یکی از مهمترین مسألههای انسان معاصر اخلاق است. کافی است به حجم پژوهشهایی که در زمينههای مختلف اخلاق (از جمله اخلاقِ زيستی و اخلاق پزشکی انجام میشود) نگاه کنيم تا ملتفت اهميت مسأله بشويم. باورِ نویسندهی اين سطور اين است که آنچه امروز زیرِ پوستِ جامعهی ما جریان دارد، میتواند راهی بگشاید به سوی جامعهای اخلاقیتر. این سخن امیدوارانه در عینحال حاوی نگرانیهای جدی درباب بیاخلاقیهای روبه تزاید جامعهی امروز ما نیز هست . دربارهی غلبهی دروغ، تزویر، دينفروشی و ريا پیشتر نوشتهام. خشونت زبانی و عملی هم ویژگی برجستهی مهمی در جامعهی ايرانی شده است. در کنار همهی اينها، البته راستی هست، درستی هست، صراحت و شجاعت اخلاقی هست، نرمش و مدارا هست. اگر وجود آن ناپسندیهای اخلاقی را بپذیریم و به ضرورتِ چارهاندیشی بنیادین برای اصلاح آن باور داشته باشیم، میتوان جنبش سبز را بهمثابهی خیزشی علیه این انحطاط اخلاقی و کوششی برای احیای راستی و صراحت و شجاعت تفسیر کرد. شواهد بسیاری هست که نشان میدهد اين جنبش با هوشیاری در مسیر راهی که میپيمايد، آرامآرام به تصحیح خود دست میزند، درست بر خلاف مخالفان پرشور و تندروی که دارد. در چهارچوب بحث دربارهی اخلاق، میتوان مصادیق مختلفی را بررسی کرد. اما در وضعیت فعلی ما، میتوان مشخصاً به تقابل میان تهمت و افترا و انصاف و صداقت اشاره کرد. یا میتوان به توجه به معضلات فضای سیاسی به تقابل دروغ و ريا و راستی و یکرنگی اشاره کرد. بر همين سياق، میتوان به حوزههای مختلف توجه کرد، اما پارههايی از اخلاق هستند که در وضع فعلی، عاجلتر به نظر میرسند.
حجم و وسعت خشونت زبانی و عملی که در برابر جنبش سبز، سبزها، کلمهی سبز و رنگ سبز دیده میشود، نشانههای قابلتأملی را برای ارزیابی این جنبش به دست میدهد. تعابیری که مخالفان جنبش سبز دربارهشان به کار میبرند به خوبی گویای عمق نگرانی و نارضایتی آنها از مضمون فاخری است که در متن و بطن این جنبش به آهستگی و خردمندی خانه کرده است. تعابیری از جنس «سبز اموی»، «جلبک» (و همچنين «سبز لجنی») و یا خلق جریانی به نام «جنبش سبز علوی» همه حکایت از واکنشی دارد که نه به طور طبیعی ريشه میدواند، درست بر خلاف سير برنامهریزی نشدهی جریان سبز، و نه در آن سنجيدگی و خردمندی است. -این تعابير، حکايت از تلخی و درشتی گويندگانشان در مواجهه با سبزها است. بزرگترین مدعای اين جنس گويندگان اين است که جنبش سبز خشن است و قانونشکن (يا به تعبیری که این روزها باب شده است: ساختارشکن). از سه تعبیری که در بالا از آن یاد کردم (و بیگمان تعابیر فراوان ديگری هم از سبزها شده است) دو مورد اولی به روشنی طرز فکری خشن و افراطی را بازتاب میدهد: اولی، بنایاش افترا و تهمت است و حریف را نسبنامهای اموی میدهد (اما ظاهراً تنها وجه شباهتشان با امویان فقط رنگ سبز است و چه بسا در مقام اثبات، مدعی نتواند این نسبت را مدلل کند) و دومی تعبیری است دور از فرهيختگی و فرزانگی (میتوان حتی با مخالف و دشمن هم به زبانی بهداشتی و مؤدب سخن گفت). تعبیر سوم هم واکنشی بود برای شکستن وسعت جریانی که به راه افتاده است و تا امروز نشانی از توفیق چنان جنبشی دیده نشده است.
