یکی از مهمترین قابلیتهای جنبش سبز این است که به دلیل محبوس نبودناش در چهارچوب محاسبات قدرت، توانايی نقدِ درونی دارد و قابلیتِ خود-تصحيحگری مهمترین قابليتِ آن است. یکی از مهمترین درسهایی که میتوان از ۲۲ بهمن ۸۸ گرفت، جدای مشاهداتی که همه میتوانند دربارهی نوع برخورد قدرتِ سیاسی، آرایش تبليغاتی و خاموش کردن صدای «دیگری» داشته باشند، این است که هم سبزها متکثرند و هم غیرسبزها.
زبانِ تحقیر همان زبانی است که جنبش سبز در واکنش به آن و انواعِ دیگر آن پدید آمد. این نادیده گرفتن دیگران، به هیچ گرفتنِ آنها، هتاکی کردن به آنها، به آسانی به دیگران تهمت زدن و به سوی ابتذال زبانی و فکری غلتیدن، همان چيزی است که سبزها میتوانند با نگاه در آینهی مخالفان قدرتمدار خود از آن درس بگیرند. اما پرسش اين است: آیا ما حق داریم کسانی را که به میل و رغبت در راهپيمایی حکومتی ۲۲ بهمن شرکت کردند، به آسانی با برچسب «سانديسخور» تحقیر کنیم؟ این پرسش مهمی است که از نگاه بعضی از سبزها دور افتاده است.
این که مخالفان سبزها هم عدهای قابل اعتنا دارند، واقعیتی غیرقابل انکار است (همچنانکه سبزها هم شمارهای قابل اعتنا اما نادیده گرفته شده دارند). اما اختلافنظر هرگز بر سر شماره و عدد نیست. اختلاف بر سر روش است. اختلاف بر سر بیاخلاقی و انحصارگرايی غالبی است که در لايههای قدرت و در دستگاههای رسانهای طرف مقابل ريشه دوانده است. مشکل ما، مردم نيستند. مشکلِ ما توزیع نابرابر و تبعیضآميز قدرتی است که بخش ديگری از جامعه را هیچ میانگارد. اما اگر قرار باشد خودِ ما نیز دچار همين بلیه شويم، چه فرقی با آنها داریم؟
موسوی از همان روزهای اولی که پا به صحنهی رقابتهای انتخاباتی گذاشت، از بخشی از مردم سخن گفت که عنوان روشنشان «مستضعف» بود. این تعبیر البته به مذاق عدهای گران آمد، اما نباید از یاد برد که بخش قابل اعتنايی از مردمِ ما که قربانی سیاستهای انحصارگرای قدرت شدهاند، دقیقاً در همین طبقه قرار دارند. جنبش سبز گاهی اسیر بادهای موسمی بورژوازی بیملاحظهای میشود که به آسانی انسانها را تقسیم به خودی و غيرخودی میکند (و جنس این تقسیمبندی تفاوت چندانی با جنس انحصارگری حکومتی ندارند؛ هر دو از يک جنساند با صورتهای متفاوت). این بخش مستضعف جامعه همان بخشی است که قربانی نابخردیها و ندانمکاریهای دولتی شده است که لاف عدالتورزی و مهرگستری زده است اما دیدهايم که این لافها طبلی میانتهی بوده و جز نکبت و نظامی کردن فضای کشور، چیزی عايد مستضعفان نکرده است. هنوز بخش بزرگی از جامعهی ما مشکل آموزش، بهداشت و مسکن دارد. در پنج سال گذشته، نه سبزی در کار بوده است و نه اصلاحطلبی در مصدر قدرت. سبز بودن معنایاش استخر شنا و جکوزی داشتن، سونا رفتن، برای تفريح اسکی کردن، کنسرت موسيقی رفتن یا تئاتر ديدن نيست. جنبش سبز، فراگیرتر از آن است که بخواهد در خواستههایی از اين جنس خلاصه شود. شاید طرف مقابل دوست داشته باشد خود را به خواب بزند و فکر کند سبز بودن یعنی این. ما هم باید بازی همين تبلیغات را بخوریم؟ ما هم باید بخش بزرگی از جامعهمان را ناديده بگیریم؟
اشکالی ندارد اگر حکومت میخواهد از این به بعد جشن تولدش را با لشکر و سپاه و در فضایی بسته، آرايشديده، هدايتشده و «خودجوش» (!) برگزار کند. اما اینها مشکل را حل نمیکند. هیچ کدام از اینها پاسخ ویرانی اقتصاد و وضعِ اسفبار صنعت کشور را نمیدهد. این بازیها شکم کسی را سير نمیکند. خاصهخرجی کردن و وامهای بیحساب دادن به اسم اعتنا به مستضعفان و نابود کردن بنیهی اقتصادی کشور که عاقبتاش گداپروری و مستضعفتر کردن بخش مستضعفِ جامعه است، دردی را دوا نمیکند. اتفاقاً بخش مهمی از سبزها در همین طبقهای هستند که بعضی به سادگی نامشان را «ساندیسخور» گذاشتهاند. معنا ندارد کسانی را که با اعتقادشان در آن راهمپيمایی شرکت کردند، «فریبخورده» بناميم. وقتی موسوی میگويد این نزاع بازنده ندارد و همه باید آخر کار برنده باشند، معنایاش دقیقاً اين است که رفع تبعیض، نبرد با قانونشکنی، به مصاف رياکاری و دروغ رفتن، چیزی است که منفعتاش به همه میرسد، حتی به کسانی که فکر میکنند ما خطا میکنیم.
