پيش از اینکه توضيح بدهم چرا چنین عنوانی برای اين يادداشت انتخاب کردهام و بگویم چه حالی بر من رفته است امشب (و شما را هم در این حال شریک کنم)، فکر میکنم خوب است این چند جمله را که در فيسبوک بعضی از دوستانم ديدهام بخوانيد:
«در این هفت ماه اتفاقهای تلخ زیادی برای عزیزانم افتاده اما تلخ ترین آنها بازداشت دو تن از دوستانم سمیه عالمی پسند و پیمان چالاکی جلو چشم مانا دختر سه ساله آنهاست. به خصوص اینکه مأموران میخواستند مانای کوچک را به بهزیستی تحویل دهند و فقط بعد از فریادهای مادر و پدر حاضر می شوند مانا را به یکی از دوستان تحویل دهند. مانا سه روز است که فقط جیغ میزند.»
این مشاهده، اين تجربه هولناک چیز تازهای نيست. بسیاری از ما و شما در اين ماهها، نمونههای فراواناش را یا خوانده و شنیدهایم و یا به چشم ديدهايم. و البته به شهود میتوان دريافت که جنبش سبز نه مأمور دارد و نه ضابط قضايی. یعنی نکتهی بدیهی را به عقل و فهم متوسط میتوان دریافت (مگر البته برای کسانی که بر دلها و خردهاشان مُهر باشد). تجربهی بالا، تنها به همین ماههای پس از انتخابات تلخ ۲۲ خرداد ۸۸ محدود نمیشود. اين نوع رفتارها پيشتر هم وجود داشته است، اما تفاوت بزرگ اين است که با حادثهی عظیمی که در ایران رخ داد، تشت رسوایی چنین کردارهايی از آسمان افتاد و هر چه میکوشند اين نوع رسواییها را پنهان کنند، نمیشود که نمیشود. کافی است اندکی به حافظهتان فشار بیاوريد تا نمونههای فراوان قبل و بعد از این حادثه (و به قول مخالفان سبزها «فتنه») را به خاطر بیاورید. اما چرا اینها را دارم میگویم؟
آنچه بر ما و بر ملت ما (حتی بر ملت غير-سبزِ ما) رفته است، تلخ است. در این تلخیها، آدمیان پی پناهگاهی میگردند و هر کسی به شکلی و نوعی، پناهی میجويد و جسته است. برای اينکه نوشتهام مطول نشود، خلاصه میگویم که در چنين احوالی پناهگاه يکی چون من قرآن بوده است و حافظ و مولوی. قرآن را به ویژه با تأکید خاص میگویم چون اگر سلامت نفسی باقی باشد، همين قرآن مهمترین مستمسک هر مؤمن صافیضمیر است. اين معنی را نمیتوان به طور عینی ثابت کرد و مقولهای است ايمانی، اما باور من این است که آنچه بر حاکمیت و بر قدرتِ سياسی در کشور ما رفته است، عمدتاً به خاطر مهجور کردن قرآن است. کاش حتی از همین قرآن پوست و ظاهر را بر میداشتند. آنچه من میبینم رها کردن ظاهر و باطن قرآن است و سپردن عنان مديریت کشور و سطوح مختلف قدرت به بیخردان و بیکفایتانی بوده است که نه حرمتی برای شریعت قایلاند و نه فهمی از طریقت و حقیقت داشتهاند. اصلاً حقیقت و باطنِ دین پیشکش؛ کاش به همین صورت و به همین فقه وفادار میماندند. در سالهای گذشته هم کم نبودهاند آزادگانی که به ستمهایی از جنس آنچه که نمونهاش را در بالا آوردم اعتراض کردند؛ از جمله آن فقیه فقید و عالم شجاع و آزاده، منتظری مرحوم. هر چه هست این قصهی بیاعتنایی به دين، آن هم به دست مدعيان دينداری که دعوی عرضهی مغز و اساس دین را هم دارند و همهی آدميان غير از خود را در طریق ضلالت میدانند و در رديف حيوانات میشمارند، قصهی تازهای نيست. اما این قصهی تکراری اين روزها، شکل پنجه زدن در چهرهی ستاریت خدا گرفته است و به بازی گرفتن حلمِ او. گفتم اين حکایتها، حکایتهای ايمانی است و مجال یا ادعای استدلال هم در این فهم شهودی یا ایمانی نيست. ولی فهم بلاواسطهی من از قرآن و سالهای مؤانستام با این مضمون شریف و آسمانی همین را گواهی میدهد.
