنند، وضع همين است). در سخن من هيچ مغالطه&zwnj;ای نيست. مغز سخن من این است که برای این&zwnj;که بدانيم مردم چقدر از جمهوری اسلامی به تنگ آمده&zwnj;اند و برای تغيیر دادن اين وضعيت خواهان چه چيزی هستند، ما حق نداریم دل خوش کنیم به تخيلات خودمان يا جهت&zwnj;گيری&zwnj;های اپوزیسیونی متبوع خودمان. یادمان نرود که ایران فقط سبزها نيستند. شمار گروه مقابل هم کم نيست. نقطه&zwnj;ی مشترک همه&zwnj;ی اين&zwnj;ها انسان بودن است.&nbsp;<br />
<br />
&nbsp;ساير نکات مهدی هم&zwnj;چنان به نزاع او با گنجی باز می&zwnj;گردد و اين&zwnj;که گنجی به فلان بيانيه تاخته است و آن&zwnj;ها را تخريب کرده است. نزاع&zwnj;های سياسی بیرون از بحث من می&zwnj;ايستند. ولی بايد به ياد داشت که وقتی ما از &laquo;شجاع بودن&raquo; گنجی سخن می&zwnj;گوييم، متعلق شجاعت او به روشنی ايستادن در برابر نظام جمهوری اسلامی است. اتفاقاً همين&zwnj;جاست که خود مهدی گرفتار ناب&zwnj;گرايی است. از نظر او لابد شجاع کسی است که در تمام زندگی&zwnj;اش معصوميت دارد و اگر یک جا شجاعت به خرج داد باید در تمام جاهای ديگری که از نظر من فلان رفتار شجاعت است، هم&zwnj;چنان باشد که ما می&zwnj;گوييم و گرنه در همه جا شجاعت&zwnj;اش زیر سؤال رفته است. اين تحلیل را من مغالطه می&zwnj;دانم و برخورد شخصی با مسأله کردن. اين&zwnj;که قصه&zwnj;ی گنجی با نيروهای سياسی اپوزيسيون چگونه حل می&zwnj;شود، مسأله&zwnj;ی من نيست و خارج از بحث من است. گنجی و مهدی خودشان بهتر می&zwnj;توانند مسأله&zwnj;شان را حل کنند.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
البته هم&zwnj;چنان نکات ديگری در ميان سخنان مهدی هست که نيازمند پاسخ است ولی اين را موکول می&zwnj;کنم به يادداشت ديگری که بتوانم قصه را بيشتر باز کنم.</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.quqnous.ir/archives/2011/12/post_2231.shtml</link>
         <guid>http://blog.quqnous.ir/archives/2011/12/post_2231.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تأملات</category>
        
        

         <pubDate>Sat, 24 Dec 2011 11:22:00 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اخلاق مهم است – ۲</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: left;direction: rtl; "><strong>سياست می&zwnj;گوید &laquo;هم&zwnj;چون مار عاقل باش&raquo;؛ اخلاق می&zwnj;افزاید که (به مثابه&zwnj;ی شرطی محدودکننده) &laquo;و هم&zwnj;چون کبوتری بی&zwnj;تزویر و ساده باش&raquo;</strong></div>
<div style="text-align: left;direction: rtl; "><strong>ايمانوئل کانت؛ &laquo;فلسفه&zwnj;ی عملی&raquo; (کیمبریج ۱۹۹۶؛ ۸:۳۷)</strong></div>
<div style="text-align: left;direction: rtl; "><strong>&laquo;اقتباس و برگرفتن سياست و قانون از اخلاق ضروری است&raquo;</strong></div>
<div style="text-align: left;direction: rtl; "><strong>ژاک دريدا؛ &laquo;بدرود با ايمانوئل لويناس&raquo; (ترجمه&zwnj;ی انگليسی؛ انتشارات دانشگاه استنفورد؛ ۱۹۹۹؛ ص. ۱۱۵).</strong></div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">در ميان فلاسفه، به طور مشخص می&zwnj;توان به کانت و دریدا اشاره کرد که عميقاً قايل به سياست اخلاقی هستند. طبعاً از زمان کانت و دریدا اتفاق&zwnj;های زیادی در سياست افتاده است اما دست&zwnj;کم برای این&zwnj;که پيشینه&zwnj;ی بحث را روشن&zwnj;تر کنیم و بخشی از ادله&zwnj;ی اين دو را در خصوص نسبت اخلاق و سياست ترسیم کنيم خوب است ببينیم موضع کانت و دريدا چه مضامينی از نسبت اخلاق و سياست را بررسی می&zwnj;کنند.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">دريدا زیر نفوذ رويکرد کانت به اخلاق و سياست است و از سوی ديگر می&zwnj;خواهد از کانت عبور کند. به گفته&zwnj;ی خود او &laquo;من اولترا-کانتی هستم. کانتی هستم ولی بيش از کانت هستم.&raquo; دریدا روايت اغراق&zwnj;آميز از اخلاق به دست می&zwnj;دهد که ورای ملاحظات سياسی است اما در همان حل می&zwnj;پذیرد که باید به در نظر گرفتن دغدغه&zwnj;های سياسی عمل کنيم.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">کانت استدلال می&zwnj;کند که اخلاق (ethics)، يا به تعبير دقیق&zwnj;تر اخلاقيات (morality) برای او، و سياست با هم تضاد و کشمکشی پيدا نمی&zwnj;کنند چون اخلاق بر آن&zwnj;چه که می&zwnj;توان در سياست انجام داد قید می&zwnj;نهد. دريدا هم استدلال مشابهی دارد که اخلاق بايد هميشه دست بالا را بگيريد و مقدم بر سياست باشد يا سياست باید از اخلاق اقتباس شود. اما، برای کانت اخلاق يا اخلاقيات مبتنی بر امکان&zwnj;هاست و برای دریدا اخلاق لزوماً با امتناع&zwnj;ها هدایت می&zwnj;شود.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
نزد دريدا، اخلاق متشکل است از مطالبات بی&zwnj;قید و شرط و سياست برساخته از راهبردهايی است که ما باید برای پاسخ دادن به پيامدها و تأثيرهای احتمالی تصميم&zwnj;های&zwnj;مان تدارک و تمهيد کنيم. نزد کانت، حق (آن وظايفی که می&zwnj;توانند الزام و تحميل شوند) در کنار فضايل (وظایفی که الزامی نيستند و بر کسی تحمیل&zwnj;شدنی نيستند) اخلاقيات يا اخلاق را می&zwnj;سازند.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
کانت معتقد است که تنها آن محدوديت&zwnj;های اخلاقی که می&zwnj;توانند تحميل شوند، بايد بخشی از سياست باشند ولی دريدا فضايل اخلاقی را هم بخشی ضروری از سياست می&zwnj;داند.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
اولين پرسشی که به ذهن خطور می&zwnj;کند اين است که آيا اخلاق و سياست جايی با هم تضاد و تعارض پیدا می&zwnj;کنند يا نه. موضع کانت اين است که &laquo;تمام سياست باید در برابر حق زانوی ادب به زمين بگذارد&raquo; (کانت، &laquo;فلسفه&zwnj;ی عملی&raquo;: به سوی صلح دايمی؛ ۸:۳۸۰) اما بايد به یاد داشت که برای کانت تنها آن جنبه&zwnj;های قابل&zwnj;الزام اخلاق هستند که با سیاست ربط پيدا می&zwnj;کنند.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
مبنای نخستين این موضع کانت که میان سياست و اخلاق تضاد و تعارضی نيست اين دیدگاه است که ما هميشه اختيار و آزادی عمل اخلاقی را داريم. او مدعی است که اخلاقیات تنها زمانی اعتبار و اتوريته&zwnj; دارند که ما توانايی عمل به آن&zwnj;ها را داشته باشيم و باید نسبتی ميان اختيار آدمی و عمل اخلاقی او بر قرار باشد. جایی که يکسره عمل آدمی از سر جبر باشد، هیچ وجه اخلاقی به عمل او تعلق نمی&zwnj;گیرد.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
از اين فرض که کانت سياست را کاربست اخلاقيات می&zwnj;داند (آن جنبه&zwnj;هايی از اخلاقيات که عقيده&zwnj;ی حق را توصیف می&zwnj;کنند)، اين نتيجه گرفته می&zwnj;شود که هر گونه تنش و تعارضی در این کاربست اخلاقیات می&zwnj;تواند آرمان&zwnj;گرايی اخلاق را سست کند و آن را خويشتن&zwnj;دوستانه و خودکامانه کند (اما هانا آرنت با کانت موافق نيست که سياست عقیده&zwnj;ی حق است که جامه&zwnj;ی عمل به خود پوشيده باشد و از نظر آرنت سياست و اخلاق دو ساحت متمايزند؛ نگاه کنید به: آرنت، &laquo;مسؤولیت و داوری&raquo;؛ نيويورک ۲۰۰۳: ۱۴۷-۵۸؛ این بخش از کتاب آرنت خصوصاً برای مفهومی که من از &laquo;مسؤوليت&raquo; مد نظر دارم و در سیاست اخلاقی محوری است، متنی است بسیار خواندنی). در نتيجه،&zwnj; شکايت از اين&zwnj;که ميان سياست و اخلاق تضاد و تعارض به وجود می&zwnj;آيد، صرفاً شکایتی است از سر تن&zwnj;آسانی. به تعبیر دقیق&zwnj;تر، اين&zwnj;که کسی ميان اخلاق و سياست تعارضی ببيند، از نظر کانت، مشکل از تعارض میان اخلاق و سياست نيست بلکه مسأله در کاربست اخلاق در سياست است و اين فرد و شخص است که نمی&zwnj;خواهد به خود زحمت اخلاقی بودن در سياست را بدهد و گرنه سياست می&zwnj;تواند به خوبی پذيرای عمل اخلاقی باشد.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
وقتی کانت ادعا می&zwnj;کند که می&zwnj;تواند يک سياست&zwnj;مدار اخلاقی داشت که دورانديشی&zwnj;های سياسی را با اخلاقيات سازگار می&zwnj;کند ولی يک اخلاق&zwnj;گرای سياسی که اخلاقيات را با منافع سياسی يک دولتمرد سازگار می&zwnj;کند، نمی&zwnj;تواند وجود داشته باشد، مرادش همين نکته است.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
کانت استدلال می&zwnj;کند که هر تلاشی برای هم&zwnj;نوا کردن و سازگار کردن اخلاق با منافع سياسی مفهوم حق را يکسره سست و ضعیف می&zwnj;کند و به جای آن زور را می&zwnj;نشاند که در نتیجه دیگر هیچ نشانی از اخلاقی بودن در آن باقی نمی&zwnj;ماند.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
کانت می&zwnj;گويد که تضاد و تعارض ميان اخلاقيات و سياست تنها به طور ذهنی و سوبژکتيو در تمايلات منفعت&zwnj;جويانه&zwnj;ی مردم می&zwnj;تواند وجود داشته باشد و می&zwnj;گويد که خطر واقعی در عمل اخلاقی خودفريبی است که ما را قانع می&zwnj;کند که پی گرفتن منافع خودمان به جای عمل به وظايف&zwnj;مان رفتاری است موجه.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">دريدا موضع&zwnj;اش را در باب نسبت ميان اخلاق و سياست به صريح&zwnj;ترين شکلی در &laquo;اخلاق و سياست امروز&raquo; (در کتاب: &laquo;مذاکرات: مداخله&zwnj;های و مصاحبه&zwnj;ها&raquo;؛ صص ۲۹۵-۳۱۴) بيان می&zwnj;کند هر چند در آثار دیگرش هم باز به همين پرسش باز می&zwnj;گردد از جمله در &laquo;بدورد با ايمانول لويناس&raquo;. تکيه&zwnj;ی دریدا بر مسؤولیت آدمی برای درک این مفاهيم است:</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
&laquo;البته مسؤولیت اقتضا می&zwnj;کند که پيش از ارایه&zwnj;ی هر پاسخی به مسأله، اساساً تبيين تدریجی، صبورانه و سخت&zwnj;گيرانه&zwnj;ای از مفاهيمی که در بحث به کار رفته است ارایه شود... نه تنها برای کلمه&zwnj;های &laquo;اخلاق&raquo; و &laquo;سياست&raquo; بلکه برای تمامی کلمات و واژگان ديگری که به نحوی به آن&zwnj;ها مرتبط می&zwnj;شوند&raquo; &nbsp;(همان؛ ص. ۲۹۵)</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
دريدا می&zwnj;گويد که همه&zwnj;ی تصميم&zwnj;های اخلاقی و سياسی از فوریت ساخت و شکل می&zwnj;گيرند دقيقاً به این دلیل که ما ناگزیریم بدون يقین داشتن درباره&zwnj;ی درست بودن کاری که انجام می&zwnj;دهيم اين تصمیم&zwnj;ها را بگيریم. دریدا می&zwnj;&zwnj;گويد که در اخلاق و سياست اين ساختِ فوريت &laquo;هم&zwnj;زمان شرط امکان و شرط امتناع هر مسؤولیتی است&raquo;.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
نزد دریدا، یک زمینه&zwnj;ی مشترک ديگر اخلاق و سياست این است که هر دو به اين پرسش پاسخ می&zwnj;دهند که: &laquo;چه باید بکنم؟&raquo; و ما بايد به این پرسش پاسخ&zwnj;هايی سنجیده و مسؤولانه بدهیم.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">دریدا می&zwnj;گويد: &laquo;از آن&zwnj;جايی که این مسؤوليت اخلاقی به امری بلاشرط متوسل می&zwnj;شود که تحت حاکميت يک اصل ناب و جهان&zwnj;شمولی است که پیشاپيش صورت&zwnj;بندی شده است، اين مسؤولیت اخلاقی، اين پاسخ اخلاقی می&zwnj;تواند و بايد فوری باشد و، به اختصار، ساده باشد و بلافاصه در پی هدف اصلی برود و آن را تا انتها دنبال کند بدون اين&zwnj;که گرفتار تحليل مسایل فرضی يا محاسبه&zwnj;ی منافع قدرت شود.در حالی که درست بر عکس، بنا به همان&zwnj;چه به نظر می&zwnj;رسد، مسؤوليت سياسی، از آن&zwnj;جايی که شمار زيادی از روابط، روابط قدرت، قوانین واقعی، علل و نتايجی ممکن، انگیزه&zwnj;های فرضی و غيره را لحاظ می&zwnj;کند، نيازمند زمان برای تحلیل است، نیاز به قمار کردن دارد یعنی محاسبه&zwnj;ای که هيچ وقت مطمئن نيست و نيازمند یک راهبرد است.&raquo; (همان، ص. ۳۰۱)</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
این توصیف غنی از تفاوت بنيادین میان اخلاق و سياست نشان&zwnj;دهنده&zwnj;ی تمایزی است که کانت میان اتکاپذيری اخلاق و اتکاناپذيری انگيزش&zwnj;های صرفاً فرضی قایل است. اخلاق جايگاهی بالاتر و غیرعملی&zwnj;تر را اشغال می&zwnj;کند که اصول بی&zwnj;قيد و شرط آن به این معنا هستند که آدمی می&zwnj;تواند با تکيه بر آن&zwnj;ها بلافاصله واکنش نشان دهد در حالی که سياست که در اين نگاه با راهبردهای عملی روزمره سر و کار دارد، مستلزم اين است که به دقت طراحی و برنامه&zwnj;ريزی شود.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
کانت عدالت را اساساً مفهومی اخلاقی می&zwnj;بیند که با قانون، یا حق، قیاس می&zwnj;شود که مفهومی است اوراق&zwnj;پذیر.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
تلقی کانت از سياست، که باید در برابر اخلاق زانو به زمين بزند، چه بسا اين تصور را ایجاد کند که او تصوری از واقعيت سياست ندارد. اما ديدگاه کانت به نوعی آگاهی از پيچيدگی&zwnj;های سیاست را بيش از دیدگاه دریدا نشان می&zwnj;دهد. کانت متذکر می&zwnj;شود که پی&zwnj;روی از اوامر اخلاقی باید با حکمت سياسی آميخته شود و درک از این&zwnj;که بهترين راه نهاد&zwnj;سازی يا عمل کردن در راستای صلح دايمی چی&zwnj;ست. مانند مار عاقل بودن برای کانت يعنی اين. کانت توضيح می&zwnj;دهد که چگونه اين تصور به وجود می&zwnj;آيد که ميان سياست و اخلاق تعارضی هست.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
نخست اين&zwnj;که التزام به شعارهای سياسی باید از مفهوم وظیفه در برابر حق و درستی مشتق شده باشد. در داخل دولت&zwnj;ها، اين حقوق عبارت&zwnj;اند از آزادی، برابری، و استقلال که اصولی هستند که دولت&zwnj;ها بر مبنای آن&zwnj;ها تشکیل می&zwnj;شوند.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
برای این&zwnj;که اخلاق به شکل حق در سياست اعمال شود کانت معتقد است که حق را باید بتواند علنی و آشکار کرد.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
صورت&zwnj;بندی متعالی او از حق عمومی این است: &laquo;همه&zwnj;ی اعمالی که مربوط به حقوق ديگران می&zwnj;شود نادرست هستند اگر شعارشان ناسازگار با علنی و آشکار شدن&zwnj;شان باشد&raquo;. مفهوم کليدی در این&zwnj;جا اين است که اقداماتی که ممکن است بر سرنوشت ديگران اثر بگذارند، در صورتی که پنهان و مخفی نگه داشته شوند، غیرقابل&zwnj;قبول&zwnj;اند. اما، از نظر کانت، بر عکس اين ماجرا صادق نيست &ndash; اعمالی که با آشکار شدن و تبليغ شدن سازگار می&zwnj;افتند لزوماً درست و حق نيستد چون يک دولت بسيار قدرت&zwnj;مند هم می&zwnj;تواند شعارهای&zwnj;اش را کاملاً علنی و آشکار بیان کند. قدرت داشتن چنین دولتی به اين معناست که هيچ نگران اين نيست که در برابر شعارهای&zwnj;اش مقاومت يا مخالفتی صورت بگيرد. استدلال کانت به نفع اين اصل حق عمومی به قرار زیر است:</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
&laquo;چون شعاری که من نتوانم افشای&zwnj;اش کنم به خاطر این&zwnj;که نقض غرض می&zwnj;شود و بايد حتماً برای موفق شدن مخفی نگه داشته شود و نمی&zwnj;توانم بدون برانگیختن اعتراض ناگزیر همگان به پروژه&zwnj;ام علناً به آن اذعان کنم، می&zwnj;توان مقاومتِ لازم و جهان&zwnj;شمول، و لذا پيش&zwnj;بينی&zwnj;پذیر و پيشينی، هر کسی را در برابر من از بی&zwnj;عدالتی&zwnj; و بیدادی که مایه&zwnj;ی تهدید همگان است، مشتق کرد.&raquo; (کانت، همان، ۸:۳۸۰)</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
اين اصل هم اخلاقی است (بخشی از عقيده&zwnj;ی فضيلت) و هم قانونی و حقوقی است (مرتبط با حق) و کانت کوشش می&zwnj;کند نشان دهد که اين اصل چگونه با حقوق مدنی، بین&zwnj;المللی و جهان&zwnj;شهری سازگار است. نخست اين&zwnj;که حق مدنی به حقوق داخل يک دولت باز می&zwnj;گردد. کانت قایل است به حق انسان&zwnj;ها نسبت به این&zwnj;که دولت به او احترام بگذارد: &laquo;حق انسان&zwnj;ها بايد مقدس انگاشته شود، ولو قدرت سیاسی هر از خودگذشتگی و هزينه&zwnj;ای که لازم باشد برای آن بدهد.&raquo; (کانت در ادامه&zwnj;ی این بند، رسماً &laquo;شورش&raquo; را محکوم می&zwnj;کند و جانب دولت&zwnj;ها را می&zwnj;گيرد که اين موضع کانت را جداگانه می&zwnj;توان بررسی کرد و ادبيات&zwnj;اش را خواند).</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
دوم اين&zwnj;&zwnj;که حق بين&zwnj;الملل حق ملت&zwnj;هاست. کانت می&zwnj;گويد: این حق باید يک ارتباط مستمر و آزادانه&zwnj;ی دولت&zwnj;هاست. حق جهان&zwnj;شهری حق پذیرایی شدن و ديدار از همه&zwnj;ی کشورهای جهان است.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
به روايت کانت، سیاست می&zwnj;تواند با اخلاقیات در درون يک اتحاديه&zwnj;ی فدراتيو از دولت&zwnj;ها که صلح را حفظ می&zwnj;کنند، متناسب شود:</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">&laquo;به اين ترتيب، سازگاری سياست با اخلاق تنها در داخل یک اتحاديه&zwnj;ی فدراتيو ميسر است (که به طور پيشينی مفروض تلقی می&zwnj;شود و بنا به اصول حق لازم است) و همه&zwnj;ی احتیاط&zwnj;های سياسی مبنای&zwnj;شان باید تأسيس چنين اتحاديه&zwnj;ای با اعلی درجه&zwnj;ی ممکن باشد که بدون آن همه&zwnj;ی دقت&zwnj;ورزی&zwnj;های آن بی&zwnj;عدالتی نقاب&zwnj;دار خواهد بود&raquo; (کانت، همان، ۸:۳۸۵). این نکته در کلام کانت نشان می&zwnj;دهد که، عقلاً، تا زمانی که دولت&zwnj;ها در جنک باشند یا تمایلی به پی&zwnj;گیری صلح نداشته باشند، عمل سياسی و اخلاق احتمالاً با هم در تعارض خواهند افتاد.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
این یادداشت دوم، بيشتر به منظور طرح زمینه&zwnj;ی فلسفی لزوم وجود سياست اخلاقی، به شکلی که کانت و دریدا مد نظر دارند، بود. در يادداشت بعدی کوشش می&zwnj;کنم به جوانب ديگر همین بحث از نظر کانت و دریدا بپردازم. در يادداشت حاضر، ارجاعات من به مقاله&zwnj;ی مارگريت لا کز در شماره&zwnj;ی ۶، سال ۳۵ مجله&zwnj;ی &laquo;نظريه&zwnj;ی سياسی&raquo;، صفحات ۷۸۱-۸۰۵ بوده است. عنوان این مقاله اين است: &laquo;در تقاطع: کانت،&zwnj; دريدا و نسبت ميان اخلاق و سياست&raquo;.</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.quqnous.ir/archives/2011/12/post_2230.shtml</link>
         <guid>http://blog.quqnous.ir/archives/2011/12/post_2230.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">درباره‌ی اخلاق و سياست</category>
        
