مقالهی تازهی محمدرضا نیکفر با عنوان «
چرا رژیم اسلامی را باید جدی گرفت؟»، به تصريحِ خود او ادامهی منطقی همان مقالهی «الاهيات شکنجه» است که مدتی پيش
نقدی بر آن نوشتم (و امید مهرگان هم از زاویهای دیگری بر آن انتقادی وارد کرده بود). بگذارید همين ابتدا تکلیفمان را با هم روشن کنيم. صاحبِ این قلم، هم به دلایل عاطفی و هم به دلایل عقلی، در جانبِ دين ايستاده است (و تمام کوششِ ساليانِ درازش «فهم درست»ِ دین بوده است – حال اين «فهم درست» هر معنایی میخواهد بدهد). لذا، اگر بگويند داریوش محمدپور مدافع دین است (به معنايی که خود مراد میکنند)، برای من که خود را مدافع دين میدانم (به معنايی که خود میفهمم و به آن «ایمان» دارم)، نه اسباب شرمساری است و نه به هیچرو آن را مایهی خفت و خواری خود میدانم. جناب نیکفر هم – چنانکه من از تصریحات و مابینالسطورِ ايشان میفهمم – در جانب مخالف دین – و به گمانِ من مطلقِ دين – ایستاده است. ايشان هم به دلايل عاطفی و ظاهراً دلایل عقلی مواضعی دارند که در همآوردی خردهای مقابلِ هم ایستاده، وزن معرفتی اين دو موضع باید آشکار شود. تشخیصِ اينکه تعلق خاطر عاطفیِ من – به عنوان کسی که مسلمانی و ایمان برایاش مهم است و هرگز از دلِ ایماناش خشونت، شکنجه و «رژيم اسلامی» متولد نشده و اینها نه جزو آرمانهایاش بوده و نه در زمرهی باورهایاش – چه اندازه بر داوری عقلانیام سایه میاندازد، البته نباید چندان دشوار باشد. کافی است اهل فن و علم باشی و اندکی با روشهای استدلالی (و البته مجادله) آشنا باشی. آن سوی ماجرا هم البته برای جناب نیکفر صادق است.
مقالهی نیکفر، مقالهای است بسیار طولانی (۲۱ صفحه در فایل پیدیاف). بند مقدماتی سخن که در آن از مقالهی پیشین ياد شده است وهمانجا اشارهای به مقالهی مهرگان رفته است، جملهای دارد که بر سراسر مقاله سایه میاندازد. آن جمله این است: «من از نکتههای جدلی و برداشتها و اطلاقهای نادرست نوشتهی او میگذرم...» و اتفاقاً با همین جمله ايشان نشان داده است که نه تنها نگذشته است بلکه داوریاش از آن مقاله اساساً این بوده که مقاله جدلی است (مقالهی مهرگان تا چه اندازه جدلی هست یا نه، موضوعی است قابل بررسی). از همین روست که شيوهای جدلی را هم اختيار میکند. بر خلافِ ايشان که به مهرگان نسبت مجادلهگر میزند بدون ارايهی هیچ شاهدی، من شواهدی از متن مقالهی ایشان ارایه میکنم و ادعا دارم که این نوشتهی ایشان، همچون نوشتهی قبلیشان خصلت جدلی و پلميک پررنگی دارد. این خطای اولی است که در ادامهی سخنام با ذکر شواهدی از مقالهی نیکفر در شرحاش خواهم کوشيد.
در اینکه اين نوشتهی جناب نيکفر و نوشتهی پيشينشان پيوندی تنگاتنگ با واقعيت «نظام جمهوری اسلامی» دارد، سر سوزنی تردید نيست. واقعیت نظام جمهوری اسلامی، شاهدی است محکم و انکارناپذیر بر تمام مدعيات ايشان. يعنی هر بار برای چيزی از میانِ مدعياتشان از ايشان طلب دلیل کنيم، قطعاً اين «آفتاب آمد دليلِ آفتاب»ِ وجود جمهوری اسلامی «حجت موجه» ايشان است برای «دهانبندی» معترضان. ناگزیر ايشان خود هم واقف است که چنین شيوهی ورودی به مباحثی از اين دست، شيوهای آکادميک نيست بلکه رتوريکی جدلی است که بارِ سياسی سنگينی دارد. در رتوريک جدلی با غلظت نگاهِ سیاسی هم فی نفسه اشکالی نیست الا آنجا که شروع به خلط مبحث میکند و سوراخ دعا را گم میکند. اين گم کردنِ سوراخ دعا، متأسفانه یکی از خصلتهای اساسی این دو نوشتهی ایشان است.