پيشتر چندين بار به مناسبتهای مختلف دربارهی حجاب نوشته بودم. يکی دو روز پيش، در محضر دو نفر از دوستان فرزانه و اهل معرفت، ذکر خيری (!) از حجاب رفت. يکی از دوستان بزرگوار بازگو میکرد که برای دانشجوياناش مسأله را چطور شرح داده است. از اينجا هر چه مینويسم سخنان ايشان است آميخته به سخن بنده البته! به تعبيری، میناگری میکنم در بازطرحِ سخن.
کسانی که با مطالعات تاریخی و اجتماعی مربوط به زنان مسلمان آشنا هستند، حتماً آثار
فاطمه مرنيسی و
ليلا احمد را خواندهاند. ليلا احمد، در کتاباش به خوبی ريشههای جامعهشناختی و تاريخی را بررسی کرده است و فاطمه مرنيسی هم البته به تفصيل ريشههای روايات و مباحث قرآنی مسألهی حجاب را واکاويده است. خلاصهی بحثها اين است:
حجاب، به عنوان نوعی پوشش، که زنان با استفاده از آن سر و گردن خود را میپوشاندهاند، از اساس سنت مسلمانی نيست و عربی هم نيست. سنتی است که نزدِ ايرانيان باستان موجود بوده است (به ويژه نزد ساسانيان). و حجاب وسيلهی تميز زنان اشراف از زنانِ برده و حتی زنان آزادی که از طبقهی اجتماعی فرودستی بودند به شمار میرفت. طبيعی بود که جامعههای ديگری که با ايرانیها برخورد داشتند، و اعراب پيش از اسلام و پس از اسلام هم از اين قاعده مستثنا نبودند، اين شيوهی پوشش را برای فرق نهادن ميانِ زن آزاد و زن برده اختيار کنند. اين اولين ريشهی پيدايش «حجاب» است. در تفسير الميزان مرحوم علامهی طباطبايی هم به اين نکته اشاره شده است. در زمان شکلگيری اسلام هم هنوز مسألهی زنِ برده و زنِ آزاد (کنيزکان و زنان غير برده) موضوعيت داشته است و لذا حجاب به آن شکل (که البته زمين تا آسمان با اين حجابِ چادریِ سفت و سخت فرق داشته است) پيوند مستقيمی داشته است با طبقهی اجتماعی و معياری بوده است برای تميزِ زنِ آزاد از زنِ برده. به عبارتِ ديگر، حجاب، هيچ ربطی به مسلمانی و دينداری و ايمان ندارد. حجاب به منزلهی پوشش، نه حجاب به معنای عفاف و پاکدامنی و تقوا، مسألهای است اجتماعی که در بستر يک جامعهی خاص پديد آمده و شکل گرفته است. گمان نکنم نياز به توضيح داشته باشد که «حجاب»، در آن زمان بدون شک با عفاف و تقوا فرق داشته است. هيچ کس نه در ايران پيش از اسلام و نه در عربستان صدر اسلام، زنی را که حجاب نداشته است لزوماً بی عفاف نمیشمرده است (يعنی تمام زنان طبقات فرودست يا روستاييان و طبقات ديگر اجتماع به طور معمول بیعفاف شمرده میشدند؟).
وقتی ريشههای تاريخی ماجرا را میکاويم، میبينيم که صورت مسأله بالکل فرق میکند. اگر بستر رشد اجتماعی حجاب را – بحث شأن نزول آياتِ قرآن و تفسيرشان خود مقولهای مفصل و جداگانه است – به خوبی مد نظر داشته باشيم، میتوان به قوت گفت که حجاب امروز به جای اينکه دخلی و ربطی به ايمان و مسلمانی داشته باشد، تبديل به يک جنبهی برآماسيده و هويتی شده است که به تاريخ و فرهنگ «اسلام» چسبانده شده، حال آنکه حجاب اساساً ايرانی است و آن هم متعلق به ايران باستان؛ مگر اينکه البته دوست داشته باشيم تاريخ را تحريف کنيم. این حجاب، حجابِ خودِ مسلمانی است. چرا؟ چون نه تنها در ايران، که در غرب هم هر کس میخواهد لاف مسلمانی بزند، با «حجاب» ابراز و اظهار مسلمانی میکند. يعنی دقيقاً همان چيزی را که اندک ارتباطی به مسلمانی ندارد، تنها با صرفِ اين گمان که حجاب از مهمترين جنبههای هويتی مسلمانان است، بر میگيرد. طبيعی است که کسانی که اين اندازه بر حجاب پای میفشارند يا نمیدانند که حجاب، وسيلهی تميز زنِ آزاد از زنِ برده بوده است (يعنی طبيعی است که خود را آزاد و زنان ديگر را نبايد برده بدانند؛ آزاد از چه و که؟ و بردهی چه و که؟) و يا اگر هم میدانند حجاب را ديگر هرگز به آن معنای صدر اسلاماش نمیفهمند و به کار نمیبرند. فرض اينکه ما هنوز در جامعهی بردهداری و طبقاتی زندگی میکنيم به قدر کافی خفتبار هست. وقتی علت اصلی وضعِ چنان حجابی از ميان رفته است، دليل ديگری بر ادامهی اين نوع پوشش هست يا علتِ اصلی استمرار آن همان جنبهی هويتی – هويت برساخته – است که دخل چندانی به روحيهی مسلمانی ندارد؟ حجاب، اگر زمانی در مسلمانی معنايی داشته است، بدون شک امروز در صورتِ از ريختافتاده و دفرمهاش، خود حجابی است بر مسلمانی. اين چه ايمان و اسلامی است که با فرو افتادن پوششی برآمده از روابط طبقاتی يک نظام اجتماعی باستانی و ماقبل اسلام، فرو میافتد؟
مرتبط:
حجاب: مسألهای اجتماعی در لباس شرع
پ. ن. ديدم بعضی از دوستان خواستار سند و نام کتاب و شماره صفحه شدند. ليلا احمد، کتابی دارد به نام «
زنان و جنسيت در اسلام». من دو فصل نخست کتاب را اسکن کردهام که اينجا میآورم. اين فصلها مشخصاً ريشههای ماقبل اسلام پوشش حجاب را میکاود. البته فصلهای بعدی به خوبی تفاوت حجاب امروزی را به حجاب صدر اسلام نشان میدهد. کسی اگر مشخصاً در پی عبارتی در تأييد مدعيات من در متن بالاست، میتواند دو پاراگراف آخر ص ۵۵ متن انگليسی را بخواند. متن اسکنشدهی فصلهای نخست را از
اينجا پياده کنيد. اين دو فصل اول به طور مبسوط دربارهی بين النهرين و ايران مطالبی را دارد که به بحث بالا مربوط است.