        

         <pubDate>Fri, 23 Dec 2011 21:15:53 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اولويت‌بندی‌های بلاوجه</title>
<description><![CDATA[<div style="direction: rtl;">
<div style="text-align: justify;">در حاشيه&zwnj;ی <a target="_blank" href="http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/december/22/article/-7ce21124e9.html">يادداشت گنجی</a> و <a target="_blank" href="http://sibestaan.malackut.org/archives/2011/12/post_880.shtml">اعتراض صاحب سیبستان</a> به او، فکر می&zwnj;کنم خوب است مسأله را از ارتفاع بالاتری ببینم. نقد مهدی به گنجی &ndash; به نظر من &ndash; بیش از آن&zwnj;که نقدی اصولی باشد، نقدی است مصداقی که نتیجه&zwnj;ی فروکاستن صورت مسأله به دوگانه&zwnj;ای است که گويا در روایت مهدی هيچ شق سومی نمی&zwnj;تواند داشته باشد.</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;</div>
</div>
<div style="direction: rtl;">
<div style="text-align: justify;">من به هیچ وجه با صورت&zwnj;بندی مهدی که می&zwnj;گويد &laquo;ما اپوزيسيون عربستان نيستيم&raquo; موافق&zwnj; نیستم نه به اين معنا که ما اپوزیسيون عربستان هستيم بلکه به اين معنا که فکر می&zwnj;کنم اين صورت&zwnj;بندی تقلیل دادن قصه است به &laquo;يا اين يا آن&raquo; و مغالطی با قضیه برخورد کردن. این&zwnj;که یک نفر ايرانی به نظام بیداد و تبعیض در ایران معترض باشد هیچ منافاتی ندارد با این&zwnj;که درباره&zwnj;ی نقض حقوق بشر در عربستان و اسراييل هم موضع داشته باشد. اتفاقاً همین&zwnj;که يک نفر روشنفکر که دغدغه&zwnj;ی اصلاح وضعيت سياسی ایران را دارد، موضع نظری روشنی نسبت به نقض مکرر حقوق بشر در عربستان واسراييل داشته باشد، نشان از استقلال فکری اوست نه اين&zwnj;که اولويت&zwnj;های&zwnj;اش را درست تشخيص نداده است. اين ادعا که گنجی نوعی با نقد حقوق بشر در اسرايیل، اولویت&zwnj;های خانه را فراموش کرده است و انرژی&zwnj;اش را دارد جای دیگری تلف می&zwnj;کند و به بهای ويرانی وطن در پی آبادی جهانِ دیگران است به نظر من مغالطه&zwnj;ای بزرگ است. شما برای این&zwnj;که نسبت به اسراييل موضع داشته باشيد، هيچ ضرورتی ندارد از کوشش برای آبادانی وطن خودتان دست بکشيد. اثبات شیء نفی ما عدا نمی&zwnj;کند. تقليل دادن بحث سياسی به اين دوگانه&zwnj;ی جمع&zwnj;ناپذیر که شما يا اپوزيسيون ايران هستيد یا اپوزيسيون عربستان، خالی کردن فعالیت سياسی و روشنفکری از هر گونه ارزش و محتوای اخلاقی است و فروکاستن آن به یک نزاع صرف قدرت.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">تا اين اندازه با مهدی موافق&zwnj;ام که متعلق فعاليت ما کاستن از آلام ايران و ايرانی است. و می&zwnj;پذیرم که هدف ما زدودن رنجی است که از زبانه کشيدن بيداد و استبداد در سرزمين ما بر سر ما و هم&zwnj;وطنان&zwnj;مان می&zwnj;رود. ولی چه کسی گفته است که نقد اسراييل مترادف است با فراموش کردن رنج آن&zwnj;ها؟ اين ادعا بسيار ادعای بزرگی است که بگوييم اگر روشنفکر ايران يا فعال سياسی ايرانی در منظومه&zwnj;ی فکری&zwnj;اش موضعی نسبت به وضع حقوق بشر در عربستان، اسراييل يا حتی هر نقطه&zwnj;ی دیگری از جهان يافت شد، دیگر مسؤوليت وطنی&zwnj;اش را که همانا کاستن رنج مردم ایران است از ياد برده است. پس باید ريشه&zwnj;ی قضيه را بیشتر کاويد. من فکر می&zwnj;کنم آن&zwnj;چه مهدی نوشته است هم&zwnj;چنان سطح و صورت قصه و نظر خود اوست. باید دید لايه&zwnj;ی زيرين بحث چی&zwnj;ست.</div>
<div style="direction: rtl;">
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">بحث گنجی را از يک منظرِ بسیار مهم، واجد ارزشی حياتی برای هم فعالان سياسی و هم عموم ایرانيان و مشخصاً منافع ملی ایران می&zwnj;دانم (درست بر خلاف مهدی که آن را در راستای مخالف آن ارزيابی می&zwnj;کند) به این دلايل که: نوک پيکان حمله&zwnj;ی گنجی سياست&zwnj;های آمریکا را هدف قرار داده است و مثال&zwnj;های عربستان و اسراييل به نظر من نمونه&zwnj;های بسيار خوبی از دوگانه&zwnj;گی سياست آمريکاست. به زبان دیگر، اين نمونه&zwnj;های برجسته، به خوبی فقدان مشروعيت اخلاقی آمريکا را برای دفاع از حقوق بشر در جاهای دیگر &ndash; در این مورد ايران &ndash; نشان می&zwnj;دهد. به عبارت دقیق&zwnj;تر، آمریکا برای اين&zwnj;که سخن&zwnj;اش خریدار داشته بايد ابتدا موضع خودش را بپیراید. این نکته از اين باب مهم است که روشنفکران ايرانی و فعالان سياسی مخالف جمهوری اسلامی دقیقاً همین حرف را به جمهوری اسلامی می&zwnj;زنند: ایران برای این&zwnj;که نشان بدهد می&zwnj;شود به برنامه&zwnj;ای هسته&zwnj;ای&zwnj;اش کار نداشته باشند بايد بيايد اول ثابت کند که خطری برای جهان ندارد و نظارت کامل بر فعاليت&zwnj;های هسته&zwnj;ای&zwnj;اش وجود داشته باشد و مثلاً غنی&zwnj;سازی را تعلیق کند. این عيناً همان است که بگويی آمریکا برای اين&zwnj;که سخن&zwnj;اش مشروعيت اخلاقی درباره&zwnj;ی ایران داشته باشد، اول بيايد تکلیف&zwnj;اش را به موازین ضد-دموکراتیک و ضد-حقوق بشری اسراييل روشن کند تا بعد ببینيم چه می&zwnj;شود.</div>
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
اما اسراييل مشخصاً از این باب برای ما مهم است که: آمریکا و غرب مهم&zwnj;ترین زمینه&zwnj;ی نزاعی که با ایران دارند که قوی&zwnj;ترین اجماع&zwnj;های سیاسی را درست بر مبنای همان عليه ایران ساخته&zwnj;اند، برنامه&zwnj;ی هسته&zwnj;ای ايران است. در قصه&zwnj;ی برنامه&zwnj;ی هسته&zwnj;ای ایران نقش اسراييل بسیار کلیدی است و این نقش تنها از این باب نیست که اسراييل خود زرادخانه&zwnj;ی هسته&zwnj;ای دارد بلکه دقيقاً از این باب است که اسراييل نقشی محوری در لابی&zwnj;های فعال برای اعمال فشار سياسی روی ایران دارد.</div>
<div style="direction: rtl;">
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">چه بسا گروهی چنین فکر کنند که الان برای به زانو در آوردن نظام سياسی ايران اجماعی جهانی شکل گرفته است و آمریکا مهم&zwnj;ترین و قوی&zwnj;ترین عامل این اجماع است. اسراييل متحد آمريکاست. نقد اسرايیل و موضع شدید و جدی علیه اسراييل گرفتن &ndash; به حق یا به ناحق &ndash; ممکن است باعث تعلل آمریکا در حمایت از اپوزیسيونی شود که مخالف نظام جمهوری اسلامی هستند. به عبارت دقيق&zwnj;تر، این گروه اين&zwnj;گونه می&zwnj;انديشند که دست&zwnj;کم تا زمانی که بشود جمهوری اسلامی را سرنگون کرد، می&zwnj;توان با آمريکا هم&zwnj;دست شد؛ چشم بر تمام فقدان مشروعيت اخلاقی و بی&zwnj;صلاحيتی آمریکا در کارنامه&zwnj;ی حقوق بشری&zwnj;اش بست؛ هیچ سخنی هم درباره&zwnj;ی اسراييل نگفت و تا هنگامی که اين رژيم بيدادگر را از مرکب قدرت پياده&zwnj; نکرده&zwnj;ایم، می&zwnj;شود با آمریکا راه آمد و عنداللزوم از منطق &laquo;مداخله&zwnj;ی بشردوستانه&raquo; هم حمايت کرد ولو مقدمات حقوقی و شرايط ضروری آن تأمين نشده باشد تا نهايتاً به هر وسيله&zwnj;ای &ndash; با تحريم يا با حمله&zwnj;ی نظامی &ndash; نظام ایران ساقط شود و آن وقت ببينيم چه می&zwnj;شود کرد.</div>
</div>
<div style="direction: rtl;">
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">واقعیت اين است که این صورت&zwnj;بندی هم مبتنی بر قرائتی ماکیاوليستی از قدرت و سياست است که در آن هدف هر وسیله&zwnj;ای را توجيه می&zwnj;کند که از نظر من اخلاقاً مردود است و نمونه&zwnj;ای است از بی&zwnj;مسؤولیتی سياسی که زیر نقاب دلسوزی برای مردم ايران و دغدغه&zwnj;ی عدالت و آزادی و حقوق بشر داشتن پنهان شده است &ndash; ولو اشخاص در اين دلسوزی حقیقتاً صادق هم باشند &ndash; که در آن هيچ وقت از خودِ مردم ايران سؤالی پرسيده نمی&zwnj;شود و هميشه عده&zwnj;ای &ndash; اين گروه از اپوزيسيون &ndash; به نامِ آن&zwnj;ها و به جای ايرانيان می&zwnj;خواهند تصميمی برای سرنوشت سياسی و ملی آن&zwnj;ها بگیرند. از جنبه&zwnj;ای ديگر، اين صورت&zwnj;بندی را من معصومانه و ساده&zwnj;لوحانه هم می&zwnj;بينم. تاريخ خواندن کمی به ما در اوراق کردن اين نگاه کمک می&zwnj;کند، چه اين تاريخ تاریخ دوردست&zwnj;تر باشد و چه تاريخ معاصر ما. يادداشت درخشان دکتر حسین کمالی در شرح ماجرای عراق و قصه&zwnj;ی کنعان مکيه (&laquo;<a target="_blank" href="http://news.gooya.com/politics/archives/2011/11/131462.php">گاهی به پريشانی گاهی به پشيمانی</a>&raquo;)، شباهت غريبی به وضعيت معاصر ما دارد. آيا سرنوشت امثال کنعان مکيه برای کسی از میان اپوزيسيون درس عبرتی می&zwnj;شود يا معتقدند که آن&zwnj;چه که در عراق رخ داد برای ایران رخ نخواهد داد و اگر مسؤولیتی متوجه کسی باشد فقط و فقط متوجه مستبدان حاکم بر ایران است؟</div>
</div>
<div style="direction: rtl;">
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">لذا با مضمون کلی نوشته&zwnj;ی گنجی موافق&zwnj;ام (ولو بشود در بعضی مصاديق با او چالش کرد) و فکر می&zwnj;کنم نقدی است شجاعانه و صريح به رفتار اپوزيسیون و در آن هيچ جا به جايی اولويت&zwnj;ها هم صورت نگرفته است. اين سخن را می&zwnj;توان متوجه هر کسی کرد جز اکبر گنجی که خودش تا پای جان در همان اولويت دفاع از خانه و وطن جنگيده است و سال&zwnj;ها زندان و شکنجه&zwnj;ی جمهوری اسلامی را چشيده است. این&zwnj;که به اکبر گنجی بگوييم اولويت&zwnj;&zwnj;های&zwnj;اش را درست تشخيص نداده است و مثلاً عربستان يا اسراييل را بر ايران مقدم داشته است هم جفاست و هم مغالطه.</div>
</div>
<div style="direction: rtl;">
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">به يک بند از نوشته&zwnj;ی مهدی می&zwnj;پردازم که به نظر من می&zwnj;تواند در آن خدشه کرد و خدشه&zwnj;هايی جدی هم می&zwnj;توان بر آن وارد کرد. مهدی می&zwnj;نويسد:&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">&laquo;ما مدافع مردم فلسطین هم نیستیم. خود انها هم چنین چیزی از ما نخواسته اند که سهل است گفته اند لطفا در کار ما دخالت نکنید! تا زمانی که اسرائیل یا عربستان یا روسیه و لبنان یا هر جای دیگر جهان به حقوق مردم ما و منافع ملی ما آسیبی وارد نکرده باشند رابطه ما با آنها حسنه خواهد بود. توجه اپوزیسیون به مسائل کشورهای منطقه یا جهان در چارچوب مساله ایران توجیه می شود و لاغیر. ما خود چند میلیون فلسطینی آواره هستیم که نظام جمهوری اسلامی ما را به عنف از وطن رانده است و هزاران مشکل خرد و کلان در وطن داریم که چند عمر برای حل و فصل اش نیاز داریم. چراغ حقوق بشر ما در خانه می سوزد. خدمتی به همسایه توانیم کرد دریغ نمی کنیم اما خانه برای ما اصل است ایران برای ما قبله است. این را آباد کنیم جهان هم آباد می شود. تا ایران را آباد نکرده ایم دم از آبادی و آزادی جهان زدن جز پوزخند خردمندان نصیب ما نمی کند.&raquo;&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">ما مدافع مردم فلسطين نيستيم؟ نمی&zwnj;دانم. شايد برای مهدی چنين باشد. ولی ما مدافع انسان هستيم. اگر ما نمی&zwnj;توانيم مدافع مردم فلسطين باشيم پس هيچ کس حق ندارد ادعا کند مدافع مردم ايران است؛ به طور مشخص نه آمريکا نه اروپا و نه سازمان ملل حق ندارند ادعا کنند مدافع ملت ایران هستند. مگر ملت ايران از آن&zwnj;&zwnj;ها خواسته&zwnj;اند که به دفاع از آن&zwnj;ها برخيزند؟ اگر کسانی از ملت ايران دست طلب کمک به سوی آمريکا و غرب دراز کرده&zwnj;اند &ndash; به حق يا به ناحق &ndash; در فلسطين هم بسیار کسان هستند که گفته&zwnj;اند از حق انسانی ما دفاع کنید. و مغالطه&zwnj;ی مهدی دقیقاً همين&zwnj;جاست که می&zwnj;گويد: &laquo; گفته اند لطفا در کار ما دخالت نکنید&raquo;. بله مهدی راست می&zwnj;گويد ولی این سخن مقامات سياسی فلسطينی است خطاب به دولت جمهوری اسلامی، نه سخن مردم فلسطين با مردم ما! يکسان انگاشتن موضع سياسی دو نهاد سياسی در قبال هم و مترادف گرفتن آن با حقوق انسانی افراد، هم خطاست و هم مغالطه در کار بحث کرد. ما پيش از آن&zwnj;که اپوزيسيون اين کشور يا آن کشور باشيم، انسان هستيم و مسؤولیتی انسانی و اخلاقی داریم در برابر ستمی که به انسان می&zwnj;شود. اگر ما اين مسؤوليت را نداشته باشیم هيچ حق نداریم نه از فلسطينی&zwnj;ها و نه از سوری&zwnj;ها و نه حتی از آمريکا و غرب و تمام نهادهای بین&zwnj;المللی انتظار داشته باشيم که در برابر ضايع شدن حقوق ما دستی به ياری دراز کنند.</div>
<div style="direction: rtl;">
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">این&zwnj;جا مسأله&zwnj;ی روابط سیاسی و ديپلماتیک ما با اسرايیل نیست که محل بحث است. لذا هيچ وجهی ندارد که در اين بحث مهدی بگوید: &laquo; تا زمانی که اسرائیل یا عربستان یا روسیه و لبنان یا هر جای دیگر جهان به حقوق مردم ما و منافع ملی ما آسیبی وارد نکرده باشند رابطه ما با آنها حسنه خواهد بود&raquo;. این عبارت تنها می&zwnj;تواند از زبان کسی گفته شود که يا حاکم سياسی صاحب قدرت در ايران باشد یا کسی باشد که به همين زودی&zwnj;ها خود را در آستانه&zwnj;ی تصرف قدرت سياسی در ايران می&zwnj;بیند. بحث ما منافع ملی ایران است آن هم در گفتار و عمل سياسی روشنفکران و فعالان سياسی و اين گروه مشخصاً در مقام قدرت نيستند.</div>
</div>
<div style="direction: rtl;">
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">مهدی درست می&zwnj;گوید که ما هم چند ميلیون فلسطينی آواره هستيم و دقیقاً به همین دلیل است که با فلسطينی&zwnj;ها و همه&zwnj;ی کسانی که حقوق مسلم&zwnj;شان ضايع می&zwnj;شود هم&zwnj;دل و هم&zwnj;زبان هستيم. این معنای&zwnj;اش اين نيست که جایی که بايد درد خودمان را چاره کنيم تمام منابع و انرژی&zwnj;مان را صرف چاره کردن درد يک فلسطینی يا يک آفریقایی می&zwnj;کنیم. تا به حال ندیده&zwnj;ام که فعالان ایرانی همان&zwnj;طور که در محکوم کردن سياست&zwnj;های رژیم ایران کمپین راه می&zwnj;اندازد، برای محکوميت رژيم اسراييل این اندازه انرژی صرف کنند (مگر البته دستگاه تبلیغاتی-سياسی رژیم جمهوری اسلامی). چيزی که از بحث گنجی می&zwnj;فهمم اين است که دست&zwnj;کم موضع سياسی و اخلاقی ما بايد روشن باشد. چه چيزی بايد مانع از اين شود که ما با صدای بلند موضع اخلاقی و سياسی&zwnj;مان را نسبت به دولت اسرايیل بيان کنیم؟ لازم نيست؟ چرا لازم نيست درست وقتی که اسراييل در کانون تمام منازعاتی است که آينده&zwnj;ی سياسی ايران را رقم خواهد زد؟</div>
</div>
<div style="direction: rtl;">
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">بر خلاف مهدی، قبله&zwnj;ی من قبله&zwnj;ای انحصاری نيست. اگر قرار باشد قبله&zwnj;ی ما چنان&zwnj;که مهدی ترسيم می&zwnj;کند انحصاری باشد، فرقی ميان جمهوری اسلامی و آن&zwnj;ها که قرار است پس از آن بيايند نمی&zwnj;بینم. قبله&zwnj;ی ما ایران است ولی در اين رو کردن به سوی ايران و دل و جان در گرو آبادانی و سعادت ايران داشتن، ما حق نداريم انسان بودن&zwnj;مان را فراموش کنیم. جايی که قرار باشد انسان بودن ما زیر سؤال برود، دیگر مهم نيست ايرانی باشيم يا فلسطینی يا اسراييلی. روشن است که نفس این&zwnj;که کسی به منافع ملی خودش بينديشد و هم&zwnj;زمان ادعا کند که مدافع حقوق انسانی و اخلاقی است، موضعی است به حق و ستودنی. مشکل البته از تناقض ميان گفتار و عمل شروع می&zwnj;شود. و گرنه آمريکا با ايران و بسياری از کشورهای ديگر درست همان&zwnj;کاری را می&zwnj;کند که مهدی آن را بر گنجی عيب می&zwnj;گیرد: آمریکا در حمله به عراق مدعی بود که دموکراسی و مدنیت را به سرزمينی می&zwnj;برد که هیچ بويی از دموکراسی و آزادی و ارزش&zwnj;های او نبرده است! با اين تفاوت که موضع آمريکا در دفاع از اين ارزش&zwnj;ها کاملاً ايدئولوژیک بود ولی از ارزش&zwnj;هايی کلان، جهان&zwnj;شمول و انسانی سخن می&zwnj;گويم که بن&zwnj;مايه&zwnj;ی جهانی کثرت&zwnj;گرا و جهان&zwnj;شهری است. ما پيش از این&zwnj;که اپوزيسيون هر کشوری باشيم، انسان هستيم. این&zwnj;که مهدی از رنج و آوارگی ما سخن می&zwnj;گويد، به خاطر &laquo;اپوزيسيون ايرانی&raquo; بودن او نيست بلکه دقیقاً به خاطر &laquo;انسان بودن&raquo; اوست. عجيب است که درست جايی که پای رنج&zwnj;های ما در ميان است حيثيت &laquo;اپوزيسيون ايرانی&raquo; بودن بسیار مهم&zwnj;تر از شأن &laquo;انسان بودن&raquo; ما شود.</div>
</div>
<div style="direction: rtl;">
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">این&zwnj;ها که تا اين&zwnj;جا نوشتم، نقد موضع مهدی بود. البته هم&zwnj;چنان اين پرسش باقی می&zwnj;ماند که &laquo;چه باید کرد؟&raquo; که بحثی است خارج از يادداشت من. ولی این اندازه می&zwnj;توانم بگويم که در هر کاری که بايد بکنيم ما حق نداريم از جانب مردم ايران و به نيابت از همه&zwnj;ی آن&zwnj;ها در مقام قيم و کسی که بهتر از خودِ آن&zwnj;ها مصلحت&zwnj;شان را تشخيص می&zwnj;دهد برای آينده&zwnj;ی سياسی آن&zwnj;ها تعيین تکليف کنيم. مردم ایران اگر روزی بخواهند که آمریکا با حمله&zwnj;ی نظامی اين رژيم را ساقط کند و مثلاً ايران ليبی بشود، حتماً راه&zwnj;هايی جز راه اعمال فشار لابی&zwnj;های نزديک به نئوکان&zwnj;های آمريکایی خواهند داشت. چگونه&zwnj;اش را نمی&zwnj;دانم ولی این&zwnj; اندازه می&zwnj;دانم که هیچ کس به بعضی از همين افراد به اصطلاح &laquo;اپوزيسیون ایرانی&raquo; این وکالت را نداده است که از جانب تمام ایرانیان سخن بگويند ولو ادعا داشته باشند که سخت دلسوز این ملت هم هستند.&nbsp;</div>
</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.quqnous.ir/archives/2011/12/post_2229.shtml</link>
         <guid>http://blog.quqnous.ir/archives/2011/12/post_2229.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تأملات</category>
        
