گرچه ماه رمضان است... (۵)
«اکنون علما را به طيلسان وآستین فراخ شناسند. کاشکی بر این اختصار کردندی که انگشتری زرین دارند، و لباس حرام و مراکب محظور و آنگه گويند: عزّ اسلام میکنيم! اگر این عزّ اسلام است، پس عمر چرا چندین روز مرقع میدوخت؟ مگر ذلّ اسلام میطلبيد؟ معاويه با او اين عذر آورد به شام. پس عمر گفت: نحن قومٌ اعزّنا الله بالاسلام فلا نطلب العز في غیره. و سلمان فارسی گفت:
در روزگار گذشته خلفای اسلام علمای دين را طلب کردندی و ايشان میگریختندی. اکنون از بهر صد دينار ادرار و پنجاه دينار حرام، شب و روز با پادشاهان فاسق نشينند. ده بار به سلامِ ايشان روند. و هر ده بار باشد که مست و جنب خفته باشند. پس اگر یک بار، بار یابند از شادی بیم بود که هلاک شوند. و اگر تمکين يابند که بوسی بر دستِ فاسقی دهند، آن را به تبجح بازگويند و شرم ندارند «و ذلک مبلغهم من العلم». و اگر محتشمی در دنیا ايشان را نصف القيامی کند، پندارند که بهشت به اقطاع به ايشان دادهاند. در نطق نزدیک بديشان، در معامله دور از ايشان. بيت:
جوانمردا! علماء السوء ديگرند و جهال السوء دیگر. هر که بوی علم هنوز نشنيده، او را از علماء السوء نتوان نهاد. ائمةُ مضلون چون بدانند که راه خدای چیست، پس به حقوق آن قيام ننمايند. اين مرد را از علماء السوء توان نهاد. اما آنکه از خدای تعالی نام شنيده بود، و از دين خدای تعالی نام شنيده بود، کجا عالم بود؟! ثبت العرش، ثم انقش علیه. اول عالم بباید بود تا پس بد بود. صدق رسول الله – صلعم – أشد الناس عذاباً يوم القيامة جاهلٌ فاسقٌ ضالٌ مضلٌ، ثم يزعم بجهله و حمقه انّه عزيزٌ عند الله و من ورثة أنبيائه. أیُّ داءٍ ادوی من هذا؟ و أية حماقةٍ أعظم من هذه؟ «و ذلک هو الخسران المبين»، لا دنیا و لا آخرة. «یدعو لم ضرّه اقرب من نفعه، لبئس المولی و لبئس العشير».» (نامهها؛ ج ۱، صص۲۴۳-۲۴۵)
این مضمون، تازه نيست. در قرآن هم آمده است که: «قلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا» (کهف: ۱۰۳-۱۰۴) (يعنی بگو: «آيا شما را از زيانكارترين مردم آگاه گردانم؟» [آنان] كسانىاند كه كوشششان در زندگى دنيا به هدر رفته و خود مىپندارند كه كار خوب انجام مىدهند.) اين تصور دقيقاً از همینجا میآيد که مفاهيم واژهها جا به جا میشود. وقتی واژهها و کلمات را در جای درست خود به کار نبريم و آنها را خرج مقاصد پست و حقير خود کنيم – حتی ناخودآگاه و از سر بیدقتی – فضای ذهنی مخاطب و شنونده غبارآلود میشود و معنا را دیگر درست تشخيص نمیدهد. از همین روست که نامِ جاهلان را عالم میگذارد و گمراهان را اهل بصیرت میخواند.
حال، در ماه رمضانايم. اين ماه رمضان هم دچار همين بلا شده است. يعنی رمضان، چنان شده است که برای طايفهای حکایتی جز «رم از آن» ندارد. کمتر کسی میتواند از اين ماه رمضان، چنانکه بايد بهرهای ببرد که به صفايی و زلالی خاطری برسد. عمدهی مردمان در همين تکرار میمانند. اهل ايمان خوب است هر روز رمضان و آخر ماه رمضان هر سال از خودشان بپرسند که روزهای که امسال گرفتهاند چقدر بهتر از روزهی سال پيشتر بوده است؟ و چه مقدارش همان عادت و تکرار؟ پيداست آزمون سختی است.
این ماه رمضان، آزمون خوبی است برای اینکه وقتی از صيام و روزه سخن میگويیم درست و دقيق بدانیم از چه حرف میزنیم. سادهدلی است اگر گمان کنيم که چیزی که ما امروز اسماش را گذاشتهايم روزه یا رمضان، دقیقاً همان چيزی است که در زمان پيامبر یا پيش از او – مثلاً در زمان مریم مادر عيسی – مردم زمانه يا خود اين افراد میفهميدهاند. اگر اين مقدار را بپذيريم، بايد گفت که برای اینکه به فهمی زلالتر از این رمضان و اين روزه – چنانکه آنها میگفتهاند – برسیم، بايد به این فهم متعارف و معمول از رمضان و روزه کافر شويم. از اين اسلام مجازی درست در چنين جاهایی بايد عبور کرد. کار آسانی نيست ولی محال هم نیست. عبور لازم دارد. گامهای بلند بايد برداشت. این قالبهای متعارف را باید شکست. آن کسی که امروز نزد ما، کمالالدين و عمادالدين و تاجالدین است، غالباً از فاسقان است. هر چه دين، در زمان عينالقضات دين شياطين بوده است، امروز به مراتب این آفت و بیماری شديدتر شده است، به ويژه که بخش بزرگی از واژگان و کلماتی که فضای فکری دينی ما ايرانیان و فارسیزبانان را میسازند يکسره گروگان يا زندانی رهزنان راه دين و قطاعالطریقی است که در لباس علما، خلايق را از راه به در میبرند. کفر حقیقی در چنين جاهايی به کار میآيد: مسلمانان، مسلمانان، مسلمانی ز سر گیريد...
