پيکاسو هنرمند نقاشی است که سال ۱۸۸۱ ميلادی متولد شد و سال ۱۹۷۳ از دنيا رفت. پيکاسو تابلويی دارد به اسم
گرنيکا که در سال ۱۹۳۷ کشيده است. عکس اين تابلو در زير آمده است (با کليک کردن روی عکس میتوانيد سايز بزرگتر آن را ببينيد).
در اين عکس حداقل دو تصوير آشنا به چشم میخورد که دههها بعد از مرگ پيکاسو وارد جریان رسانهای شده است. میگوييد کجا؟ گوشهی سمت راست نقاشی پيکاسو را دقت کنيد. مردی دستها به سوی آسمان بلند کرده است. اگر اهل مراجعهی مکرر به
راديو زمانه باشيد، بدون شک متوجه شدهايد که آن گوشه، در جعبهی موسيقی زمانه، لوگويی که برای ترانههای معترض آمده است، دقيقاًّ همين عکس است!
نمونهی ديگر کمی قديمیتر است و مثل راديو زمانه جوان نيست. آن وسطهای عکس، دستی را میبينيد که فانوسی را گرفته است. اين هم تصوير آشنايی است. اين بار اين بخش از نقاشی پيکاسو در وبسايتی نيامده است. اين بار اين قطعه به صورت لوگوی يک ناشر پشت جلد کتاب منتشر شده است. اگر متوجه نشدهايد تا به حال، زياد به ذهنتان فشار نياوريد. لوگوی نشر کارنامه، همان ناشر مشهوری که سخت دوست دارم و میستايماش، دقيقاً همين است! اين لوگو را در «حافظ به سعی سايه» میتوانيد ببينيد و در بقيهی کتابهايی که نشر کارنامه منتشر کرده است.

و اما غرض. اينها يعنی راديو زمانه يا نشر کارنامه سرقت کردهاند و مثلاً کرديت حضرت پابلو پيکاسو را عنوان نکردهاند؟ نمیدانم. اين موضوعی نيست که من دربارهاش نظر بدهم. اما بدون هيچ شکی هم آن لوگويی که در راديو زمانه آمده است، لوگوی خوب و متناسبی است و هم آن لوگويی که برای نشر کارنامه آمده است. اينها يعنی يک هنرمند چگونه توانسته است از مرز دههها پس از مرگِ خودش عبور کند، قطعه قطعه شود، در زمان و مکانها و فرهنگهای مختلف و متفاوت جاری شود. اين بيش از اينکه خللی در کار پيکاسو باشد، نشانی است از بزرگی او و رخنهای که در ذهن و خيال انديشمندان و اهل هنر و فرهنگ کرده است. مطمئنم اگر بگرديد باز هم از اين مشابهتها پيدا خواهيد کرد.