میفهمم که فضای وب و همچنين فضای پرآشوب داخل کشور، بسياری را کمصبر کرده و البته باعث داوریهای شتابزدهی بیشماری شده است. دربارهی نوع توليدهای فکری
جناب شهبازی، من با ايشان اختلاف نظر روششناختی دارم (و اين حداقل يکی از مبانی اختلافام با ايشان است) و طبعاً چون مبنای ورود بنده به مباحث با نوع نگاه ايشان به امر سياست و اساساً سياستپژوهی متفاوت است، نمیتوان انتظار داشت به نتايج يکسانی برسيم. اما هيچکدام از اينها دليل نمیشود ادب نقد و اخلاق پژوهش را يکسره به باد فراموشی بسپاريم. يادداشت قبلی من عمدتاً متوجه اعتنا به اخلاق در سياست بود. مضمون صريح و روشن نوشتهی من هم اين بود که حتی در سياست، وقتی حريف مرتکب عمل غير اخلاقی میشود، من و شما به هيچ وجه مجاز نيستيم آن عمل غير اخلاقی را با عمل غير اخلاقی ديگری پاسخ بگوييم (اگر طرف دروغ گفت ما حق نداریم دروغ بگويیم و وقتی ملامتمان کردند بگوييم خوب شما هم دروغ گفته بوديد!). از سوی ديگر، داوری کردن دربارهی انسانها، نزدِ يک انسان اخلاقی، معيار دارد. اگر انسان اخلاقی مدِ نظر ما، مسلمان باشد، طبعاً به اين آيهی شريف قرآن توجه میکند که: ان اکرمکم عند الله اتقيکم.
جناب شهبازی ظاهراً از اينکه بنده «دو بار» اسم از ايشان بردهام،
دلخور هستند. خوب نام بردن از ايشان تنها از اين رو بوده که در بحثی که طرح شد، طبعاً جناب شهبازی يکی از کسانی بوده که دست به کار پژوهش بوده است. يک بار ديگر يادآوری میکنم که پژوهش کردن دربارهی امری، مطلقاً دخلی به من ندارد. مهم اين است که آن پژوهش قرار است مبنای چه کاری و چه عملی قرار گيرد. و از اين پژوهش قرار است چه استفادهای شود. آيا بر اين پژوهش قيدی اخلاقی هم حاکم میشود يا نه؟ آقای شهبازی به همان شيوهی سيئهی بعضی از جرايد بدنام کشور، تنها با کنار هم چيدن نامها و شباهتهای ظاهری (از جمله اينکه فقط اسم آقای شهبازی برده شده است)، ناگهان نتايج عجيب و غريبی میگيرد که به عقل جن هم نمیرسد:
«درباره مضمون اين سه مطلب، فقط متذکر میشوم که بحث بسيار بالا گرفته و افرادی نظراتی مشابه با دو وبلاگ فوق و منشه امير بيان داشتهاند و عدهای کثير نيز به آنان پاسخ دادهاند. برای نمونه، به مباحث مطروحه در وبگاه «بالاترين»، ذيل مقالات مرتبط با ماجرا، بنگريد. اظهارنظرهای بسيار زياد، و از نظر کثرت کمسابقه، ديده میشود.
در اين ميان، تنها افراد بسيار اندکی با نظر سه نويسنده فوق موافقاند و «تبار پنهان يهودی» اين و آن رجل مهم سياسی را «مسئله شخصی» او يا بيان اين مسئله را «يهودستيزی» تلقی میکنند. بهنظر میرسد، منشه امير و دوستانش میخواهند از «آب گل آلود ماهی بگيرند.»»
ايشان از صرف شباهت بعضی ديدگاهها به هم، به شخصيت افراد و موضعگيریهای سياسیشان نقب میزند. از آن زشتتر اين است که ايشان از «منشه امير» نام میبرد و دوستاناش و مضمون سخناش صراحتاً چيزی است درحد اتهام با بی پروايی محض. اين نوع بیاخلاقی در پژوهش جداً اسباب شرمساری و تأْسف است. من البته نمیتوانم دربارهی ديگران اظهار نظر کنم. اما موضع من به صراحت در نوشتهام آشکار بود. جناب شهبازی به جای اينکه در استدلال بنده خدشه کنند، با دور زدن بحث و طرح مسألهی «يهودیستيزی» يک بحث اخلاقی اصيل را پاک لوث کرده و در ذهنشان شروع به خيالبافی میکنند که عدهای میخواهد شهبازی را ساکت کنند! اين اندازه توهم و پارانويا، شايد برای کسانی که امروز درايران زندگی میکنند، غريب نباشد. اما هيچ چيزی از من و شما سلب مسؤوليت نمیکند.
