| ملکوت
روزنوشتهای داريوش محمدپور
|
چهارشنبه ۱۸ شهریور ۸۸ :: September 9, 2009
در شط شفق جاری
فرقِ پدرِ خاک، بر خاک، شکافته است
اين بشارتِ ازلی صبح
بر آستان سحر
در خون نشسته است و هنوز
تا آخرِ شامِ ابد
رستگاری رُسته از خونِ او
در شط شفق جاری است
- سحرگاه ۱۹ رمضان ۱۴۳۰؛ با زمزمهی شعر سايه:
گلوی مرغِ سحر را بریدهاند و هنوز
در اين شط شفق، آوازِ سرخِ او جاری است
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ
است |