در جامعهی امروز ما، دروغ متاستاز کرده است. یک دلیل مهماش این است که حکومت به دروغگویی عادت کرده است و خود را ملزم به راستگویی نمیداند. دلیلاش روشن است: راستی و صداقت به زياناش تمام میشود و ناگزیر میشود پیدرپی دروغ بگويد و رسانههای دروغگو را حمایت کند و از آن سو هر رسانهای را که دروغهایاش را افشا میکند، خفه کند. برچسبهای اغتشاشگری، دخالت بیگانگان، خصومت دشمنان و اتهاماتی از این جنس هم دیگر این روزها تبدیل به حنای بیرنگی شده است که حتی خودشان هم به سختی آن را باور میکنند.
دو نمونهی خیلی گویا پيش روی ماست. اول این اطلاعیهی وزارت اطلاعات است که باعث بیآبرويی دستگاه اطلاعاتی کشور شده است. میگویند در جریان ماجراهای عاشورا دو نفر «ديپلمات آلمانی» را دستگیر کردهاند. آلمان بلافاصله واکنش نشان میدهد که هیچ دیپلمات ما دستگیر نشده است. این قصهی «یوگی و دوستان» که بیشتر به کارتونهای برنامهی کودک شبیه است، از کجا سر از اطلاعیهی وزارت در می آورد؟ چرا میتوان ادعای نامدلل کرد و دروغ به این بزرگی را گفت و بعد هم توقع داشت کسی نفهمد؟ منطقاش ساده است: برای مصرف داخلی ادعا میکنیم دو نفر «دیپلمات» آلمانی (خارجی، بيگانه) را گرفتهايم که کارشان «اغتشاش» بوده. تکذیبی هم اگر از سوی دولت مربوطه بیايید، چون رسانههای داخلی دست خودمان است و ما پوششاش نمیدهيم، «مردم نخواهند فهميد»! آخر چرا این قدر دروغ و ادعاهای بزرگی اثباتنشده؟ مگر دادستان تهران نگفته بود اینها آلمانی عادی هستند؟ چرا این ادعای بزرگ؟ چرا برای اینکه مردم را متقاعد کنید در این ناآرامیها دست خارجیها در کار بوده است، میرويد به سمت دروغ گفتن آن هم دروغهای بزرگی که به سرعت افشا میشود و آبروی خودتان و دستگاهتان را میبرید؟ يعنی یک نفر آدم عاقل در آن وزارتخانه نمانده است که بگويد برای فریب دادن افکار عمومی هم بايد باهوش بود؟ اين نويسنده خوب و درست گفته است که اين اطلاعيهی یک تحلیل سوررئال است نه خبر! و گرنه وقتی که دادستان تهران گفته است: «این تبعه آلمانی بازداشت شده یك گردشگر است و كاردار اروپایی نیست»، چرا بايد آبروی خودتان را با اين خبرسازی رسوا ببرید؟ مگر ديپلماتِ يک کشور خارجی بودن آن هم در کشوری مثل ایران را میتوان به سادگی پنهان کرد و مخفی نگاه داشت؟ مگر میشود با خيالبافی یا توهم کسی را ديپلمات کرد؟ لااقل میگفتید «جاسوس» که اینقدر ماجرا رسوا نشود. خودتان عقل ندارید؟
نمونهی دیگرش دو نفری است که اعدام کردهاند. بگذارید بخشی از نوشتهی آق بهمن را نقل کنم:
«دو جوان را به دلیل آنکه در خانهشان مینشستهاند و نقشه براندازی میکشیدهاند و یک سایت هم داشتهاند که توش به نظام فحش میدادهاند گرفتهاند. آن هم دو ماه قبل انتخابات. بعد از مدتی ... انتخابات شده و کلی آدم را گرفتهاند و خواستهاند بیاورند در دادگاه جلوی دوربین. کسی از چهرههای شناخته شده یا حتی کسی از معترضان واقعی را نتوانستهاند آنقدر بشکنند که بیاید جلوی دوربین و بگوید از خارج مستقیماً پول و دستور میگرفته که برود در خیابان و شیشه بشکند و بانک آتش بزند و آدم بکشد. این دو تا را گیر آوردهاند. در مورد یکیشان (به گفته نسرین ستوده وکیلش) خواهر باردارش را هم بازداشت کردهاند و آوردهاند گذاشتهاند جلوش که اعتراف کن تا در پرونده اصلیات تخفیف قائل شویم. او هم نهایتاً بعد از فشارهای زیاد رضایت میدهد. آن یکی هم بعد از فشار زیاد و با همین وعده رضایت میدهد که نقش را بازی کند. بقیهاش را هم که همه دیدیم. نمایش در دادگاه و حکم اعدام و تایید حکم در دادگاه تجدیدنظر و اجرای مخفیانه حکم.»