امروز، چندين ساعت است که مشغول گوش دادن و دوباره گوش دادن به ترتیل سورهی فرقان با صدای شیخ ابوبکر شاطری هستم. چه حالی دارد؟ اول از همه برای من آرامش خاطر است. اطمینان است. این استماع ترتيل همچنان که برای رسول در لحظهی فرود آمدن وحی، اسباب تثبيت فؤاد میشد، برای من هم همين حس محکم شدنِ دل را دارد. ترديدی ندارم که آنها که اهل ایماناند در این روزهای تلخ و سياه، بسيار استمداد جستهاند از این مصحف نورانی و بسيار قوت قلب گرفتهاند در برابر اين همه ستمهای فزون از حد که در برابر مدارای لطف حق، جسارتهای بیکرانه میکنند و از حد گذراندهاند و مدتهاست که پروای حساب و قيامتی را ندارند. سورهی فرقان، آيهآيهاش اين روزها خواندنی است. جایی نيست از آن که بصيرتی تازه به آدمی ندهد در این احوال.
آیاتی که در زیر میآورم علیالخصوص عبرتافزا هستند و بصيرتبخش (حتی برای کسانی که خبر رفتاری را که در بالا آوردم میشنوند و وسعت و تداول گستردهی اين رفتارها را باور ندارند و خودشان را به خواب میزنند و در ظلم ظالمان و جنایت مجرمان شريک میشوند). اينها آيات ۲۷ تا ۴۳ از سورهی فرقان (سورهی ۲۵) هستند.
«وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِي وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِّنَ الْمُجْرِمِينَ وَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلًا وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا الَّذِينَ يُحْشَرُونَ عَلَى وُجُوهِهِمْ إِلَى جَهَنَّمَ أُوْلَئِكَ شَرٌّ مَّكَانًا وَأَضَلُّ سَبِيلًا وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِيرًا فَقُلْنَا اذْهَبَا إِلَى الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَدَمَّرْنَاهُمْ تَدْمِيرًا وَقَوْمَ نُوحٍ لَّمَّا كَذَّبُوا الرُّسُلَ أَغْرَقْنَاهُمْ وَجَعَلْنَاهُمْ لِلنَّاسِ آيَةً وَأَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ عَذَابًا أَلِيمًا وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَيْنَ ذَلِكَ كَثِيرًا وَكُلًّا ضَرَبْنَا لَهُ الْأَمْثَالَ وَكُلًّا تَبَّرْنَا تَتْبِيرًا وَلَقَدْ أَتَوْا عَلَى الْقَرْيَةِ الَّتِي أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ أَفَلَمْ يَكُونُوا يَرَوْنَهَا بَلْ كَانُوا لَا يَرْجُونَ نُشُورًا وَإِذَا رَأَوْكَ إِن يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَهَذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا إِن كَادَ لَيُضِلُّنَا عَنْ آلِهَتِنَا لَوْلَا أَن صَبَرْنَا عَلَيْهَا وَسَوْفَ يَعْلَمُونَ حِينَ يَرَوْنَ الْعَذَابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِيلًا أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا»
ترجمهی آيات را به خاطر پرهیز از طولانی کردن متن نمیآورم. قرآنی به دست آورید و ترجمهاش را خودتان بخوانید اگر عربی نمیدانيد. آیاتی را که زیرشان خط کشيدهام به باور من آينهی تمام نمای نظامی است که متکی و مستظهر به قدرت و زور است اما به زبان و در نمايش لاف داشتن پشتوانهای الهی و خدایی میزند. عاقبت چنین کسانی به زبان قرآنی یا «تدمير» است يا «غرق» يا «عذاب عظيم» و نمونههایاش را هم قرآن ذکر میکند از اقوامی که بسی زورمند بودهاند. در آيهی آخر این سوره، اين عبارت برای آنها که با قرآن انسی دارند، معنادار و تکاندهنده است: «قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ»! گمان میکنم اشارهای به مضمونِ مستتر در اين عبارت کافی است برای اهل این سخنان. زياده دردسر نمیدهم. حرف زیاد است. ترتيل این سوره را با صدای شاطری در اينجا میآورم شاید در اين شبهای طوفانی که عالم زیر و رو میشود، پناهگاه کسی شود و آسايش خاطری بياورد و اطمینانی به فرا رسیدنِ آيندهای روشن پديد آورد که اميدی است دلفروز و جانبخش. آری، اين سخنان «آبِ زندگانی» است و مرده زنده میکند. فقط باید پنبه از گوش بيرون آورد. همين. کار زیاد سختی هم نیست.