اختیار کردن زبان تحقیر، با طعنه و متلک سخن گفتن از کسانی که مثل ما فکر نمیکنند، شيوهی سيئهی قدرتی است که حاکم شده است. این همان شيوهای است که ما نبايد داشته باشیم. رشد و بلوغ اخلاقی جنبش سبز در اعتنا به همین ظرایف است. فراموش نکنیم که هنوز صدای کارگران و اصناف مختلفی که در کشور قربانی بیتدبیری، بیخردی و نمايشهای عوامفریبانه شدهاند، بلند نشده است. ممکن است آنها نگویند «رأی من کو؟» ولی مطمئن باشيد خواهند گفت «حقِ من کو؟». این همان جنبش سبز در لباسی دیگر است. در نتیجه، ما اگر به نقدِ اخلاقی سياست زور و ارعاب مینشينیم، حق نداریم کسانی را که نمايندهی بیدادگری و عينيت فریبکاری هستند با تودهی مردم کشورمان یکی بگیریم. تمام حرف ما این است که سياستهای سرکوب و ارعاب ماههای گذشته باعث دوپاره شدن ملت شده است. مهمترین خواستهی سبزها یکپارچه کردن ملت است نه ایجادِ شکاف در آنها. اگر قرار باشد ما هم همان زبان تبلیغشده، تفرقهافکن و دشمنسازِ سياست رسمی و رسانههای حکومتی را اختیار کنیم، همه چیز به عدل و انصاف است چون ما هم همان کارهایی را میکنيم که از اساس به آن اعتراض داشتیم!
یکی از مضامین اخلاقی مهم پيامِ جنبش سبز این است که صدای همه شنيده شود، نه اینکه صدای يک بخش به خاطر طنینانداختن صدای بخش دیگر نابود و خفه شود. جنبش سبز فراگیرتر از آن است که بخواهد در رفاهطلبی و ناز و نعمتِ عدهی قلیلی – که آنها هم حقی برابر در برخورداری از مزایای شهروندی دارند – منحصر شود. انحصارگرایی و تحقیر کردن دیگری و پوچ و حقیر انگاشتنِ او، شيوهی فرعونی است. اين فرعونیت را به اهل قدرت واگذار کنیم و به ياد داشته باشیم که ما سبز مشترک هستیم؛ سبزی که شمال و جنوب نمیشناسد. این سبز میان نياوران و شهرری تفاوتی نمیگذارد. ما همه به يکاندازه قربانی سياست دروغ، ریاکاری، تبعیض، تفسیر دلبخواه قانون، بازیچه کردن شریعت و اخلاق و عوامفریبی هستیم. اتفاقاً آن بخش مستضعفی که از تکثر منابع خبری بیبهرهتر است، بيشتر از اين سیاستهای ضدانسانی صدمه میخورد. شفقت اخلاقی و انسانی هم حکم میکند انحصارگرایی را به جنبش سبز، که بدنه و قلبی خردگرا و اخلاقی دارد، راه ندهیم.
از یک سوی ماجرا فرشته ساختن و سوی دیگر را اهریمن قلمداد کردن، شيوهی ما نيست. اين شيوهی طرف مقابل است. باید آرامآرام به طرف مقابل هم آموخت که مخالفان و معترضاناش ديو نيستند؛ آدمهایی هستند از جنس خودش. توصیفِ دوپاره شدن ملت، نبايد راه را بر تجویز دوپاره کردن ملت هموار کند. توصیف اين وضعیت دردناک بايد زمينهساز خودآگاهی بیشتر برای پر کردن اين شکاف شود. طرف مقابل – مقصودم به روشنی قدرت سیاسی است نه تودهی مردم – از دامن زدن به بحران، سوء تفاهم، دشمنی، «ما» و «ديگری» ساختن، اهريمنتراشی، ذاتگرایی مفرط، سوء ظن، منفی و منفور قلمداد کردن طبقهی متوسط و ارزش بخشیدن به فقر و تهیدستی سود میبرد. این ما هستيم که بايد از ذاتگرايی و اهریمنتراشی پرهیز کنيم. نه در تنعم و ثروت داشتن عیبی هست و نه در فقر و بیچارگی فضیلتی. آنچه عيب است بیتقوایی است. خدايی که میگويد ان اکرمکم عندالله اتقيکم، نمیگويد باتقوای فقیر از باتقوای غنی بهتر است. اما دستگاه سیاست، طبقهی تهیدست و محروم جامعه را هم که خودش در تضعیف روز به روز آن نقش داشته است، به مذلت و بیچارگی عادت داده است. جنبش سبز اگر یک پیام کلیدی داشته باشد عزت و کرامتِ نفس همهی ایرانیان است. معنی ندارد که یک بخش از جامعه عزت و کرامت داشته باشد و بخش دیگر حقیر و لهشده و توسریخورده باشد (مهم هم نيست این بخش توانگر باشد یا تهیدست).
زمین این بازی لغزنده است. نباید در اين زمین اسیر هياهوی طرف مقابل شد و رنگ آنها را به خود گرفت و چنان چشم در چشم دروغ و بیاخلاقی دوخت که خود نیز به همین روش رو بیاوریم. من پس از اين ۲۲ بهمن، روزهای بهتر و روشنتری را میبینیم. این ۲۲ بهمن، ۲۲ خردادی تازه بود و جان تازهای در اندیشهی سبز دميد. ما دیگر سبزی انحصاری نيستيم؛ ما سبز مشترکايم. سبزی که آرام و خاموش در بطن جامعه میتپد و میبالد:
کار چون بسته شود بگشايدا
از پس هر غم طرب افزايدا
پ. ن. همینکه در ظل قدرتِ سیاسی حاکم چیزی به اسم ارتش سایبری دست به راهزنی اينترنتی میزند، یعنی نمیخواهند صدای هیچ کسی جز خودشان شنیده شود. ما هم باید به همین شیوه روی بیاوریم؟ مهم اين است که صدای همه يکسان شنیده شود و داوری و تصمیمگیری به عهدهی خود انسانها گذاشته شود. سلب اختیار کردن از آدمی که آزاد و حر آفریده شده است، به هر شکلی و در ذیل هر شعاری، عملی است ضداخلاقی و رذیلانه.