همه میدانند که این دو جوانِ اعدام شدهی بینوا – که اعتراضشان به حکومت ولو با سایت درست کردن، مطلقاً باعث سرنگونی نظام نمیشد – اعدامشان هیچ ربطی به ماجراهای بعد از انتخابات ندارد. پس چرا اعدام اينها و جرمشان را به ناآرامیهای پس از انتخابات ربط میدهند؟ یا مثلاً چرا وقتی در فلان انفجار کسی را میگیرند و اعدام میکند، آن فرد يا افراد اساساً پيش از وقوعِ آن انفجار دستگير شده بودند؟ این نمونهها زیاد هستند و اصلاً تازه نيستند ولی حکايت از ماجرایی عمیق و تکاندهنده در کشور دارد: دروغگویی و فریب تبديل به عادت ثانویه و راسخ دستگاههای دولتی شده است. وقتی نتوان با صداقت و درستی دلیل واقعی چيزی را پیدا کرد، ناگزیر باید دروغ گفت (چون اگر دروغ نگويند صدمهی جدی به جایگاهی میخورد که در آن واقع شدهاند). ضعیفچزانی هم که شده است بخشی از سیاست اينها. هر که زورش کمتر و ناشناختهتر باشد، زودتر قربانی میشود. هر کسی را که آسانتر بشود به او اتهام زد و سرش را زیر آب کرد و مجازاتهای شديداً نامتناسب با جرمِ ادعايیاش برای او برید، البته طعمهی بهتری است برای ترساندن ديگران. به بزرگترها که نمیشود دست زد. هنوز که هنوز است قصهی فرزندان هاشمی را هر روز علم میکند، ولی حتی یک بار آنها را به هيچ دادگاهی نمیبرند – شاید به این دلیل که واقعاً هیچ مدرک و سندی عليه جرایم ادعايی آنها نيست. ماجرای آنها و جنجالی که بر سر هاشمی به پا شده، به خيلی وقت پيش از انتخابات بر میگردد ولی هنوز همه چیز در حد ادعا و شاخ و شانه کشیدن باقی مانده است. هر چه هست، قاعده ضعیفچزانی است و با احتياط برخورد کردن با آنها که شناخته شدهاند و نمیشود واقعاً دست به آنها زد. این البته نشانهی ترس و عدم اعتماد به نفس است. يعنی حتی در قانونگریزی و تفسیر به رأیشان هم جسارت ندارند.
چرا شما با این حجم عظیم از دروغهايی که روز به روز میسازید و میتراشید، توقع دارید آدمهای سالم و آگاهی که دستکم ايمان دینی دارند که دروغ گفتن از معاصی بزرگ است، حرفِ شما را باور کنند یا فکر کنند که بقیهی حرفهاتان هم راست است؟ میدانید که در هر نظام ديگری وقتی چنین خبط بزرگی از یک دستگاه مهم امنیتی سر بزند، مقامات بالایاش بلافاصله توبیخ و از مقامشان عزل میشوند؟
خلاصهی ماجرا همين متاستاز دروغ است که امروز تبديل شده است به وضعیتی که تمام جامعه را به آشوب کشانده است. حال هی بیاييد و در شيپور «فتنه» بدمید! هی بگوييد میخواستند نظام را سرنگون کنند! دیگر کار شما از قصهی چوپان دروغگو گذشته و چنان پیدرپی دروغ به هم میبافيد که روی پينوکیو را سفید کردهاید!
