ملت ایران و جناحهای مختلف سياسی تا امروز باید به آن درجه از بلوغ رسیده باشند که بدانند هاشمی رفسنجانی کیست، ظرفیتهای او چیست و از او چه انتظاری میتوان داشت (و چه انتظارهایی نمیتوان داشت). هاشمی در تاریخ جمهوری اسلامی، تجربهی تقدیس و تملق را داشته است («دشمن هاشمی، دشمن پیغمبر است») و تجربهی تخریب شخصیت و افترا را هم در سالهای اخیر با گوشت و پوستاش لمس کرده است (از مقالات اکبر گنجی در عصر اصلاحات بگیرید تا لجنپراکنیها و ناسزاگوییهای مستمر محمود احمدینژاد و اعوان و انصارش در سالهای اخير). لذا، در آستانهی نمازِ جمعهی فردا – که آشکارا رعب و وحشت در اردوی حاميان احمدینژاد و مدافعان سلامت انتخابات و مخالفان تقلب گسترده انداخته است – مهم است بدانیم هاشمی فردا چه نقشی ایفا خواهد کرد.
من فکر میکنم خطبهی نماز جمعهی فردای هاشمی، بدون هيچ تردیدی ادامهی همان نامهی سرگشادهاش خواهد بود. اما ابتدا باید بستر، مضمون و غرض از نگارش آن نامه و بستر آن را به خوبی درک کرد. بدون فهم مضمون و مدلول آن نامه، فهم ماجراهای فردا هم چه بسا معوَجّ باشد. برای فهم مضمون آن نامه هم بايد یک قدم عقبتر رفت و شخصیت هاشمی و موضعاش را نسبت به نظامِ جمهوری اسلامی فهميد. هاشمی خودش را در مقام مادر نظام میبیند؛ مادری که وقتی ببینید کس دیگری ادعای مادری میکند و قاضی میخواهد فرزند را با شمشير به دو نیم کند، حاضر میشود فرزند را به مادر دروغین واگذار کند تا جان فرزندش نجات پيدا کند.
این روایت را اگر بپذیريم و از این منظر اگر به ماجرا نگاه کنيم، نامهی هاشمی هشداری بود نسبت به بروز قریبالوقوعِ سه شکاف مهم در نظام جمهوری اسلامی. شکاف اول، شکافی سیاسی در ساختار نظام بود که همان مخدوش شدن و به عبارت دیگر نابود شدنِ رکنِ جمهوریت نظام بود. شکاف دوم، شکاف در میان نخبگان سیاسی کشور بود (امروز هیچ طیفی از میان نخبگان سياسی کشور نيست که نسبت به وضع موجود ابراز نگرانی یا اعتراض شديد نکرده باشند؛ حتی طیف محافظهکاری که به طور سنتی جانبدار سياستهای قدرت برهنه بودهاند). شکاف سوم، شکاف مشروعیت است؛ شکاف فزایندهی ميان حاکمیت سیاسی و ملت. اين شکاف مشروعیت امروز پشتوانهی بیاعتمادی مردم به حاکميت سياسی و صاحب قدرت را هم یافته است.
ماجراهایی که بعد از انتخابات رخ داد، تشخیص صائب هاشمی را نشان داد. طرفداران احمدینژاد که نه تنها در ماههای اخیر، بلکه از همان روزهای نخست رياست جمهوری مشکوکِ او در چهار سال پيش، عادت به فرافکنی داشتهاند. دور از انتظار نبود که از همان روز نخست انتشار نامهی هاشمی بخواهند او را در برابر نظام بنشانند و سعی در القاء مخالفت او با نظام یا پشت کردن او به نظام جمهوری اسلامی کنند. خویشتنداری طولانی هاشمی در این يک ماه اخیر، به خوبی نشان میدهد که او نسبت به این نظام حس مادری دارد و تلاشهایاش برای بقای خود نظام است نه بقای این فرد یا آن گروه و جناح سیاسی.