راه برونرفت از این منازعات، اخلاق است. تا قيامِ قيامت هم اگر این بحث ادامه پيدا کند و طرفين مشغول برچسبزدن به هم باشند و یکی به دیگری بگويد اموی و آن يکی به حریفاش بگويد جلبک، اين گفتوگو شکل نمیگيرد. با درشتی کردن و دژمخویی، تنها نتيجهای که حاصل میشود عمیقتر شدن اختلافات و دشمنیهاست. فرض ما در سخن بر این است که هر دو طرف نيت خیری دارند. حتی با اين فرض هم اگر به این نزاع نگاه کنيم، اين اختلاف با دشمنتراشی و اهریمنسازی از حریف و رقیب، عاقبت خوشی نخواهد یافت. بازی کردن با نمادهای دینی و مصداق اشخاص و وضعیتهای تاریخی را در اردوی رقیب یافتن و مصادرهی نمادهای تاریخی و مذهبی به نفعِ خود، جدای از اینکه شأن و سنخیتی یکسان با زمانهی ما ندارد، دستکم راه مفاهمه را میبندد و مسیر تقابل و گلاویز شدن را هموارتر میکند.
خردِ زمانهی ما و پختگی مسؤولانه ایجاب میکند که جنبش سبز اسمِ رمز آرامش، نرمی و دعوت به اخلاق و آزادگی باشد (و اقتضای آن هم این است که حريفی هم که قدرت را در اختیار دارد کوشش نکند سبزها را با برچسب زدن یا توسل به خشونت به سمت و سوی شورش يا رویبرتافتن از اخلاق براند). جريانِ سبز را نمیتوان به یک نگاه مذهبی يا ضد-مذهبی فروکاهید. جنبش سبز علوی در برابر جریان سبز به پا کردن، حکایت از نشناختن این جنبش دارد. با این اوصاف، از آن زاويهای که من در جریان سبز مینگرم، سبز یک اندیشه است. انديشهای است که حاصل سالها تجربه است. سالها ستمی که بر ما رفته است. سالها مقاومت در برابر تلخیها و دشواریها. و اين انديشهای است که میتواند بر شانههای فرهنگ و ایمان ما سوار باشد. میتواند اخلاقی باشد (و نمونههای اخلاقی خود را هماکنون یافته است، درست همچنانکه دشمنان و دوستان اخلاقگریز خود را هم دارد). انديشهها، بال دارند؛ نمیتوان آنها را در هيچ قفسی زندانی کرد. با رنگها ستيز نباید کرد. رنگها تقصیری ندارند (چه سبز باشند و چه سرخ). این آدميان هستند که اندیشههای پاک يا ناپاکشان را بر نامها سوار میکنند. باید گریز از اخلاق و به استقبال تباهی رفتن را نشانه گرفت، نه رنگها و نامها را.
حجم و وسعت خشونت زبانی و عملی که در برابر جنبش سبز، سبزها، کلمهی سبز و رنگ سبز دیده میشود، نشانههای قابلتأملی را برای ارزیابی این جنبش به دست میدهد. تعابیری که مخالفان جنبش سبز دربارهشان به کار میبرند به خوبی گویای عمق نگرانی و نارضایتی آنها از مضمون فاخری است که در متن و بطن این جنبش به آهستگی و خردمندی خانه کرده است. تعابیری از جنس «سبز اموی»، «جلبک» (و همچنين «سبز لجنی») و یا خلق جریانی به نام «جنبش سبز علوی» همه حکایت از واکنشی دارد که نه به طور طبیعی ريشه میدواند، درست بر خلاف سير برنامهریزی نشدهی جریان سبز، و نه در آن سنجيدگی و خردمندی است. -این تعابير، حکايت از تلخی و درشتی گويندگانشان در مواجهه با سبزها است. بزرگترین مدعای اين جنس گويندگان اين است که جنبش سبز خشن است و قانونشکن (يا به تعبیری که این روزها باب شده است: ساختارشکن). از سه تعبیری که در بالا از آن یاد کردم (و بیگمان تعابیر فراوان ديگری هم از سبزها شده است) دو مورد اولی به روشنی طرز فکری خشن و افراطی را بازتاب میدهد: اولی، بنایاش افترا و تهمت است و حریف را نسبنامهای اموی میدهد (اما ظاهراً تنها وجه شباهتشان با امویان فقط رنگ سبز است و چه بسا در مقام اثبات، مدعی نتواند این نسبت را مدلل کند) و دومی تعبیری است دور از فرهيختگی و فرزانگی (میتوان حتی با مخالف و دشمن هم به زبانی بهداشتی و مؤدب سخن گفت). تعبیر سوم هم واکنشی بود برای شکستن وسعت جریانی که به راه افتاده است و تا امروز نشانی از توفیق چنان جنبشی دیده نشده است.