زبانِ تحقیر همان زبانی است که جنبش سبز در واکنش به آن و انواعِ دیگر آن پدید آمد. این نادیده گرفتن دیگران، به هیچ گرفتنِ آنها، هتاکی کردن به آنها، به آسانی به دیگران تهمت زدن و به سوی ابتذال زبانی و فکری غلتیدن، همان چيزی است که سبزها میتوانند با نگاه در آینهی مخالفان قدرتمدار خود از آن درس بگیرند. اما پرسش اين است: آیا ما حق داریم کسانی را که به میل و رغبت در راهپيمایی حکومتی ۲۲ بهمن شرکت کردند، به آسانی با برچسب «سانديسخور» تحقیر کنیم؟ این پرسش مهمی است که از نگاه بعضی از سبزها دور افتاده است.
این که مخالفان سبزها هم عدهای قابل اعتنا دارند، واقعیتی غیرقابل انکار است (همچنانکه سبزها هم شمارهای قابل اعتنا اما نادیده گرفته شده دارند). اما اختلافنظر هرگز بر سر شماره و عدد نیست. اختلاف بر سر روش است. اختلاف بر سر بیاخلاقی و انحصارگرايی غالبی است که در لايههای قدرت و در دستگاههای رسانهای طرف مقابل ريشه دوانده است. مشکل ما، مردم نيستند. مشکلِ ما توزیع نابرابر و تبعیضآميز قدرتی است که بخش ديگری از جامعه را هیچ میانگارد. اما اگر قرار باشد خودِ ما نیز دچار همين بلیه شويم، چه فرقی با آنها داریم؟
موسوی از همان روزهای اولی که پا به صحنهی رقابتهای انتخاباتی گذاشت، از بخشی از مردم سخن گفت که عنوان روشنشان «مستضعف» بود. این تعبیر البته به مذاق عدهای گران آمد، اما نباید از یاد برد که بخش قابل اعتنايی از مردمِ ما که قربانی سیاستهای انحصارگرای قدرت شدهاند، دقیقاً در همین طبقه قرار دارند. جنبش سبز گاهی اسیر بادهای موسمی بورژوازی بیملاحظهای میشود که به آسانی انسانها را تقسیم به خودی و غيرخودی میکند (و جنس این تقسیمبندی تفاوت چندانی با جنس انحصارگری حکومتی ندارند؛ هر دو از يک جنساند با صورتهای متفاوت). این بخش مستضعف جامعه همان بخشی است که قربانی نابخردیها و ندانمکاریهای دولتی شده است که لاف عدالتورزی و مهرگستری زده است اما دیدهايم که این لافها طبلی میانتهی بوده و جز نکبت و نظامی کردن فضای کشور، چیزی عايد مستضعفان نکرده است. هنوز بخش بزرگی از جامعهی ما مشکل آموزش، بهداشت و مسکن دارد. در پنج سال گذشته، نه سبزی در کار بوده است و نه اصلاحطلبی در مصدر قدرت. سبز بودن معنایاش استخر شنا و جکوزی داشتن، سونا رفتن، برای تفريح اسکی کردن، کنسرت موسيقی رفتن یا تئاتر ديدن نيست. جنبش سبز، فراگیرتر از آن است که بخواهد در خواستههایی از اين جنس خلاصه شود. شاید طرف مقابل دوست داشته باشد خود را به خواب بزند و فکر کند سبز بودن یعنی این. ما هم باید بازی همين تبلیغات را بخوریم؟ ما هم باید بخش بزرگی از جامعهمان را ناديده بگیریم؟
اشکالی ندارد اگر حکومت میخواهد از این به بعد جشن تولدش را با لشکر و سپاه و در فضایی بسته، آرايشديده، هدايتشده و «خودجوش» (!) برگزار کند. اما اینها مشکل را حل نمیکند. هیچ کدام از اینها پاسخ ویرانی اقتصاد و وضعِ اسفبار صنعت کشور را نمیدهد. این بازیها شکم کسی را سير نمیکند. خاصهخرجی کردن و وامهای بیحساب دادن به اسم اعتنا به مستضعفان و نابود کردن بنیهی اقتصادی کشور که عاقبتاش گداپروری و مستضعفتر کردن بخش مستضعفِ جامعه است، دردی را دوا نمیکند. اتفاقاً بخش مهمی از سبزها در همین طبقهای هستند که بعضی به سادگی نامشان را «ساندیسخور» گذاشتهاند. معنا ندارد کسانی را که با اعتقادشان در آن راهمپيمایی شرکت کردند، «فریبخورده» بناميم. وقتی موسوی میگويد این نزاع بازنده ندارد و همه باید آخر کار برنده باشند، معنایاش دقیقاً اين است که رفع تبعیض، نبرد با قانونشکنی، به مصاف رياکاری و دروغ رفتن، چیزی است که منفعتاش به همه میرسد، حتی به کسانی که فکر میکنند ما خطا میکنیم.
