نسبت حريت و توحيد – ۲
محمد است که به الله دعوت میکند؛ الله نيست که مردم را به نبوت محمد فرا میخواند. معلم قول لا اله الا الله محمد است، اگر نکتهی تعليم و معنای «معلم صادق» را نيک دريافته باشی. ولی معلم صادق، متعلم را در حبس نمیکند و راه معرفتِ بالاتر را نمیبندد. معلم، اشاره به غايتِ معرفت دارد – چه به آن برسی و چه نرسی؛ چه آن غايت رسيدنی باشد يا نباشد. اما معلم به خود اشاره نمیکند.
انبيا هاديان آزادیاند. انبيا معلمان حريتاند. حريت يعنی دريافتن مقامِ او. «و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنة هی المأويٰ». خوف از مقام او داشتن، يعنی آزاد بودن و فهم شأن حريت. حريت همعنان نهيب زدن بر نفس هم هست. نهی نفس از هوا، فقط پرهيز از غضب و شهوت نيست. يک بخش مهم و محوری نهی نفس از هوا، همين حريت داشتن است و تن نسپردن به ولايتِ هر کسی جز او. نمازی که نهی از فحشا و منکر میکند هم اشاره به همين معنا دارد: نماز راستين نمازِ احرار است، نه نماز بندگان. احرار و ابرار چنان عبادت میکنند که گويی او را میبينند و جز او را نمیبينند. اين نماز است که ناهی فحشا و منکر است. اگر او را نبينی و اگر ملاقات او، درسآموز حريت نباشد، البته که تن به فحشا و منکرِ سر فرود آوردن در برابر جز او خواهی داد و متبخترانه نماز هم خواهی گزارد! وقتاش نيست که از خود بپرسيم که عبادتی که میکنيم و نمازی که میگزاريم چقدر موحدانه است؟ عبادتِ ما – با متعلق توحيد – چقدر رهايیبخش است؟ آيا آزاد و آزاده هستيم؟