        

         <pubDate>Fri, 23 Dec 2011 13:14:55 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اخلاق مهم است – ۱</title>
<description><![CDATA[<div style="direction: rtl;">
<div style="text-align: justify;">پرسش محوری این سلسله يادداشت&zwnj;ها به سادگی اين است: جايگاه اخلاق در سیاست کجاست؟ آيا سياستِ اخلاقی داریم يا نه؟</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
</div>
<div style="direction: rtl;">
<div style="text-align: justify;">پيش از این&zwnj;که بخواهيم اين پرسش&zwnj;ها را پاسخ بدهيم، بايد سعی کنیم دست&zwnj;کم تعریفی از &laquo;اخلاق&raquo; و &laquo;سیاست&raquo; ارایه کنيم. تا ندانيم مرادِ ما از اخلاق چی&zwnj;ست و از سياست چه چیزی را مراد می&zwnj;کنيم، بحث درباره&zwnj;ی این پرسش&zwnj;ها و گفت&zwnj;وگو درباره&zwnj;ی آن&zwnj;ها مانند مکالمه&zwnj;ی کر و لال است و نتیجه&zwnj;ای جز ابهام افزودن نخواهد داشت.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
</div>
<div style="direction: rtl;">
<div style="text-align: justify;">تعریف اين دو هم البته دشوار و پيچيده است و تاریخی دراز از انبوهی از پژوهش&zwnj;های آکادميک و بحث&zwnj;های فلسفی و نظری دارد. اما دست&zwnj;کم می&zwnj;شود حدود کاربرد این دو واژه را تا حدی مشخص کرد. يک راه اين کار اين است که مشخص کنيم مراد ما از اخلاق و سياست چه چيزهایی نيستند.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
</div>
<div style="direction: rtl;">
<div style="text-align: justify;">در گام نخست، وقتی من از اخلاق سخن می&zwnj;گویم، مرادم اوامر و نواهی دينی و التزام و تمسک به شعائر و مناسک مذهبی نيست. به عبارت دقیق&zwnj;تر، مرادِ من از اخلاق، اخلاق متعارف و تعریف&zwnj;شده&zwnj;ی دينی نيست، هر چند اخلاق به معنای کلانی که مد نظر من است و امری است عینی و آبجکتيو که همه&zwnj;ی انسان&zwnj;ها می&zwnj;توانند بر سر آن توافق کنند، لزوماً در پاره&zwnj;ای از موارد با اخلاق دین منافاتی ندارد. چه بسا گروهی از دین&zwnj;داران معتقد باشند که اخلاق جهان&zwnj;شمول و عینی چيزی نيست که دین بخواهد در آن مناقشه کند يا آن را نفی کند. این سخن درست باشد يا نباشد، محل بحث من نيست. تحدید حوزه&zwnj;ی بحث برای من مهم&zwnj;تر است تا دفاع از موضع دين&zwnj;داران يا غیر-دين&zwnj;داران. اين&zwnj;جا اخلاق برای من اخلاقی است که بیرون از دین هم می&zwnj;تواند متولد شود و ببالد و چنين هم بوده است. اين اخلاق، اخلاقی است انسانی و زاييده&zwnj;ی مسؤولیت انسانی در برابر ارزش&zwnj;هايی کلان که به طور شهودی هم برای بسیاری از انسان&zwnj;ها قابل لمس است، اما طبعاً نه منحصر به درک شهودی است و نه لزوماً هميشه درک&zwnj;های شهودی اين روش و منش اخلاقی را تصدیق می&zwnj;کنند. این تحديد حوزه&zwnj;ی اخلاق از این جهت برای من مهم است که در اين نوشته می&zwnj;خواهم هشدار بدهم که وقتی از اخلاق &ndash; و مثلاً&zwnj; نسبت آن با سياست حرف می&zwnj;زنم &ndash; ذهن&zwnj;های ساده ممکن است به آسانی به سمت اوامر و نواهی فقهی و مناسکی به عنوان اخلاق بروند. من از حوزه&zwnj;ای سخن می&zwnj;گويم که می&zwnj;تواند با اخلاق دینی هم&zwnj;پوشانی در بعضی موارد داشته باشد اما لزوماً انطباق تام با آن ندارد.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
</div>
<div style="direction: rtl;">
<div style="text-align: justify;">در مرحله&zwnj;ی دوم باید مشخص کنيم وقتی از سياست سخن می&zwnj;گويم مراد چی&zwnj;ست. رایج&zwnj;ترين تعريف از سياست، تعریفی است که مبتنی بر درکی صوری و کميت&zwnj;گرا از قدرت است و سياست را در پيوند با قدرت می&zwnj;بیند (<a target="_blank" href="http://kaleme.com/1389/06/16/klm-31220/?theme=new">اين مقاله</a> نمونه&zwnj;ی خوبی از ارایه&zwnj;ی مفهومی متفاوت از سياست است). و بزرگ&zwnj;ترین نمادی که قدرت در جهان داشته است، دولت&zwnj;ها بوده&zwnj;اند. قدرت البته ساحت&zwnj;های مختلفی دارد ولی عجالتاً آن&zwnj;چه پای اخلاق را در بحث ما باز می&zwnj;کند به نحوی به دولت&zwnj;ها و نظام&zwnj;های سياسی مرتبط است. و مسأله این است که: اخلاق و سياست، در درون دولت&zwnj;ها، بین دولت&zwnj;ها، و بين افراد و دولت&zwnj;ها چه رابطه&zwnj;ای دارند؟ این پرسش&zwnj;ها تازه نيستند و تمدن&zwnj;های مختلف بشری به این&zwnj;&zwnj;ها فکر کرده&zwnj;اند ولی دست&zwnj;کم می&zwnj;توانيم برای اين&zwnj;که بحث&zwnj;مان را امروزی&zwnj;تر کنیم، خط سير اين قصه را از کانت شروع کنيم و برسانيم&zwnj;اش به جهان معاصرمان. در میان چهره&zwnj;های برجسته&zwnj;ی فلسفه&zwnj;ی سياسی که درباره&zwnj;ی نسبت اخلاق و سیاست، سخنان قابل&zwnj;اعتنا و مهمی دارند، می&zwnj;تواند به وبر و آرنت اشاره کرد. برای این&zwnj;که در اين يادداشت آغازين باب بحث گشوده شود، به تبيين <a target="_blank" href="http://www.all-souls.ox.ac.uk/people.php?personid=49">درک پارفيت</a>، فيلسوف انگليسی و استاد ممتاز دانشگاه آکسفورد اشاره می&zwnj;کنم که تخصص&zwnj;اش در حوزه&zwnj;ی عقلانيت و اخلاق است &ndash; و البته متدين هم نيست. پارفیت دو کتاب دارد به اسم&zwnj;های &laquo;<a target="_blank" href="http://www.amazon.co.uk/Reasons-Persons-Oxford-Paperbacks-Parfit/dp/019824908X">دلايل و اشخاص</a>&raquo; و &laquo;<a target="_blank" href="http://www.amazon.co.uk/What-Matters-Berkeley-Tanner-Lectures/dp/0199572801/ref=ntt_at_ep_dpt_3">درباره&zwnj;ی آن&zwnj;چه که مهم است</a>&raquo; که در اين دو کتاب مغز نظرهای او درباره&zwnj;ی مواضع مختلف اخلاقی آمده است. پارفيت معتقد است اخلاق، اخلاقی که در سياست کاربرد دارد، اخلاقی است عینی و آبجکتيو که مستقل از انسان و نيازهای انسان و خواسته&zwnj;های اوست (در يادداشت&zwnj;های بعدی به شرح مبسوط&zwnj;تر نظر پارفیت برخواهم گشت). به اين معنا، اين اخلاق در سياست کاربرد دارد.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">هم&zwnj;چنين در سياست اخلاقی ما مسؤول هستيم و رهبری مسؤولانه است که سنگ&zwnj;بنای اخلاق در سياست را می&zwnj;سازد. رهبر/سياست&zwnj;مدار/سياست&zwnj;ورز مسؤول کسی است که به پيامدهای عمل&zwnj;اش می&zwnj;انديشد و نمی&zwnj;تواند برای رسيدن به اهداف&zwnj;اش از هر وسيله&zwnj;ای استفاده کند. در سياست جایی که مسؤوليت از میان می&zwnj;رود، اخلاق هم ناپدید می&zwnj;شود. البته در قرائت رئالیستی از قدرت که تمام متعلق&zwnj;اش کسب، حفظ و بسط قدرت است، مسؤول بودن معنای چندانی ندارد. این&zwnj;جا فقط رقابت مطرح است. به اين معنا، اين منطق خودشکن هم هست از این رو که مثلاً اپوزيسيونی که با يک نظام سياسی در نبرد است، اگر عنصر مسؤوليت اخلاقی را از مبارزه&zwnj;اش حذف کند، عملاً تفاوتی با همان که با او می&zwnj;جنگد ندارد: برای او هم کسب، حفظ و بسط قدرت مهم است ولی به مردم می&zwnj;گويد ما از آن&zwnj;که در قدرت هستيم بهتريم.&nbsp;</div>
<div style="direction: rtl;">
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">اين يادداشت را بيش از اين طولانی نمی&zwnj;کنم و سعی خواهم کرد در بخش&zwnj;های بعدی نظرم را مفصل&zwnj;تر بنويسم و خصوصاً با طرح مسأله&zwnj;های روشن و عینی. اما در انتهای اين يادداشت، موضع کلی&zwnj;ام را به اختصار می&zwnj;نويسم: از دین من چيزی با اسم سياست اخلاقی هم وجود دارد، هم به آن عمل می&zwnj;شود و هم در زمره&zwnj;ی آرمان&zwnj;های سياسی بشرِ جهان مدرن است. مفاهيمی مثل حقوق بشر، در زمره&zwnj;ی مفاهيمی هستند که زاييده&zwnj;ی دغدغه&zwnj;های اخلاقی در سياست بودند. جدا کردن اخلاق از سياست، مفاهیمی مثل حقوق بشر را يکسره بی&zwnj;معنا می&zwnj;کند. هم&zwnj;چنین این ارزش&zwnj;های اخلاقی که می&zwnj;توانند و باید بخشی از سياست باشند، ارزش&zwnj;هایی جهان&zwnj;شمول&zwnj;اند و محلی و منطقه&zwnj;ای نيستند. در نتیجه در این&zwnj;جا نه اخلاق و نه سياست به مثابه&zwnj;ی ابزار استفاده نمی&zwnj;شوند. نوع نگاه به اخلاق و سياست هم در اين&zwnj;جا نه آرمانی است و نه رمانتيک؛ کاملاً پيامدگراست (consequentialist). اين همان نظر وبر است که توجه داشتن به نتيجه&zwnj;ی اعمال&zwnj;مان در سياست، سودانگاری نيست بلکه عين عمل اخلاقی است. سياست&zwnj;مداری که از سر مسؤوليت انتخاب می&zwnj;کند که جان صدها هزار نفر از موکلان&zwnj;اش را به خاطر تصميم سياسی&zwnj;ای که مبتنی بر منطق کسب، حفظ و بسط قدرت باشد، به خطر نيندازند، هم به نتيجه&zwnj;ی عمل&zwnj;اش توجه کرده است و هم در جای لازم تن به مصالحه داده است اما مصالحه هم تنها در ذیل احترام به استقلال مادی و معنوی مردمی که سرنوشت آن&zwnj;ها در دست سياست&zwnj;مدار قرار داده شده است، معنا دارد نه هر مصالحه&zwnj;ای. یک مثال برجسته از پريشانی نظری بعضی از کسانی که سياست و اخلاق را از هم جدا می&zwnj;کنند، خود را در بحث مداخله&zwnj;ی بشردوستانه به خوبی نشان می&zwnj;دهد. مداخله&zwnj;ی بشردوستانه مبنایی کاملاً اخلاقی دارد. در عمل، از اصلی که با انگیزه&zwnj;های اخلاقی شکل گرفته و توسعه پيدا کرده است، استفاده&zwnj;ای سياسی می&zwnj;شود به اين معنا که در پوشش مداخله&zwnj;ی بشردوستانه و در مسير بسط مقاصد امپراتوری&zwnj;های مدرن، در کشورهای مختلف مداخله&zwnj;ی نظامی می&zwnj;کنند. تناقض قصه کجاست؟ تناقض اين&zwnj;جاست که درست همان&zwnj;کسانی که در بيانیه&zwnj;های سياسی، &laquo;مداخله&zwnj;ی بشردوستانه&raquo; را به دفعات به کار می&zwnj;برند، قايل به جدا کردن اخلاق از سياست هستند و اساساً سياست را اخلاقی نمی&zwnj;دانند!<br />
<br />
</div>
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">در يادداشت بعدی، کوشش خواهم کرد بحث را ادامه بدهم و حتماً در خلال بحث&zwnj;ها و گفت&zwnj;وگوهايی که پيش بيايد خلل&zwnj;های بحث آشکار خواهد شد و من هم تلاش خواهم کرد اين يادداشت&zwnj;ها را صيقل بدهم.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.quqnous.ir/archives/2011/12/post_2228.shtml</link>
         <guid>http://blog.quqnous.ir/archives/2011/12/post_2228.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">درباره‌ی اخلاق و سياست</category>
        
