ميرحسین موسوی در مناظرههای پيش از انتخابات، جملهای گفت که به اعتقاد من میتواند و باید الگوی حرکت اخلاقی باشد. مضمون آن جمله اين بود که من آمدهام تا بساط همین پروندهسازیها و پاپوش دوختنها جمع شود. میفهمم اين روزها هستند کسانی که گرفتار تشفی خاطرند. میفهمم که آنقدر زخم خوردهاند – و خوردهایم – که سخت است زمانی درنگ کنیم و ديدگان خرد بگشاييم و از غلیان عاطفه دور شويم. آنقدر گرفتار اين هیجانها میشويم که همان زبان مشوه کردن رقیب و حریف در ما هم رخنه میکند. اکثر خوانندگان این وبلاگ پيامِ روشن و مضمونِ صریحِ
يادداشت انتقادی مرا دریافته بودند (و برای ارزیابی این بازخوردها، راههایی عملی و سنجیدنی هست؛ نه صرفِ ادعا و خیال): شکست دادن رقيب به هر قیمتی روا نيست؛ نمیتوان و نباید برای نقد رقیب دست به پروندهسازی، از جنس پروندههايی که برنامههای هويت میساخت، بزنیم؛ سياست، امری یکسره ضد-اخلاقی (یا بیاعتنا به اخلاق) نیست؛ در سیاستورزی هم میتوان و باید اخلاقی بود؛ حتی انسان غیر-مذهبی هم میتواند و ملزم است در سياست اخلاقی باشد.
در آن يادداشتی که برای نقدش قلم به دست گرفته بودم، چيزی نمیديدم جز «پروندهسازی» و این همان چیزی است که همهی ما در تمام اين سالها از آن به فغان بودهايم. چرا حالا که کسی چون حداد عادل، که «بر درِ اربابِ بیمروت دنيا» نشسته، مخاطب آن است، ناگهان سکوت کنیم و مسؤولیت اخلاقیمان را از یاد ببريم؟ اگر کسی ادعا کند آن نوشته کارش پروندهسازی نبود، يکایک بخشهایی که من از آن نوشته نقل و نقد کردم – که چه بسا فضايی همچون فضای ردیهنويسی به نوشته داده است – شاهدی است بر اینکه آن نوشته مصداق بارز و عینی پروندهسازی بود. اگر بپذيریم که این کار پروندهسازی است و گذشتهی يک انسان را پیش چشمِ او کشیدن، باید از خودمان بپرسيم چرا باید سکوت کرد در برابرش؟
این بیت را که دکتر سروش بارها در نوشتههایاش نقل کرده است با خود زمزمه میکنم:
ای دوست بر جنازهی دشمن چو بگذری
شادی مکن که بر تو همین ماجرا رود
فراموش نکنیم که پروندهسازی تنها در گذشته و حال نيست که رخ میدهد. امروز اگر به هر بهانهای رضایت دادیم به پروندهسازی ، در آينده نوبت به من و شما خواهد رسید و هنگامی که پای حذف به ميان بيايد، به من و شما هم رحم نخواهند کرد. دروغ، دروغ است؛ فرق نمیکند يکی باشد یا ده تا. اگر حساسیتمان را به یک دروغ و یک لغزش از دست بدهیم، به خطاهای بزرگتر هم آسان رضا خواهیم داد.
در نتیجه، برای اينکه موضعام را مشخص کنم و بگویم که چه کاری نخواهم کرد (کارهایی را که خواهم کرد، لابد همه میبینند)، دوباره میگویم که هر اندازه برای شفافتر کردن اصل سخنام تلاش کنم و باز هم دربارهاش بنویسم، هرگز دست به پروندهسازی برای هیچ کس نخواهم زد، حتی برای حداد عادل. این اصل را میتوان به مثابهی ارزشی اخلاقی پيش چشم داشت (و میشود آن را مانند یک قید، مثل یک متر و یک شاقول پيش چشم گذاشت). خصوصاً کسانی که حوزهی کار تخصصی و علمیشان سياستپژوهی است، بيشتر به این نکات میتوانند حساسیت نشان دهند. میتوان انتظار داشت که در این اوضاع و احوال، اين اندازه خويشتنداری و احتیاط نتواند همه را راضی کند، اما برای اخلاق و برای حقیقت باید این دشواری را بر خود هموار کرد. اگر نتوان به همهی اخلاق و همهی حقیقت رسید، دستِ کم آنجا که میتوان جهدی کرد و قدمی برداشت، شرط مروت نيست که خاموش نشينيم.
صاحبِ اين قلم به هیچ رو از نقد اخلاقی سیاست نادم نیست. این شيوهی نقد را هم شيوهای سنتی و قدیمی نمیداند. دیدهام در واکنشهایی که بعضی از دوستان به نوعِ نگاه من داشتهاند (و این واکنشها عمدتاً زیرِ پوستِ وب اتفاق میافتد – یعنی در جاهایی مثل گوگلریدر)، گفتهاند که این نگاهی است سنتی به اخلاق و سياست و، به عبارتی دیگر، سياست را صحنهای منفک از علم و اخلاق دانستهاند. کوششهای سياستپژوهان و استادان علوم سیاسی معاصر، خلاف اين را نشان میدهد (وارد اين بحث هم نمیشوم که سياستپژوهان کلاسیک چه نظری داشتهاند). در جای دیگری، با تکيه بر يافتهها و پژوهشهای علمی – که دیگر در آن بحث ایران و ايرانيان محور نیست – میتوانم به مقالات مهمی اشاره کنم که انگشت بر نقش علم و اخلاق در صحنهی سياست میگذارند. این از دستاوردهای مهم روزگار ماست که به فعالان عرصهی سياست، به سياستپژوهان و سیاستمداران يادآوری میکند که میتوان در سياست مسؤول بود و اخلاقی. به سیاست پرداختن، مستلزم عبور از اخلاق و مسؤول نبودن نيست.
اما در وضعيتِ ما: اگر قرار باشد آيندهی سیاسی ایران، سياستمدارانی داشته باشد باکفایت و اخلاقی، هماکنون وقت آن است که برایاش خون دل بخوریم و با هم گفتوگو کنیم. راه گفتوگو را اگر ببندیم، اصلاح نمیشویم. هيچ وضعیت اضطراری هم نباید باعث شود که حقیقت را بپوشانيم یا در ابراز آن تعلل کنیم، به ویژه وقتی که معایبِ سهو کردن و سهلانگاری در التزام به حقیقت برای ما آشکار شده باشد.