اختیار کردن زبان تحقیر، با طعنه و متلک سخن گفتن از کسانی که مثل ما فکر نمیکنند، شيوهی سيئهی قدرتی است که حاکم شده است. این همان شيوهای است که ما نبايد داشته باشیم. رشد و بلوغ اخلاقی جنبش سبز در اعتنا به همین ظرایف است. فراموش نکنیم که هنوز صدای کارگران و اصناف مختلفی که در کشور قربانی بیتدبیری، بیخردی و نمايشهای عوامفریبانه شدهاند، بلند نشده است. ممکن است آنها نگویند «رأی من کو؟» ولی مطمئن باشيد خواهند گفت «حقِ من کو؟». این همان جنبش سبز در لباسی دیگر است. در نتیجه، ما اگر به نقدِ اخلاقی سياست زور و ارعاب مینشينیم، حق نداریم کسانی را که نمايندهی بیدادگری و عينيت فریبکاری هستند با تودهی مردم کشورمان یکی بگیریم. تمام حرف ما این است که سياستهای سرکوب و ارعاب ماههای گذشته باعث دوپاره شدن ملت شده است. مهمترین خواستهی سبزها یکپارچه کردن ملت است نه ایجادِ شکاف در آنها. اگر قرار باشد ما هم همان زبان تبلیغشده، تفرقهافکن و دشمنسازِ سياست رسمی و رسانههای حکومتی را اختیار کنیم، همه چیز به عدل و انصاف است چون ما هم همان کارهایی را میکنيم که از اساس به آن اعتراض داشتیم!
یکی از مضامین اخلاقی مهم پيامِ جنبش سبز این است که صدای همه شنيده شود، نه اینکه صدای يک بخش به خاطر طنینانداختن صدای بخش دیگر نابود و خفه شود. جنبش سبز فراگیرتر از آن است که بخواهد در رفاهطلبی و ناز و نعمتِ عدهی قلیلی – که آنها هم حقی برابر در برخورداری از مزایای شهروندی دارند – منحصر شود. انحصارگرایی و تحقیر کردن دیگری و پوچ و حقیر انگاشتنِ او، شيوهی فرعونی است. اين فرعونیت را به اهل قدرت واگذار کنیم و به ياد داشته باشیم که ما سبز مشترک هستیم؛ سبزی که شمال و جنوب نمیشناسد. این سبز میان نياوران و شهرری تفاوتی نمیگذارد. ما همه به يکاندازه قربانی سياست دروغ، ریاکاری، تبعیض، تفسیر دلبخواه قانون، بازیچه کردن شریعت و اخلاق و عوامفریبی هستیم. اتفاقاً آن بخش مستضعفی که از تکثر منابع خبری بیبهرهتر است، بيشتر از اين سیاستهای ضدانسانی صدمه میخورد. شفقت اخلاقی و انسانی هم حکم میکند انحصارگرایی را به جنبش سبز، که بدنه و قلبی خردگرا و اخلاقی دارد، راه ندهیم.
از یک سوی ماجرا فرشته ساختن و سوی دیگر را اهریمن قلمداد کردن، شيوهی ما نيست. اين شيوهی طرف مقابل است. باید آرامآرام به طرف مقابل هم آموخت که مخالفان و معترضاناش ديو نيستند؛ آدمهایی هستند از جنس خودش. توصیفِ دوپاره شدن ملت، نبايد راه را بر تجویز دوپاره کردن ملت هموار کند. توصیف اين وضعیت دردناک بايد زمينهساز خودآگاهی بیشتر برای پر کردن اين شکاف شود. طرف مقابل – مقصودم به روشنی قدرت سیاسی است نه تودهی مردم – از دامن زدن به بحران، سوء تفاهم، دشمنی، «ما» و «ديگری» ساختن، اهريمنتراشی، ذاتگرایی مفرط، سوء ظن، منفی و منفور قلمداد کردن طبقهی متوسط و ارزش بخشیدن به فقر و تهیدستی سود میبرد. این ما هستيم که بايد از ذاتگرايی و اهریمنتراشی پرهیز کنيم. نه در تنعم و ثروت داشتن عیبی هست و نه در فقر و بیچارگی فضیلتی. آنچه عيب است بیتقوایی است. خدايی که میگويد ان اکرمکم عندالله اتقيکم، نمیگويد باتقوای فقیر از باتقوای غنی بهتر است. اما دستگاه سیاست، طبقهی تهیدست و محروم جامعه را هم که خودش در تضعیف روز به روز آن نقش داشته است، به مذلت و بیچارگی عادت داده است. جنبش سبز اگر یک پیام کلیدی داشته باشد عزت و کرامتِ نفس همهی ایرانیان است. معنی ندارد که یک بخش از جامعه عزت و کرامت داشته باشد و بخش دیگر حقیر و لهشده و توسریخورده باشد (مهم هم نيست این بخش توانگر باشد یا تهیدست).
زمین این بازی لغزنده است. نباید در اين زمین اسیر هياهوی طرف مقابل شد و رنگ آنها را به خود گرفت و چنان چشم در چشم دروغ و بیاخلاقی دوخت که خود نیز به همین روش رو بیاوریم. من پس از اين ۲۲ بهمن، روزهای بهتر و روشنتری را میبینیم. این ۲۲ بهمن، ۲۲ خردادی تازه بود و جان تازهای در اندیشهی سبز دميد. ما دیگر سبزی انحصاری نيستيم؛ ما سبز مشترکايم. سبزی که آرام و خاموش در بطن جامعه میتپد و میبالد:
کار چون بسته شود بگشايدا
از پس هر غم طرب افزايدا
پ. ن. همینکه در ظل قدرتِ سیاسی حاکم چیزی به اسم ارتش سایبری دست به راهزنی اينترنتی میزند، یعنی نمیخواهند صدای هیچ کسی جز خودشان شنیده شود. ما هم باید به همین شیوه روی بیاوریم؟ مهم اين است که صدای همه يکسان شنیده شود و داوری و تصمیمگیری به عهدهی خود انسانها گذاشته شود. سلب اختیار کردن از آدمی که آزاد و حر آفریده شده است، به هر شکلی و در ذیل هر شعاری، عملی است ضداخلاقی و رذیلانه.