        

         <pubDate>Fri, 23 Dec 2011 01:46:58 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>يادِ ياران: پرده‌هايی يلدايی از ايمان و اميد</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">پرده&zwnj;ی نخست اين صحنه، اميد است. فردا نخستين روزی است که نوید کوتاهی شب را می&zwnj;دهد و امشب، این شب تلخ عبوس، با همه&zwnj;ی درنگی که داشته است، در آستانه&zwnj;ی وانهادن ميدان به پيروزی روز است. این را، درازی شب یلدا را پيش از آغازِ بازگشت بهار، نمادی باید دید از درازی شب بیداد و ظلمت استبداد. همين شبی که وصفِ حال همه&zwnj;ی ما ايرانيان است و ساحتی از زندگی ما نيست که از گزند آن در امان مانده باشد. به همین سیاق، اين شب، شب اميد نيز است و ایمان به اين&zwnj;که روز پيروز است و تمام اين شلتاق&zwnj;های اهريمنی که اين روزها و شب&zwnj;ها سايه&zwnj;ی شوم&zwnj;اش بر سر یکايک ماست، در پهنه&zwnj;ی بيکرانه&zwnj;ی زمان، نقطه&zwnj;ی بی&zwnj;مقداری بيش نيست و تنها حاکمان بیدادگرند که خود را در متن اين نقطه به چيزی می&zwnj;گیرند و از گذر سنگين چرخ&zwnj;های زمان بر استخوان&zwnj;های فرتوت و فرسوده&zwnj;ی خود غافل&zwnj;اند. ایمانِ ما از جنس آفتاب است و آفتاب پرده&zwnj;ی شب را می&zwnj;درد. ما ايمان آفتابی خود را هم&zwnj;چنان پاس می&zwnj;داريم و اين شب&zwnj;ها بهانه&zwnj;ای است برای این&zwnj;که به یاد خودمان بیاوریم که با همين ايمان و اميد زنده&zwnj;ایم و زنده می&zwnj;مانيم و شب هر چقدر که دراز باشد، تسليم آن نخواهيم شد. و اين تسليم نشدن هم از ايمان و اميد است.</div>
<div style="direction: rtl;">
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">پرده&zwnj;ی ديگر اين صحنه يادِ ياران است. ياد ميرحسين موسوی که ققنوس&zwnj;وار در سياست ایران از ميان خاکستری از وجود خویش دوباره سر برکشید و موسوی دگرگونی شد که هم&zwnj;چنان يکايک کلماتی که در اين دو سال، هم&zwnj;چون آتشفشانی از جانِ پرشور و مذاب او بیرون ریخت، به مثابه&zwnj;ی شمعی پرفروغ راه ما را در اين مسير قيرگون روشن می&zwnj;کند. میرحسين موسوی، شخص نيست؛ نمادی است از سربلندی و آزادگی و وجدانِ بيدار ملت ما و همه&zwnj;ی کسانی که تسليم ظلمت نمی&zwnj;شوند. ميرحسين در يکایک ما تکثیر شده است. و ما &ndash; بی&zwnj;شمارانی که هر یک ميرحسينی هستيم &ndash; او را در آينه&zwnj;ی خود می&zwnj;بينيم و خود را در آینه&zwnj;ی او. ميرحسين آينه&zwnj;ی ما شد. در برابر ما ايستاد تا جمال ما را و عظمت ما را و آن بارقه&zwnj;ی رخنه&zwnj;گر و سوزانی را که در چشم اهل ايمان و اميد و ميراث&zwnj;داران سلسله&zwnj;ی آزادگی و وجدان هست به ما نماِيش دهد.</div>
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
پرده&zwnj;ی سوم این صحنه، ادامه&zwnj;ی پرده&zwnj;ی پيشين است. میرحسین سنگی در مرداب سیاست ايران انداخت که نه تنها حاکمان در برابر اين رويش شگفت و دگرديسی بی&zwnj;سابقه در سیاست&zwnj;ورزی مبهوت و دستپاچه کرد بلکه متر و تراز سياست&zwnj;ورزی را چنان دگرگون کرد که هم&zwnj;اکنون در ميان ايرانیان داخل و خارج کمتر کسی هست که به اوج درخشش ابداع او برسد. و تکرار می&zwnj;کنم که وقتی از &laquo;او&raquo; سخن می&zwnj;گويم، او نمادی است از روح جمعی ملت ما. او يک شخص نيست. او بت و بت&zwnj;واره نيست. او، ماست و ما اوييم.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
<div style="text-align: center;"><img width="380" height="250" alt="" src="http://blog.quqnous.ir/Mir-Yaldad.jpg" /></div>
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "> <br />
پرده&zwnj;ی چهارم اين صحنه، روايت حصر است و حبس. این حصر و حبس هم مانند همين شب یلدا نماد است و نمادين. حصر موسوی، حصر يک شخص نیست. حصر ملت ماست. به زنجير کشيدن قامت بلند آزادگی و عشق است. حصر موسوی نمادی است از سيطره&zwnj;ی وضعيت زندان. موسوی در زندان کوچک&zwnj;تری اسير است و ما در زندانی بزرگ&zwnj;تر. بزرگی دایره&zwnj;ی حصر ما نباید اين توهم را برای ما ايجاد کند که زندان و زندان&zwnj;بان ناپدید شده است. حاکمان &ndash; در لباس زندان&zwnj;بان و با منطق زندان&zwnj;بان &ndash; هم&zwnj;چنان در استمرار اين وضعيت می&zwnj;کوشند و تنها تفاوتی که در وضع ما و آن&zwnj;ها ايجاد می&zwnj;شود اين است که شرايط اين زندان را برای زندانيان &ndash; شايد &ndash; اندکی دلپذیرتر کنند اما تنها چيزی که در این معامله رخ نمی&zwnj;دهد، شکستن منطق زندان است. پس اگر از حصر موسوی ياد می&zwnj;کنيم در این شب یلدا، دوباره به خودمان يادآوری می&zwnj;کنيم که همه&zwnj;ی ما اسير زندانی بزرگ&zwnj;تر هستيم که ميرحسين موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی، نماد بليغ آن هستند.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
پرده&zwnj;ی آخر این صحنه، بازگشت به پرده&zwnj;ی نخستين است و تکرار مضمون اميد:</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">باغ شود سبز و سرخ&zwnj;گل به بر آيد<br />
<br />
بگذرد اين روزگار تلخ&zwnj;تر از زهر<br />
بار دگر روزگار چون شکر آيد</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">صحبت حکام ظلمتِ شب یلداست</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">نور ز خورشيد خواه بو که برآيد</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
<table width="179" height="324" border="0" cellpadding="0" cellspacing="0" bgcolor="#000010">
    <tbody>
        <tr>
            <td align="center" valign="middle">
            <div id="flashcontent4104"><a href="http://www.adobe.com/products/flashplayer/">Flash Player upgrade required</a></div>
            <script language="javascript">
// <![CDATA[
var wimpyConfigs4104 = new Object();
wimpyConfigs4104.wimpySwf="http://malakut.org/mp3/rave.swf";
wimpyConfigs4104.wimpyApp="http://malakut.org/blog/shajarian-gt31-Mahour.xml";
wimpyConfigs4104.wimpyWidth="179";
wimpyConfigs4104.wimpyHeight="324";
wimpyConfigs4104.wimpyReg="MzFBWW5nUiUyMzMlN0UlNUJSOSUyMyU4MCUzQmZvJTVDajRnSExucG4lMjIlNDBn";
wimpyConfigs4104.wimpySkin="http://malakut.org/mp3/skins/skin_tazhib5-1/skin_tazhib5-2.xml";
wimpyConfigs4104.autoAdvance="no";
makeWimpyPlayer(wimpyConfigs4104, "flashcontent4104");
// ]]&gt;
</script> </td>
        </tr>
    </tbody>
</table>
</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.quqnous.ir/archives/2011/12/post_2227.shtml</link>
         <guid>http://blog.quqnous.ir/archives/2011/12/post_2227.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اميدانه</category>
        
        

         <pubDate>Wed, 21 Dec 2011 20:19:06 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>خيره شدن در مغاک: نمونه‌ی روزآنلاين</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: left;direction: rtl; ">&laquo;آن&zwnj;که با هيولاها دست و پنجه نرم می&zwnj;کند، باید بپاید که خود در این ميانه هيولا نشود. اگر دیری در مغاکی چشم بدوزی، آن مغاک نیز در تو چشم می&zwnj;دوزد&raquo;.</div>
<div style="text-align: left;direction: rtl; ">فريدريش نیچه، فراسوی نیک و بد، ترجمه&zwnj;ی داريوش آشوری، ص. ۱۲۵ (چاپ سوم) &ndash; خوارزمی، تهران</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">
<div style="text-align: left;"><br />
</div>
یکی از پيروزی&zwnj;های شگفت&zwnj;آور &ndash; و البته شرم&zwnj;آور و ضد انسانی &ndash; جمهوری اسلامی در تمام اين سال&zwnj;ها که غيریت&zwnj;تراشی و غيريت&zwnj;سوزی کرده است همين بوده که در نتيجه&zwnj;ی قدرت گرفتن ذهن&zwnj;های بیمار و توطئه&zwnj;انديشی که در سیمای تمام هستی جز شر و پلیدی و اهریمن&zwnj;خویی نمی&zwnj;بينند، مخالفان&zwnj;اش هم به تدریج از جنس و رنگ خودش شده&zwnj;اند و درست با همان منطقی عمل می&zwnj;کنند و سخن می&zwnj;گويند که جمهوری اسلامی در تمام اين سال&zwnj;ها سخن گفته است.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">اخيرترين نمونه&zwnj;اش يادداشتی است که در روزآنلاين به قلم <a target="_blank" href="http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/december/17/article/-87fd369e70.html">فرزانه روستایی</a> منتشر شده است. دو بند نخستين اين يادداشت &ndash; و در واقع حسن مطلع اين نوشته &ndash; چنين است:</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">&laquo;در عجبم از عدالت دستگاه قضایی رژیم صهیونستی اسراییل که هیچ توصیه ای را از جایی نپذیرفت و رییس &nbsp;جمهور سابق خود را به 7سال زندان محکوم کرد.موشه کاتساو [قصاب] به جرم آزار جنسی کارمندانش در دوران وزارت جهانگردی و نیزتکرار آن در دوران ریاست جمهوری زندانی شد و دادگاه استیناف اسراییل به این علت که او به جرم خود اعتراف نکرد و قصد داشت رای دادگاه را تحت تاثیر قرار دهد دو سال تعلیقی نیز به محکومیت او اضافه کرد. موشه کاتساو ایرانی الاصل قرار است با شالومو بنیزری وزیر سابق بهداشت از حزب مذهبی شاس هم سلول شود که به جرم رشوه خواری زندانی است. این دو شخصیت سیاسی دولت های سابق قرار است در یک زندان مذهبی که نماز اول صبح و روزه در آن اجباری است با هم محکومیت &nbsp;بگذرانند و از هیچ امتیاز خاصی در مقایسه با دیگر زندانیان برخوردار نیستند. ظاهرا اسراییلی ها به غیرازمسایل ارضی، در مبارزه با فساد اداری هم با کسی تعارف ندارند. وقتی از نخست وزیر اسراییل پرسیدند که آیا قرار است مجسمه کاتساو رااز کاخ ریاست جمهوری بردارند در پاسخ گفت مجسمه را می توان برداشت اما این بخش از تاریخ را نمی توان پاک کرد که رییس جمهور اسرائیل به چنین اتهام خجالت آوری زندانی شده است.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><strong>از محکومیت یک رییس جمهور در اسراییل می توان به سلامت دستگاه قضایی و کارکرد های دمکراسی دراین مجموعه سیاسی پی برد که در خاورمیانه سراسر فساد و رشوه خواری یک استثناست، و نیزمی توان دریافت چرا اعراب هیچگاه توانایی هماوردی با اسراییل را نداشته اند.</strong>&raquo; (متن عيناً &ndash; بدون کم و کاست &ndash; از روزآنلاین کپی شده است)</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
نویسنده در يادداشت بالا فقط روايت يک اتفاق را نمی&zwnj;آورد و سخن&zwnj;اش صرفاً &laquo;توصيفی&raquo; نيست بلکه به روشنی &laquo;تجويزی&raquo;، &laquo;هنجاری&raquo; و &laquo;ارزشی&raquo; است. نويسنده از اين&zwnj;که در اسراييل &ndash; که خودش هم نام &laquo;رژيم صهيونیستی&raquo; را بر آن می&zwnj;گذارد غافل از مغالطه&zwnj;ی عظيمی که در همین دو کلمه و کنار &laquo;عدالت&raquo; نهادن آن نهفته است &ndash; رييس جمهور سابق&zwnj;اش محکوم به زندان می&zwnj;شود تعجب می&zwnj;کند و لابد ذوق می&zwnj;کند. چرا؟ چون: ۱) اسراييل دشمن جمهوری اسلامی است و بر عکس؛ ۲) تصویری که جمهوری اسلامی از اسرايیل داده است، تصويری منفی است &ndash; و این منفی بودن منطقاً و عقلاً کمترين نسبت و پيوندی با مشروعیت داشتن خود جمهوری اسلامی ندارد؛ ۳) همان اسراييلی که اين&zwnj;قدر چهره&zwnj;اش منفی است کارهايی می&zwnj;کند که جمهوری اسلامی &ndash; دست&zwnj;کم بنا به ادعای نويسنده &ndash; با اين همه تبليغات&zwnj;اش نمی&zwnj;کند! نتيجه&zwnj;ی اين کنار هم نهادن عبارت به اختصار یک چیز بیشتر نيست: تطهير اسراييل و ساختن چهره&zwnj;ای موجه، عدالت&zwnj;پرور و عدالت&zwnj;گستر از اسراييل.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
ناگزيرم ملاحظه و تعارف را کنار بگذارم و مشخصاً از آن&zwnj;جا که نويسنده کوشش کرده این قصه را به حوادث پس از انتخابات ایران گره بزند، سخن&zwnj;ام را صریح و بی&zwnj;پرده می&zwnj;گويم. اين يادداشت به صراحت نشان از فقر دانش عجيب و حیرت&zwnj;آور نويسنده از ساختار سياسی اسراييل و مقايسه&zwnj;ی مغالطی دو دستگاه سياسی دارد که هر دو سخت گرفتار بيماری&zwnj;های مزمن سياسی و اجتماعی&zwnj;اند با اين تفاوت بزرگ که اسراييل هيولايی مجسم است که کمترين حرمت و اعتبار برای حقوق بشر، برای دموکراسی و برای عدالت قایل نيست. و نبايد فراموش کرد که برای اسراييل حقوق بشر، دموکراسی و عدالت مقوله&zwnj;ای است &laquo;قومی&raquo; نه &laquo;جهان&zwnj;شمول&raquo;. حقوق بشر و عدالت اسراييل تبعيض دارد: برای خود یهودیان و ميان خودشان &ndash; به خصوص برای کسانی که دل در گرو ایدئولوژی صهيونيسم دارند &ndash; خوب است و مطلوب و خواستنی ولی وقتی پای &laquo;ديگری&raquo; و &laquo;غير&raquo; يعنی فلسطینی و عرب و غير يهودی و غير صهيونيست در ميان می&zwnj;آيد، حقوق بشر و عدالت و دموکراسی ناگهان زير قيد و بند &laquo;امنيت اسراييل&raquo; می&zwnj;رود و به مخاطره افتاده &laquo;نظام&raquo; و دوباره به رخ کشيدن لولوی &laquo;هولوکاست&raquo; و ملامت کردن وجدان تمام بشريت به خاطر جنايت&zwnj;های هيتلر.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
مقایسه کردن جمهوری اسلامی با اسراييل و کوشش برای نشان دادن اين&zwnj;که اسراييل از جمهوری اسلامی بهتر است، مقايسه&zwnj;ای است نه تنها خطا بلکه جنایت&zwnj;بار. مضمون&zwnj;اش ساده است: از بغض جمهوری اسلامی به سوی تطهیر دشمنِ جمهوری اسلامی رفتن. اين همان منطقی است که جمهوری اسلامی در تمام اين سال&zwnj;ها بر آن مشی کرده است. چطور؟ به این شکل که اگر فردا آمریکا سخن حقی هم بگوید، چون آمريکا گفته است، سخن&zwnj;اش باطل است. جمهوری اسلامی خودش را هميشه با خوش&zwnj;آمد يا ناخوش&zwnj;آيند دشمنانِ تعریف&zwnj;شده&zwnj;ی خودش سنجيده است و کوشش کرده هميشه همان راهی را برود که ظاهراً &ndash; و گاهی اوقات هم باطناً &ndash; باعث نارضایتی و دلخوری رقبا، حریفان و دشمنان&zwnj;اش شود. مخالفان جمهوری اسلامی هم درست با همین مهره بازی کرده&zwnj;اند و با همين مهره شکست خورده&zwnj;اند: ابتدا دشمنِ تعريف&zwnj;شده و اعلام&zwnj;شده&zwnj;ی جمهوری اسلامی &ndash; از سوی خود جمهوری اسلامی یا دشمن آن &ndash; را شناسايی می&zwnj;کنند و سپس ناخودآگاه دوگانه&zwnj;ی حق و باطلی در ذهن می&zwnj;سازند و از تقبيح يکی به ورطه&zwnj;ی تقديس یا تطهیر دیگری می&zwnj;لغزند. اگر جمهوری اسلامی بد است ـ يا وجدان&zwnj;مان به روشنی گواهی بر رذیلت&zwnj;های آن می&zwnj;دهد &ndash; پس دشمن او و نقطه&zwnj;ی مخالف&zwnj;اش لابد خوب است يا باید کوشش کرد و خوبی و پاکی و سلامتی در او سراغ کرد! و از همین&zwnj;جاست که نتيجه&zwnj;ی شاذ و حيرت&zwnj;آور سلامت دستگاه قضايی اسرايیل در برابر دستگاه قضايی ايران گرفته می&zwnj;شود، غافل از اين&zwnj;که با این منطق چه بسا بشود حکم به سلامت بیشتر همين دستگاه قضايی پوسيده و ويرانه&zwnj;ی جمهوری اسلامی هم داد (به ياد بیاورید محاکمه&zwnj;ی کرباسچی را و بسياری از کسانی که در ايران قدرت سياسی و مالی بسیار داشته&zwnj;اند ولی امروز ذلیل&zwnj;اند يا محروم و معزول).</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
بدتر از همه&zwnj;ی این&zwnj;ها و شرم&zwnj;آورتر و دردناک&zwnj;تر، نتيجه&zwnj;&zwnj;گيری مختصر اما دردناک خانم روستايی است: &laquo; نیزمی توان دریافت چرا اعراب هیچگاه توانایی هماوردی با اسراییل را نداشته اند&raquo;. از همين جمله پيداست که ايشان تاریخ نمی&zwnj;خواند و تاريخ نمی&zwnj;داند و چه بسا از اين پس هرگز دل&zwnj;اش نخواهد که هيچ برگی از تاريخ خاورمیانه را ورق بزند. چیزی که خانم روستايی زير عنوان &laquo;اعراب&raquo; نفی می&zwnj;کند، سلب مالکيت، نقض سيستماتیک حقوق بشر، تصفیه&zwnj;ی قومی، و جنايت عليه بشريت است که مستند بین&zwnj;المللی دارد و بارها سر از سازمان ملل در آورده است و تنها به مدد حمايت بی&zwnj;کران آمریکا و &ndash; البته بلاهت&zwnj;های محمود احمدی&zwnj;نژاد &ndash; تبدیل به یک پرونده&zwnj;ی تمام&zwnj;عيار جنايت علیه بشريت در برابر نظام صهيونيستی نشده است. خوب است خانم روستايی یا بیشتر تاریخ بخواند يا جايی که قرار باشد چنین داوری&zwnj;های کوتاه و صریحی بکند &ndash; آن هم در مسأله&zwnj;ای تا اين اندازه حساس &ndash; کمی بیشتر عنان قلم&zwnj;اش را بگيرد و از بغض جمهوری اسلامی، سرود تحسين و ستايش برای نظام تبعيض&zwnj;آميز و ضد-دموکراتيک اسرايیل نخواند.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
مسؤوليت اين نوشته را من هم متوجه خانم روستايی می&zwnj;دانم و هم متوجه سردبیران و گردانندگان روزآنلاين. در بهترین حالت، این خطای آشکار را می&zwnj;توانم از سر بی&zwnj;دانشی و ناآگاهی از تناقض&zwnj;های سيستماتيک و فقدان مشروعيت بنیادين و پریشانی اخلاقی نظام و دولت يهودی اسرايیل می&zwnj;دانم. نباید فراموش کرد که چون جمهوری اسلامی و بعضی از دولتمردان بی&zwnj;کفايت و جنجال&zwnj;آفرين و غوغاطلب آن که بحران&zwnj;زا و بحران&zwnj;زی هستند، نقد اسراييل و بسياری از مواضع عدالت&zwnj;جويانه و آزادی&zwnj;خواهانه را به ابتذال کشانده است، نفس اين نقدها از موضوعيت نمی&zwnj;افتند و بار مسؤوليت اخلاقی ما هم هيچ سبک&zwnj;تر نمی&zwnj;شود.<br />
<br />
مرتبط: <a target="_blank" href="http://blog.quqnous.ir/archives/2011/12/post_2224.shtml">اسراييل، ارض مقدس تروريسم يا افسانه&zwnj;ی دموکراسی؟</a></div>]]>
</description>