مدتهاست که فکر میکنم تحلیلگرانی که هميشه و در همه چيز دست خارجی را میبينند – و کم مانده بگويند روز آفرينش هم سیا و موساد با ابلیس همدست بودند – یا حتی زلزلهی هاييتی را به آزمايشهای علمی آمريکاییها نسبت میدهند، خیلی خیلی زياد فیلمهای علمی-تخيلی هاليووودی تماشا میکنند. امروز با اين قصهی «يوگی و دوستان» به اين نتيجه میرسم که ذهن گردانندگان اين ماجراها، بيشتر ذهن کودکانه است و وقتشان را با تماشای کارتونهای برنامهی کودک بايد پر کنند، نه پرداختن به سیاست و مديریت کشور. کی شهامت راست گفتن پیدا میکنيد؟ کی دست از خودفریبی و دیگرفريبی برمیداريد؟ چرا جوری سياستورزی کردهاید که اولین واکنش همه يا اين است که «دروغ میگويند» یا بلافاصله از خود میپرسند «چقدرش راست است»؟
هميشه لازم نیست برای اینکه صفت دروغگو به اينها اطلاق شود، مو به مو همهی حرفهایشان دروغ باشد. کافی است در هر خبری که میدهند یکی دو تا دروغ باشد. جمع که بزنی میشود يک خروار دروغ. نمیشود گفت حالا چون بعضی جاهاش راست است، نبايد اسم اینها را دروغگو گذاشت. دروغ، دروغ است. شاخ و دم ندارد.
دو نمونهی خیلی گویا پيش روی ماست. اول این اطلاعیهی وزارت اطلاعات است که باعث بیآبرويی دستگاه اطلاعاتی کشور شده است. میگویند در جریان ماجراهای عاشورا دو نفر «ديپلمات آلمانی» را دستگیر کردهاند. آلمان بلافاصله واکنش نشان میدهد که هیچ دیپلمات ما دستگیر نشده است. این قصهی «یوگی و دوستان» که بیشتر به کارتونهای برنامهی کودک شبیه است، از کجا سر از اطلاعیهی وزارت در می آورد؟ چرا میتوان ادعای نامدلل کرد و دروغ به این بزرگی را گفت و بعد هم توقع داشت کسی نفهمد؟ منطقاش ساده است: برای مصرف داخلی ادعا میکنیم دو نفر «دیپلمات» آلمانی (خارجی، بيگانه) را گرفتهايم که کارشان «اغتشاش» بوده. تکذیبی هم اگر از سوی دولت مربوطه بیايید، چون رسانههای داخلی دست خودمان است و ما پوششاش نمیدهيم، «مردم نخواهند فهميد»! آخر چرا این قدر دروغ و ادعاهای بزرگی اثباتنشده؟ مگر دادستان تهران نگفته بود اینها آلمانی عادی هستند؟ چرا این ادعای بزرگ؟ چرا برای اینکه مردم را متقاعد کنید در این ناآرامیها دست خارجیها در کار بوده است، میرويد به سمت دروغ گفتن آن هم دروغهای بزرگی که به سرعت افشا میشود و آبروی خودتان و دستگاهتان را میبرید؟ يعنی یک نفر آدم عاقل در آن وزارتخانه نمانده است که بگويد برای فریب دادن افکار عمومی هم بايد باهوش بود؟ اين نويسنده خوب و درست گفته است که اين اطلاعيهی یک تحلیل سوررئال است نه خبر! و گرنه وقتی که دادستان تهران گفته است: «این تبعه آلمانی بازداشت شده یك گردشگر است و كاردار اروپایی نیست»، چرا بايد آبروی خودتان را با اين خبرسازی رسوا ببرید؟ مگر ديپلماتِ يک کشور خارجی بودن آن هم در کشوری مثل ایران را میتوان به سادگی پنهان کرد و مخفی نگاه داشت؟ مگر میشود با خيالبافی یا توهم کسی را ديپلمات کرد؟ لااقل میگفتید «جاسوس» که اینقدر ماجرا رسوا نشود. خودتان عقل ندارید؟