نظرها (18)
نظرات برخی از دوستان را خواندم. در برخی رگه هایی از منطق یافت می شود که جای امیدواری ست. اما ...
ما را چه می شود؟ کلام دشمنان مملکت را تکرار می کنیم و باد به غبغب می اندازیم که روشنفکریم! به همدیگر می تازیم و خوشحالیم که اهل دموکراسی هستیم. بازیچه دست بی بی سی و رادیو فردا می شویم و ژست ژورنالیستی می گیریم و توقع داریم برایمان کف بزنند و ...
کمی به خود بیاییم . عده ای فرار کرده در خارج نشسته اند و باکی ندارند از آب و نانشان چرا که دلارهای آمریکا و پوند انگلیس در جیبشان است و محکم دستشان را روی جیبشان گذاشته اند و آنوقت حرف مفت می زنند . در حالی که امثال شمای مدعی طرفداری فتنه سبز آخرتتان را به خاطر دنیای آنها می فروشید . خودتان هم می دانید که فتنه دیگر به جایی نمی رسد پس چرا بیهوده آب در هاون می کوبید و پرونده اعمالتان را سنگین تر می کنید . حالا باز می گویید این ها پرونده سازی می کنند . منظور من پرونده اعمالتان نزد خداوند است . آن دو ملکی که بر شانه تان نشسته اند و ریز و درشت را هم می نویسند . می بینید خدا هم پرونده سازی می کند . یعنی همه چیز حساب دارد . گیریم و خدای نکرده افتادید و فاااااتحه! آنوقت جواب خدا را چه می دهید؟
----------------------------------------
ما هم همان جوابی را میدهيم که شما به خدا میدهيد! اگر اين سؤال درستی است، خوب ما هم میتوانیم همين سؤال را از شما بپرسيم: با این همه خونریزی و ستم و نامردمی و دروغ و ريا که اسباب فضیحت است، شما جواب خدا را چه میدهيد؟ شما نگران پروندهی اعمال خودتان باشيد. ما هم غم پروندهی اعمال خودمان را میخوریم. نیازی به دلسوزی شما نيست. و کفی بنفسک حسيبا.
د. م.
عمار هرمزگان | دوشنبه، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۹، ۰۶:۴۷
به اميد ايران سرفراز و آزاد
سارا | سه شنبه، ۳۱ فروردین ۱۳۸۹، ۱۲:۴۰
سلام آقايان البته واقعاً اينكه نويسنده محترم در پاراگراف اول مزاياي جنبش را نوشته اند خود نقض غرض است ايشان ننوشته اند كه جنبش اصلاً سيستم ندارد بابا كدام جنبش معلوم نيست اتاق فكر داخلي است يا خارجي رئيس موسوي است يا اپوزيسيون كروبي كه رفت خاتمي كه رفت موسوي كه قاطي كرده مونده آمريكا كه داره دري وري مي گه تو را به خدا دست از اين حرفها برداريد
در نهايت به ما هم سري بزنيد
طلبه خوش تيپ | یکشنبه، ۲۹ فروردین ۱۳۸۹، ۰۹:۱۵
پاسبان حرم دلشده ام شب همه شب
تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
دیده ی بخت به افسانه او شد در خواب
کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم
سلام
جناب محمد پور عزیز !
انتظار داشتم هر چند کوتاه پاسخی منطقی به کامنت جناب شروین میداید .
از دست عزیزان چه بگویم
گله ای نیست
گر هست گله
دگر حوصله ای نیست
باور کنید سنگینی داغی که بر دلمان نشسته دگر مجالی برای پاسخ گویی نگذاشته
یا حق
-----------------------------
فکر نمیکنم نیازی باشد. من به قدر کافی حرفهایام را زدهآم. کافی است کسی همین وبلاگ را بخواند. قرار نیست کسی را به زور قانع کنیم. آن هم برای خودش نظری است، ولو ما با آن موفق نباشيم.
د. م.
یک دوست | چهارشنبه، ۵ اسفند ۱۳۸۸، ۱۶:۴۴
این کامنت را دیدم، فضولیم گل کرد. طرف (حسن آقا) نوشته:
سرنوشت شما خارج نشين ها كه در آغوش دشمن براي مملكت رجز مي خوانيد و نسخه مي پيچيد و به همان فرهنگ عادت كرده ايد در نهايت يا حق به ناكجاآباد خواهد بود.
الف) سرنوشت شما را تعیین کرده مثل خدا، ب) از خارج نشین بودن بلافاصله نتیجه گرفته در آغوش دشمن هستيد. يعنی خارج نشین بودن=در آغوش دشمن بودن و مزدور بودن و الخ، ج)از آن دو مقدمه (در واقع مغالطه) نتیجه گرفته حال دارید رجز می خوانید. پس اول خارج رفتید بعد نتیجه منطقی اش رفت تو آغوش دشمن است و بعدش هم رجزخوانی و خیانت و این چيزا. د) نسخه می پيچید (یعنی کسایی که خارج نباشند، معمولا در آغوش دشمن بودن و رجزخوانی و اینهاشون به سادگی قابل اثبات نيست؛ چون داخل هستند!). ه)به همان فرهنگ عادت کرده اید. باز طرف یک چیزی از همان فرهنگ تو ذهنش هست و معلوم نیست همین فرهنگ کدام است که همان فرهنگ یک چیز ديگری است و بد است و الخ.
همین جوری یک عمر می شود با این مغالطه های بامزه بازی کرد. ممنون از شما که اين نظرها را منتشر می کنید تا ما کمی بخندیم. خیلی خوب بود. منطقش البته زیاد با منطق کيهان فرق ندارد ولی خوب جالب است شکافتن استدلالهای صد تا یک غاز اینها.