         <link>http://blog.quqnous.ir/archives/2011/12/post_2226.shtml</link>
         <guid>http://blog.quqnous.ir/archives/2011/12/post_2226.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تأملات</category>
        
        

         <pubDate>Tue, 20 Dec 2011 00:06:20 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سماع درد؛ روايت سايه از اجرای نوا</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">موسیقی ما، روايت است. قصه است. حکايت است. اساساً هر موسيقی&zwnj;ای از همین جنس است. آدميان در موسیقی خودشان را می&zwnj;بينند و باز می&zwnj;شناسند. موسیقی مثل آينه می&zwnj;ماند. کسی که جلوی آينه می&zwnj;ايستد اگر مايه&zwnj;ای از فراست و معرفت داشته باشد، می&zwnj;تواند به قصه گفتن بنشيند و شرح جمال بگويد يا حکايت فراق. گمان من اين است که کسانی که با موسيقی نمی&zwnj;توانند ارتباط برقرار کنند &ndash; يا با يک موسیقی خاص نمی&zwnj;توانند ارتباط داشته باشند &ndash; دقیقاً از همين روست که در آن قصه&zwnj;ای و داستانی دلربا نمی&zwnj;بینند و نمی&zwnj;شنوند. گوشِ قصه&zwnj;شنو و جانِ حکايت&zwnj;پذیر آدمی اگر گشوده شود به روی معانی مترنم موسیقی، ديگر جدايی از آن برای آدمی ميسر نيست. آدمی خودش را با موسيقی هم معنا می&zwnj;کند هم تماشا.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img alt="عکس از: سپيده مسکوب" width="350" height="525" src="http://blog.quqnous.ir/3Saayeh.jpg" /></div>
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
یک نمونه&zwnj;ی درخشان و دلربا از اين جنس حکايت&zwnj;ها، روايتی است که سايه روی اجرای نوای پريسا گذاشته است. در اين اجرا، حسين علیزاده سرپرستی گروه را به عهده دارد و تار می&zwnj;زند. پرويز مشکاتيان سنتور می&zwnj;نوازد و آهنگ آن ترانه&zwnj;ی مشهور &laquo;پیر فرزانه&raquo; محصول مشترک دوره&zwnj;ی جوانی این دو است. علی اکبر شکارچی کمانچه، محمد علی کيانی&zwnj;نژاد نی و مرتضی اعيان تنبک می&zwnj;نوازد. کل اين برنامه را پيش&zwnj;تر، <a target="_blank" href="http://blog.quqnous.ir/archives/2010/12/post_2104.shtml">اين&zwnj;جا</a>، در ملکوت آورده&zwnj;ام. آن&zwnj;چه در زير می&zwnj;شنويد داستان سازها، نوازندگان، اشعار و قصه&zwnj;ای است که ساز و نوا در آن تنيده شده است، با صدای شاعر و از زبانِ اوست. شايد هم اين قصه&zwnj;ی سايه است که در خلال نغمه&zwnj;ها و زخمه&zwnj;ها و ابیات مختلف منعکس شده است. هر چه هست، يکی از بهترین نمونه&zwnj;های روایتِ خودِ آدمی و آيينه&zwnj;گی موسيقی است برای شرح این حکايت. بشنويد به تأمل و حال.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
<table width="179" height="324" border="0" cellpadding="0" cellspacing="0" bgcolor="#000010">
    <tbody>
        <tr>
            <td align="center" valign="middle">
            <div id="flashcontent1180"><a href="http://www.adobe.com/products/flashplayer/">Flash Player upgrade required</a></div>
            <script language="javascript">
// <![CDATA[
var wimpyConfigs1180 = new Object();
wimpyConfigs1180.wimpySwf="http://malakut.org/mp3/rave.swf";
wimpyConfigs1180.wimpyApp="http://malakut.org/blog/sama-i-dard-sayeh.xml";
wimpyConfigs1180.wimpyWidth="179";
wimpyConfigs1180.wimpyHeight="324";
wimpyConfigs1180.wimpyReg="MzFBWW5nUiUyMzMlN0UlNUJSOSUyMyU4MCUzQmZvJTVDajRnSExucG4lMjIlNDBn";
wimpyConfigs1180.wimpySkin="http://malakut.org/mp3/skins/skin_tazhib5-1/skin_tazhib5-2.xml";
wimpyConfigs1180.autoAdvance="no";
makeWimpyPlayer(wimpyConfigs1180, "flashcontent1180");
// ]]&gt;
</script> </td>
        </tr>
    </tbody>
</table>
</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.quqnous.ir/archives/2011/12/post_2225.shtml</link>
         <guid>http://blog.quqnous.ir/archives/2011/12/post_2225.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسيقی</category>
        
        

