در آن غزل سعدی که آواز سهگاهاش را شجریان در ناز لیلی میخواند، بيتی هست که سالهای درازی مرا مشغول کرده بود و امروز به مدد سايه معنایاش را دریافتم و در کنارش معنای بیتهای دیگری را نیز. بيت این است:
به خاکپای تو سوگند و جانِ زندهدلان
که من به پای تو در مردن آرزومندم
هميشه تصورم از مصرع دوم اين بود که میگويد آرزوی من اين است که در پای تو بميرم (و این «در» را در تعبیر «در پای» میخواندم). اما این در، در تعبیر «در مردن» معنا دارد. «در مردن» يعنی در آب غرق شدن. در مصرع اول هم اشاره به خاک آمده و معنای در آب غرق شدن هم در تعبیر «در مردن» مستتر است.
کلمهی «در» در کنار افعال دیگری هم که میآيد این معنای عمیق شدن و غوطهخوردن و غور کردن را به آنها میافزاید. از جمله در این بيت حافظ:
آن شُد اکنون که ز ابنای عوام انديشم
محتسب نیز در این عيش نهانی دانست
فعل در این بیت «در دانستن» است که «اين عيش نهانی» ميان «در» و «دانستن» فاصله انداخته است. در دانستن، يعنی به عمق نکتهای پی بردن.
و يا این بيت سعدی را میتوان به عنوان شاهد آورد:
درويش تو در مصلحت خويش ندانی
خوشباش اگرت نيست كه بی مصلحتی نيست
که باز هم تعبیر «در دانستن» در آن آمده است. لذا معنای بیت بالا اول این میشود که به خاکپای تو سوگند و جان زندهدلا که آرزوی من اين است که در پای تو غرق شوم. هر چند معنا با آن چيزی که از ابتدا میفهمیم فرق چندانی نمیکند، اما اين پيچش لفظ برای ما حل میشود. در زبان امروزی، تعابیر از جنس «در دانستن» و «در مردن» به ندرت به کار میرود و از زبان محاوره غايب است. در نتیجه، گاهی ابیاتی از اين جنس به گوشمان عجیب میآيد.
به خاکپای تو سوگند و جانِ زندهدلان
که من به پای تو در مردن آرزومندم
هميشه تصورم از مصرع دوم اين بود که میگويد آرزوی من اين است که در پای تو بميرم (و این «در» را در تعبیر «در پای» میخواندم). اما این در، در تعبیر «در مردن» معنا دارد. «در مردن» يعنی در آب غرق شدن. در مصرع اول هم اشاره به خاک آمده و معنای در آب غرق شدن هم در تعبیر «در مردن» مستتر است.
کلمهی «در» در کنار افعال دیگری هم که میآيد این معنای عمیق شدن و غوطهخوردن و غور کردن را به آنها میافزاید. از جمله در این بيت حافظ:
آن شُد اکنون که ز ابنای عوام انديشم
محتسب نیز در این عيش نهانی دانست
فعل در این بیت «در دانستن» است که «اين عيش نهانی» ميان «در» و «دانستن» فاصله انداخته است. در دانستن، يعنی به عمق نکتهای پی بردن.
و يا این بيت سعدی را میتوان به عنوان شاهد آورد:
درويش تو در مصلحت خويش ندانی
خوشباش اگرت نيست كه بی مصلحتی نيست
که باز هم تعبیر «در دانستن» در آن آمده است. لذا معنای بیت بالا اول این میشود که به خاکپای تو سوگند و جان زندهدلا که آرزوی من اين است که در پای تو غرق شوم. هر چند معنا با آن چيزی که از ابتدا میفهمیم فرق چندانی نمیکند، اما اين پيچش لفظ برای ما حل میشود. در زبان امروزی، تعابیر از جنس «در دانستن» و «در مردن» به ندرت به کار میرود و از زبان محاوره غايب است. در نتیجه، گاهی ابیاتی از اين جنس به گوشمان عجیب میآيد.

نظرها (3)
سلام ، ازسایت بسیار زیبایتان لذت میبرم همینطور از موسیقیهای سنتی خوبتان. من دوسه ماهیه که وبلاگی را با اشعار خودم،دوستان وهمچنین مطالب ادبی،سیاسی ونیز موسیقی راه انداختم.موسیقی خودوبلاگ هم بد نیست ولی برنامه گلها وسنتی خوب نتونستم پیدا کنم.من چطور میتونم نرم افزاری مثل شمارا داشته باشم؟ خیلی متشکرم ازراهنمایی تان.ضمنا بااجازه سایت تون را به لینک هام اضافه کرده ام .عذرمیخوام ازاینکه بی ارتباط با مطلب است.
------------------------------------------
این نرمافزار را باید بخرید و روی وبسايتتان نصب کنيد. از اينجا میشود پیدا کرد:
http://www.wimpyplayer.com/
من از سیستمهای دیگر وبلاگی خبر ندارم که چطور میتوان از این نرمافزار در آنها استفاده کرد.
د. م.
مهران | جمعه، ۳۰ بهمن ۱۳۸۸، ۲۳:۵۶
آقا من در فهم شعر به پای تو و شاید به گرد آن هم نمی رسم، اما مشکل تو را با این شعر نمی فهمم؛ اگر هم مشکلی بوده آن گونه که تو بیان کرده ای نباید در معنای «در مردن» باشد. با تقریر تو، بیشتر محل نزاع در «به پای» بوده که آن را در پای معنا می کرده ای. نمی شود این «به پای» را، «هم پایه ی» و «به اندازه ی» معنا کرد؟ به هرحال، آن نکته ی سایه درخور است.
----------------------------------
نه. مشکل از اینجا در ذهن من آمد که فکر میکردم سعدی میتوانست به جای «در مردن» چیزی بگويد موزونتر و معنادار. و نمیدانستم که خود تعبير در مردن در زمان سعدی و در زبان او هم معنیدار بوده و هم موزون. وگرنه به هر صورت که بخوانیم چه به صورت فعلی چه به هر صورت فرضی دیگری که فاقد این تعبیر باشد اما مضموناش همين باشد، معنا این است که آرزوی من اين است که در پای تو بميرم. یعنی نهایت اظهار خضوع و بندگی در برابر معشوق يا ابراز نهایت محبت. یعنی خيلی خودمانی و امروزی اگر بگويیم، طرف دارد میگوید برایات بمیرم. مشکل این بود که در زبان سعدی آن تعبیر معنايی دارد که برای ما و زبان امروز ما نامعمول و ناآشناست.
mahdi | جمعه، ۳۰ بهمن ۱۳۸۸، ۲۲:۲۱
ای کاش مثالهای بیشتری از درمردن به معنی غرق شدن میدادید. من در جای دیگر به این معنی ندیده ام . به دهخدا نسخه تارنمای آن هم رجوع کردم و ندیدم. اما درمردن به عمین معنی مردن در آثار سعدی سابقه دارد:
چنان به پای تو در مردن آرزومندم که زندگانی خویشم چنان هوس نکند
که خیلی نزدیک است به همان معنی اولیه که شما هم اورده اید به معنی مردن در پای... و معنی غرق شدن را تکلف آمیز می بینم.
مجید | جمعه، ۳۰ بهمن ۱۳۸۸، ۱۹:۲۶