راه برونرفت از این منازعات، اخلاق است. تا قيامِ قيامت هم اگر این بحث ادامه پيدا کند و طرفين مشغول برچسبزدن به هم باشند و یکی به دیگری بگويد اموی و آن يکی به حریفاش بگويد جلبک، اين گفتوگو شکل نمیگيرد. با درشتی کردن و دژمخویی، تنها نتيجهای که حاصل میشود عمیقتر شدن اختلافات و دشمنیهاست. فرض ما در سخن بر این است که هر دو طرف نيت خیری دارند. حتی با اين فرض هم اگر به این نزاع نگاه کنيم، اين اختلاف با دشمنتراشی و اهریمنسازی از حریف و رقیب، عاقبت خوشی نخواهد یافت. بازی کردن با نمادهای دینی و مصداق اشخاص و وضعیتهای تاریخی را در اردوی رقیب یافتن و مصادرهی نمادهای تاریخی و مذهبی به نفعِ خود، جدای از اینکه شأن و سنخیتی یکسان با زمانهی ما ندارد، دستکم راه مفاهمه را میبندد و مسیر تقابل و گلاویز شدن را هموارتر میکند.
خردِ زمانهی ما و پختگی مسؤولانه ایجاب میکند که جنبش سبز اسمِ رمز آرامش، نرمی و دعوت به اخلاق و آزادگی باشد (و اقتضای آن هم این است که حريفی هم که قدرت را در اختیار دارد کوشش نکند سبزها را با برچسب زدن یا توسل به خشونت به سمت و سوی شورش يا رویبرتافتن از اخلاق براند). جريانِ سبز را نمیتوان به یک نگاه مذهبی يا ضد-مذهبی فروکاهید. جنبش سبز علوی در برابر جریان سبز به پا کردن، حکایت از نشناختن این جنبش دارد. با این اوصاف، از آن زاويهای که من در جریان سبز مینگرم، سبز یک اندیشه است. انديشهای است که حاصل سالها تجربه است. سالها ستمی که بر ما رفته است. سالها مقاومت در برابر تلخیها و دشواریها. و اين انديشهای است که میتواند بر شانههای فرهنگ و ایمان ما سوار باشد. میتواند اخلاقی باشد (و نمونههای اخلاقی خود را هماکنون یافته است، درست همچنانکه دشمنان و دوستان اخلاقگریز خود را هم دارد). انديشهها، بال دارند؛ نمیتوان آنها را در هيچ قفسی زندانی کرد. با رنگها ستيز نباید کرد. رنگها تقصیری ندارند (چه سبز باشند و چه سرخ). این آدميان هستند که اندیشههای پاک يا ناپاکشان را بر نامها سوار میکنند. باید گریز از اخلاق و به استقبال تباهی رفتن را نشانه گرفت، نه رنگها و نامها را.