         <pubDate>Thu, 15 Dec 2011 23:04:20 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اسراييل: ارض مقدس تروريسم يا افسانه‌ی دموکراسی؟</title>
<description><![CDATA[<div style="direction: rtl;text-align: justify; ">مسأله&zwnj;ی اسراييل و جمهوری اسلامی در تخيل عمومی ايرانيان پيوندی تنگاتنگ با هم دارند. متأسفانه در فضايی که جمهوری اسلامی اتوريته&zwnj;ی اخلاقی و سياسی&zwnj;اش را به شدت از دست داده است، سخن گفتن درباره&zwnj;ی اسراييل، خصوصاً در بستری که با ماجراجويی&zwnj;ها و غبارآفرينی&zwnj;های شخصیتِ جنجال&zwnj;آفرين و بی&zwnj;آبرويی مانند احمدی&zwnj;نژاد به ابتذال غیرقابل&zwnj;تصوری رسیده است، و معطوف کردن توجه ايرانيان به اهميت مسأله&zwnj;ی بغرنجی به نام اسراييل، کار پرهزينه&zwnj;ای است اما بدون کمترين تردیدی امری است ضروری و حياتی.<br />
<br />
</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; ">بازانديشی تصور ما درباره&zwnj;ی اسراييل و عطف عنان کردن به فاجعه&zwnj;ی هول&zwnj;ناکی که ابعادی منطقه&zwnj;ای و بین&zwnj;المللی دارد، از اين رو ضروری&zwnj;تر و مهم&zwnj;تر است که ارتباط وثيقی با بحران&zwnj;ها و مسأله&zwnj;های سياسی روز ایران هم دارد. ناديده گرفتن نقش اسراييل در استمرار اين بحران و چشم پوشيدن از نقش کليدی و محوری اسراييل در بحث&zwnj;های مربوط به انرژی/تسليحات هسته&zwnj;ای ايران، خصوصاً در بستر بحث&zwnj;های مربوط به دموکراسی و حقوق بشر،&zwnj; خطايی است مهلک. فهمِ وضعيت تراژيک ايران، بدون فهم استخوانِ لای زخم اسراييل، فهمی است ناقص و راهزن.<br />
<br />
</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; ">این نکته خصوصاً از اين رو مهم&zwnj;تر است که عمده&zwnj;ی استدلال&zwnj;ها و تبليغات جنگ&zwnj;افروزانه&zwnj;ای که نابودی جمهوری اسلامی وجهه&zwnj;ی همتِ آن&zwnj;هاست، ناگزير درباره&zwnj;ی اسراييل سکوت می&zwnj;کنند يا هنگامی که کمترين سخنی از اسراييل به ميان می&zwnj;آيد، بحث را دور می&zwnj;زنند تا با جنبه&zwnj;ی اخلاقی و مهيب وضعيت تراژيکی که اسراييل در منطقه ايجاد کرده است، برخورد نکنند. به اين معنا، نقد نقض مستمر و وحشيانه&zwnj;ی حقوق بشر و برآفتاب افکندن تروريسم تقديس&zwnj;شده&zwnj;ی صهيونيستی &ndash; که همه&zwnj;ی بی&zwnj;رسمی&zwnj;ها و بشرستيزی&zwnj;های اين سال&zwnj;های جمهوری اسلامی نزدش بازیچه&zwnj;ای بيش نيست &ndash; تکلیفی است اساسی برای هر روشنفکری که مدعی دلبستگی به دموکراسی، حقوق بشر و ارزش و کرامت&zwnj;های انسانی است. <strong>چرا مسأله خصوصاً هنگام سخن گفتن از ایران مهم است؟ به دلیل اين&zwnj;که در قلب تمام بحث&zwnj;های داغی که درباره&zwnj;ی سياست ايران &ndash; در فضای بين&zwnj;المللی &ndash; رخ می&zwnj;دهد، اسراييل هميشه يکه&zwnj;تاز است و در صف مقدم تبلیغات ضد ایران است: قدرت گرفتن ايران &ndash; به هر نحوی به طور عام با قدرت هسته&zwnj;ای شدن به طور خاص &ndash; امنيت اسراييل را به خطر می&zwnj;اندازد. چرا؟ گويی اسراييل موجودی مقدس است و هيچ قدرتی در جهان، چه بالقوه و چه بالفعل، نبايد در مقام و جايگاهی باشد که بتواند اسراييل را تحت فشار قرار دهد.</strong><br />
<br />
</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><strong>هم از منظر اخلاقی و هم از منظر سياسی، به سود روشنفکران ايرانی است که نقد اسرايیل را از انحصار جمهوری اسلامی و به ابتذال کشيده شدن آن &ndash; به ويژه در راستای مشروعيت&zwnj;بخشی به نظامی که مبانی اخلاقی و اعتبار مردمی&zwnj;اش به شدت آسيب ديده است &ndash; نجات بدهند. </strong>مسأله&zwnj;ی اسرايیل مستقيماً در حوزه&zwnj;ی منافع ملی ايران نيست اما نقشی کلیدی در مسیر صيانت از منافع ملی ايرانيان ايفا می&zwnj;کند، درست به این دليل که نقد نکردن اسرايیل و موضع نداشتن در برابر جنایت&zwnj;های&zwnj;اش &ndash; از جمله سکوت در برابر زرادخانه&zwnj;ی هسته&zwnj;ای اسراييل که واقعیتی مسجل است و غوغا کردن درباره&zwnj;ی احتمال دستيابی ايران به سلاح اتمی که چيزی جز فرضيه&zwnj;ای اثبات&zwnj;نشده نيست &ndash; شبحی است بر سر امکان تحقق دموکراسی در ايران و در خاورميانه.</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><br />
<strong>مغز اين يادداشت،&zwnj; به اختصار اين است که: اين ادعا که اسراييل تنها دموکراسی خاورميانه است، افسانه&zwnj;ای بيش نيست. دامن زدن به اين افسانه و جا انداختن آن، بحث درباره&zwnj;ی دموکراسی در ایران را هم به انحراف می&zwnj;کشاند. اسراييل بيش از هر چيز، يک نظام تبعیض&zwnj;آمیز و استعماری از نوعی هول&zwnj;ناک است و در واقع بازآفرينی استعمار پس از فروپاشی استعمار است</strong>. اسراييل تنها نسبتی که با دموکراسی دارد، شباهتی صوری است و به این معنا ايران هم می&zwnj;تواند يکی از بهترين دموکراسی&zwnj;های خاورميانه خوانده شود. اين مغالطه بايد آشکار شود و سستی مدعيات&zwnj;اش هم نقد شوند. از خلال اين بحث است که می&zwnj;توان موضع جنگ&zwnj;طلبان و جنگ&zwnj;افروزان آشکار و نهان را، و موضع کسانی را که چه بسا ناآگاهانه به دام اين مغالطه افتاده&zwnj;اند، شفاف&zwnj;تر و قابل&zwnj;نقدتر کرد.</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><br />
<strong>بر خلاف تصور عمومی، مهم&zwnj;ترين و استخوان&zwnj;دارترین منتقدان نظام صهيونيستی، نه ايرانی&zwnj;ها هستند و نه فلسطينی&zwnj;ها يا اعراب. برجسته&zwnj;ترين منتقدان صهيونيسم از ميان خود يهوديان اسراييل برخاسته&zwnj;اند و منسجم&zwnj;ترين نقدها را از حيث روش و مضمون در ميان خود يهوديان می&zwnj;توان یافت که طيفی گسترده را از ميان يهوديان ارتدوکس گرفته تا يهوديان سکولار و مدرن در بر می&zwnj;گيرد. اين نقدها، صرفاً با دلايل دينی نيستند. حجم عمده&zwnj;ای از اين نقدها،&zwnj; مبانی مدرن، حقوق بشری، فلسفی، اخلاقی و انسانی دارند که چشم&zwnj;اندازی بسيار گسترده&zwnj;تر از نزاع&zwnj;های صرفاً دینی را مد نظر دارند.</strong></div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><br />
<strong>بحث درباره&zwnj;ی اسراييل هم&zwnj;چنين نقطه&zwnj;ی تلاقی بحث از دموکراسی،&zwnj; آزادی و حقوق بشر در ايران و وضعيت جنبش سبز نیز هست. فراموش نکنيم که آمريکا &ndash; بخوانيد مهم&zwnj;ترين حامی و مدافع اسراييل و شايد هم مهم&zwnj;ترين بازيچه&zwnj;ی اسراييل &ndash; هميشه دوست داشت جنبش سبز به او روی خوش نشان بدهد يا به طور مشخص در سياست هسته&zwnj;ای اعلام موضعی بکند متفاوت یا متعارض با سياست رسمی اعلام&zwnj;شده&zwnj;ی جمهوری اسلامی. تا اين&zwnj;جای قصه همه می&zwnj;دانيم که جنبش سبز هرگز نه چراغ سبزی به آمریکا نشان داد و نه در مسیر سياست خارجی راهی را پيمود که به مذاق اسراييل و آمریکا خوش بيايد</strong>. از اين&zwnj;جا به بعد، به گمان من، جنبش سبز را باید در بستر خیزش&zwnj;های بزرگ خاورمیانه و جهان عرب ديد. جنبش سبز الگويی متفاوت از دموکراسی است و پديده&zwnj;ای است که با ذهنیت&zwnj;های مسلط ليبرال دموکراسی غربی سنخيتی ندارد. ذهن&zwnj;های ساده و تنبل ممکن است به سادگی اين فریب را بخورند و بار دیگر بازی تبلیغات مبتذل سياسی جمهوری اسلامی آن&zwnj;ها را از تعمق درباره&zwnj;ی قصه باز دارد. به خاطر بياورید که احمدی&zwnj;نژاد مرگ لیبرال دموکراسی را اعلام کرده بود. اين ادعا شايد درست و دقیق و به روز نباشد ولی از واقعيت خالی نيست. منسلخ نکردن اصل سخن از شخصیت دروغ&zwnj;پرداز، هياهوساز و بی&zwnj;اخلاق احمدی&zwnj;نژاد، باعث لوث شدن اصل قصه می&zwnj;شود هم&zwnj;چنان که بحث انرژی هسته&zwnj;ای و بسیاری چيزهای دیگر در جمهوری اسلامی به خاطر این فاجعه&zwnj;ی عظيم سياسی و آسيب ديدن جدی مشروعيت و اتوريته&zwnj;ی اخلاقی جمهوری اسلامی دستخوش اين لغزش شده است.</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><br />
روز سه&zwnj;شنبه ۶ دسامبر، همین هفته&zwnj;ی گذشته، <a target="_blank" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Ilan_Papp%C3%A9">ايلان پاپه</a>، استاد جامعه&zwnj;شناسی اسرايیلی الاصل دانشگاه اکستر، سخنرانی درخشانی در دانشگاه وست&zwnj;مينستر داشت که عنوان سخنرانی، مضمون و بن&zwnj;مایه&zwnj;ی اين يادداشت شد. برای انتقال اصل مطالب، عين سخنان پاپه را &ndash; به جز پاره&zwnj;ای جملات حاشيه&zwnj;ای را &ndash; به فارسی برگرداندم. حسن این کار اين است که هم با فکر يکی از چندين اسرايیلی سرشناسِ اهل آکادمی و نقد جدی سياست&zwnj;های ضد-دموکراتيک اسراييل که سهمی مهم در شکستن اسطوره&zwnj;های تبليغاتی اسراييل داشته&zwnj;اند آشنا می&zwnj;شويد و هم مضمون سخن مرا بهتر در می&zwnj;يابید. ويدیوی اصل سخنان پاپه را هم می&zwnj;توانيد <a target="_blank" href="http://vimeo.com/33400285">اين&zwnj;جا</a> ببينيد. با مقدمه&zwnj;ی بالا، وقتی متن زير را می&zwnj;خوانيد، خوب است گوشه&zwnj;ی ذهن&zwnj;تان نگاهی هم به ايران داشته باشيد. وضعيت ايران، استمرار وضعیت اضطراری، از بسياری جهات است، و هم&zwnj;&zwnj;چنين به درجاتی ضعیف&zwnj;تر، يادآور وضعيت اسراييل است. حال سؤالی که بايد پرسيد اين است که چرا جامعه&zwnj;ی جهانی &ndash; آمريکا و کشورهای غربی &ndash; باید این اندازه در برابر ايران که وضعيتی است به مراتب ضعيف&zwnj;تر از اسراييل حساسيت داشته باشند ولی در برابر اسراييل آب هم از آب تکان نخورد؟ و آيا اين سؤال دوباره پر رنگ نمی&zwnj;شود که در این قصه آن&zwnj;چه که برای غرب و آمريکا مهم نيست یا در واقع تنها چيزی که مهم نیست همانا منافع ملی ايران و برقراری دموکراسی و آزادی و عدالت است؟ و دوباره بايد پرسید که اگر چنين است، روشنفکران ايرانی چرا و با چه انگيزه&zwnj;ای باید دقیقاً با همان برگی بازی کنند که آمریکا بازی می&zwnj;کند؟ و باز بايد پرسيد که چرا منطق بهار عرب که هنوز هم غرب &ndash; و به ویژه اسراييل &ndash; از توضيح دقیق و روشن&zwnj;اش عاجز است و می&zwnj;خواهند منطق جنبش سبز را تنها در چارچوب منطق يک فهم خاص و منجمد از دموکراسی و حقوق بشر توضيح دهند و ملتفت اين دگرديسی عظيم نمی&zwnj;شوند؟</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><br />
مرتبط: <a target="_blank" href="http://blog.quqnous.ir/archives/2008/05/post_484.shtml">اسراييل: يک معضل اخلاقی</a><br />
(اين يادداشت نخستين بار در <a target="_blank" href="http://www.rahesabz.net/story/46244/">جرس </a>منتشر شده است)</div>]]>
<![CDATA[<div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><br />
</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; ">متن سخنان ايلان پاپه</div>
</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><strong>تنها دموکراسی خاورميانه: خطا کجا رخ داد؟</strong></div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; ">سؤال اين است: آیا اسراييل تنها دموکراسی خاورميانه است؟ نه. آکادميسين&zwnj;های طرف&zwnj;دار اسرايیل در داخل خودِ اسرايیل مسأله را جدی گرفته&zwnj;اند. حتی کسانی که به اين پرسش پاسخ مثبت داده&zwnj;اند، به این نکته متفطن بوده&zwnj;اند که پارادوکسی ميان دموکراسی بودن اسراييل و دولت یهودی بودن آن وجود دارد. و در واقع ميان هر نوع دولت قومی و دموکراسی این تناقض وجود دارد نه فقط دولت یهود. به عبارتی هر دولتی که در تعریف&zwnj;اش قومیت، دین يا هر هویت انحصاری دیگر گنجانده شده باشد، این تضاد با دموکراسی را دارد. اما اين تنها قوميت یهود است که مدعی داشتن دولتی دموکراتیک است. ما دولت&zwnj;هایی قومی داریم که يا ادعای دموکراسی بودن ندارند يا خوش&zwnj;اقبال&zwnj;اند و گروه&zwnj;های قومی دیگری در کشورشان نيست که هويت دولت را به چالش بکشند.</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><br />
در مورد اسراييل، ما بيش از يک گروه قومی، بيش از يک گروه ملی و بيش از يک گروه دينی داریم. و در نتيجه،&zwnj; نفس اين&zwnj;که دولت بر حسب تنها يکی از این گروه&zwnj;های قومی یا دينی تعریف می&zwnj;شود، اين دولت را در تعارض مستقيم با دموکراسی قرار می&zwnj;دهد. بررسی کوشش&zwnj;های بعضی از آکادميسین&zwnj;های اسرايیلی که سعی دارند اين تعارض را حل کنند هم تأمل&zwnj;برانگيز است. مشهورترين آن&zwnj;ها جامعه&zwnj;شناسی اسراييلی است به نام <a target="_blank" href="http://muse.jhu.edu/login?uri=/journals/israel_studies/v002/2.2smooha.html">سامی اسموخا</a>. اسموخا اصطلاح &laquo;دموکراسی قومی&raquo; را وضع کرده است تا این تعارض را حل کند. اسموخا برای اين&zwnj;که به اين تعريف&zwnj; اعتبار بيشتری بدهد، ادعا می&zwnj;کند که اسراييل تنها نمونه&zwnj;ی چنین دموکراسی&zwnj;ای نيست بلکه نمونه&zwnj;های دیگری هم از آن وجود دارد مثلاً دولت&zwnj;های بالتیک، مثل لیتوانی و لاتويا. از ديد اسموخا، دموکراسی قومی، نوعی از دموکراسی است که در آن يک قوميت موقعيت ممتاز و ويژه&zwnj;ای نسبت به بقیه دارد، اما مفهوم دموکراسی را &ndash; به نحو شگرفی &ndash; نقض نمی&zwnj;کند. اسموخا اذعان دارد که مشکلاتی در نوع برخورد دولت اسرايیل با ساير قوميت&zwnj;ها وجود دارد ولی اين مشکلات آن اندازه شديد نيستند که باعث شود اسراييل را ديگر دموکراسی نناميم. از نظر او دموکراسی مؤلفه&zwnj;هايی دارد که يکی از آن&zwnj;ها، پيش از هر چیز، جنبه&zwnj;ی صوری دموکراسی است (برگزاری انتخابات، تفکیک قوا و دست&zwnj;کم &ndash; طبق قانون &ndash; وجود آزادی بیان و الخ). و مدعای او اين است که تمام اين مؤلفه&zwnj;ها در مورد اسراييل موجودند و کارآمد هستند. اما دانشوران دیگری هستند که نقايصی را در ساختار سياسی اسراييل گوشزد می&zwnj;کنند که اطلاق صفت دموکراتيک را برای آن به شدت مسأله&zwnj;دار می&zwnj;کند.</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><br />
اما هم از منظر تاريخی و هم به توجه به مسايل معاصر، دموکراسی ناميدن اسرايیل ادعايی است مسأله&zwnj;دار. به هر حال، این را هم بايد به ياد داشت که هيچ تعريف عينی&zwnj;ای از دموکراسی وجود ندارد و هيچ اثبات علمی&zwnj;ای نيز برای دموکراتيک بودن يک رژيم نداريم. در نتيجه، بخشی از بحث بی&zwnj;شک داوری اخلاقی و ارزیابی سياسی است.</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><br />
نوع ارزيابی&zwnj; من از دموکراسی کمابيش شبیه نوع تلقی توماس کوهن از وقوع انقلاب&zwnj;های علمی است که در آن&zwnj;ها اجماع دانشمندان بسيار مهم&zwnj;تر از اثبات تجربی يک فرضيه است. در چنین فضايی، اجماعی که وجود دارد بسيار مهم&zwnj;تر از وجود يک اثبات روشن و عينی برای يک آزمايش تجربی است. در نتيجه، برای ارزیابی دموکراتيک بودن رژيمی مثل اسرايیل هم به تاريخ آن مراجعه می&zwnj;کنیم و هم به نحوه&zwnj;ی عملکرد امروزی آن. تاریخ اسرايیل از اين منظر مهم است که لحظه&zwnj;ی تولد اسرايیل و نحوه&zwnj;ی شکل&zwnj;گيری آن می&zwnj;تواند نکات مهمی را درباره&zwnj;ی ماهیت آن برای ما آشکار کند [هر چند کوتاهی عمر دولت اسرايیل نمی&zwnj;تواند به طور قاطعی ثابت کند که اين دولت در آينده هم دموکراتيک خواهد بود يا نه؛ و از این حیث به هر حال رژیم جمهوری اسلامی بسيار جوان&zwnj;تر از رژیم اسرايیل است].</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><br />
۱. مهم&zwnj;ترين جنبه&zwnj;ی دوره&zwnj;ی شکل&zwnj;گیری اسراييل اين است که برای ايجاد يک دولت یهودی دموکراتيک، به نحوی از انحاء ناگزیر به رها شدن از جمعیت بومی فلسطین بودند. این تنها دموکراسی&zwnj;ای نيست که بر پايه&zwnj;ی نسل&zwnj;کشی يا آواره کردن جمعيت بومی شکل گرفته باشد (خودِ آمريکا يکی از نمونه&zwnj;های آن است). در نتيجه، نفس این&zwnj;که دولت اسرايیل به نسل&zwnj;کشی و اخراج گسترده&zwnj;ی يک گروه عظیم قومی شکل گرفته است، به خودی خود نافی دموکراتيک بودن آن نيست. اما لحظه&zwnj;ی رخداد این ماجرا و ماهيت آن مهم است. اين سلب مالکیت در مقطع زمانی حساس و خاصی رخ داده است. مثلاً در مورد استراليا، نيوزيلند و آمريکای جنوبی چيزی که اتفاق افتاد، نسل&zwnj;کشی بود نه پاکسازی قوميتی یا اخراج. اگر يک دولت مدعی دموکراسی، با نسل&zwnj;کشی به قدرت برسد، ناگزیر &laquo;ديگری&raquo;ای در ميان نخواهد بود که او را به چالش بکشد ولی &laquo;اخراج&raquo; مردم و قوميت&zwnj;های يک کشور، ناگزیر در مقطعی باعث بازگشت آن&zwnj;ها و ادعای حق&zwnj;شان خواهد شد. در نتیجه، از این منظر، نفس این&zwnj;که اسراييل فلسطينيان را در لحظه&zwnj;ی تولدش اخراج کرد، اولين مسأله&zwnj;ی فلسفی جدی را پيش روی دموکراسی بودن آن می&zwnj;گذارد. اما اين نوع سياست&zwnj;ها درست در زمانی در اسراييل پايه&zwnj;گذاری شدند که در سراسر جهان و ميان همه&zwnj;ی ملت&zwnj;ها اعتبار و مشروعيت&zwnj;شان را يکسره از دست داده بودند. شايد از بداقبالی صهيونيسم بود که درست وقتی به سوی تأسيس يک پروژه&zwnj;ی استعماری رفت که تمام جهان از استعمار رو گردانده بود و دولت&zwnj;های استعماری بزرگ جهان از آن دست کشيده بودند و می&zwnj;خواستند امپراتوری&zwnj;های استعماری بزرگ را منحل کنند. کار اسراييل درست شبيه وضع رومانی است که در موقعيتی که منطقه&zwnj;ی يورو سخت دستخوش بحران است،&zwnj;می&zwnj;خواهد به يورو بپيوندد!</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><br />