با توجه به این مقدمات، نباید انتظار داشت که فردا هاشمی کاری بکند جز قدم برداشتن در مسیر حفظ نظام جمهوری اسلامی. او خطر عظیمی را به جان خریده است و بزرگترین قمار سياسی زندگیاش را فردا انجام خواهد داد. چه بسا این نماز فردا به هم بخورد. چه بسا افرادی در اين نماز کشته شوند. چه بسا هاشمی تندترین ناسزاهای عمرش را فردا بشنود. فرجامِ نمازِ جمعهی فردا هر چه که باشد، بدون شک يکی دیگر از گردنههای تعيینکنندهی سرنوشت نظام جمهوری اسلامی خواهد بود (هر چند جنايتهای انجام شده در ماه گذشته را هرگز نخواهد پوشاند). هاشمی عقل کل اصلاحات نیست؛ هرگز نبوده است (بر خلاف توهم و خيالبافی محمود احمدینژاد). هاشمی، حکیم بزرگ حکومت و نظام است (تلقی من با توجه به شواهدی که میبينم این است). حساب کسانی که در دعوای اخیر، میخواهند تکلیفشان را با نظام یکسره کنند چیز دیگری است. اما هر چه باشد، دغدغهی اصلی هاشمی، بقای این نظام است بر خلاف احمدینژاد و حامياناش که این نظام را دچار دگردیسی عمیق کردهاند و چهاراسبه آن را به سوی سقوط و فروپاشی میبرند (ضعیف شدن و امتیازهای پياپی به بیگانگان دادن و نمايش امتیاز گرفتن، معنایی جز طلیعهی زوال و سقوط دارد؟). هاشمی، بیشتر به فکر اقتدار نظام و قدرتمند بودن ساختار سياسی است تا احمدینژاد. به همین دلیل است که فکر میکنم هاشمی از موضعی میانه و معتدل سخن خواهد گفت، اما در بستر همانچه که در نامهاش نوشته بود. قاعدتاً ماجراهای پيشبینی نشده ممکن است بر هر داوری ما سایه بیفکنند، اما در این تردید نکنيم که هاشمی نه قرار است نقش نجاتبخش اصلاحات را ایفا کند و نه قرار است در چهرهای ضعيف و مرعوب ظاهر شود. وحشت همهی دستگاههای رسانهای حامی احمدینژاد از هماکنون هویداست: هراس همهی گزینههای ممکن، خواب آنها را آشفته کرده است.
اما چرا سبزها در اين نماز حاضر میشوند؟ بيانیهی موسوی بسیار کوتاه اما پر معنا و روشن است. او نه در بیانیهاش دينفروشی و نمازفروشی میکند و سخنان لغو، بیهوده و شعاری در مدیحت «نماز دشمنشکن سیاسی-عبادی جمعه» سر میدهد و نه هیچ سخن تحریکآمیز و درشتی میگوید. او هم در چهارچوب باورش با نظام و قانون اساسی حرکت میکند. اما مضمون سخناش روشن است: شما مردم از من خواستهاید در جمعتان باشم و خواهم بود.
موسوی این کار را «در راه صیانت از حقوق مشروع زندگی آزاد و شرافتمندانه» انجام میدهد – یعنی یک قدم هم از مواضعی که داشته عقب ننشسته است.
پيام موسوی رساست: «تمسک به حبلُ المَتین ایمان و قرار گرفتن در حِصن امن الهی که این دعوت شما متضمن آن است بهترین طریق وصول به آزادیهای به ناحق مسلوب شده از ماست»، یعنی اگر باز هم دست به خون مردم، و اين بار مردم نمازگزار آلوده کنند، یا متوسل به خشونت شوند، یعنی رشتهی ايمان گسيختهاند و «حصن امنِ الهی» را و حریم نماز را شکستهاند. موسوی، زورمدارانِ دينفروش را در موقعیتِ دشواری قرار داده است. حضورِ موسوی و سبزهای تیغ جفا ديده و گلولهی ستم خورده، تنها یک عنصر دیگر، در کنار عناصر تشکیلدهندهی نماز جمعهی فرداست. هاشمی نقش خودش را ايفا میکند، موسوی نقش خودش را و ملت نقش خودشان را. نبايد از یکی انتظار ایفای نقش ديگری را داشت. اما این را هم نباید از ياد برد که هاشمی سرمایهی نظام جمهوری اسلامی است. برای کسانی که مدعی حمايت از آن نظام هستند، نابود کردن هاشمی، يعنی تیشه زدن به ریشهی خود. کسانی که مخالف نظام هستند، بعید است تن به نماز جمعه بدهند و هر چه هم بکنند، بدون شک نفعی به حال مخالفتشان با نظام نخواهد داشت و طرفی از تخریب هاشمی نخواهند بست.