دادگاه بينالمللی لاهه، عمر البشير، ديکتاتور سودانی را به جنايات جنگی محکوم کرده است. کاملاً طبيعی است که شخص متهم و محکوم و ديکتاتوری که در دارفور جنايتهايی انکارنشدنی مرتکب شده است، منکر همهی اينها میشود و با وقاحتِ تمام بازی تبليغاتی را شروع میکند. نمايشهای تبليغاتی صدام را همه به یاد داريم که چطور برای دنيا شاخ و شانه میکشيد. در شرايطی که ايران تحت فشارهای شديد بينالمللی است، از همه سو تحريم شده است، وضع اقتصادی کشور در نابسامانترين احوال است، رييس مجلس، علی لاريجانی، به سودان سفر میکند و در صفِ عمر البشير میايستد و کل ماجرای حکم لاهه را توطئه عليه مسلمانان و توهين به آنان قلمداد میکند!
صورت مسأله ساده است:
دارفور جنبهی پنهانی ندارد؛ نسلکشی آشکار در سودان با پشتيبانی و مشارکت عمر البشير مدتهاست که ادامه دارد و خونريزیهايی بسيار فجيعتر از غزه در آنجا رخ داده است.
در طول تاريخ ايران، چند بار «سودان»، برای ايران ريش و گردن گرو گذاشته است که آقای لاريجانی امروز بايد به نيابت از ملت ايران، امت اسلام و حاکميت ملی کشور، جانبِ عمر البشير را بگيرد؟ چرا بايد به دفاع از عمر البشير برخاست؟ چون «مسلمان» است؟ مگر معاويه بن ابی سفيان مسلمان نبود؟ مگر يزيد بن معاویه مسلمان نبود؟ مگر منصور عباسی مسلمان نبود؟ بد نيست شروع کنيم به تطهير خلفای بنی اميه و بنی عباس؟ مگر هر که مسلمان زاده باشد، در هر چه مرتکب شود، مصاب است؟ مگر صرفِ مخالفت با قدرتهای جهانی بايد باعث شود هراصل اخلاقی و انسانی را زير پا بگذاريم؟
از همبستگی با «ملت»ها تا معامله با «دولت»ها
وضعيتی که برای سودان پيش آمده است، نتيجهی «توطئه»ی دادگاه لاهه و بدخواهی غرب نسبت به اسلام و مسلمانان نيست. هر اندازه که در غرب نسبت به اسلام و مسلمانان سوء نيت وجود داشته باشد، سفاکی عمر البشير توجيه نمیشود و دامانِ او از خونريزی پاک نمیشود. چرا بايد نظام جمهوری اسلامی که مدعی گسترش عدالت و آزادی است، تنها به خاطر یک بازی سياسی، جانب ظلم و ستم را بگيرد و کاری بکند که بقال و سبزیفروش هم از کار رييس مجلس کشور حيرت کند؟
تا ديروز دولت و حاکميت سياسی ما، جانب حماس و حزبالله را میگرفت؛ برای آنها پول میفرستاد (و میفرستد) و توجيهاش دفاع از ملتِ مظلوم فلسطينی و ستمديدگان غزه بود. آنجا بهانه يک «ملت» بود، اينجا پای يک دولتِ «غيرمردمی»، ديکتاتور و خونريز در ميان است. چه شده است که ناگهان دولت ايران از حمايتِ ملتهای مظلوم دست برداشته است و به تطهير دولتهای ظالم میپردازد؟ مسلمان بودن کافی است؟ همه میدانيم که رونق مسلمانی به عمل و اخلاق است نه به نام و خشونت و رگ گردن قوی کردن. اعتبار و افتخار عمر البشير در عمل به کدام اصل اخلاقی اسلامی است؟ او چه آبرويی برای اسلام خريده است که امروز ايران بايد برای او آبرویاش را گرو بگذارد و با جهان در بيفتد؟
چرا بايد هر مسلمانزادهای را مساوی با اسلام تلقی کرد؟ چرا بعضیها از بعضیهای ديگر «اسلام»تر هستند؟ عمر البشير تبديل شد به تمامِ اسلام؟ آن همه انديشمند – و نه فعال سياسیِ مخالف جمهوری اسلامی – که در ايران تحقير و تخفيف و تهديد میکشند و سايهی تکفير و تفسيق پيوسته بر سرشان است، از عمر البشير کمتر مسلماناند؟ صوفيانی که چندين سال است از تعرض و تهتکِ آشکار و از دست دادنِ عرض، مال و آبرو مصون نيستند، از عمر البشير کمتر مسلماناند؟ (اصلاً خودسوزیهای را ناديده میگيريم، آقای لاريجانی!) مگر عنوان «مسلمان» بودن، برای پزِ سياسی هم که شده برای هر کسی مصونيت میآورد؟ اين را میدانيم که در کشور ما چنين نيست. چه شده است که رياکاری در داخل کشور، به رياکاری در عرصهی جهانی و بينالمللی هم سرايت کرده است؟
يا ما بايد در معنای مسلمانی، اخلاق، «اهانت» و ظلم تجديد نظر کنيم يا آقای لاريجانی!
مرتبط:
پيوند دیکتاتورها (از متن: «چرا چيز زيادي درمورد جنايات دارفور در وبلاگهاي فارسي نميبينم؟ احتمالا چون پاي امريكا و سرمايهداري و ليبراليزم ديگر اسباب بازیهای ذهنی چپهاي رسانهزده را نميتوان وسط كشيد يا شايد چون مثل غزه مد نيست و پرستيژ روشنفكري نميآفريند!»). کسانی که برای غزه و فلسطين حنجرهشان را پاره میکنند، بد نيست تکانی به خودشان بدهند. و «
دارفوریها! لطفاً ما را ببخشيد!»
پ. ن. بد نبود آقای لاريجانی به یک کشور آفريقايی مسلمان ديگر سفر میکرد تا ببيند چرا رابطهشان را با ايران قطع کردهاند؟ يعنی اولويتها اين قدر آشفته و در هم ريخته است؟
پ. ن. ۲. توصيه میکنم يک نفر روزنامهنگار و مترجم «مسلمان» پا پيش بگذارد و تاريخچهای از ماجراهای دارفور و عاملان و شرکای آن بنویسد. لازم نيست بدهيد دست آقای لاريجانی. ايشان خودش بهتر از هر کسی میداند آنجا چه خبر است. بدهند دست ملت تا بخوانند و بدانند رييس مجلسشان آنجا دارد چه میکند!