۲. مسأله&zwnj;ی دومی که بنیاد ادعای دموکراتیک بودن اسراييل را سست می&zwnj;کند &ndash; و اختصاص به سلب مالکيت و اخراج دارد و نه به نسل&zwnj;کشی &ndash; اين است که: &nbsp;این مسأله حل نمی&zwnj;شود مگر اين&zwnj;که همه را اخراج کنيد و تمام زمین&zwnj;های مردم بومی را اشغال کنيد و در واقع کاری که می&zwnj;کنيد ايجاد منبع اختلاف و درگيری است نه حل مسأله. و لازم نيست کسی متخصص اسراييل باشد که بداند جنبش مقاومت فلسطين از بطن روز نکبت سال ۱۹۴۸ متولد شد. اقليت فلسطينی داخل اسرايیل مشروعيت دولت يهود را از درون زير سؤال می&zwnj;بَرَد و جنبش ملی فلسطين از بيرون اسراييل اين کار را می&zwnj;کند و بسياری در جهان عرب و ميان مسلمان از اين جنبش حمايت می&zwnj;کنند. و هنوز که هنوز است حتی در سال ۲۰۱۲ باز همه این سؤال را می&zwnj;پرسند که آيا می&zwnj;توان دموکراسی را بر شالوده&zwnj;ی سلب مالکيت از مردم ساخت؟ به خاطر اين&zwnj;که اين سلب مالکيت هم&zwnj;چنان ادامه دارد &ndash; يا دست&zwnj;کم ادعا می&zwnj;شود که این سلب مالکيت ادامه دارد &ndash; &nbsp;مقاومت و مبارزه با اين سلب مالکيت هم ادامه دارد. در نتيجه، بحران مشروعیتی که در برابر اسراييل هنگام ادعای دموکراتيک بودن وجود دارد، بسیار جدی است.</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><br />
۳. جنبه&zwnj;ی سومی که بايد بدان توجه شود اين است که اگر به شکل&zwnj;گیری دولت يهود و هم&zwnj;چنين به مقدمه&zwnj;ی آن &ndash; يعنی جنبش صهيونيسم &ndash; نگاه کنيم، طنز ماجرا بيشتر آشکار می&zwnj;شود که ادعای تنها دموکراسی خاورميانه بودن را برای اسراييل به شدت زير سؤال می&zwnj;برد. صهيونيسم در کسوت يک جنبش ملی در اروپای مرکزی و غربی متولد شد و هدف آن حل دو مشکل جدی فراروی جامعه&zwnj;های يهودی اروپا بود: نخستين مشکل، مسأله&zwnj;ی بقا بود؛ يهوديان برای زنده ماندن ناگزير به خارج شدن از اروپا بودند. و نکته&zwnj;ی دوم اين بود که می&zwnj;خواستند وارد جهان مدرن شوند و فکر می&zwnj;کردند با ملی کردن دین، تبديل به ملتی مدرن خواهند شد. مسأله درست از جایی شروع شد که وقتی راه حل را يافتند و منطقه&zwnj;ی مزبور را برای اين دو راه حل پیدا کردند، فلسطین جايی بود که پيش از اين ملتی در آن ساکن بودند و از همان لحظه پروژه&zwnj;ی آن&zwnj;ها تبديل به پروژه&zwnj;ای استعماری شد، نه اين&zwnj;که فقط جنبشی باشد که مسأله&zwnj;ی آزار و تعقیب يهوديان را حل کرده است. در نتيجه، چون يهوديان از اروپا آمده بودند و می&zwnj;خواستند وارد جهان مدرن شوند، واقعاً می&zwnj;خواستند يک دولت دموکراتيک ايجاد کنند ولی دولتی دموکراتیک می&zwnj;خواستند که پناهگاه امنی برای يهوديان باشد؛ در نتيجه، خواستار يک &laquo;دموکراسی دموگرافيک&raquo; شدند. در نتيجه،&zwnj; مشکل بغرنج دموکراسی خودش را همين&zwnj;جا نشان داد: در دموکراسی رأی اکثريت مهم است و اگر قرار باشد دولت يهودی باشد و رأی دموکراتیک به دولتی غير-يهود داده شود، از همان ابتدا به مشکلی جدی برخورد می&zwnj;کردند. در نتيجه چه می&zwnj;شد کرد؟ يا غير-يهودیان کشته می&zwnj;شدند، يا اخراج و آواره می&zwnj;شدند و يا به آن&zwnj;ها گفته می&zwnj;شد که حق رأی ندارند. چرا؟ به یک دلیل ساده&zwnj;: بقا! و دولت صهيونيسم سر تا پا همين بود: اگر دست به کشتار،&zwnj; اخراج و آواره کردن فلسطينيان نمی&zwnj;زد، بر اين تصور بود که هرگز ادامه&zwnj;ی حيات نخواهد داد و آن دموکراسی دموگرافيک پا بر زمین نخواهد آورد. در نتيجه، پيش از شکل&zwnj;گیری دولت اسراييل و پس از آن، دست به هر اقدامی زدند تا دموکراسی رؤيايی آن&zwnj;ها هم&zwnj;چنان يک دموکراسی يهودی باقی بماند.</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><br />
مثلاً وقتی که جمعيت يهودی فلسطين هنوز بسيار اندک بود و يهوديان فقط يک سوم جمعيت را تشکيل می&zwnj;دادند، اولين ايده&zwnj;ی آن&zwnj;ها تقسیم&zwnj;بندی فلسطین بود. در نتيجه به داشتن یک بخشِ ولو کوچک از فلسطين قانع بودند تا بتوانند دولت اختصاصاً یهودی دموکراتيک خود را تشکيل دهند (و این دقیقاً موضع صهيونيست&zwnj;های لیبرال امروزی است؛ آن&zwnj;ها حاضرند از کرانه&zwnj;ی غربی و نوار غزه به طور کامل خارج شوند و به شرطی که این حق را داشته باشند که يک دولت اختصاصاً يهودی تشکيل دهند، حتی اسرايیل بسيار کوچک&zwnj;تری داشته باشند).</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><br />
اما وقتی جمعيت يهوديان رو افزايش نهاد و اعتماد به نفس بيشتری پيدا کردند و به ويژه بعد از هولوکاست، رهبران صهيونيست خود را محق و موجه می&zwnj;ديدند که يهودیان را از اروپا خارج کنند و به جای امنی ببرند، اين تصور که فلسطين بايد آن اسراييل موعود باشد، انگيزه&zwnj;ی بسيار قوی&zwnj;تری یافت اما هم&zwnj;چنان برای آن&zwnj;ها منافی با این آرزوی&zwnj;شان نبودند که بايد یک دولت دموکراتيک يهودی داشته باشند. اما سدِ راه بزرگ این رؤيا &ndash; رؤیای دولت دموکراتيک يهودی &ndash; شمار فراوان و غالب فلسطينيان بود. در نتيجه، در سال ۱۹۴۸، دولت يهودی بيش از ۸۰ درصد فلسطين را، درست در لحظه&zwnj;ی تولدش، در اختيار گرفت. در همين ۸۰ درصدی که از سرزمین فلسطين در اختيار آن&zwnj;ها بود، باز هم يهودیان اکثریت نبودند در نتیجه، اسرايیل هرگز يک دموکراسی يهودی نمی&zwnj;شد. دموکراسی می&zwnj;شد،&zwnj; ولی دموکراسی يهودی نمی&zwnj;شد. راه حل چه بود؟ اخراج فلسطينيان و پاکسازی قومی! اما پاکسازی قومی همه&zwnj;ی مسأله را حل نکرد. دو مسأله حل ناشده باقی ماند: بسیاری از رهبران صهيونيست و بسیاری از يهودیان احساس می&zwnj;کردند که نياز به تمام فلسطين دارند، نه فقط ۸۰ درصد فلسطين در نتيجه هنوز اين اشتها و حرص تملک باقی بود. مشکل دوم این بود که هنوز در همان اراضی هشتاد درصدی، فلسطينيانی بودند که به آن منطقه&zwnj;ی ۲۰ درصدی باقی&zwnj;مانده رانده نشده بودند و اين اقليت در دل همان دولت يهودی زندگی می&zwnj;کردند و به ويژه بعد از سال ۱۹۶۷، حس همدلی و يکپارچگی با سایر برادران&zwnj;شان در کرانه&zwnj;ی باختری و نوار غزه داشتند. در نتيجه، اين احساس ميان رهبران صهيونيست به وجود آمد که به رغم تمام اقدامات خشنی که در گذشته انجام داده بودند که يک دولت اکثريت يهودی داشته باشند، باز هم با همین معضل درونی رو به رو هستند که هم&zwnj;زمان يک دموکراسی داشته باشد و يک اکثريت جمعیتی و دموگرافيک.</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><br />
در واقع بين ۱۹۴۸ و ۱۹۶۶، دولت&zwnj;های بعدی اسراييل حکومت نظامی بی&zwnj;رحمانه&zwnj;ای را بر فلسطينيان ساکن در اسراييل مسلط کردند و این دلیل ديگری بر دموکراسی نبودن اسراييل است؛ این حکومت در سال ۱۹۶۷ ملغا شد به اين دلیل که بايد اين فشار را به کرانه&zwnj;ی باختری و نوار غزه منتقل می&zwnj;کردند. اين اندازه روشن است که حکومت نظامی &ndash; هر چه که باشد &ndash; دموکراسی نیست. برای فهم اين نکته لازم نيست کسی عقل کل باشد تا بداند که حکومت نظامی و قائم به زور سرنيزه نمی&zwnj;تواند دموکراسی باشد. روشن است که وقتی حاکم نظامی، فرماندار، قاضی و مجری احکام، می&zwnj;تواند هر کاری با ساکنان آن دیار بکند بدون اين&zwnj;که به ابتدايی&zwnj;ترين حقوق بشری و مدنی آن&zwnj;ها احترام بگذارد. اين وضعیت هر نامی دارد جز دموکراسی. درست از لحظه&zwnj;ی شکل&zwnj;گيری اسراييل تا همين امروز، هميشه يک منطقه در دل دولت اسراييل وجود داشته است که مسؤوليت آن با اسراييل بوده است و درست همان منطقه زير سلطه&zwnj;ی نظامی بوده است. استدلال لیبرال&zwnj;های اسراييلی اين خواهد بود که اين وضعيتی موقتی است و ماهيت دموکراتيک دولت را زير سؤال نمی&zwnj;برد. در اين نکته هيچ شکی نيست که حکومت نظامی، حکومتی دموکراتیک نيست و هيچ کس در اسراييل هم چنين ادعايی ندارد، اما می&zwnj;گويند اين وضعيت موقتی است. در پاسخ می&zwnj;توان گفت که: اگر در هر مقطعی و در هر لحظه&zwnj;ای از تاريخ يک حکومت، هميشه جايی در آن وجود داشته باشد که زير سلطه&zwnj;ی نظامی باشد، چگونه می&zwnj;توان آن را دموکراسی ناميد؟ این موضع يک مشکل جدی دارد: این وضعيت &laquo;موقت&raquo; از ابتدای تشکيل دولت اسرايیل وجود داشته و تا همين لحظه، این وضع &laquo;اضطراری&raquo; استمرار يافته است! هيچ دلیل محکمی هم نداریم که در مثلاً ۶۰ سال آينده، نقطه&zwnj;ای از اسرايیل وجود نداشته باشد که محل اقامت فلسطينيان باشد و زیر سلطه&zwnj;ی نظاميان نباشد. مدعای ليبرال&zwnj;های اسراييل اين خواهد بود که ما در مسير صلح حرکت می&zwnj;کنيم و وقتی به صلح برسيم، اين وضعيت خاتمه خواهد یافت. اين استدلال را می&zwnj;شود پنج سال يا ده سال پذیرفت و حتی شاید بشود پانزده سال آن را قبول کرد ولی استمرار پنجاه ساله&zwnj;ی همین مدعا قابل&zwnj;قبول نيست در نتيجه، عنصر زمان بسيار مهم است. شورش&zwnj;های لندن را در نظر بگيرید و فرض کنيد دولت حکومت نظامی بر قرار می&zwnj;کرد و می&zwnj;گفت برای برقراری نظم، حکومت نظامی لازم است. اما ناگزير اين حکومت نظامی بعد از مدتی باید برچیده می&zwnj;شد و اگر از حد معقولی تجاوز می&zwnj;کرد، این تصور پيش می&zwnj;&zwnj;آمد که دولت لابد چيزی را دارد می&zwnj;پوشاند و در واقع از دموکراتیک بودن خودش يکسره فاصله گرفته است و تبديل به رژیمی سراپا نظامی شده است. فرض کنيم دولت، به رغم مخالفت&zwnj;های همه&zwnj;ی گروه&zwnj;ی حقوق بشری، اصرار می&zwnj;کرد که يک حکومت نظامی یک ماهه بايد سر کار باشد و گرنه لندن به باد خواهد رفت. فرض کنيد دولت انگلیس اين وضعيت را چهل و سه سال ادامه می&zwnj;داد. آيا هیچ عقل سلیمی باور می&zwnj;کرد که چنین اقدامی &laquo;موقت&raquo; است؟!</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><br />
اسراييلی&zwnj;ها هر وقت به مشکلی با فلسطينيان بر می&zwnj;خورند نام برخورد و رفتارشان را &laquo;موقتی&raquo; و &laquo;واکنش عند الاقتضا&raquo; می&zwnj;&zwnj;گذارند به مشکلاتی که در همان لحظه پديد می&zwnj;آيند. مدعای من این است که این سياست&zwnj;ها و رفتارها مطلقاً موقتی و اقتضايی نيستند، بلکه بخشی از چشم&zwnj;انداز ايدئولوژيک آينده&zwnj;ای هستند که مبتنی بر فرمولی است که بدون آن اسرايیل نه تنها يک دموکراسی يهودی &ndash; يک دموکراسی جمعیتی يهودی &ndash; باقی نخواهد ماند بلکه اسراييل ديگر هرگز رشد و رونق و رفاهی در جامعه&zwnj;اش نخواهد داشت.</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><br />
در ده سال اخير، نظام سياسی اسراييل در نتيجه&zwnj;ی انتفاضه&zwnj;ی دوم، بيشتر به راست و مرکز متمایل شده است و عموم يهوديان احساس تهدید بيشتری در برابر اين انتفاضه&zwnj;ی دوم کرده&zwnj;اند و هم&zwnj;چنين به اين خاطر که اقليت فلسطینی داخل اسراييل هم در اکتبر سال ۲۰۰۰ به اين انتفاضه پيوستند. قدرت گرفتن نیروهای منطقه&zwnj;ای مانند ایران، حزب&zwnj;الله و حماس که از تن دادن به خواست اسراييل و آمريکا امتناع کرده&zwnj;اند، اين تصور را به اسراييلی&zwnj;ها داده است که با این وضعيت بالاخره دنیا می&zwnj;فهمد آن&zwnj;ها چه می&zwnj;گويند و دیگر اصلاً لازم نیست نقش دموکراسی را بازی کنند! این وضعيت درست مانند ماجراهای بعد از ۱۱ سپتامبر و ۷ جولای لندن است: عده&zwnj;ای استدلال می&zwnj;کردند که ما زیر حمله قرار داریم و طبعاً در این شرايط ناگزيریم کارهایی بکنیم که به طور معمول در یک دموکراسی انجام نمی&zwnj;شود &ndash; که قابل فهم است &ndash; و عده&zwnj;ای هم يافت می&zwnj;شوند که این را بهترین فرصت می&zwnj;دانند برای این&zwnj;که يک بار برای هميشه از شر دموکراسی خلاص شوند! از بسياری جهات، اين شبيه به واکنش اسراييل به نخستين انتفاضه در سال ۱۹۸۷ است و انتفاضه&zwnj;ی دوم در سال ۲۰۰۰. کسانی که هنگام انتفاضه&zwnj;ی اول در قدرت بودند، مشخصاً اسحاق رابين که بعداً ترور شد، تمام کوشش&zwnj;شان را می&zwnj;کردند که همان پيکره&zwnj;ی نیم&zwnj;بند دموکراسی را حفظ کنند. اما کسانی که بعد از سال ۲۰۰۰ به قدرت رسيدند، بهانه&zwnj;ای پيدا کردند برای اين&zwnj;که رسماً دموکراسی را کنار بگذارند و حتی به آن تظاهر هم نکنند. به ويژه در يک سال گذشته، کارنامه&zwnj;ی دموکراتيک &ndash; يا تظاهر به دموکراسی &ndash; اسراييل کارنامه&zwnj;ی تيره&zwnj;ای بوده است تا جایی که با قوانينی که در يک سال گذشته در اسرايیل تصويب شده است، کار به جايی رسيده است که حتی برجسته&zwnj;ترين ليبرال&zwnj;های اسراييلی هم برای دموکراسی قلمداد کردن اسراييل سخت به زحمت می&zwnj;افتند. و اين دگرديسی قانونی و صوری دولت اسراييل هم&zwnj;چنان ادامه دارد و آن را به سوی تهی شدن کامل از دموکراسی سوق می&zwnj;دهد.</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><br />
مسأله اين است: تا امروز، بحث بر سر اسراييل، بحث بر سر جنبه&zwnj;های صوری دموکراسی نبود. اسراييل به طور صوری يک دموکراسی بود (نظام پارلمانی و انتخاباتی و تفکيک قوا و غيره را داشت). يک مثال قانونی که به بهترين شکلی بيانگر تبعيض در اسراييل است قصه را روشن می&zwnj;کند. در اسرايیل عليه کسانی که در ارتش خدمت نکرده باشند، تبعیض منفی وجود دارد و خدمت در ارتش اجباری است. و تنها دو گروه هستند که در ارتش خدمت نمی&zwnj;کنند: فلسطینی&zwnj;ها و يهودیان ارتدکس. اما تنها گروهی که به خاطر خدمت نکردن در ارتش عقوبت می&zwnj;شوند همين فلسطينی&zwnj;ها هستند و این محروميت خودش را در دسترسی آن&zwnj;ها به بودجه، در اقتصادشان، در بيمه&zwnj;ی ملی، خانه&zwnj;های دانشجويی داشتن و انواع و اقسام چیزهايی که می&zwnj;توانند داشته باشند، نشان می&zwnj;دهد. و تنها فلسطينی&zwnj;ها هستند که از اين مواهب محروم&zwnj;اند چون يهوديان اولترا-ارتدوکس به خاطر توافقات ائتلافی از امتيازهای فراوانی برخوردار می&zwnj;شوند. مثلاً در شهر حیفا، شما اطلاعيه&zwnj;ای در قهوه&zwnj;خانه&zwnj;ای می&zwnj;بينيد که نیاز به کارگری دارند که خدمت سربازی رفته باشد. در چنین اطلاعيه&zwnj;ای نمی&zwnj;شود رسماً نوشت فقط يهودی استخدام می&zwnj;کنيم ولی همه می&zwnj;دانند معنای چنين اطلاعيه&zwnj;ای چی&zwnj;ست! در نتيجه، واقعيت دو فاکتوی سياسی همين است.</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><br />
در وضعيت اخير سياسی اسراييل، به جايی رسيده&zwnj;اند که دیگر هيچ نیازی به همین تظاهر هم نمی&zwnj;بینند. و در واقع اين واکنش شديدی است به وقايع بهار عرب و به ويژه پس از مشخص شدن نتيجه&zwnj;ی انتخابات در تونس و اکنون در مصر. در نتيجه، واکنش اسراييل چی&zwnj;ست؟ دیگر اصلاً فرقی نمی&zwnj;کند ما چه بکنيم؛ به هر حال کل جهان عرب تبديل خواهد شد به يک اردوی يک&zwnj;پارچه&zwnj;ی متعصب و افراطی مسلمان و در نتيجه ما ناگزيريم اين وضعيت اضطراری و موقتی&zwnj;مان را قوت و شدت بيشتری بدهيم! اين بازتوليد و بازتکرار وضعيت اضطراری، راهی است برای موجه کردن و مشروعیت تراشيدن برای نوع دموکراسی&zwnj;ای که فکر می&zwnj;کنند دارند.</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><br />
من فقط به يک مقطع خاص از تاریخ اسراييل نگاه نمی&zwnj;کنم: در سرتاسر تاريخ اسراييل حتی یک مقطع بروز دموکراسی وجود ندارد! دموکراسی بودن اسراييل درست از ابتدا تا همين امروز افسانه&zwnj;ای است که ساخته&zwnj;ی دستگاه تبليغاتی صهيونيسم است و بس. و اين دموکراسی، دموکراسی صوری نيست. بله؛ اسراييل دموکراسی صوری دارد ولی فرسنگ&zwnj;ها با دموکراسی واقعی فاصله دارد. اسرايیل آزمون بسيار خوبی است که دوگانه&zwnj;گی جهان غرب را هنگام برخورد با دموکراسی و هنگامی که از دموکراسی کالايی برای بقیه&zwnj;ی نقاط جهان می&zwnj;سازد، نشان می&zwnj;دهد و در واقع پروژه&zwnj;ی مدرنيته&zwnj;ی غربی را به چالش می&zwnj;کشد. يعنی همین تصور دموکراسی اختراعی و ابداعی غرب که کالايی است شگفت که اگر غير-غربیان آن را بپذیرند، پيشرفت می&zwnj;کنند و آزاد خواهند بود و رها خواهند شد. و اين فقط دموکراسی بودن اسراييل نیست که زير سؤال است بلکه اصل دموکراسی صادراتی غربی هم هم&zwnj;اکنون پايه&zwnj;های لرزانی پيدا کرده است.</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><br />
کاملاً ممکن است که نظام&zwnj;های سياسی&zwnj;ای که پس از بهار عرب، در ميان اعراب پديدار می&zwnj;شوند هيچ سنخیتی با تصور غربیان از لیبرال دموکراسی نداشته باشد. بايد هنگام برخورد با اين مقولات از آن عقده&zwnj;ی برتری&zwnj;جویی متعارف غربی پرهيز کرد؛ نظام آينده&zwnj;، نظامی متفاوت خواهد بود. اما اگر تنگ&zwnj;نظر باشیم و چشم به روی تاريخ امپرياليسم و استعمار غرب ببنديم، از فهم اين پدیده&zwnj;ی نو عاجز خواهيم ماند و ارزش&zwnj;های آن، نه فقط نقايص آن، را درک نخواهیم کرد. اسراييل اميدوار است که نتيجه&zwnj;ی بهار عرب چيزی شود که غرب را قانع کند که هم&zwnj;چنان اسرايیل را تنها دموکراسی خاورميانه ببيند.</div>]]></description>