نمونهی دیگرش دو نفری است که اعدام کردهاند. بگذارید بخشی از نوشتهی آق بهمن را نقل کنم:
«دو جوان را به دلیل آنکه در خانهشان مینشستهاند و نقشه براندازی میکشیدهاند و یک سایت هم داشتهاند که توش به نظام فحش میدادهاند گرفتهاند. آن هم دو ماه قبل انتخابات. بعد از مدتی ... انتخابات شده و کلی آدم را گرفتهاند و خواستهاند بیاورند در دادگاه جلوی دوربین. کسی از چهرههای شناخته شده یا حتی کسی از معترضان واقعی را نتوانستهاند آنقدر بشکنند که بیاید جلوی دوربین و بگوید از خارج مستقیماً پول و دستور میگرفته که برود در خیابان و شیشه بشکند و بانک آتش بزند و آدم بکشد. این دو تا را گیر آوردهاند. در مورد یکیشان (به گفته نسرین ستوده وکیلش) خواهر باردارش را هم بازداشت کردهاند و آوردهاند گذاشتهاند جلوش که اعتراف کن تا در پرونده اصلیات تخفیف قائل شویم. او هم نهایتاً بعد از فشارهای زیاد رضایت میدهد. آن یکی هم بعد از فشار زیاد و با همین وعده رضایت میدهد که نقش را بازی کند. بقیهاش را هم که همه دیدیم. نمایش در دادگاه و حکم اعدام و تایید حکم در دادگاه تجدیدنظر و اجرای مخفیانه حکم.»
همه میدانند که این دو جوانِ اعدام شدهی بینوا – که اعتراضشان به حکومت ولو با سایت درست کردن، مطلقاً باعث سرنگونی نظام نمیشد – اعدامشان هیچ ربطی به ماجراهای بعد از انتخابات ندارد. پس چرا اعدام اينها و جرمشان را به ناآرامیهای پس از انتخابات ربط میدهند؟ یا مثلاً چرا وقتی در فلان انفجار کسی را میگیرند و اعدام میکند، آن فرد يا افراد اساساً پيش از وقوعِ آن انفجار دستگير شده بودند؟ این نمونهها زیاد هستند و اصلاً تازه نيستند ولی حکايت از ماجرایی عمیق و تکاندهنده در کشور دارد: دروغگویی و فریب تبديل به عادت ثانویه و راسخ دستگاههای دولتی شده است. وقتی نتوان با صداقت و درستی دلیل واقعی چيزی را پیدا کرد، ناگزیر باید دروغ گفت (چون اگر دروغ نگويند صدمهی جدی به جایگاهی میخورد که در آن واقع شدهاند). ضعیفچزانی هم که شده است بخشی از سیاست اينها. هر که زورش کمتر و ناشناختهتر باشد، زودتر قربانی میشود. هر کسی را که آسانتر بشود به او اتهام زد و سرش را زیر آب کرد و مجازاتهای شديداً نامتناسب با جرمِ ادعايیاش برای او برید، البته طعمهی بهتری است برای ترساندن ديگران. به بزرگترها که نمیشود دست زد. هنوز که هنوز است قصهی فرزندان هاشمی را هر روز علم میکند، ولی حتی یک بار آنها را به هيچ دادگاهی نمیبرند – شاید به این دلیل که واقعاً هیچ مدرک و سندی عليه جرایم ادعايی آنها نيست. ماجرای آنها و جنجالی که بر سر هاشمی به پا شده، به خيلی وقت پيش از انتخابات بر میگردد ولی هنوز همه چیز در حد ادعا و شاخ و شانه کشیدن باقی مانده است. هر چه هست، قاعده ضعیفچزانی است و با احتياط برخورد کردن با آنها که شناخته شدهاند و نمیشود واقعاً دست به آنها زد. این البته نشانهی ترس و عدم اعتماد به نفس است. يعنی حتی در قانونگریزی و تفسیر به رأیشان هم جسارت ندارند.
