بهاء الدين خرمشاهی
يادداشتی نوشته است – ظاهراً – در پاسخ به مصاحبهی دکتر سروش دربارهی قرآن. نکتهی نخست اينکه وبسايتی که اين يادداشت را منتشر کرده است، عمدتاً پاسخ مخالفان را آورده است. توضيحی که دکتر سروش در رفع ابهامات در مصاحبه با روزنامهی کارگزاران داده است در این وبسايت نيامده است. اين پاسخ را من در ادامهی مطلب میآورم –
به نقل از وبسايت دکتر سروش – و چند حاشيه هم بر آن میافزايم.
يکم اينکه پاسخ آقای خرمشاهی هيچ اشارهای به سروش نمیکند. هيچ اسمی از او نمیبرد و انگار سروش سوم شخصی است که حتی اسماش را نبايد برد. از خرمشاهی اين شيوهی نوشتار بسيار بعيد و مايهی تأسف است. بعد از آن لحن و زبان اين يادداشت جدلی است و تکرار مدعيات تاریخی. يعنی اگر سروش هم اين حرفها را نزده بود، میشد در آثار متکلمان اسلامی ظاهرگرا کمابيش همين سخنان را يافت. خرمشاهی در مقام ذینفع در مسأله ايستاده است و از درون متن میخواهد دربارهی بيرون متن داوری کند. او به سادگی سر سيد احمد خان را تخطئه میکند و در مقام شاهد از سيد جمال اسدآبادی نقل قول میکند. گويی حرفی که آنها در زمانِ خودشان گفته باشند به نحوی برای زمان ما نيز حجت است و تقابل ميان سيد احمد خان و سيد جمال تقابل اهریمن و اهوراست! گذشته از اين من يک بار دیگر در همين وبلاگ مطلبی را از خواجهی طوسی نقل کرده بودم که مضموناش تا حد بسيار زيادی همانی است که سروش در مصاحبهی خود گفته است.
طرفهتر آنکه با اين لحن تکفيرگری که خرمشاهی و برخی از منتقدان سروش پی گرفتهاند میشود تيشه به ريشهی بسياری زد که سروش قلم کوچک ماجرا به حساب میآيد. خواجهی طوسی يک نفرشان. ابن سينا مورد بعدی. مورد متأخرش آيتالله خمينی است. اين بخش از سخنرانی آقای خمينی را ملاحظه بفرماييد: «ماه رمضان مبارک است. برای اينکه نزول وحی بر او شده است يا به عبارت ديگر معنويت رسول خدا وحی را نازل کرده است... و به عبارت ديگر وارد کرده است پيغمبر اسلام جبرييل امين را در اين دنيا.» (ج ۲۰ صحيفهی نور؛ سخنرانی ۲۵ فروردين ۱۳۶۶). با اين حساب آقای خمينی کافر است؟ سخن آقای خمينی اگر نکتهای بالاتر از آنچه سروش میگويد نباشد، دستکم همان است که سروش در مصاحبهی خود آورده است. پس اين همه غوغا و جنجال بر سر چیست؟ چرا خرمشاهی خود را فروخته است به اين بازی زشت؟ میشود يادداشت خرمشاهی را که عمدهی نکاتاش اساساً ربط چندانی به مدعای سروش ندارد به دقت شکافت، ولی چه سود؟ اين جملات خرمشاهی را بخوانيد: «اينان خود را نواعتزالي ميشمارند. و در اوج بيپروايي ميگويند پيامبر(ص) و وحي قرآن (به تعريف خودشان) درجاتي از خطاپذيري دارند. آري پيامبري را امري انساني و خودخواسته و خودساخته و قرآن را فرآورد ذهن و زبان و ضمير و زندگي او ميشمارند». اينها آشکارا در اشاره به سروش است («نواعتزالی»). ولی سروش هيچ جا نگفته بود پيامبری امری انسانی و خودخواسته و خودساخته است. تحريف آشکار شاخ و دم ندارد. آری قرآن از صافی وجود پيامبر عبور کرده است اما سروش هيچ جا در مصاحبهاش اين رشتهی ميان پيامبر و خدا را نگسسته بود. اين رشته را خرمشاهی خودخواسته و خودساخته پاره کرده است. به هر حال، توضيحات سروش را در زير بخوانيد. در يادداشت ديگری باز ادامهی بحث را پی میگيريم و نکاتی را در حاشيهی اين به اصطلاح جوابيهی آقای خرمشاهی میافزايم.