         <link>http://blog.quqnous.ir/archives/2011/12/post_2224.shtml</link>
         <guid>http://blog.quqnous.ir/archives/2011/12/post_2224.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تأملات</category>
        
        

         <pubDate>Wed, 14 Dec 2011 16:40:47 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>لُبّ لُبابِ دباشی</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><strong>(۱)</strong></div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">در ميان واکنش&zwnj;هایی که به مقاله&zwnj;ی اخير حميد دباشی تا امروز خوانده&zwnj;ام، مقاله&zwnj;ای در جرس منتشر شده است با عنوان &laquo;<a target="_blank" href="http://www.rahesabz.net/story/45700/">نامه&zwnj;ای به روشنفکر پسا&zwnj;استعمارگرا</a>&raquo;. اين يادداشت، چه بسا متين&zwnj;ترين واکنش به حميد دباشی است که کوشش صادقانه&zwnj;ای برای گفت&zwnj;وگو با دباشی در آن هست، بر خلاف سایر واکنش&zwnj;هايی که بيشتر يا عصبی است يا از سر ناآگاهی و اصرار بر دنبال نکردن تبار انديشه&zwnj;ی دباشی. همین يادداشت اما، نمونه&zwnj;ی خوبی است از اين&zwnj;که چگونه دنبال نکردن دقيق فکر دباشی می&zwnj;تواند حتی نقد را هم از دقت خالی کند.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">يکی از محورهای مهم اين يادداشت، به رسميت شناختن &laquo;جهان&zwnj;ها&raquo;ست يا در واقع دو جهانی که با هم تفاوتی بنيادين دارند. سپس نويسنده دباشی را به يکی از این جهان&zwnj;ها منتسب می&zwnj;کند و طرف(های) محل نقد دباشی را به جهان دیگر. این اولین نقطه&zwnj;ی لغزش نظری در اين نقد است: دباشی در تمام سال&zwnj;های اخير، کوشش خستگی&zwnj;ناپذيری برای نقد و در هم شکستن تصور وجودِ دو جهان متمايز داشته است و به نحوی سيستماتيک و مستمر دوگانه&zwnj;ی شرق-غرب را در آثارش از منظر معرفتی و اپيستميک اوراق و ويران کرده است (که با این کار دقیقاً از فوکو عبور می&zwnj;کند و نقش گادامر و هايدگر را در کارش خيلی پررنگ&zwnj;تر می&zwnj;بينيم). اين اوراق&zwnj;سازی معرفتی چه بسا مهم&zwnj;ترين مضمون&zwnj; و درون&zwnj;مايه&zwnj;ی کار دباشی است.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">دباشی قرائت و برداشتی يکسره متفاوت از سزر و فانون دارد و اين را به روشنی می&zwnj;توان در مقاله&zwnj;ای که در کتاب پسااستعمارگرايی&zwnj;اش درباره&zwnj;ی گلدتسيهر نوشته است دید. دباشی با اين شيوه&zwnj;ی متفاوت نقد، اورينتالیسم ادوارد سعيد را هم به چالش گرفته است. در نتیجه، يکی از لغزش&zwnj;های بزرگ این نقد &ndash; و بسیاری از نقدهای ديگری که بر این سوء برداشت استوارند &ndash; اين است که تبار فکر دباشی را به ادوارد سعيد می&zwnj;رساند که برداشتی به شدت معيوب و مخدوش است. سعيد برای نقد اورينتاليسم به نقد ادبی رو آورده است و دباشی برای اصلاح این رويکرد، آن را تاريخ&zwnj;مند کرده است و در جهت جامعه&zwnj;شناسی دانش و معرفت حرکت می&zwnj;کند و اين&zwnj;جاست که مضمون &laquo;جهان&zwnj;شهری&zwnj;گری&raquo; که يکی از کلیدهای فهم انديشه&zwnj;ی دباشی است وارد قصه می&zwnj;شود. اما جهان&zwnj;شهری&zwnj;گری مدنظر دباشی هم&zwnj;چنان تفاوتی اساسی با نوع جهان&zwnj;شهری&zwnj;گری <a target="_blank" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Kwame_Anthony_Appiah">کوامی آنتونی آپايا</a>، <a target="_blank" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Seyla_Benhabib">شيلا بن حبيب</a> و <a target="_blank" href="http://cscl.umn.edu/people/profile.php?UID=brenn032">تيموتی برنان</a> دارد. نزد دباشی، جهان&zwnj;شهری&zwnj;گری، مترادف با جهانی&zwnj;شدن و کُره&zwnj;گير شدن &laquo;غرب&raquo; نيست بلکه کشف جهان&zwnj;هايی جايگزین است که مدعيات مشابهی درباره&zwnj;ی جهان&zwnj;شهری&zwnj;گری دارند و برای شرح و توضیح این مضمون، دباشی به فرهنگ، ادبیات، عرفان و زبان فارسی متوسل می&zwnj;شود تا به شيوه&zwnj;ای هرمنوتيکی، وجود، بالندگی و بقای اين مضمون را که فارغ از دوگانه&zwnj;ی کاذب شرق-غرب زندگی می&zwnj;کند، نشان دهد.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">اين نکته را پيش از اين هم تکرار کرده&zwnj;ام که نمی&zwnj;توان برای سنجش و نقد انديشه&zwnj;ی صاحب&zwnj;نظری صرفاً به يک مقاله يا عبارت او چسبيد &ndash; و خصوصاً در مورد دباشی تنها به مقالات رسانه&zwnj;ای و ژورناليستی او اکتفا کرد &ndash; و خود را مستغنی از جست&zwnj;وجو و تفحص در آثار نظری او دانست. ستون فقرات انديشه&zwnj;ی دباشی جايی است خارج از بروزهای ژورناليستی سخنان او. در اين مقالات ما تنها شاخ و برگی را می&zwnj;بينيم از جنگلی که پشت ديواری پنهان است. سر و کله زدن با شاخ و برگی که از ديوار بلند انديشه&zwnj;ی او به بیرون سرک می&zwnj;کشد، تنها کاری که می&zwnj;کند احتمالاً چيدن و کوتاه کردن همان شاخ و برگ&zwnj;هاست. برای نقد زنده و جان&zwnj;دار دباشی، باید هم جسارت ورزید و هم شکيبايی داشت تا مضامين فکر او را بهتر بفهميم. اين&zwnj;که کسی درست و دقيقاً نداند نسبت ادوارد سعيد با دباشی چی&zwnj;ست و مثلاً نداند که دباشی چه استفاده&zwnj;ای از فانون يا <a target="_blank" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Gayatri_Chakravorty_Spivak">اسپيواک</a> می&zwnj;کند و چگونه از زبان و ادبيات آن&zwnj;ها و روش&zwnj;شان برای ابراز مقصودش استفاده می&zwnj;کند، البته مشکل دباشی نیست. اين از ناشکيبايی و شتاب&zwnj;زدگی خواننده است که می&zwnj;خواهد زود به مقصد برسد و در واقع تکلیف&zwnj;اش را با دباشی يکسره و خاطر خودش را از فکر کردن به او آسوده کند.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
<strong>(۲)</strong></div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">مغز سخن منتقد را شايد بتوان اين&zwnj;گونه صورت&zwnj;بندی کرد که او می&zwnj;گويد دباشی اکنون خود بخشی از جهان اول است، همان جهان استعمارگر، و حق ندارد اولويت&zwnj;های&zwnj;اش را بر اولويت&zwnj;های جهان سومِ حاشيه&zwnj;نشين و استعمارشده تحميل کند.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">مضمونِ مدعای اقتصادی کار دباشی، با سست کردن بنياد اين دوگانه، در حقیقت عبوری است از مارکس. دباشی از نظريه&zwnj;ی از خود-بیگانگی مارکس علیه اورينتاليستی کردن جهان غیر-اروپايی استفاده می&zwnj;کند: مارکس جهان استعماری را جهانی شرقی می&zwnj;ديد که دست به گريبانِ استبداد شرقی است. از آن رو که استعمارگری را سوء استفاده از کار از طريق سرمايه&zwnj;ی کلان می&zwnj;بيند و اين همان نکته&zwnj;ای است که نزد مارکس، به دليل اروپامحوری او، وجود ندارد و نوشته&zwnj;های ژورناليستی مارکس جنبه&zwnj;ی مايه&zwnj;دار کار او را بيشتر منعکس می&zwnj;کند. نقطه&zwnj;ی کور کلیدی کار مارکس تصور او از &laquo;استبداد شرقی&raquo; بود که باعث می&zwnj;شد مارکس با جهان غير-اروپايی بيگانه شود و از دستاوردهای کوشش و کار آن&zwnj;ها بی&zwnj;بهره بماند. انديشه&zwnj;ی پسا-مارکسی دباشی اين نقطه&zwnj;ی کور را می&zwnj;پوشاند و در آثار متعددش (از جمله در &laquo;<a target="_blank" href="http://www.hamiddabashi.com/book_post_orientalism.shtml">پسا-اورينتاليسم: دانش و قدرت در عصر ترور</a>&raquo;، &laquo;<a target="_blank" href="http://www.hamiddabashi.com/book_islamic_liberation_theology.shtml">الاهيات رهايی&zwnj;بخش اسلامی: مقاومت در برابر امپراتوری</a>&raquo;، در &laquo;<a target="_blank" href="http://www.amazon.co.uk/Brown-White-Masks-Islamic-Mediterranean/dp/0745328733">پوست&zwnj; سبزه، نقاب سفيد</a>&raquo; - <a target="_blank" href="http://tehranreview.net/articles/8246">بررسی پيمان جعفری در تهران&zwnj;ريويو</a> - و در &laquo;<a target="_blank" href="http://www.hamiddabashi.com/book_iran.shtml">ايران: ملتی گرفتار وقفه</a>&raquo;) نشان می&zwnj;دهد که ميراث&zwnj;بر سرمايه&zwnj;داری نه تنها جهان استعماری (شامل سپاه در ايران، شيوخ عرب در منطقه&zwnj;ی خلیج فارس، جنگ&zwnj;سالاران آفريقايی، اربابان مواد مخدر در آمريکای لاتين و ديگران) است بلکه سرمايه&zwnj;داری کلان&zwnj;شهرهای جهان استعمارگر هم سهم&zwnj;بران همين قصه&zwnj;اند. و کسانی که در اين بازی محروم مانده&zwnj;اند و به استضعاف کشانده شده&zwnj;اند نه تنها در حاشيه بلکه در متن نيز هستند و به اين ترتيب دباشی اين دوگانه&zwnj;ی مرکز و حاشيه را هم دوباره در هم می&zwnj;شکند.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">در همان شهر نيويورکی که دباشی در آن زندگی می&zwnj;کند، محله&zwnj;هايی هست که ميزان مرگ-و-مير اطفال و اميد به زندگی در آن&zwnj;ها از تهران، قاهره، يا مکزيکو سیتی بدتر است. در نتيجه، دباشی دقيقاً با چه معياری می&zwnj;تواند به آن جهان اول خيالی متعلق باشد اما بخشی از طبقه&zwnj;ی نوليبرال برآمده در کنار هاشمی رفسنجانی جهان سومی باشند؟<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">در نتيجه، تأملی دوباره در آثار دباشی نشان می&zwnj;دهد که او بازنگری بنيادينی در نگاه مارکسی کرده است و از محدوديت&zwnj;های ادوارد سعيد و گاياتری اسپيواک عبور کرده است. از نگاه دباشی، فرزندان ثروت&zwnj;مند اعراب و بورژوازی هندی که به مدرسه&zwnj;های نخبگان استعماری در مصر و هند رفته&zwnj;اند، شکاف ميان ميراث&zwnj;بران عملکرد سرمايه و افراد محروم از آن را يک&zwnj;دست و يکپارچه می&zwnj;کند و آن چندپارگی را از دو سوی طيف می&zwnj;ستاند: در نگاه دباشی، ديگر مسأله جهان استثمارگر و استثمارشده نيست. مسأله، اختلاف طبقاتی در ميان دولت-ملت&zwnj;ها و خارج از آن&zwnj;هاست. دباشی تا آن&zwnj;جایی که متفکری پسااستعماری است، هم&zwnj;چنان مارکسيست باقی می&zwnj;ماند و در عين حال، مارکسيسم او عميقاً متأثر است از انديشه&zwnj;ی پسااستعماری. فهم انديشه&zwnj;ی دباشی بدون فهم اين نکته&zwnj;ی ظریف بسيار دشوار است.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">جهانی که در ذهن منتقد دباشی نشسته است ميراث تخیل استعماری است و، در عمل، نظریه&zwnj;پردازان پسااستعمارگرايی به آن دامن زده&zwnj;اند. اين نظريه&zwnj;پردازان همان کسانی هستند که نويسنده به اشتباه نسب انديشه&zwnj;ی دباشی را به آن&zwnj;ها می&zwnj;رساند در حالی که دباشی در طی ساليانی دراز نه تنها گره ذهنی آن&zwnj;ها را گشوده و از آن&zwnj;ها عبور کرده بلکه منظر فکری آن&zwnj;ها را نيز سست کرده و زير سؤال برده است و به جای آن مدلی جايگزین را پيشنهاد کرده است.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">دباشی مارکس را از منظر موضع او در خصوص استعمار نقد کرده و استعمارگری ناخودآگاهِ نهفته در مارکس را به چالش گرفته است، به ويژه در &laquo;سرمايه&zwnj;&raquo;ی اول (جلد يکم سرمايه). در اين بخش از سرمایه، مارکس می&zwnj;توانست بر تز &laquo;استبداد شرقی&raquo; غلبه کند، بر آن فائق آيد و آن را به کناری بگذارد. اين&zwnj;جاست که دباشی هم از سعيد عبور می&zwnj;کند و هم از اسپيواک. فانون جايی اشاره می&zwnj;کند که &laquo;اروپا جهان سوم را اختراع کرده است&raquo; و دباشی این مضمون را از فانون گرفته است و با آن نظريه&zwnj;ی پسااستعماری را يکسره وارونه کرده است.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">اين&zwnj;جاست که می&zwnj;رسيم به گسل مهمی که در نقد بالا وجود دارد که می&zwnj;توان با پرده برداشتن از آن ستون فقرات اين نوشته را عریان کرد. اگر نويسنده با اسمی مثل ادوارد فوکو يا مثل اسلاووی آدورنو، و رابرت اسپيواک رو به رو بود، دیگر به اين سادگی نمی&zwnj;توانست اين تصوير را از &laquo;حميد دباشی&raquo; نوعی در ذهن داشته باشد و به مصاف او برود. دقت کنيد که چرا گاياتری چاکراوُرتی وقتی که از همسرش، اسپیواک، جدا می&zwnj;شود، هم&zwnj;چنان نام شوهر مطلقه&zwnj;اش را در کنار اسم&zwnj;اش حفظ می&zwnj;کند! حالا لغزش کجا رخ می&zwnj;دهد؟ لغزش اين&zwnj;جاست که نويسنده درست در همان لحظه&zwnj;ای که دباشی را &laquo;بومی&raquo; می&zwnj;کند و او را به کرانه&zwnj;های جهان اول پرتاب می&zwnj;کند، دقيقاً به خاطر بومی بودن&zwnj;اش از او سلب صلاحيت می&zwnj;کند و از همين طريق است که صدای او را در ميان صداهای دیگر گم می&zwnj;کند. خواننده&zwnj;ی ایرانی به آن سادگی که خواننده&zwnj;ی غير ایرانی آثار دباشی با او ارتباط برقرار می&zwnj;کند، نمی&zwnj;تواند سخن دباشی را بفهمد و این تنها به اين دلیل نيست که اين خواننده انگليسی نمی&zwnj;داند يا آثار دباشی به فارسی نيستند يا به فارسی ترجمه نشده&zwnj;اند. مشکل عمیق&zwnj;تری پشت قصه نشسته است.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">پرسش اين است که چرا يک نفر ایرانی نمی&zwnj;تواند و نباید اين انتقادهای گزنده و شلاقی را داشته باشد در حالی که مثلاً نوآم چامسکی می&zwnj;تواند؟ چه چيزی در چامسکی هست &ndash; همان چامسکی&zwnj;ای که حتی ايرانيان در فهم استخوان&zwnj;بندی انديشه&zwnj;اش مشکل دارند و بيشتر شيفته&zwnj;ی نمودهای ژورناليستی خلاف قاعده&zwnj;ی او هستند &ndash; که در دباشی نيست؟ چامسکی چه دارد که اگر دباشی هم همان حرف&zwnj;ها را بزند، باید با شک و تردید به او نگاه کرد؟<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">مسأله اين است که در ذهن منتقد، اين نکته به آسانی جا نمی&zwnj;افتد که کسی مثل دباشی &ndash; افرادی مثل دباشی &ndash; که به فضای ذهنی ما و به کهکشان انديشه&zwnj;ی ما نزديک&zwnj;اند، از اساس توانايی اين را داشته باشند که تبدیل به کسانی شوند که از نگاه منتقد بالا نظريه&zwnj;پردازانی جهان اولی شوند. مسأله شخص دباشی نيست؛ مسأله این است که دباشی به مثابه&zwnj;ی يک اسم و يک نشانه به فضای ذهنی ما نزديک&zwnj;تر است. اين مضمون در مستعار بودن نامِ نویسنده هم خود را نشان می&zwnj;دهد. مستعار ماندن و مخفی ماندن نامِ او لزوماً به اين دليل نیست که او از شهرت&zwnj;خواهی يا شهرت&zwnj;طلبی پرهيز دارد بلکه گويی نويسنده در تصور کردن خود در مرکز جهان اول و نظريه&zwnj;پردازی از قلب آن تردید دارد و دقيقاً به همين دليل است که نمی&zwnj;تواند حميد دباشی&zwnj;ای را تصور کند که در قلب همين جهانِ اولِ برساخته&zwnj;ی او باشد و باز هم تازيانه به دست بگيرد و آن را اوراق کند. پس کاری که منتقد با دباشی می&zwnj;کند هم بومی&zwnj;کردن دباشی است و هم اعتبارزدایی از او به مثابه&zwnj;ی يک نظريه&zwnj;پرداز جهان اولی است آن هم به خاطر نام شرقی/ايرانی/مسلمانی/خاورميانه&zwnj;ای او. این بخش از جهان گويی در کهکشانی دوردست نشسته است و تنها در هپروت سير می&zwnj;کند و فقط وقتی می&zwnj;تواند به مصاف اين بخش ديگر (اين دوگانه&zwnj;ی برساخته&zwnj;ی ديگر) بيايد که لباس هم&zwnj;او را به تن کند و نام هم&zwnj;او را برگيرد.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
مثال آسان&zwnj;تری برای فهم این کارکرد پيچيده هم وجود دارد. برای ایرانی&zwnj;ای با اين شيوه&zwnj;ی نقد، تصور اين&zwnj;که يک نفر ایرانی بالاترين منصب و شغل را در ناسا داشته باشد يا متخصصی تراز اول در زمينه&zwnj;ی پزشکی باشد بسیار آسان&zwnj;تر است تا تصور کسی که بتواند شانه به شانه&zwnj;ی اين غول&zwnj;های &laquo;غربی&raquo; سخنی مهيب برای عرضه داشته باشد.<br />
<br />
مشخصاً به اين جمله از متن توجه کنيد: &laquo;الصاق نام بی&zwnj;شهرت جوانی گمنام به بزرگی نامور بی&zwnj;شک مقداری شهرت برای آن جوان به همراه می&zwnj;آورد. به خصوص شیرجه زدن در گرماگرم بحثی چنین داغ قطعا عملی نامورکننده است&raquo;؛ بين&zwnj;السطور اين عبارت گويا چنين است که نسبت نويسنده با دباشی، انگار همان نسبت دباشی با مثلاً فوکو و بورديو است، هر چند به آن تصریحی نمی&zwnj;رود. دليل نويسنده برای &laquo;شيرجه نزدن در گرماگرم اين بحث&raquo; به خاطر این&zwnj;که باعث &laquo;نامور شدن&raquo; احتمالی او می&zwnj;شود، دليل چندان محکمی به نظر نمی&zwnj;رسد (در نقد سياست و نقد نظريه&zwnj;ها، کار ما سلوک عرفانی يا تهذيب اخلاق نيست، هر چند اخلاق شخصاً و فرداً برای ما می&zwnj;تواند و بايد مهم باشد).<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">&nbsp;اين&zwnj;که می&zwnj;گويیم سخنی برای عرضه کردن از این&zwnj;جا می&zwnj;آيد که اگر لحظه&zwnj;ای فضای خواننده&zwnj;ی ايرانی و تحليل&zwnj;گر ايرانی را از معادله کنار بگذاريم، خواننده&zwnj;ی غير-ايرانی به همان راحتی با دباشی ارتباط برقرار می&zwnj;کند که با چامسکی! نشان به اين نشان که خوانندگان غير-ایرانی آثار او، اقبال به مراتب وسيع&zwnj;تر و گسترده&zwnj;تری به دباشی دارند تا خواننده&zwnj;ی ايرانی.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">اين خلاصه&zwnj;ی صورت&zwnj;بندی من از ماجراست. شايد جایی در تحلیل و روایت، تعابیرم دقيق نباشد یا به آن اندازه که می&zwnj;&zwnj;خواهم شفافیت نداشته باشد ولی تا حد بسيار خوبی می&zwnj;تواند بستر اين مجادلات را بيشتر آشکار کند و فضا را اندکی از غبارآلودگی و ابهام دور کند. استنباط&zwnj;های بالا عمدتاً نتيجه&zwnj;ی گفت&zwnj;وگوهای مستقيم یا ای&zwnj;ميلی من با حميد دباشی بوده است که در خلال آن&zwnj;ها از او خواسته&zwnj;ام پاره&zwnj;های مبهمی از فکرش را به تفصيل بيشتری برای من توضیح دهد. در نتيجه، در سطور بالا هم صورت&zwnj;بندی&zwnj;های خود دباشی را می&zwnj;بينيد و هم استنباط&zwnj;ها و قرائت من از سخنان او را. اگر جايی لغزشی در صورت&zwnj;بندی رخ داده باشد، يکسره متوجه من است.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.quqnous.ir/archives/2011/12/post_2223.shtml</link>
         <guid>http://blog.quqnous.ir/archives/2011/12/post_2223.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تأملات</category>
        
        

         <pubDate>Fri, 02 Dec 2011 17:35:09 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>