چرا شما با این حجم عظیم از دروغهايی که روز به روز میسازید و میتراشید، توقع دارید آدمهای سالم و آگاهی که دستکم ايمان دینی دارند که دروغ گفتن از معاصی بزرگ است، حرفِ شما را باور کنند یا فکر کنند که بقیهی حرفهاتان هم راست است؟ میدانید که در هر نظام ديگری وقتی چنین خبط بزرگی از یک دستگاه مهم امنیتی سر بزند، مقامات بالایاش بلافاصله توبیخ و از مقامشان عزل میشوند؟
خلاصهی ماجرا همين متاستاز دروغ است که امروز تبديل شده است به وضعیتی که تمام جامعه را به آشوب کشانده است. حال هی بیاييد و در شيپور «فتنه» بدمید! هی بگوييد میخواستند نظام را سرنگون کنند! دیگر کار شما از قصهی چوپان دروغگو گذشته و چنان پیدرپی دروغ به هم میبافيد که روی پينوکیو را سفید کردهاید!
مدتهاست که فکر میکنم تحلیلگرانی که هميشه و در همه چيز دست خارجی را میبينند – و کم مانده بگويند روز آفرينش هم سیا و موساد با ابلیس همدست بودند – یا حتی زلزلهی هاييتی را به آزمايشهای علمی آمريکاییها نسبت میدهند، خیلی خیلی زياد فیلمهای علمی-تخيلی هاليووودی تماشا میکنند. امروز با اين قصهی «يوگی و دوستان» به اين نتيجه میرسم که ذهن گردانندگان اين ماجراها، بيشتر ذهن کودکانه است و وقتشان را با تماشای کارتونهای برنامهی کودک بايد پر کنند، نه پرداختن به سیاست و مديریت کشور. کی شهامت راست گفتن پیدا میکنيد؟ کی دست از خودفریبی و دیگرفريبی برمیداريد؟ چرا جوری سياستورزی کردهاید که اولین واکنش همه يا اين است که «دروغ میگويند» یا بلافاصله از خود میپرسند «چقدرش راست است»؟
هميشه لازم نیست برای اینکه صفت دروغگو به اينها اطلاق شود، مو به مو همهی حرفهایشان دروغ باشد. کافی است در هر خبری که میدهند یکی دو تا دروغ باشد. جمع که بزنی میشود يک خروار دروغ. نمیشود گفت حالا چون بعضی جاهاش راست است، نبايد اسم اینها را دروغگو گذاشت. دروغ، دروغ است. شاخ و دم ندارد.

نظرها (8)
يا سلام
اميد وارم كه گوش كردن به تصنيف شما رو از خود بيخود نكرده باشد
البته از نوشته هاي شما همين را ميتوان ديد
عزيز محترم
از چه ميترسيد
از چه هراس داريد
تمام سخنان شما يك ترس مدام و دائمي را با خود دارد
از اينكه داريد به تاريخ ميپيونديد شما رو دچار اين ترس كرده
از اين كه تمام رشته هاي خود را پنبه ميبينيد ميترسيد
من از خود شما ميپرسم جرا
چرا به راهي ميرويد كه خودتان هم ميدانيد جز محكوم شدن و جز به انزوا كشيده شدن راهي نداريد
خواستيد ملت را در اين 8 ماه گول بزنيد ديديد كه در 9 دي همه چيز عوض شد
خواستيد كه يك انقلاب تازه و نو و سكولار براي مردم بتراشيد ديديد كه نشد
خواستيد كه محبت امام و رهبري را از دل مردم بيرون كنيد ديديد كه برعكس شد
اقاي عزيز يا بهتر بگيم خانم محترمه
اگر منصف باشي از 9 دي به بعد نبايد چيزي ميگفتي
سكوت محترمانه تر بود
ولي ميدونم كه بايد نون رو حلال كرد !!!!!
اميد وارم كه بتوانيد با حقيقت اشتي كنيد
البته اميد هم بر جوانان !!!!
عيب نيست
-----------------------------------------------------------
با مزه بود.