نظرها (3)
یک پیشنهاد دارم که خیلی مفید است و میتونه تظاهرات دانشجوی را به صورت آزاد کنه ؟!. بدین روش که یک روز وساعت معین را در کل دانشگاهها به صورت هم زمان تعیین کنیم که دانشجوها همه به دانشگاه بیایند و حتی اگر کسی هم کاری نکنه کافی است وخود این اجتماع باعث تظاهرات شده و کسی هم به کسی نمیتونه بگه چرا اینجایی و بسیج و غیره هم حرفی برا گفتن ندارند و مهمتر اینکه نیرو های امنیتی هم زمان نمی تونند در همه ی دانشگاهها فعال باشند
.....................لطفا این پیام را به سایت بالاترین برسانید.............
mohammadchak | شنبه، ۳۰ آبان ۱۳۸۸، ۱۲:۳۴
این مطلب را هم ببينید:
http://tabnak.com/nbody.php?id=15147
از اصولگرایان بی اخلاق تا روسپی گری دختر ایرانی در کانادا و حجاب فاطمه حقیقت جو !
فاطمه حقیقت جو، نماینده اصلاح طلب مجلس ششم اخیرا در یکی از برنامه های شبکه ماهواره ای bbc فارسی شرکت کرده و به تبیین مواضع خود علیه جمهوری اسلامی پرداخته و تصریح داشته است که بهتر است در ایران یک حکومت غیردینی داشته باشیم.
بدیهی است که ابراز چنین مواضعی از سوی کسی که سابق بر این نماینده پارلمان جمهوری اسلامی بوده است، واکنش هایی به دنبال داشته باشد که موضوع بحث ما، نقد و بررسی این سخنان نیست چه آنکه عقاید وی، طبیعتا موافقان و مخالفانی دارد و در مجال و مقال دیگری شاید بدان پرداخته شود.
آنچه انگیزه این نوشتار شد، انتشار گسترده اخباری در برخی رسانه های اصولگرا درباره وضعیت پوشش حقیقت جو در آن برنامه تلویزیونی بوده است. این مساله، البته به چند وبلاگ یا سایت گمنام محدود نماند و حتی روزنامه دولتی ایران نیز با این تیتر به پوشش خبری حضور حقیقت جو در برنامه تلویزیونی bbc پرداخت: "دفاع بدون "حجاب" عضو حزب مشارکت از سکولاریسم!"
اما وجه مشترک همه این خبرها این بود که در هیچ کدام از آنها، تصویری از حقیقت جوی بی حجاب، منتشر نشده بود و بدین ترتیب خوانندگان ساده دل این رسانه ها قاعدتا دچار این تصور بوده اند که آنقدر وضعیت حجاب این زن نابهنجار و به قول همان رسانه ها "زننده" بوده که امکان انتشار تصویرش وجود نداشته است!
اما واقعیت چه بود؟ البته کسانی که به ماهواره دسترسی دارند - و تعدادشان هم میلیونی است- به چشم خود دیده اند که حجاب حقیقت جو در آن برنامه چگونه بود و حتی رنگ روسری اش را نیز که با آن دارای یک حجاب متعارف بوده و البته رسانه های اصولگرا، راست نوشته بود که او چادر سر نکرده بود.
تا بدین جای آنچه مطرح شد، صرفا صورت مساله بود که به طور خلاصه این است: حقیقت جو، حرف هایی گفته که به مذاق اصولگرایان خوش نیامده و بعضی از آنها، در واکنش به این امر، در رسانه هایشان این شایعه را دامن زده اند که حقیقت جو بی حجاب شده است حال آنکه همانگونه که در عکس معلوم است، او حجاب داشته است.
نوشتار حاضر، درصدد دفاع از حقیقت جو نیست چه آنکه او خود زبان و امکان بهره مندی از رسانه دارد و می تواند از خودش دفاع کند، بلکه دغدغه مطلب حاضر، حرکت شتابانی است که جامعه به ویژه جریان های سیاسی و رسانه ای به سمت سقوط تمام معیار اخلاقی آغاز کرده اند و این خبرسازی فقط مشتی است نمونه خروار که در آن، زنی با حجاب متعارف و روسری را بی حجاب معرفی می کنند تا در بین مخاطبان اصولگرای خود، شخصیت اش را لگدمال کنند و القا نمایند که اعضای فلان حزب آنقدر بی دین و ایمان هستند که حتی نماینده سابق شان در مجلس نیز، از خارج کشور، بی حجاب و با پوشش زننده می گردد!
