ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
پنجشنبه ۵ دی ۸۷ :: December 25, 2008 

هدف وسيله را توجيه می‌کند؟

می‌شود با عنوان بالا تا دل‌تان بخواهد «انشا» بنويسيد. خيلی‌ها هم می‌توانند از اين انشا نمره‌ی ۲۰ بگيرند. اما واقعاً پاسخ دادن به سؤال بالا نه ساده است و نه پاسخ به آن، دو گزينه‌ای است. دقايقی پيش با دوستی گفت‌وگو می‌کردم درباره‌ی اين رسانه‌های خارج از کشور و حرف کشیده شده به این‌که اين رسانه‌ها و گردانندگان‌شان حتماً منفعت خاص خودشان را هم دارند. اما اين‌که رسانه‌های خارج از کشور، منفعت خودشان را دنبال می‌کنند، ما را در کدام موضع ارزشی (يا normative) قرار می‌دهد؟

فرض کنيم من و شما مدافع ارزش‌های انسانی، يا عقايد اسلامی باشيم، از کدام رسانه و در کجای جهان استفاده می‌کنيم؟ فرض کنيم مدافع عدالت، آزادی، عزت و کرامتِ انسان، ارزش‌های اخلاقی و نظام‌های سياسی غيرمستبد و مردم‌گراتر باشيم، از کدام رسانه استفاده می‌کنيم؟
نام‌های امروزی زيادند: از راديو و وب‌سايت بی‌بی‌سی فارسی (و در آينده تلويزيون بی‌بی‌سی فارسی) بگيرید تا رادیو فردا، راديو زمانه، صدای آمریکا (راديو يا تلويزيون‌اش)، روز آنلاين و همه‌ی اين رسانه‌های صوتی، تصويری يا متنی ريز و درشت ديگری که خارج از مرزهای جغرافيايی يا ايدئولوژيک نظام جمهوری اسلامی فعاليت می‌کنند (موضع و جايگاه يکايک اين‌ها هم البته با هم تفاوت‌های شگرف يا ظريفی دارد). به يک تعبير، می‌توان از زبان سياست‌مداران رسمی دولت جمهوری اسلامی اين خط‌کشی را وام گرفت: رسانه‌های خودی (مثل کيهان، رسالت، جمهوری اسلامی، صدا و سيما، ايرنا و غيره) و رسانه‌های غيرخودی (مطبوعات زنجيره‌ای دوم خردادی و اذناب‌شان،‌ و تمام رسانه‌های غيردولتی خارج از کشوری). تقسيم‌بندی بالا البته به مسامحه است و شايد نتوان به دقت نشان داد معنای «خودی» يا «غيرخودی» را. البته، اگر وبلاگ‌ها را هم رسانه حساب کنيم، گروه سومی هم داريم که جايگاه‌شان خيلی سيال است و معلوم نيست دقيقاً کجا واقع‌اند.

اما، برای اين‌که امروز آدم بفهمد چطور به اين‌جا رسيده‌ايم بد نيست تاریخ را بررسی کنيم. از زمانی که در روزگار حکومت پهلوی، ناراضيان حکومت وقت، چه ناراضيان دينی و چه ناراضيان سیاسی، به کشورهای اروپايی پناهنده – يا تبعيد – شده بودند و از امکانات موجودِ آن کشورها برای اعمال تغييرات در کشور استفاده می‌کردند. بسياری از اين افراد البته به ايران بازگشتند و مسير زندگی‌شان را به شکل ديگری ادامه داند. مجتبی مينوی يکی از نمونه‌های برجسته‌شان بود. کسی می‌تواند اطلاعات بيشتری درباره‌ی «مطبعه‌ی کاويانی» در برلن اضافه کند؟ گمان می‌کنم بسياری از دانشوران آن زمان هم در زمره‌ی همين ناراضيان سياسی بودند.

نمونه‌ی ديگری که همان دوست فوق الذکر يادآوری کرد اين بود: پيش از انقلاب اسلامی، آقای سيد محمود دعايی در عراق «راديو صدای روحانيت مبارز» را اداره و پخش می‌کرد. اين راديو با آگاهی آيت الله خمينی (نگاه کنيد به نظر زیر) و با استفاده از سهم امام و با کمک حزب بعث و زمينه‌سازی فنی حاکميت سياسی آن روز پا گرفته بود. هدف‌اش هم آشکار بود: سرنگونی حکومت محمدرضا پهلوی. هدف، هدفی بود «مقدس» (مبارزه با «طاغوت») و وسيله‌اش هم البته موجه بود (مهم نبود حکومت بعثی است يا هدف و انگيزه‌ی خود حکومت در ظل و ذيلِ آن چی‌ست؛ هیچ کس هم البته نمی‌دانست که چند سال بعد همين حکومت بعثی به ايران حمله‌ی نظامی می‌کند). البته، با همين دلايل بود که آقای دعايی اولين سفير ايرانِ بعد از انقلاب اسلامی در عراق شد، هر چند دوران سفارت ايشان دولت مستعجل بود. گويا در همان زمان ايشان در مصاحبه‌ای از صادر کردن انقلاب به جهان صحبت کرده بود و اين موضع به مذاق حکومت وقت عراق خوش نيامده بود و سفارتِ ايشان منتفی شده بود و بعد هم البته قضيه‌ی جنگ ايران و عراق پيش آمد (برای توضیحاتِ خودِ آقای دعايی می‌توانيد به کتاب خاطراتِ ايشان که اخيراً منتشر شده است،‌ مراجعه کنيد).