:))))))))
فرزند انقلاب | چهارشنبه، ۲۱ بهمن ۱۳۸۸، ۰۶:۲۵
سلام
آه باران
ای امید جان بیداران
آیا چیره خواهی شد
بر پلیدی ها که ما عمریست
در گرداب آن غرقیم
صبا | یکشنبه، ۱۱ بهمن ۱۳۸۸، ۰۶:۰۲
من فقط نقل قول کردم و دلم می خواد در مورد "دروغ مقدس" هم فکر بشه. کولاکوفسکی اصلِ چیزی رو که درک نمی کنیم و در نظام توتالیتر، خیلی از مصائبی رو که ملکوت داره می گه و درک نمی شه داره می گه. مشکل سرِ دیدگاهه؟
درخت ابدی | شنبه، ۱۰ بهمن ۱۳۸۸، ۲۳:۱۱
والله شما ها از راستی ها بد ترین اگر به قدرت برسید
بابک معماری
------------------------------
مقصودتون از شماها چه کسی است؟ راست کدام است و چپ کدام؟ شما از کجا فهميديد که مثلاً من راست نیستم و چپام؟
د. م.
Anonymous | شنبه، ۱۰ بهمن ۱۳۸۸، ۰۴:۲۷
پیشنهادی موثر برای ۲۲ بهمن برای کسانی که به هر دلیلی نمیتوانند در راهپیمایی سبز شرکت کنند . میتوان با تهیه بادکنکهای سبز رنگ و پرکردن آنها با گاز هلیوم (و یا گاز خانگی در صورت رعایت احتیاط) و به هوا فرستادن آنها در زمانی مشخص ندای جنبش سبز را به مسالمت آمیزترین و بی خطرترین وجه نشان داد. میتوان این کار را بین ساعت ۱۱ صبح تا ۱۲ ظهر روز ۲۲ بهمن انجام داد و در صورت کمبود بادکنک به رنگ سبز میتوانید از اسپری سبز جهت رنگ نمودن بادکنکهای به رنگهای دیگر استفاده کنید. نکتهٔ مهم اینست که بادکنک تا ارتفاع قابل دید از نقاط مختلف شهر، بالا رود. و اما فواید این کار:
۱- یک حرکت اعتراضی بی سرو صدا است. همچون تظاهرات سکوت بعد از انتخابات.
۲- هیچگونه خطری متوجه انجام دهنده نخواهد شد. و کسانی که به هر دلیل از حضور در تظاهرات تا کنون معذور بودند به راحتی میتوانند حتی از حیاط منزل خود در این حرکت شرکت کنند.
۳- حکومت هیچ بهانهای برای متهم کردن جنبش سبزبه خشونت نخواهد داشت.
۴- خط بطلان بر ادعای واهی حکومت مبنی بر اینکه طرفداران جنبش سبز تعداد قلیلی هستند خواهد کشید و مشاهده میلیونی بادکنکهای سبز در آسمان شهر آنها را به وحشت خواهد انداخت.
۵- همهٔ مردم از تمام نقاط شهر میتوانند شرکت کنند و به دلیل همین گستردگی, قدرت هرگونه عکس العملی از نیروهای دولت کودتا سلب خواهد شد.
۶- میتوان بر روی بادکنکها شعار نویسی هم انجام داد.
۷- همهٔ خبرنگاران داخلی و خارجی براحتی قادر به پوشش این واقعه خواهند بود.
همانگونه که ذکر شد این حرکت به عنوان یک حرکت پشتیبانی برای تظاهرات مردمی جنبش سبز در خیابانها میباشد و قابل اجرا در تمامی شهرهای ایران عزیز خواهد بود. لطفا در ارسال این مطلب به دوستان خود ما را همیاری کنید.
