حکمت و حُکمِ حجاب
در يادداشت اولی که دربارهی حجاب نوشته بودم، اشاره کردم به دو دوست نازنين که این نکات در خلال گفتوگو با آنها پيش آمد. آن يکی دوست نازنين امروز تذکر میداد که در بابِ حجاب نکاتی ناگفته مانده است که خوب است طرح شود. من به قدر استطاعت و بضاعت خودم و (طبق معمول!) با حاشيههايی که خود بر آن میآويزم، اين نکات را اضافه میکنم.
۱. اگر به بستر تاريخی پديد آمدن دين اسلام و دورهی تشریع و شکلگيری اوليهی اين آيين نظر داشته باشيم میبينيم که پیامبر اسلام نزد سه گروه محبوبيت ويژهای پيدا میکند: زنان، جوانان و بردگان. وجه مشترک اين سه گروه محروم ماندن از بسياری مزايای اجتماعی است. پيامبر اسلام، تغييرات بزرگی در نظام اجتماعی و طبقاتی اعراب ایجاد میکند و نظام موجود را به نحوهای ريشهای بر هم میزند. اين نکتهی نخست را داشته باشيد تا دوباره به آن برگردم.
۲. و اما حجاب. چنانکه گفتم بسياری حرفهای ناگفته دربارهی حجاب هست. اينکه من در يادداشتهای پیشين اشاره کردم که حجاب اساساً سنتی اسلامی و عربی نبوده است، نه دليل بر مردود بودن آن میشود و نه دلیل بر استحکام و قوتِ آن. يعنی حتی پس از ثابت کردن اينکه پوشش حجاب اساساً از جامعهی ايرانی وام گرفته شده است، نمیتوان حکم داد که پس حجاب را بايد دور انداخت چون «غير اسلامی» است. اگر قرار بر اين کار باشد، خیلی چيزهای ديگر را بايد در دين اسلام دور انداخت! پس توجه داشته باشيد که منطق بحث اين نيست که به صرف متفاوت بودن خاستگاه و زادگاه يک پديده، اصل آن پديده را محکوم و مطرود اعلام کنيم. به طريق اولیٰ، اينکه حجاب ريشهای ايرانی داشته است هم برای زن ايرانی نه مايهی قوت و اعتبار و افتخار است نه باعث شرمساری. يعنی نسبنامهی حجاب، نسبتی متساوی دارد با هر نوع موضع اخلاقی يا شرعی که در برابر آن میگيريم. اما طرح اين واقعيتها، ما را در مقامی قرار میدهد که شناخت دقيقتری نسبت به آن داشته باشيم و از اين جهت، پيش کشيدنِ آن مهم است، مگر اينکه از اساس هدفمان اين باشد که بخواهيم تصميم بگيريم که از حالا حجاب داشته باشيم يا کشف حجاب کنيم! من عرض میکنم برای ادامه دادن حفظ حجاب يا کشف حجاب، فرد کمترين نيازی ندارد به اينکه بداند حجاب اساساً ايرانی است يا عربی!
۳. حالا وارد سطح بالاتری از بحث میشويم. و آن حکمتِ آن حُکم حجاب است. اولاً بايد ديد که حجاب، حُکمی بوده است به همين وجوب و شدت و غلظتی که امروز مسلمان قرن بيست و يکم میفهمد و بدان عمل میکند يا اينکه به مرور زمان پوستههای ديگری بر اين حکم افزوده شده است و باعث ستبرتر شدن قشرهای آن شده است. شواهد جامعهشناختی نشان میدهد که نوع پوششِ حجاب دستخوش تغييرات بسياری شده است و البته، بدون شک، در مقطعهای مختلف تاريخی، به ويژه در تاريخ معاصر، سخت متأثر از اوضاع و احوال سياسی ايرانيان بوده است. پس حتی وقتی که نسبت به حجاب موضع عاطفی مثبت يا منفی، سلبی يا ايجابی، میگيريم، بايد اين نکته را هم در نظر داشته باشيم. حال، سؤال اين است: آيا اين شيوهی کوبيدن بر طبل حجاب با حکمتِ آن سازگار است يا از اساس نقض غرض شده است؟ گفتيم که پيامبر، در جامعهی عربی وضعيت زنان را تغيير داد. دقت کنيد که کانون بحث، جای مقايسهی پيش از اسلام و پس از اسلام است در عربستان، نه مقایسهی ايران يا اروپای قرن بيست و يکم با عربستانِ قرن هفتم ميلادی. اينها شاخصهای مهمی است که بیتوجهی به آنها فضای بحث را مغشوش میکند.
