مهدی خلجی
مصاحبهای انجام داده است با محمدرضا نيکفر در ادامهی مقالهی «الاهيات شکنجه» که پيشتر بخشهايی از آن را نقد کردهام. اين مصاحبه، و ديدگاههايی که آقای نيکفر دوباره طرح میکند، همچنان مشکلات مفهومی و نظری پيشين را دارد و به اعتقاد من نه تنها گامی به جلو برنداشته است، بلکه گره بر گره افزوده و راه را دورتر کرده است. اين مصاحبه نيز، همچون مقالات پيشين نيکفر طولانی است و البته سخنان نيکويی هم در متن آن در کنار آنچه که من صراحتاً مغالطه مینامم. بر خلاف آنچه مهدی خلجی در آغاز نوشته آورده است که: «به هيچ روی اين تأملات دعوی کمال ندارند، بيشتر فراخوانی هستند برای مشارکت بيشتر ديگران به انديشيدن فلسفی در موضوع»، من نشانی جدی از دعوت ديگران به مشارکت در آن نمیبينم. کاش اين مصاحبه تبديل میشد به مناظرهای چند سويه که طرفهای مختلف بحث میتوانستند به پرسشی پاسخ دهند و در جزييات با هم چالش کنند. مصاحبه، بيشتر دردِ دلِ دو همفکر است که در خلال پرسش و پاسخشان پيوسته بر مغالطات يکديگر میافزايند. در اين يادداشت، کوشش میکنم به بخشهايی از اين مصاحبه بپردازم و گام به گام پيش میروم تا به فرجام آن برسم.
نسبت بلایای طبیعی، مشیت الاهی و معاصی آدميان
مهدی خلجی در ابتدا به سخنان روآن ويليامز پس از حادثهی سونامی اشاره میکند و بعد از توضيحاتی، مینويسد: «گرچه هيچ خير و شری از دائره تدبير، حکمت و علم الاهی بيرون نيست، خدا عين و خاستگاهِ خير محض است. هرچه بدی است، پژواک رفتار آدمی است». خوب بود خلجی نمونههايی از سخنان متکلمان و متألهان مسلمان نقل میکرد که در آن گفته باشند «هر چه بدی است، پژواک رفتار آدمی است» و وقوع زلزله را هم از مصاديق بدی و حاصل بدکرداری آدميان شمرده باشند. شنيدهايم در روزگار ما که بعضی از منبريان وابسته به نظام جمهوری اسلامی، زلزلهی بم را نتيجهی گناهکاری مردمان بم دانستهاند. اما منبريان نظام کجا و تاريخ و فرهنگ اسلامی و تمام متکلمان و متألهان آن کجا؟ من در اين سخن خلجی ادعايی اثبات نشده و ناکاويده میبينم که باری بيش از طاقتاش برداشته است.
ولايتِ مؤمنان بر خدا یا ولايتِ خدا بر مؤمنان؟
اما فهم خلجی از مقالهی «الاهيات شکنجه» (که با توصيفی که میآورد، آشکارا ستايشاش را از نيکفر نشان میدهد) اين است که آن مقاله «میکوشد خدا را مسئول کند». اما هرگز توضيح نمیدهد که خدا کیست؟ و خدای چه کسی را قرار است مسئول کند و اساساً کدام خدا را؟ (و يا اين پرسش اساسیتر که اساساً مقولهای به نام «مسؤول کردن خدا» مقولهی قابل تصور هست یا نه؟) بلافاصله پس از درآمد، نيکفر پاسخ میدهد که يک پرسش مقالهاش اين است: « کيست مسئول آن خدايی که زندانی بايد به نظام الاهی زمينیاش و خليفهاش که ولی فقيه است، ايمان بياورد؟». يعنی ۱) آدميانی که مؤمن به خدايی هستند، خودشان مسؤول آن خدا هم هستند و بايد جوابگوی کارهایاش (؟) هم باشند؛ ۲) اين خدا (در واقع «يک خدای خاص») کسی است که زندان دارد و افراد را به زندان میاندازد؛ ۳) اين خدا «نظام الاهی زمينی» دارد (کذا)؛ ۴) اين خدا در زمين «خليفه» دارد و خليفهاش هم «ولی فقيه» است؛ و ۵) به جای اينکه خدا بر مؤمنان ولايت داشته باشند، در نوع نگاه نيکفر مؤمنان بايد بتوانند بر خدا ولايت داشته باشند («چه کسی مسؤول اين خداست؟»). به هر جای اين جمله (پرسش) که بنگريم، پرسشی تازه در برابرمان میجوشد. وقتی شنونده اساساً معتقد باشد سؤالی غلط طرح شده است، کوشش برای پاسخ دادن به سؤال هم عبث و گمراهکننده است. در اصل اين سؤال میتوان مناقشههای بسيار کرد از جمله اينکه: ۱) چرا بايد فرض کنيم که اولاً خدايی هست (با اين اوصاف) و ثانياً کسی بايد روی زمين جوابگوی کردارِ فرضی خدايی باشد که ما فرض کردهايم آمر به اين اعمال است؟؛ ۲) ما با چه مکانيزمی پی بردهايم که اين خدا با آن مؤمنان خاص به شيوهای صريح و غير قابل تأويل سخن میگويد و پياماش هم روشن و انکارناپذير و تشکيکناپذير است؟؛ ۳) از کی تا به حال در «الاهيات اسلامی»، ولی فقيه «خليفه»ی خدا بوده است؟ با کدام تفسير؟ برای کدام مسلمانها؟
ولايت فقیه در اقلیت و انحصارگرايی استقرازدهی نیکفر
پيداست که ولايت فقيه (آن هم مطلقه)، «يک تفسير» از تشيع دوازدهامامی است که پيروان اندکشماری در ميان مسلمانان شيعهی دوازدهامامی دارد. اين انحصار، به خوبی روشن میکند که اين الاهيات اسلامی که نيکفر از آن دم میزند، الاهياتی است که تنها در ذهن و در عمل شمارِ اندکی از مسلمانان هست. اگر نيکفر معتقد است که اين ادعا، کلیتر و فراگيرتر از اين است، بايد در درجهی نخست قيد «ولی فقيه» را از اين جمله بردارد و تعبير عامتری مانند «امام» يا «مرجع دينی» يا «اولياء دين» به جایاش بگذارد. گر چه پیداست با داخل کردن اين تغيير رخنهای عظيم در کل استدلال نيکفر میافتد و ديگر نمیتوان اين موتور انتقاد را با همان شدت پيشين به جلو راند. مهمترين رخنهای که در پرسش نيکفر هست اين است که به شدت انحصارگراست و در واقع از يک مشاهدهی جزيی، نتيجهای کلی میگيرد. اين استقرای نيکفر – توجه کنيد که روش استقرايی اساساً در هیچ بحثی کارساز نیست؛ از هیوم به بعد، این نکته به خوبی روشن شده است – بخش مهمی از مسلمانان جهان را ناديده میگيرد.