پس وعدهٔ ما ۲۲ بهمن از ساعت ۱۱ صبح الی ۱۲ ظهر
sabz | جمعه، ۹ بهمن ۱۳۸۸، ۲۲:۱۰
جناب محمدپور سابق با تعادل بيشتري قلم مي زنيد.اما گويي بر اسب سياست معكوس نشسته ايد و چشم بسته و البته مطلق قضاوت مي كند.اين هم ژست روشنفكري كجا و اين مطلق گويي ها كجا.جالب بود از زبان داريوش محمد پور كه بگويد:"مطلقاً خود را ملزم به راستگویی نمیداند".اين راه كه تو مي روي به چي؟ستان است؟
-------------------------
دوست عزیز،
اینکه که گفتید که تا اینجا ادعاست. من در دو مورد مشخص تشکيک کردهام. خوب فکر میکنید من اشتباه میکنم؟ سلمنا. بفرماييد توضيح بدهيد و دلیل بیاورید که اشتباه است. من به روشنی دارم میگویم يک شهروند ايرانی بعد از هشت ماه آشوب در کشور و ناکامی و ناکارآمدی دستگاهی که نمیتواند هيچ چیز را به نحوی قانعکننده برای مردماش توضيح بدهد، حق دارد به «قدرت» با سوء ظن نگاه کند. شما میفرمايید نه تنها به قدرت نباید سوء ظن داشت بلکه حتی در آن تشکیک هم نباید کرد؟
اما البته یک چیز را راست میگوييد. کلمهی «مطلقا» بهتر است حذف شود. نبودناش صدمهای به مدعا نمیزند ولی بودناش مشکل درست میکند چنانکه برای شما درست کرده. این را اصلاح میکنم. اما من هنوز نمیدانم کجای آنچه من میگويیم مطلقنظری است از نظر شما؟
د. م.
محمد سجاد | جمعه، ۹ بهمن ۱۳۸۸، ۲۰:۲۱
داریوش گرامی...نوشته ات گویاو گزارش گونه هم بود...
دوست گرامی که کامنت یکمی را نهادند اخبار را به نیکی از دیده نمیگذرانند که چنین میگویند...
دایوش خان شما میدانید چرا همواره برخی از کامنت نویسان(همچو کامنت نویس یکمی) نه آدرس اینترنتی ندارند؟ نه نام؟....
طلایه دار | جمعه، ۹ بهمن ۱۳۸۸، ۱۹:۳۳
سلام من در هيچ منبع معتبر خبري نديدم كه گفته باشند اعدام شدگان از معترضان به نتايج انتخابات بوده اند، بلكه گفته اند حكم آشوبگران روز عاشورا در مرحله تجديد نظر است. اينكه شما تصور كرده ايد كه دادستاني ادعا كرده دو نفر از متهمان حوادث عاشورا يا اعتراضات انتخابات اعدام شده اند ناشي از نحوه تنظيم اخبار از سوي منابع خبري است. والا به هيچ وجه محتواي اطلاعيه دادستاني چنين نبوده است.
درباره دو شهروند آلماني هم هنوز نميتوان به صحت يا سقم ادعاي طرفين مطمئن بود. چون بيشتر دولت ها حاضر به پذيرش دخالتشان در امور داخلي ديگر كشورها نيستند.
-----------------------------
یک:
منبع خبری: بیبیسی به نقل از همهی خبرگزاریهای رسمی و نیمهرسمی - که البته مسدود يا توقیف نیستند:
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/01/100128_l03_ir88_execution.shtml
دوم:
دیپلماتها با جاسوسها فرق دارند. ديپلمات اسم و رسم دارد. اگر واقعاً ديپلماتی «اغتشاش» کرده اسماش را میتوانند اعلام کنند. معمولاً اسم ديپلماتها را به آسانی میتوان پیگیری و تأيید کرد. اين هيچ ربطی به مسایل داخلی کشورها ندارد. در این بلبشویی که پيش آمده کسی وقت ندارد تعارف کند یا چیزی نگوید که به گوشهی قبای کسی برنخورد. طرف اگر دیپلمات بوده، چرا دادستان میگويد گردشگر بوده؟ به هر حال یا دادستان کارش عیب دارد يا وزارت اطلاعات. حالا اینها دارند پشت سر هم دروغ میبافند شما دارید توجيه میکنيد؟
د. م.
ف ح | جمعه، ۹ بهمن ۱۳۸۸، ۱۶:۵۸