تقی | جمعه، ۳۰ بهمن ۱۳۸۸، ۰۳:۱۴
حالا که اینها ارتش سایبری تشکیل داد ه اند ما هم حق داریم سایتهایشان را هک کنیم . حالا که روی ماهواره ها پارازیت می اندازند دلیلی ندارد پرس تی وی و جام جم هم از هاتبرد پخش شود .
Anonymous | چهارشنبه، ۲۸ بهمن ۱۳۸۸، ۱۱:۲۰
سلام
نوشته اي:
"خاصهخرجی کردن و وامهای بیحساب دادن به اسم اعتنا به مستضعفان و نابود کردن بنیهی اقتصادی کشور که عاقبتاش گداپروری و مستضعف تر کردن بخش مستضعفِ جامعه است، دردی را دوا نمیکند."
آيا همانند دولت هاي هاشمي و خاتمي ريختن بودجه كشورو بخشيدن كارخانه هاو اموال عمومي و اموال بيت المال كه متعلق به همين مستضعف هاست به جيب مايه داران چاپلوس و زالوصفتان حكومتي (نه همه حكومتي ها) دردي را دوا كرد.
سرنوشت شما خارج نشين ها كه در آغوش دشمن براي مملكت رجز مي خوانيد و نسخه مي پيچيد و به همان فرهنگ عادت كرده ايد در نهايت يا حق به ناكجاآباد خواهد بود .
حسن | سه شنبه، ۲۷ بهمن ۱۳۸۸، ۲۱:۴۳
ممنون از مطالب روشنگرانه تون. ای روزا سوالی که به شدت نگرانم کرده اینه: با بنیادگرایی دینی چه باید کرد؟ این جریان بدجوری داره تو جامعه اشاعه پیدا می کنه.
درخت ابدی | دوشنبه، ۲۶ بهمن ۱۳۸۸، ۱۹:۲۷
با سلام
دوست عزیز. می بینم که فتنه به حقیقت کار خود را کرده است. هرچند مدت زیادی است که از دنیای مجازی فاصله گرفته ام اما روزگاری این ملکوت یکی از محبوبترین وبلاگهایی بود که هراز چندگاه یک بار سری می زدم. نوشته شما را در مورد 22 بهمن قرار نبود معجزه ای بشود را در لینک دیگری خواندم ویاد روزهایی افتادم که این وبلاگ را دوست داشتم. بلافاصله به سراغ اینجا آمدم و چون دقیقا خودم را هم نظر با شما می یافتم گفتم حالا شد حرف حساب اگر سران هم این گونه بیندیشند راه به مقصدی می توان برد. سراغ نوشته های قبل از 22 بهمن رفتم و دیدم در یک تناقضی آشکار در مقابل هم ایستاده اند. بعد آمدم به آخرین نوشته ات که با جمله به این مضمون شروع می شود که جنبش سبز توانایی نقد درونی دارد. همین جمله کافی بود که دیگر بقیه مطلب نخوانم. دوست عزیز من هشت ما به کسانی که به نحوی در سطوح بالای این چندش سبز هستند فریاد زدم که ما با یک مشگل جدی در موضوع اصلاحات روبرو هستیم و آن اینکه ذره ای حاضر به نقد خود نیستیم. خفقان درون سازمانی در این جندش وحشت ناک است و همه دردها از همین جا شروع می شود. و به همین دلیل است که من بعد از 22 بهمن از آن با چندش سبز یاد می کنم علی رغم این که عمیقا به راه اصلاحات ایمان دارم. این چندش هیچ وقت حاضر نشده است کمترین نقدی از خود بکند و بر خلاف تصور شما دروغ و ریا و تهمت این این چندش بیداد می کند و نمی گویم که دروغ در آن طرف نیست. متاسفانه بیماری دروغ و تمهت آفتی است که ریشه کشور را تهدید می کند و هر ضربه ای از همین جا بر پیکر کشور ما فرود خواهد آمد. اما چندش سبز بویژه بعد از حوادث عاشورا جز دروغ هیچ حرفی برای گفتن ندارد. شما کافی است که مطالب قبل و بعد 22 بهمن خود را با هم مقایسه کنید و انبانی از دروغ که به روی هم انباشته اید را کشف کنید. آن که در نوشته بعد از 22 بهمن نگاشته اید که در 22 بهمن قرار نبود معجزه بشود و ما در میدان زوآزمایی عقلها هسیتم عین باور من است. من معتقدم حقیقت این است که ما تعداد مان کم است و کم بود و در انتخابات به حققت بازنده بودیم. مادروغی ساختیم و بعد خودمان به دروغ ساخته خودمان باورمان شد وبراساس همان دروغ کشور را به آتش کشیدم. و صد البته رقیب نیز دروغ را دروغ پاسخ گفت. اگر ما ذره ای به نقد درونی تن می دادیم کارمان امروز به اینجا نمی کشید. اگر شما اطلاع ندارید بنده از نزدیک درگیر بودم با دوستانی که قبل از انتخابات شروع به ساختن دروغها کردند و هدف را بر این گذاشتند که با دروغ شاید بتوانند رای بیشتری بیاورند تا انتخابات به دور دوم بکشد. و انتقاد من به آنها این بود که ما باید ببینم چه می خواهیم اگر با دروغ به قدرت برسیم صدبار از رقیب بدتریم. اما نبود گوش شنوا و شد آنچه شد. دوست عزیز حقیقت این است که ما باختیم ولی جزات آسیب شناسی خود را نداشتیم که بدانیم چرا باختیم. بنده از خارج از کشور با اعضای خانواده که دور و نزدیک در تماس بود و در فامیل و خانواده که می شمارم می بینم 140 رای به احمدی نزاد رای داده اند در مقال 26 رای به موسوی و 2 رای به کروبی و رضایی هر کدام. قبل از انتخابات وقتی با مادر