ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
جمعه ۱۴ فروردین ۸۸ :: April 3, 2009 

گوارش!

جمله‌ی بی‌قراری‌ات از طلب قرار توست
طالب بی‌قرار شو تا که قرار آيدت

جمله‌ی ناگوارش‌ات، از طلب گوارش است
ترکِ گوارش ار کنی، زهر گوار آيدت

و ايضاً:
هر کسی رويی به سويی برده‌اند
این عزیزان رو به بی‌سو کرده‌اند
هر کبوتر می‌پرد زی جانبی
این کبوتر جانبِ بی‌جانبی
هر عقابی می‌پرد از جا به جا
این عقابان راست بی‌جایی سرا
زان فراخ آمد چنین روزی ما
که دریدن شد قبادوزی ما!

این حاشیه باشد تا شرحی بنویسم در مجالی فراخ‌تر!

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است