پ. ن. نخواستم از کسانی بنويسم که در همین روزها شرک میورزند و کسانی از آدميان را چنان اطاعت میکنند که اطاعتشان شانه به شانهی شريک قایل شدن برای صمد بینياز میسايد. بخوانید و چندین بار به دقت بخوانید: «وَاتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً لَّا يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ وَلَا يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا وَلَا يَمْلِكُونَ مَوْتًا وَلَا حَيَاةً وَلَا نُشُورًا وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا إِفْكٌ افْتَرَاهُ وَأَعَانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جَاؤُوا ظُلْمًا وَزُورًا». کسانی که نه يارای آفريدن چيزی دارند بلکه خودشان مخلوقاند و برای خود هم توانايی مالکيت ضرر و نفعی را هم ندارد و مالکيت موت و حيات آدمیان را هم ندارند و کسانی را هم نمیتوانند زنده کنند. بله، بتپرستی تنها پرستيدن بتِ سنگی نیست! بگذريم از این یکی که قصهاش خیلی دراز است!
«در این هفت ماه اتفاقهای تلخ زیادی برای عزیزانم افتاده اما تلخ ترین آنها بازداشت دو تن از دوستانم سمیه عالمی پسند و پیمان چالاکی جلو چشم مانا دختر سه ساله آنهاست. به خصوص اینکه مأموران میخواستند مانای کوچک را به بهزیستی تحویل دهند و فقط بعد از فریادهای مادر و پدر حاضر می شوند مانا را به یکی از دوستان تحویل دهند. مانا سه روز است که فقط جیغ میزند.»
این مشاهده، اين تجربه هولناک چیز تازهای نيست. بسیاری از ما و شما در اين ماهها، نمونههای فراواناش را یا خوانده و شنیدهایم و یا به چشم ديدهايم. و البته به شهود میتوان دريافت که جنبش سبز نه مأمور دارد و نه ضابط قضايی. یعنی نکتهی بدیهی را به عقل و فهم متوسط میتوان دریافت (مگر البته برای کسانی که بر دلها و خردهاشان مُهر باشد). تجربهی بالا، تنها به همین ماههای پس از انتخابات تلخ ۲۲ خرداد ۸۸ محدود نمیشود. اين نوع رفتارها پيشتر هم وجود داشته است، اما تفاوت بزرگ اين است که با حادثهی عظیمی که در ایران رخ داد، تشت رسوایی چنین کردارهايی از آسمان افتاد و هر چه میکوشند اين نوع رسواییها را پنهان کنند، نمیشود که نمیشود. کافی است اندکی به حافظهتان فشار بیاوريد تا نمونههای فراوان قبل و بعد از این حادثه (و به قول مخالفان سبزها «فتنه») را به خاطر بیاورید. اما چرا اینها را دارم میگویم؟
