توضيح: اين متن را من بازنویسی کردهام و بعضی از بخشهایاش را ویرايش کردهام. مضمون همان است که بود. تلاشام تنها اين بوده که راه را بر تفسیرهای شتابزده و هوسورزانه ببندم تا بهانهای به دست کسانی نیفتد که خدایناکرده میخواهند آیهی يأس بخوانند (یا صاحبِ اين قلم را که در ماههای اخیر ثابت کرده است نيتی جز آبادانی و عزت ایران و اسلام ندارد به نيش طعنه یا زهرِ درشتگویی برمانند). به این متن، تنها بندهایی جهت ایضاح و زدودن ابهامها افزوده شده است و البته عنوان را هم اصلاح کردهام.
ما نومید نمیشویم؛ هرگز. این دقیقاً همان چیزی است که کودتاگران میخواستند اتفاق بیفتد. برای فهم پليدکاری اين دروغبافان، بايد ابتدا آنها را عریان کرد تا «در بزم خواجه پرده ز کارش بر افکنيم». آنها که این بساط را راه انداختند یک هدف روشن و صريح داشتند: کندن ریشهی جمهوریت و تباه کردن رأی مردم. به عبارت ديگر، هدف روشن آنها، القاء این نکته به ما بود که شما چه بخواهید چه نخواهید ما همان کسانی را سر کار خواهیم آورد که خودمان میخواهيم؛ همان که میل خودمان باشد!
تنها تریاقی که این زهر را بیاثر میکند و تنها سپری که اين تيغِ ظلم و نامردمی را کند میکند يک چيز بيش نیست: سخترویی، از دست ندادن اميد و مجاهدت برای بازگشت به قانون! پس از فجایع اخیر و بهتی که جامعه در آن فرو رفت، طبیعی بود که بسیاری بگویند: «دیدید از اول گفتيم که اینها قرار است رأی ما را مصادره کنند و با آن «پز» بدهند؟ ديدید گفتيم با رأی ما نمايش مشروعيت خواهند داد؟». این نوعِ نگاهها، ساده و سطحینگرانه است. در واقع اينکه ما به همين نگاه برسيم، يعنی پیروزی کودتاچيان! تن ندادن به شکستِ جمهوریت، ولو تمام اسباباش را برچينند، همان چيزی است که باعث میشود آنها باز هم اشتباه کنند و باز هم تيشه به ریشهی خودشان بزنند.
هر تحولی که در روزها و ماههای آينده رخ بدهد، ما باید ثابت کنیم که آنقدر پختگی و بینش سیاسی داریم که خواستههای مشروعمان را از طریق همین صندوقهای رأی و شيوههای دموکراتیک پیگیری خواهیم کرد. سلطانِ دروغبافان، رييس رياکارِ دولتِ نهم، گفته بود که ما مجلس ختم «ليبرال دموکراسی» را گرفتهايم. حرفهای او و آدمهایی از جنس او را باید رمزگشایی کرد. نزدِ او، «لیبرال دموکراسی» اسم ديگرِ رأی مردم است. نزدِ او «حقوق بشر» اسم دیگر «عزت و کرامت انسانی». به عبارت صریحتر و روشنتر، او همهی مفاهیم و ارزشهای اخلاقی و دینی ما را با گذاشتن اسمی غربی بر روی آنها (که لزوماً آن اسمها یا مفاهیم بد هم ممکن است نباشند) ملوث و پلید میکند تا ما هم از ارزشهای جهانی و بشری دست بشوييم و هم در میراث اخلاقی، اسلامی و شيعی خود شک کنیم و آنها را هم قلب کرده و واژگونه بفهميم.
ما میدانیم که آنها شاید برای دفعهی بعد (اگر به دفعهی بعدی برسند!)، آنقدر احمق نباشند که فاصلهی آراء به اين شکل فجیع و بهتآور دستکاری کنند. ولی این را هم میدانيم که نااميد شدن ما از اجرا و تحقق قانون، يک سلاحِ دیگر را هم از دست ما میگیرد. بايد اجازه داد تا این تيغ گلوی خودشان را ببرد.
به دو هفته پيش برگردیم. ما به هیچ وجه از رأیی که داديم سرافکنده نيستیم. من حداقل، مطلقاً از رأیی که به موسوی دادم پشیمان نیستم. حماسیترین کارِ عمرِ من رأی دادن به ميرحسین موسوی بوده است (حمایت از سید محمد خاتمی هم در کنار اینکار به بازيچه شبيه است). باید سرمان را با کمال افتخار بالا بگیریم و بگوييم که همين ایمان و اعتقادمان به تغيير سرنوشت سياسی کشور از راههای مسالمتآمیز و قانونی بود که باعث شد فرزندان شجرهی خبیثهی دروغ و ریا، چنگالهای خونینشان را در گوشت و خونِ ملت ما فرو ببرند و انتقام عدم تمکین به «فرموده» را از پیر و جوان، خُرد و کلان و زن و مردِ ملت ما به وحشيانهترین شکلی بگیرند.