پیرم تماس می گرفتم می گفت که شبها بلند می شود برای نماز شب و در قنوت نماز شبش چهل نفر از دشمنان احمدی نژاد را نفرین می کند که اللهم العن میر حسین موسوی و کروبی اول لیست اش بود. شما لابد خبر ندارید اقداماتی که دولت احمدی نژاد در روستاهای کوچک و دور افتاده کرده است. اما من می دانم و مشکل جنبش سبز این بود همان تفکیک حقیقت و تعداد را که شما در نوشته بعد از 22 بهمن به آن پرداخته اید را نکرد. وچون می پنداشت حق با اوست فکر کرد برای اینکه به هدف برسد اشکالی ندارد که از دروغ هم بهره بگیرد. فقط می خواهمی کمی بیندیشی و بدانی که دروغ دراین چندش معفن بی داد می کند و تمام آمال و آروزهای اصلاحات را بر باد داده است. شما که در نوشته های یتان به آیات و روایات استناد می کنید نمی توانید با آقای گنجی که در عیان امام زمان انکار می کند و در جمع دوستان خود حرفهایی می زند که مو به تن آدم سیخ می شود بطوری که من از خوردن غذایی که یک روز در حضور ایشان در نیویورک بود اجتناب کردم و جلسه را ترک کردم. آن وقت شما می خواهید با همین آقا در کنار هم یک جنبش تکشیل بدهید و برگردید به شعار استقلال آزادی و جمهوری اسلامی؟ زهی خیال باطل.واجمال این قضیه اینکه اگر ما خودمان را نقد می کردی و براستی وزن خودمان را می دانستیم هرچند در انتخابات باخته بودیم اما در اخلاق و سیاستمداری برده بودیم و سرمایه عظیمی برای آینده در دست داشتیم که می توانستیم درچهار چوب قوانین موجود خواسته هایمان را به دولت تحمیل کنیم. اما تمام شد میخ تابوت اصلاحات را خود کوبیدیم و هم ملت از دست دادیم و هم قدرت را و ناله های من و شما در وبلاگها دردی را دوا نخواهد کرد.
ولکن شقشه هدرت. تا گرد را هم نمی دانم در این کی برد لعنتی کجاست.
shervin | دوشنبه، ۲۶ بهمن ۱۳۸۸، ۱۸:۴۷
البته اين واقعيت را نيز بايد مد نظر داشته باشيم و داشته باشند كه در اين روز مهم اگر چه به ظاهر گروهي با ابزار و وسايل مادي و انساني كه در دست داشتند خود را پيروز و ديگران را شكست خورده قلمداد كردند ولي خوب واقفند كه آنچه در ميدان بود نه تمام و كمال سبز نه تماما غير سبز بودند اما چون فرصت ظهور سبز ها ايجاد نشد و شايد هم عاقلانه تر اين بود كه ايجاد نشد هيتهو براي مقابل و همه را برايخود تصرف كردند ولي نا گفته مي دانند كه چنين يكپارچگي در گروهشان نبود تنها دامي كه در عاشورا براي سبز ها ايجاد كردند يا نتوانستند بگسترند يا ترسيدند در نهايت حكم به سركوب و كنترل دادند و اين درايت سبز ها بود كه در فضاي غبار آلود خود را به دام نيندازند اي كاش روز عاشورا هم - هرچند خودشان بودند- ولي فهيمانه تر عمل كرده بودند مرغ زيرك چون به دام افتد تحمل بايدش. ايران چين نيست تا بشود در آن ديوار ايجاد كرد و اسلام ديني نيست كه ابزار كمونيستي را حمايل كشد .
ق.م | یکشنبه، ۲۵ بهمن ۱۳۸۸، ۲۰:۲۱
یادمان نرود که همانگونه که جواداطاعت گفت:معترضین درخانه ها خزیده اند وانها که درخیابانها میبینیم پیش قراولان مبارزه با بیدادگری وصدای فریاد خانه نشینها یند.هم کودتاچیان میدانند وهم ما باید خوب بدانیم که انفجاری درراه است.سیاست سرکوب واعدام وارعاب محکوم به شکست است.عاقبت این خانه نشینهای معترض موجی خواهند شد تا اصحاب فرعون را با خود ببرد.وان زمان است که دیگر توبه وپشیمانی فایده ای ندارد.جلوی موج را با توپ وتفنگ و بسیجی نمیتوان گرفت.جلوی موج را اگر بتوان چند روزی یا حتی چندسالی ویا حتی چند قرنی گرفت عاقبت هر سدی را خواهد شکست وطغیان میکند.روزی خواهد رسید که 25بیست وپنج خردادتکرار خواهد شد اما این بار تکراری دیگر.تکراری که دیگرمدارانمیشناسد.
Anonymous | یکشنبه، ۲۵ بهمن ۱۳۸۸، ۰۷:۵۹
سلام دوست و هموطن عزیز و بسیار گرامی همواره خواندن مطالبت را بسیار دوست داشته ام و دارم و به دیگران هم توصیه نموده ام. حرفهایت و بعضی نظرات ذیل این حدیث را هم قبول دارم. اما کاش این مطلب را چند روز بعدتر به انتشار می رساندی که بعضی از حامیان حکومت ذوق زده نشوند. راستش در اوج ناراحتی و تلخی روز 22 بهمن نوشته قبلیت بسی دل چسب تر بود تا این. به هرحال جنبش با استعدادهای متنوع و ازجمله خود اصلاحی توانست حتی ایرادهای خود را اصلاح و در جهت رشد گام بردارد. و این فوق العاده است. والبته امتیازی است که حریف و حامیانش تقریبا از آن بی بهره اند. دوستدار شما و وبلاگ ملکوتی شما. موفق و تندرست و سرسبز باشید.