آنچه بر ما و بر ملت ما (حتی بر ملت غير-سبزِ ما) رفته است، تلخ است. در این تلخیها، آدمیان پی پناهگاهی میگردند و هر کسی به شکلی و نوعی، پناهی میجويد و جسته است. برای اينکه نوشتهام مطول نشود، خلاصه میگویم که در چنين احوالی پناهگاه يکی چون من قرآن بوده است و حافظ و مولوی. قرآن را به ویژه با تأکید خاص میگویم چون اگر سلامت نفسی باقی باشد، همين قرآن مهمترین مستمسک هر مؤمن صافیضمیر است. اين معنی را نمیتوان به طور عینی ثابت کرد و مقولهای است ايمانی، اما باور من این است که آنچه بر حاکمیت و بر قدرتِ سياسی در کشور ما رفته است، عمدتاً به خاطر مهجور کردن قرآن است. کاش حتی از همین قرآن پوست و ظاهر را بر میداشتند. آنچه من میبینم رها کردن ظاهر و باطن قرآن است و سپردن عنان مديریت کشور و سطوح مختلف قدرت به بیخردان و بیکفایتانی بوده است که نه حرمتی برای شریعت قایلاند و نه فهمی از طریقت و حقیقت داشتهاند. اصلاً حقیقت و باطنِ دین پیشکش؛ کاش به همین صورت و به همین فقه وفادار میماندند. در سالهای گذشته هم کم نبودهاند آزادگانی که به ستمهایی از جنس آنچه که نمونهاش را در بالا آوردم اعتراض کردند؛ از جمله آن فقیه فقید و عالم شجاع و آزاده، منتظری مرحوم. هر چه هست این قصهی بیاعتنایی به دين، آن هم به دست مدعيان دينداری که دعوی عرضهی مغز و اساس دین را هم دارند و همهی آدميان غير از خود را در طریق ضلالت میدانند و در رديف حيوانات میشمارند، قصهی تازهای نيست. اما این قصهی تکراری اين روزها، شکل پنجه زدن در چهرهی ستاریت خدا گرفته است و به بازی گرفتن حلمِ او. گفتم اين حکایتها، حکایتهای ايمانی است و مجال یا ادعای استدلال هم در این فهم شهودی یا ایمانی نيست. ولی فهم بلاواسطهی من از قرآن و سالهای مؤانستام با این مضمون شریف و آسمانی همین را گواهی میدهد.
امروز، چندين ساعت است که مشغول گوش دادن و دوباره گوش دادن به ترتیل سورهی فرقان با صدای شیخ ابوبکر شاطری هستم. چه حالی دارد؟ اول از همه برای من آرامش خاطر است. اطمینان است. این استماع ترتيل همچنان که برای رسول در لحظهی فرود آمدن وحی، اسباب تثبيت فؤاد میشد، برای من هم همين حس محکم شدنِ دل را دارد. ترديدی ندارم که آنها که اهل ایماناند در این روزهای تلخ و سياه، بسيار استمداد جستهاند از این مصحف نورانی و بسيار قوت قلب گرفتهاند در برابر اين همه ستمهای فزون از حد که در برابر مدارای لطف حق، جسارتهای بیکرانه میکنند و از حد گذراندهاند و مدتهاست که پروای حساب و قيامتی را ندارند. سورهی فرقان، آيهآيهاش اين روزها خواندنی است. جایی نيست از آن که بصيرتی تازه به آدمی ندهد در این احوال.
آیاتی که در زیر میآورم علیالخصوص عبرتافزا هستند و بصيرتبخش (حتی برای کسانی که خبر رفتاری را که در بالا آوردم میشنوند و وسعت و تداول گستردهی اين رفتارها را باور ندارند و خودشان را به خواب میزنند و در ظلم ظالمان و جنایت مجرمان شريک میشوند). اينها آيات ۲۷ تا ۴۳ از سورهی فرقان (سورهی ۲۵) هستند.
«وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِي وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِّنَ الْمُجْرِمِينَ وَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلًا وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا الَّذِينَ يُحْشَرُونَ عَلَى وُجُوهِهِمْ إِلَى جَهَنَّمَ أُوْلَئِكَ شَرٌّ مَّكَانًا وَأَضَلُّ سَبِيلًا وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِيرًا فَقُلْنَا اذْهَبَا إِلَى الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَدَمَّرْنَاهُمْ تَدْمِيرًا وَقَوْمَ نُوحٍ لَّمَّا كَذَّبُوا الرُّسُلَ أَغْرَقْنَاهُمْ وَجَعَلْنَاهُمْ لِلنَّاسِ آيَةً وَأَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ عَذَابًا أَلِيمًا وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَيْنَ ذَلِكَ كَثِيرًا وَكُلًّا ضَرَبْنَا لَهُ الْأَمْثَالَ وَكُلًّا تَبَّرْنَا تَتْبِيرًا وَلَقَدْ أَتَوْا عَلَى الْقَرْيَةِ الَّتِي أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ أَفَلَمْ يَكُونُوا يَرَوْنَهَا بَلْ كَانُوا لَا يَرْجُونَ نُشُورًا وَإِذَا رَأَوْكَ إِن يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَهَذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا إِن كَادَ لَيُضِلُّنَا عَنْ آلِهَتِنَا لَوْلَا أَن صَبَرْنَا عَلَيْهَا وَسَوْفَ يَعْلَمُونَ حِينَ يَرَوْنَ الْعَذَابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِيلًا أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا»
ترجمهی آيات را به خاطر پرهیز از طولانی کردن متن نمیآورم. قرآنی به دست آورید و ترجمهاش را خودتان بخوانید اگر عربی نمیدانيد. آیاتی را که زیرشان خط کشيدهام به باور من آينهی تمام نمای نظامی است که متکی و مستظهر به قدرت و زور است اما به زبان و در نمايش لاف داشتن پشتوانهای الهی و خدایی میزند. عاقبت چنین کسانی به زبان قرآنی یا «تدمير» است يا «غرق» يا «عذاب عظيم» و نمونههایاش را هم قرآن ذکر میکند از اقوامی که بسی زورمند بودهاند. در آيهی آخر این سوره، اين عبارت برای آنها که با قرآن انسی دارند، معنادار و تکاندهنده است: «قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ»! گمان میکنم اشارهای به مضمونِ مستتر در اين عبارت کافی است برای اهل این سخنان. زياده دردسر نمیدهم. حرف زیاد است. ترتيل این سوره را با صدای شاطری در اينجا میآورم شاید در اين شبهای طوفانی که عالم زیر و رو میشود، پناهگاه کسی شود و آسايش خاطری بياورد و اطمینانی به فرا رسیدنِ آيندهای روشن پديد آورد که اميدی است دلفروز و جانبخش. آری، اين سخنان «آبِ زندگانی» است و مرده زنده میکند. فقط باید پنبه از گوش بيرون آورد. همين. کار زیاد سختی هم نیست.
پ. ن. نخواستم از کسانی بنويسم که در همین روزها شرک میورزند و کسانی از آدميان را چنان اطاعت میکنند که اطاعتشان شانه به شانهی شريک قایل شدن برای صمد بینياز میسايد. بخوانید و چندین بار به دقت بخوانید: «وَاتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً لَّا يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ وَلَا يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا وَلَا يَمْلِكُونَ مَوْتًا وَلَا حَيَاةً وَلَا نُشُورًا وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا إِفْكٌ افْتَرَاهُ وَأَعَانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جَاؤُوا ظُلْمًا وَزُورًا». کسانی که نه يارای آفريدن چيزی دارند بلکه خودشان مخلوقاند و برای خود هم توانايی مالکيت ضرر و نفعی را هم ندارد و مالکيت موت و حيات آدمیان را هم ندارند و کسانی را هم نمیتوانند زنده کنند. بله، بتپرستی تنها پرستيدن بتِ سنگی نیست! بگذريم از این یکی که قصهاش خیلی دراز است!