نمونه‌ی ديگری هم از اين نسبت هدف و وسيله، استفاده‌ای بود که آيت الله خمينی از همين بی‌بی‌سی استعماری روباهِ پير (!) می‌کرد.
ايشان ترديدی به خود راه نمی‌داد که می‌توان و باید برای رسيدن به آن هدف، از اين ابزار استفاده کرد. البته بدون هيچ شکی، ايشان هم سياست‌مدار زيرکی بود و هم مجتهدی کارکشته و نوگرا. گمان می‌کنم اگر بی‌بی‌سی آن زمان به ايشان پيشنهاد می‌داد که هفته‌ای دو سه ساعت برنامه‌ی زنده در اختيارشان بگذارد، ايشان اندک درنگی در پذيرفتن‌اش نمی‌کرد. اين‌ها البته گمانه‌زنی است، اما وقتی سابق و لاحق و اتفاقات تاريخی را کنار هم می‌گذاريم، چه بسا به سادگی بتوان به همين نتيجه‌ای رسيد که من رسيدم.

نمونه‌ی ديگرش، تلاشی بود که طی سفری امام موسی صدر، به همراه صادق قطب‌زاده و سيد صادق طباطبايی برای راه‌اندازی راديویی با کمک دولت ليبی انجام داد که البته آقای طباطبايی نتوانست در آن سفر همراه آقای صدر برود. امام صدر ناپديد شد، بعداً انقلاب شد و فکر ايجاد راديو هم پاک بلاموضوع شد. هدف محقق شده بود و ديگر وسيله از حيز انتفاع ساقط شده بود.

اين همه داستان برای اين‌ بود که نه همه جا اين گزاره صحيح است که «هدف وسيله را توجيه نمی‌کند». بستگی دارد چه کسی از چه هدفی در کجا و چه زمانی حرف بزند. و اساساً نقش هدف و وسيله را چطور ببيند! می‌توان گفت که نظام جمهوری اسلامی، قداست الهی دارد و عدول از چهارچوب مواضع رسمی آن خلاف اخلاق و اسلام و ديانت است (در حد باور و ايمان، اين نظر، به جای خود محترم است؛ پيامدهای‌اش البته به عهده‌ی خود قايل و معتقد). و می‌توان گفت که نه، هيچ نظام سياسی واجد قداست ذاتی و گوهرين نيست. خلاصه‌ی حرف من اين است که تمامِ اين موضع‌گيری‌ها بستگی به اين دارد که آدم نظام ارزشی‌اش را چطور مشخص کند، يک. و دوم، اين‌که نظام ارزشی‌اش صلب، جامد و خشک نباشد. نظام ارزشی دگماتيک، البته درباره‌ی هر رسانه‌ای پيش‌فرض دارد. درباره‌ی هيچ رسانه‌ای به سادگی نمی‌توان از پيش داوری کرد. وزن و ارزش هر داوری‌ای، مثبت باشد يا منفی، يکسان است و موکول به آينده و ديدن نتيجه. مثال می‌زنم: فرض کنيم من از همان ابتدا ادعا کنم که، مثلاً، راديو زمانه، يک رسانه‌ی استعماری و دين‌ستيزانه است. بعد يک سلسله مقالات دين‌ستيزانه نوشته شود يا روحيه‌ای استعماری آشکار شود. اين مطلقاً به اين معنا نيست که پيش‌بينی من درست از آب در آمده است که بگويم: «ديدی گفتم!». اين يعنی يکی از گزينه‌ها و رخدادهای ممکن محقق شده است و اين هم در بستر امکانات و همت‌ها يا قصورهای ممکن رخ داده است (و البته چنين تصوری از رسانه، به نظر من تصوری است خطا. اين نگاه به رسانه‌، نگاه دوره‌ی استعماری به رسانه است؛ نگاه دوره‌ی استعمار – نه لزوماً‌ نگاهِ استعمارگر – به رسانه کمابيش همين نتيجه را می‌دهد). به همین سادگی. در غير اين صورت، بايد لاجرم قايل به يک نظام توطئه‌ی جهانی و کلان باشيم.

پس، بسته به مقام و جايگاه،‌ می‌شود گفت: «هدف وسيله را توجيه می‌کند» يا «هدف وسيله را توجيه نمی‌کند» يا پاسخی ميانه و متفاوت داد که شبيه به هیچ کدام از اين پاسخ‌ها نباشد. به عبارت دیگر، من گزاره‌ی «هدف وسيله‌ را توجيه می‌کند» را گزاره‌ای می‌بينم که سخت بابِ طبع پوزيتيويست‌هاست! آن‌ها که متدولوژی خوانده‌اند می‌توانند نظر بدهند که این باور من تا چه اندازه صحيح است! (دقت بفرماييد من که «پوزيتيويست» را به عنوان دشنام به کار نمی‌برم. پوزيتيويسم، روشی است که برای من روش معتبری در تحليل مسايل اجتماعی نيست و کاستی‌ها و نقصان‌های آشکاری دارد؛ در همين حد).

پ. ن. اين را بيفزايم که مقوله‌ای که درباره‌ی آن نوشته‌ام متفاوت است با مقوله‌ی استقلال و وابستگی رسانه. درباره‌ی استقلال يا وابستگی رسانه هم البته می‌توان به تفصيل نوشت. به اختصار می‌گويم که هيچ رسانه‌ای مستقل محض نيست. هر رسانه‌ای که ادعا کند من مستقل محض‌ام و به هیچ جا و هيچ چيز وابستگی ندارم، دروغ می‌گويد. درباره‌ی استقلال مالی البته بايد بسيار نوشت. توضيح‌اش باشد برای بعد.
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است