این توحش و این نصر بالرعب، این وحشتافکنی و ارهاب، نتيجهی معکوس داده است. شواهد آنقدر در اثبات اين نکته فراوان است که هفتهها طول میکشد تا اين تحلیلها را جمع کنیم. این خيمهشببازی قربانی کردن ارادهی مردم و بازی دادن «رأیباختهگان»، تبدیل به برگِ سوختهای شده است که دیگر هیچ بردی ندارد. اين بار نبايد اجازه داد آن بازی ننگآور و فضيحتبار را تکرار کنند و فکر کنند ملت آخ هم نخواهند گفت!
ياسر
نوشته است: «یکی از آن طرفیها نوشته بود: «۱۲ سال پیش که ما رای نیاوردیم به بُرد شما احترام گذاشتیم. چرا شما احترام نمیگذارید؟» خواستم برایش یادداشت کوتاهی بنویسم، که آخر مگر ۱۲ سال پیش ما شبِ انتخابات درِ ستاد شما را پلمب کردیم؟ آخر مگر ما همهی شما را بازداشت کردیم؟ مگر ما همهی خطهای تلفن کمیته صیانت از آرا شما را روز انتخابات قطع کردیم؟ مگر ما پیامک را قطع کردیم؟ مگر ما جلوی چاپ روزنامههای شما را گرفتيم؟ و هزار مگر دیگر.»
بازی را شما باختيد. ما برنده شديم، هر چند شما مجلس يزیدی و اموی آراستيد. ما هنوز میتوانیم زینبوار بعد از آن همه خون ريخته شده، سربلند باشیم و بگوييم که: ما رأيت الا جميلاً. شما نمیتوانید این خونها را از خوابتان و وجدانتان پاک کنيد. ساعت رستاخیز نزدیک است. شماها که هنوز باور نکردهايد ظلم را و جور را و هنوز مؤمنانه و سادهلوحانه، با خوشبينی، صاحب قوهی قاهره را تبرئه میکنید و استخفافگران را اندکی هم که شده مظلوم میدانید، ترازویی به دست بگيرد، نفستان را حاضر کنيد و ببينيد آیا با مجموع همينها که ديدهايد، شنیدهايد و خواندهايد باز هم حاضر هستید پیش خدایتان برای حساب حاضر شويد؟ حاضرید؟
يادمان باشد که اگر اسلام معاویه و یزید، مشمئز کننده است، اسلام علی و محمد هست. نمیتوان گفت چون نیرنگ و خدعهی معاویه زور آورده و علی را مسؤول خون عثمان و عمار قلمداد کرده یا يزید حسین را شورشگر در برابر حاکم مسلمان خوانده است، پس باید دست از پيام محمد هم شست. فراموش نکنيم که اگر رأی ما این بار به دستِ استخفافگران چنین بیسیرت شده است، معنایاش اين نیست که اصل آن دموکراسی و ريشهی آن رأی ديگر سوخته است. ريشه سالمتر از آن است که به همین سادگی آن را به استخفافگران ببازیم.
قرار نیست هفتهی دیگر دوباره انتخابات تکرار شود با همین وضع مفتضحانه، ولی ما میتوانیم همچنان فکر کنیم که چه باید کرد. ما قرار نیست با شیوههای مدنی، مسالمتآميز، قانونی، غیرخشن و صلحآميز قهر کنیم. این همان چیزی است که کودتاگران میخواهند. مهمتر از هر چیز دیگری زنده نگه داشتن روحیهی بازگشت به قانون و بازگشت به صندوق رأی است، هر چند حریف ثابت کرده است هر چه در توان دارد به کار میبندد تا اصلِ بازی را تعطيل کند. راه میانه و معتدل، هزینه دارد (بله، دوستانی هم که گاهی ژست خردورزی میگیرند، به سادگی ممکن است در همین بحرانها میانهروی و پختگی را به باد ناسزا و تازيانهی طعنه و شناعت بگیرند و باکی نیست! «الذين جاهدوا فينا لنهدینم سبلنا»). صورت مسأله ما اين است: تلاش برای بازگشت به انتخابات. یعنی تلاش برای برگرداندن سلامت به اين جنازهی نيمهجانی که روی دستمان انداختهاند، نه اینکه خودمان هم با يأس و نومیدی، لگدی دیگر به تن این انتخابات به اغما افتاده بزنیم. از این واضحتر میشود آیندهای روشن را برای یک ملت و يک نظام سياسی ترسيم کرد؟ «افلا تعقلون»؟