نظرها (11)
شاید من آدم دهن بینی باشم، ولی تصمیم گرفتم قرآن بخونم! قرآن گوش کنم و دنبال این آرامشی که تو گفتی بگردم.
----------------------------------
ولی آرامش همیشه به دست آدم نمیآید. شرط زیاد دارد. «شايد» با خواندن قرآن آرام شدی، شايد هم نه. من خيلی وقتها آرام میشوم. نمیدانم برای همه جواب میدهد يا نه.
د. م.
م | چهارشنبه، ۷ بهمن ۱۳۸۸، ۱۲:۰۵
فکر می کنم دکتر بشیریه جان کلام رو گفت که این دستگاه به عجیب ترین شکلی دین رو افیون توده ها کرده، افیونی که فقط ازشون تسلیم و گوسفندصفتی می خواد.
درخت ابدی | شنبه، ۳ بهمن ۱۳۸۸، ۱۸:۵۰
http://www.radioquran.ir/news_detail.php?ProdID=94810
دوستان اين تلاوت را هم بشنويد.لرزاننده ست.
م.ك. | جمعه، ۲ بهمن ۱۳۸۸، ۱۵:۰۴
خدا به شما خیر عطا فرماید دلم سبک شد
بیداد | جمعه، ۲ بهمن ۱۳۸۸، ۱۰:۲۰
به قول رندی انقلاب اسلامی یک شهید بیشتر نداشت و اون اسلام بود
Anonymous | جمعه، ۲ بهمن ۱۳۸۸، ۰۹:۳۵
من تا چندی پیش با خواندن قرآن آرام میشدم و اطمینانم بالاتر میرفت و خودم را مصداق " انما المؤمنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم ایاته زادتهم ایمانا و علی ربهم یتوکلون" میدانستم. اما باید اعتراف بکنم که دچار تردید شده ام و تردید نابود کننده ی ایمان و خوره ی آرامش است. الآن می گویم چرا تردید!
آخر، حاکمیت هم دقیقاً به همینها که شما به آن استناد می کنید، استناد می کند و میرحسین و کروبی را کسانی میداند که "هوا و هوس را اله خود کرده اند" و برای رسیدن به حکومت قانون شکنی کرده اند و از ولایت فقیه زمان خود خارج شده اند. یک نکته اینجا خیلی اهمیت دارد و آن اینکه اگر تقلبی نشده باشد که من فکر می کنم نشده است، دیگر برخورد حاکمیت با آنها و طرفدارانشان که میخواهند حرف خود را به کرسی بنشانند مصداق ظلم نیست. مثل این میماند که خوارجی که حضرت علی آنها را از دم شمشیر گذراند بیایند آه و ناله کنند که به ما ظلم شده است و ظالم نابود خواهد شد. بالاخره هر حکومتی برای بقای خودش ابزار دارد و با مخالفین برخورد می کند و قبول دارم که آدم های بی پدر و مادر هم در "قوه ی قهریه" ی حکومت هستند.
خلاصه اینکه این آیات که قبلاً به من اطمینان میبخشید این روزها من را میترساند که نکند خودمان مصداق "اتخاذ هوایمان به عنوان اله" باشیم با پیگیری الکی ادعای تقلب!
نمی دانم! واقعاً گیج شده ام! شاید هم مقهور تبلیغات و القائات شدید دستگاه تبلیغاتی حکومت شده ام! فقط این را می توانم بگویم که الآن "دلم" با میرحسین هست اما مثل قبل "ایمانی" به حقانیت او ندارم!
این اعتراف ها را کردم که ببینم نظر شما چیست؟ در همین قرآن، "و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه" را داریم. " والفتنه اشد من القتل" را داریم. "جاهد الکفار و المنافقین واغلظ علیهم" را داریم. بین "دل" و "عقل" گیر کرده ام!
