به خاطر مشتی خاک: گذاری بر فلسطين
امروز دیدم در خبرنامهی گويا مقالهای در نقد دباشی منتشر شده است به قلم اميرحسين فتوحی و در بخشی از اين مقاله آمده است: «کسی نيست از حميد دباشی بپرسد تا حالا چند بار جرئت کرده به فلسطين و نوار غزه برود و به کودکان فلسطينی روحيه و اميد و البته اندکی نان بدهد . زندان و شکنجه و مبارزه پيشکش». لابد خود دباشی بهتر از هر کس ديگری میتواند هم از نظر خودش دفاع کند و هم اگر لازم باشد پاسخ چنين نقدهايی را بدهد. چيزی که توجه مرا جلب کرد همین جمله بود که به روشنی حکایت از این دارد که در فضای فارسیزبانها، ادعای بیسند کردن کار سادهای است. از آن سو، ادعای مستند و محکم کردن هم آسان نيست: نمونهاش همين آقای دباشی است که درست وقتی که آب به خوابگاه جنگطلبان میريزد جوری گریباناش را میگیرند که انگار تمام مدعیاتاش نادرست و تهمت و بهتان است (و دستاويزشان هم البته زبان تند و گزندهی دباشی است). باری، اين نکته فرع بر قصه است. مقالهی دباشی را در ادامه میآورم. بندهای نخستين مقاله را عيناً در اينجا باز نشر میکنم. برای خواندن کل مقاله، به فايل پیدیاف آن مراجعه کنيد.
من اين مقاله را سالها پيش ترجمه کردهام و طبعاً اگر قرار باشد آن را دوباره ترجمه يا ويرايش کنم، متنی متفاوت خواهد شد و نثر و ادبياتاش چه بسا با چيزی که میخوانيد فرق داشته باشد. به هر تقدير، اين يادداشت از جهات مختلف خواندنی است و نه تنها با ارجاع با حوادث اخير سياسی مربوط به ایران. نقل و بازنشر این مقاله با ذکر منبع و نام مترجم مجاز و مباح است.
