بهارِ آمده از سيمِ خاردار گذشته...
قطعات زير از آلبوم «
به نام گل سرخ» است با صدای سالار عقيلی و آهنگسازی حميد متبسم به همراه گروه دستان. قطعات در چهارگاه هستند. دو سه روزی است هوش و حواسام به اين ترانههاست. شعر، موسیقی، دستگاه، سازها و صدای خواننده هر کدام به شکلی مشغولام کرده است. من قطعات تصنیف ديباچه را انتخاب کردهام و اينجا آوردهام. طالبان، میتوانند کل آلبوم را فراهم کنند و گوش بدهند. این روزها، حال و هوای ما، در سطر سطر این شعر شفیعی کدکنی متجلی است. میخواستم چیزی برای سيمین خانم بهبهانی بنويسم. ديدم همین شعر شفیعی کافی است. حیف است در چنین وقتی، اميد و ایمان را صرف جایی کنم که گوش شنوایی نیست و دستی به یاری بلند نمیشود و دلی به شوقی نمیتپد. جای ما، جای دلهای پر شوق و امید است نه جای دلمردگی و یأس و کند کردنِ پای روندگان.
بخوان به نام گلِ سرخ، در صحاری شب
که باغها همه بیدار و بارور گردند
بخوان، دوباره بخوان تا کبوتران سپید
به آشیانهی خونین دوباره برگردند
بخوان به نام گل سرخ، در رواق سکوت
که موج و اوج طنینش ز دشتها گذرد
پیامِ روشن باران
ز بام نیلی شب
که رهگذارِ نسیمش به هر کرانه برد
ز خشکسال چه ترسی؟ که سد بسی بستند:
نه در برابر آب
که در برابر نور
و در برابر آواز و در برابر شور...
دراین زمانهی عسرت
به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
که از معاشقهی سرو و قمری و لاله
سرودها بسرایند ژرفتر از خواب
زلالتر از آب
تو خامشی، که بخواند؟
تو میروی، که بماند؟
که بر نهالکِ بی برگِ ما ترانه بخواند؟
از این گریوه به دور
در آن کرانه ببین:
بهار آمده، از سیمِ خاردار گذشته
حریق شعلهی گوگردی بنفشه چه زیباست!
هزار آینه جاریست
هزار آینه
اینک
به همسراییِ قلبِ تو میتپد با شوق
زمین تهیست زِ رندان:
همین تویی تنها
که عاشقانهترین نغمه را دوباره بخوانی
بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان:
«حديث عشق بيان کن بدان زبان که تو دانی»
شعر محمد رضا شفیعی کدکنی - «در کوچه باغهای نشابور»