--------------------------------------------
توضيح میدهم ولی همین يک نکته را بنویسم که ما هرگز در دين اسلام و در قرآن «ولايت فقيه زمان» نداریم. اساساً ولايت الله داریم. حتی در همین قرآن ولایت علی نيامده است و امامان شیعی ولایتشان با تفسير ما از قرآن مبتنی بر قرآن است، تکلیف انسانهای معمولی پيشاپيش روشن است. اما باقی نکاتتان را در يادداشتی ديگر توضیح میدهم.
د. م.
علی | جمعه، ۲ بهمن ۱۳۸۸، ۰۸:۲۹
این روزها دلم بسیار از جفائی که بدست دینداران بر دین و کتاب خدا رفته گرفته وقتی عملکرد به نام دینشان مجالی برای آنها که دیر زمانی است در انتظار شکست آیین مدعی تامین دنیا و آخرت مردم فراهم آورده نشسته اند. ولی این روزها که من هم با تفسیر مانوس شده ام و به ان پناه برده ام ایمان دارم که این جولان باطل بسیار کوتاه است! خیلی لذت بردم از بیان زیبایتان
همکیش | جمعه، ۲ بهمن ۱۳۸۸، ۰۷:۲۶
با سلام
نوشته های شما ارزشمند و در این روزگاران بسیار بسیار ارزشمند تر.اجازه دارم با ذکر ماخذ و آدرس نوشته هایتان را برای دوستانی که امکان دسترسی به وبلاگ شما را ندارند ایمیل کنم تا آنها هم استفاده کنند.
--------------------------------
بله. اصلا این وبلاگ برای همین کارهاست.
د. م.
Anonymous | جمعه، ۲ بهمن ۱۳۸۸، ۰۷:۰۳
سلام
من هم به شخصه فکر ميکنم که حرف های شما از سر درد دين و وجدان است ولی خوب است که هميشه هم به اين نکته فکر کنيم همان نقدهاي که به طرف مقابل وارد ميکنيم ممکن است در مورد ما هم صدق کند.
باور کنيد کسانی هستند که از انقلابشان حمايت ميکنند ولی چشم بسته هم طرفدار کسی نيستند
فکر کنم اين آيه ميتواند تلنگری برای همه ما باشد،
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا ﴿١٠٣﴾ الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا ﴿١٠٤﴾
--------------------------------
بله. همين وبلاگ را بگردید ببینید چند بار دربارهی همین آیه نوشتهام. تفسیرهای این آیه را هم بخوانید. ارجاعات متون کلاسیک را هم به اين آیه ببینید. هر چقدر ممکن باشد آدم در تفسيرش خطا کند يا اعتماد به نفس بیهوده داشته باشد، مشاهدهی قتل و جنایت و نقض صریح قانون و بعد ماستمالی کردن آن با عنوان عمل به قانون و پرتاب کردن توپ در میدان مخالف و مجازات مقتول به جای قاتل تنها از دیدگانی احول ساخته است. کفر هم يعنی پوشاندن حق. کجای فساد و بطلان کسانی که شریعت را به نام قانون این روزها زير پا میگذارند، پوشيده است؟
د. م.
mohammad | جمعه، ۲ بهمن ۱۳۸۸، ۰۴:۱۷
دوست عزیز اتفاقا بنده نیز حال مشابهی با شما داشتم نیمه های شب خوابم نمی برد سری به سایت زیبای شما زدم گویا دست هدایتی آسمانی بود و آن آرامش راخداوند عزیز به من هم هدیه فرمود دستتان درد نکند. براستی چقدر از چهره لطیف وآسمانی دین دور افتاده ایم.خدا را در این نیمه های شب میخوانم که چهره زیباو آرامش بخش دینش را به همه مشتاقان دردمند و طوفانزده کنونی هر چه بیشتر بنمایاند.
مهدی ایران منش | جمعه، ۲ بهمن ۱۳۸۸، ۰۰:۲۹
این تاکید دیگری است بر اینکه نظام حضرات دینی هم نیست بلکه یک سکولاریسم کژ و کوژ نقابدار است.
یاسر میردامادی | پنجشنبه، ۱ بهمن ۱۳۸۸، ۲۳:۱۵