اگر حجاب، که پيش از اسلام وجه مميزهی زنان آزاد و برده بوده است، باعث شده بود که این «حجاب» از ميان زنِ آزاد و زنِ برده، زن اشرافی و زنِ معمولی، برداشته شود و ملاکِ ارجمندی و اعتبار اجتماعی، ديگر طبقه نباشد بلکه ايمان باشد، پس میتوان گفت که حکمتِ آن حُکم، نه نفسِ پوشش، بلکه غايت و هدفِ آن حجاب بوده است. حال سؤال اين است: آيا آن غايت تأمين شده است؟ اگر روزگاری زنانی که در زمرهی اشراف بودند – و دقيقاً به دلیل اشرافی بودن يا تعلق به يک طبقهی خاص اجتماعی محجبه بودند – به اين وسيله از فرودستانشان متمايز میشدند و آن کنيزکان دقيقاً به دليل کنيز بودن «حق»ِ محجبه شدن را نداشتند، حالا وضع چگونه است؟ سناريو، به نظر من، بر عکس شده است: زنانی که محجبه هستند – و ديگر جزوِ طبقهی اشراف هم حساب نمیشوند، حداقل به ظاهر – امروز زنانی را که محجبه نيستند داوری میکنند و به خاطر تفاوت پوشششان پيشداوری اخلاقی دربارهی آنها دارند. يعنی همان نظام طبقاتی دوباره بازتوليد شده است. پيشتر به شکل مشرکانه، جاهلی، عربی (يا هر اسم ديگری که بهتر «توصيف»اش میکند) و در نظامهای پادشاهی بود؛ امروز در لباس مسلمانی و با کلی قداست و اعتبار، همان آش است و همان کاسه! هشدار میدهم که: اين ملاحظه به اين معنا نیست که هيچ زن محجبهای نيست که چنین قضاوتهايی ندارد و هيچ زن بیحجابی نيست که به دلايل ايدئولوژيک در پوشش يک زن محجبه طعنه نمیزند. اينها هست. اما، آن حکمتِ حُکم در اينجا گم شده است. بهترين نمونهی نقض غرض البته همان طرح بدنام امنيت اجتماعی است که پلیس ايران به شنيعترين و زنندهترين وجهی اجرا کرد و آن را اسباب افتخار خود هم دانست. گمان نکنم هيچ انسان سليمالنفس و مؤمنی، در فهمِ زشتی آن کار مشکلی داشته باشد. و اين هشدار هم البته ديگر لازم نیست که هر زنِ محجبهای در ايران، لزوماً همرأی و همفکر آن دستگاه انتظامی نيست که مدام میپندارد که طاعت میکند، اما بیخبر از معصيت جان میکَنَد!
۴. گاهی، البته، مواردی هم هست که نه تنها حکمتِ حُکم، بلکه خود حُکم نيز گم میشود و تنها صورتی بیروح و متحجرانه از آن باقی میماند. علما و فقها البته بهتر میتوانند در اين زمينهی خاص اظهار نظر کنند (حضرت ياسر کجايی؟) که لباس (و حجاب) برای مرد و زن نباید اسباب شهرت شود. يعنی اگر نوع پوشش، آدمی را در يک جامعه انگشتنما کند، انتخابِ آن نوع پوشش، از نگاه فقه و شرع هم محل اشکال است. يعنی ديگر آن حُکم هم از موضوعيت میافتد. اينجاست که حجاب، به ضدِ خودش بدل میشود. میتوان البته احتجاج کرد که در يک جامعهی جهانی شده و کلانشهری مثل لندن یا نيويورک که همه نوع آدمی پيدا میشود و زنان محجبهی فراوانی در اين جامعه هستند و ديگر «انگشتنما» شدن از موضوعيت میافتد، چه حرجی بر کسی است که محجبه باشد؟ حرفِ متينی است، هر چند برای من نه دليل است و نه حجتی محکم و خدشهناپذير. من به تالی فاسدهای اين سخن عجالتاً کاری ندارم. قصدِ من هم از نوشتن اين يادداشتها، حکم بر کشف حجاب يا حکم بر الزام حجاب نيست (و توضيح هم دادهام که چرا بر گرفتن هر کدام از اين دو موضع، نه مرا متدينتر میکند نه بیدينتر). تمام شقوق ممکن را طرح میکنم که حتی الامکان هيچ موضعی ناگفته نماند.
يکی از مشکلات ورود به اين بحث اين است که عمدهی کسانی که با شور و حرارت بدان میپردازد، از پيش گویا تصميمشان را گرفتهاند و هيچ وقت قرار نیست رأیشان را عوض کنند. سر و گوشی آب میدهند که فقط ببينند چه خبر است! عدهای به دنبال لقمهای جويده هستند که بالاخره حجاب داشته باشيم يا نه؟ محجبه نبودن آيا خلاف دين و ايمان است يا نه؟ اين نوشتهها نه مدعی پاسخ دادن به اين جنس سؤالهاست و نه اساساً برای حل مسألههای فکری مردم است. اينها دغدغههای ذهنی من هستند و و مطمئنام کسان ديگری هم هستند که همين دغدغهها را دارند. تا دربارهی آنها حرفی نزنيم، هر تصمیمی که بگيريم يا هر موضعی که اتخاذ کنيم، به تقليد بوده است يا به عادت. تازه با افزوده شدن آگاهیهای تازه، در مقامی واقع میشويم که هميشه در معرض بازنگری ديدگاههای خود واقع میشويم.
تا اينجا، اين هم يک قدم ديگر در پيش بردن بحث. ادامه دادن این بحث به نظر من بسيار مهم است. میشود کماکان موافقان و مخالفان حجاب، ديدگاههای خودشان را داشته باشند و هر گروه «لکم دينکم و لي دين» بزند و بر باور يا اعتقادِ خوگرفتهی خود پا بفشارد. و میشود هر دو گروه گفتوگو کنند و دلايل موافق و مخالف طرح شود. انتخاب البته با خودِ طرفین است. رأی من البته به سادگی اين است و آن را تکرار کردهام چند بار که: داشتن يا نداشتن حجاب، دخلی به ايمان و دينداری ندارد و ارتباطی به رستگاری يا سعادت عقبای کسی ندارد. به همين سادگی. و البته برای اينها دليل هم هست. پارهای از دلايلام را آوردهام. اگر لازم باشد باز هم بدانها خواهم افزود. انتظار دارم از دوستان اهل فضلی که در اين زمینه خوض و غوری کردهاند، در اين بحث مشارکت کنند و هر خطا و زَلّتی که در اين ملاحظات میبينند گوشزد کنند.