شیما | شنبه، ۲۴ بهمن ۱۳۸۸، ۰۸:۱۵
ملکوت عزیز
شاید اغراق آمیز به نظر برسد، اما حقیقت این است که نوشته های شما مثل سروشی آسمانی بارها مرا از ورطه سیاه نومیدی نجات داده، خواندن ملکوت، یادآوری افکار مومنانه و منصفانه و حقجویانه ای ست که گاه از فرط خستگی و بی صبری در پستوی ذهنم خاک می خورد .سبز وملکوتی باشی همیشه!
--------------------------------------
مرحمت داريد. البته گمان میکنم مبالغه باشد. خوشحالم اگر اثر مثبتی گذاشته است.
د. م.
Anonymous | جمعه، ۲۳ بهمن ۱۳۸۸، ۲۱:۵۴
سلام
فوق العاده بود. تشکر می کنم، نکته ای بود که از دید من پوشیده مانده بود و در اینجا آن را آموختم. بسیار ممنون
امیر | جمعه، ۲۳ بهمن ۱۳۸۸، ۲۰:۳۰
آفرين...
مهمترين و جالبترين نكته بعد از وقايع انتخابات، فرهنگ سازي و حس خوداصلاحي بود كه درون مردم اتفاق افتاد.
اين مبارك ترين وجه از مسائل بعد از انتخاباته كه آثارش بلندمدت خواهد بود...حتي اگه به هيچ دستاورد سياسي هم نرسيم
اين از تجربه ي شخصي مياد كه متوجه شدم آستانه ي حساسيت به اخلاق اجتماعي بالا رفته
براي مثال ديروز توي مترو، يكي از دخترا شعاري عليه خامنه اي داد كه مضمون آشفته و بيربطي داشت...براش توضيح دادم كه اين شعار داره به قشر معلولين جامعه توهين ميكنه...اولا نقص عضو، ضد ارزش نيست كه بخوايم اون رو چماق كنيم دوم اينكه ما با خامنه اي مخالفيم نه براي نقص عضوش كه بخاطر عقايدش.
چند نفر ديگه هم علاقه به بحث نشون دادند و تونستيم باهم شعاردهنده رو قانع كنيم
ميخوام بگم يه «حساسيت جمعي براي بهتر شدن» توي مردم بوجود اومده كه وامدار احساس تعلق به گروه «اصلاحي» بزرگي به اسم جنبش سبزه
شخصا اين جنبه رو بهترين وجه بوجود اومدن اين جنبش ميدونم
spectator | جمعه، ۲۳ بهمن ۱۳۸۸، ۱۸:۲۱
مطالبتان راخواندم ولي شما انگار درايران زندگي نميكنيد چون مردم هستندكه اساس حكومت رانشكيل ميدهند نه يك حزب ياگروه اگردرست به صحنه ها دقت كرده باشيد استفاده ابزاري خاتمي وموسوي وكروبي از اسلام راميتوانيد به وضوح مشاهده كنيد .اين خودنوعي دروغگويي است چون ميرحسين را كه بسته سياسي بود حتي خود آنهاراهم غافلگير كرد خاتمي ميگفت ميرحسين مرد روزشنبه است حال ميگويد من ازاول هم گفتم اشكالات را براي رهبري بنويسيد كه ميرحسين گوش نكرد.
اين يعني كنترل ميرحسين ازدست اصلاح طلبان خاج شده خوب پرواضح است كه دليلي برچهل تكه بودن اصلاحات بود خيلي خواستند بطور يدواحده عمل كنند كه پاره پاره شدن اصلاحات دروغين رامردم از سالهاي قبل مشاهده كرده بودند .هم قسم شدن باهاشمي هم مزيد برشكست آنهابود چون هاشمي شكست خورده دراتخابات قبلي را براي جذب آرا انتخاب كرده بودند .حال شما با اين اوصاف نگاهي به اصلاحات بيندازيد وافكارعمومي را بسنجيد قاعدتا ميشود القاء تقلب كه آنهم بدوت حتي درنظرگرفتن زمان شروع كرديد حتي نگذاشتيد صبح روزشنبه اين دروغ بزرگ را رسانه اي كنيد همين باعث شد تاملت روز نهم دي وبيست ودوم بهمن جوابتان رابدهند .جواب ملت بزرگ نه گفتن به جبه هاي سياسي است چون دست وپاي بيگانگان از كت ميرحسين واباي خاتمي بوضوح مشاهده ميشد .كوربودن شما باعث نديدنتان گرديد البته شمارا منظورميكنيم كه بيطرف باشيد درغيراينصورت برهمگان مسلم است كه امثال شما اين تئوري ها را رقم زده بودند
حسن | جمعه، ۲۳ بهمن ۱۳۸۸، ۱۷:۱۹
http://www.youtube.com/watch?v=6soGKkVgwWM
میدان آزادی - بیست و دوم بهمن هشتاد و هشت | جمعه، ۲۳ بهمن ۱۳۸۸، ۱۷:۰۷
بسیار این یادداشتت را دوست داشتم. به موقع، دست روی نکته کلیدی گذاشتی. شرط خرد و اخلاق در این جنبش ذاتی است و البته ضامن تداوم و بقای آن. اینکه به راهی دیگر برویم یا ببرندمان، آغاز پایان ماست.
علی | جمعه، ۲۳ بهمن ۱۳۸۸، ۱۶:۵۲