البته من بحث بسيار دارم دربارهی نفس موضوعِ – به قول آقای شهبازی – «نهانپيشگان» که موضوع تخصصی ايشان است. به خاطر بياوريم که قرنها در فضايی که جهان اسلام به شدت دو قطبی بود و شيعيان در اقليت بودند، تقيه يکی از شيوههای ادامهی حيات و بقای شيعيان بود. فراموش نکنيم که ورود به اين مباحث راه را به جاهای باريکتر ديگری هم خواهد برد. اما عجالتاً من از اين بحث در میگذرم از آن رو که مضمون سخن آقای شهبازی صراحتاً سياسی است و من هيچ داعيهای برای ورود به آن ندارم. اما همچنان بر اين نکته پای میفشارم که در نقد محمود احمدینژاد من و شما اجازه نداريم از دايرهی اخلاق، ادب، عدالت و تقوا خارج شويم (ولو او خود بیاخلاق باشد يا بیادب يا منحرف از عدالت و تقوا). جناب شهبازی اگر مدعی هستند که برجسته کردن پيشينهی يهودی احمدینژاد – چه اين ادعا درست باشد و چه غلط – مصداقی از عمل غير اخلاقی و عبور از تعاليم قرآنی نيست، خوب است همين نکته را به صراحت توضيح دهند و از موضعشان دفاع کنند نه اينکه دقيقاً همان کاری را بکنند که اثبات مدعای من است: ايشان تيغاش را از سوی احمدینژاد به سمت هر کسی میگرداند که از او انتقاد میکند و عالم و آدم را متهم به تبانی برای ساکت کردن خودش میکند. ایشان باید نشان بدهند که چه اشکالی دارد که پدر یا پدربزرگ یک رجل سیاسی در کشور جمهوری اسلامی ايران دیناش را از يهوديت (يا مسيحيت يا هر دين دیگری) به اسلام گردانده باشد؟ مگر مسلمان شدن خودش فضیلت به حساب نمیآيد؟ اگر اشکال اين نیست، ايشان ناگزیر باید داوری ایمانی بکند که فلانی منافقانه مسلمان است و اين هم البته در حوزهی اختيارات ما انسانها نيست و نشستن بر مسند خدايی است. این یعنی تجسس در ایمان آدمیان. از سوی ديگر، اگر در نفس یهودی بودن ایرادی هست، خوب است آقای شهبازی همين نکته را علناً به عنوان يک موضع قانونی طرح کند تا ببينيم اساساً يک نمايندهی یهودی در مجلس ایران چه موضوعيتی دارد؟ من احساس میکنم حساسيت آقای شهبازی به اين موارد نباید باشد (يعنی از روی حسن ظن این را میگويم). اما اين سخنان درشت را گفتن و دربارهی هر که خلاف اين موضع نوشته باشد، يکسان داوری کردن، بسيار دور است از اخلاق و ادب پژوهش. آقای شهبازی! آرامتر باشيد لطفاً! بنده نوع نگاه شما را نه «مسئلهی شخصی» میديدم و نه «يهودستيزی» تلفی کرده بودم. با اين تعبیری که شما از آن میکنيد، اميدوارم اين نسبتها هیچ نشانی از واقعيت نداشته باشند. اما در این نوع نگاه، من تذکری اخلاقی را لازم میدانستم که دادم. گويا شما چنان میان حملات مختلف و متعدد احاطه شدهاید که گوش شنوایی برای شنیدن سخنهای متفاوت نداريد و دنیا برای شما دو جنس بيشتر نيست: یا از جنس شماست يا از جنس تمام مخالفان شما که آنها هم دست بر قضا، و ناگزیر، باید همه مثل هم باشند! جداً اميدوارم این طور نباشد.