اصلا بیایید فرض کنیم که حقیقت جو با دولت آمریکا واقعا علیه نظام جمهوری اسلامی همکاری می کند و یک جاسوس حرفه ای است. آیا حتی در چنین فرضی، حق مطلب این است که درباره او دروغ پراکنی کنیم یا آنکه حرف ها و کارهایش را مورد نقد قرار دهیم؟
متاسفانه وقتی اصول اخلاقی زیر پا گذاشته شوند و در حوزه دید سیاسیون و رسانه ها، چیزی به نام اخلاق وجود نداشته باشد، به هر کسی می توان تهمت زد، به راحتی می توان دروغ گفت، به سادگی می شود شایعه سازی کرد و به راحتی آب خوردن، می توان آبروی "خلق الله" را برد و بدتر از همه اینکه احساس شرمندگی حتی در نزد وجدان هم پیدا نکرد! و این بی تقوایی را حتی می توان با زناکار نامیدن زنان نیز ادامه داد.
به عنوان مثال چندی پیش، روزنامه اصولگرای کیهان که دو- سه هفته ای پیگیر اجرای حکم شلاق درباره یک مرجع تقلید به اتهام نسبت ناروا به احمدی نژاد بود، یک دختر ایرانی الاصل کانادایی را که در سال 2003 دختر شایسته کانادا معرفی شده بود را "روسپی" نامید.
روسپی یا همان فاحشه، به زنی گفته می شود که به تن فروشی می پردازد و به مردان مختلف در ازای پول "زنا" می دهد. اما چرا کیهان آن دختر را روسپی نامیده بود؟ چون او از جنبش سبز اعلام حمایت کرده بود.
کاری با موضع گیری سیاسی او و اینکه به عنوان دختر شایسته کانادا انتخاب شدن چقدر با فرهنگ ما همخوانی دارد یا ندارد، نداریم، فقط از کیهانیان شریعتمدار می پرسیم که آیا شرعا قادر به اثبات فاحشه گری یک زن در آن سوی دنیا هستند؟ آخر چرا یک انسان و یک مسلمان به حدی از سقوط اخلاقی برسد که به راحتی زن و دختر مردم را فاحشه و روسپی بنامد و این اتهام را در رسانه ها نیز منتشر کند؟
البته وقتی حقیقت جوی روسری بر سر، بی حجاب معرفی شود، لابد آن دختر بی حجاب ایرانی الاصل کانادایی هم باید فاحشه باشد!
در اینجا بی مناسبت نیست روایتی از امام جعفرصادق علیه السلام و حکایتی جالب و آموزنده را مرور کنیم.
شهید مطهری در کتاب داستان راستان به راوبطه دوستانه امام صادق و یکی از یارانش اشاره می کند و می نویسد که آنها به حدی با یکدیگر صمیمی بودند که مردم يكى از آنها را، بيش از آن اندازه كه به نام اصلى خودش بشناسند به نام دوست و رفيقش مى شناختند. معمولا وقتى كه مى خواستند از او ياد كنند توجه به نام اصليش نداشتند و مى گفتند: "رفيق ...".
ادامه داستان را به نقل از شهید مطهری بخوانید:
«آرى او به نام ((رفيق امام صادق )) معروف شده بود، ولى در آن روز كه مثل هميشه با يكديگر بودند، و با هم داخل بازار كفشدوزها شدند، آيا كسى گمان مى كرد كه ، پيش از آنكه از بازار بيرون بيايند، رشته دوستى شان براى هميشه بريده شود؟!
آن روز او مانند هميشه همراه امام بود، و با هم داخل بازار كفشدوزها شدند. غلام سياه پوستش هم در آن روز با او بود، و از پشت سرش حركت مى كرد. در وسط بازار ناگهان به پشت سر نگاه كرد، غلام را نديد. بعد از چند قدم ديگر، دو مرتبه سر را به عقب برگرداند، باز هم غلام را نديد. سومين بار به پشت سر نگاه كرد، هنوز هم از غلام - كه سرگرم تماشاى اطراف شده و از ارباب خود دور افتاده بود - خبرى نبود. براى مرتبه چهارم كه سر خود را به عقب برگرداند، غلام را ديد، با خشم به وى گفت :
"مادر فلان ! كجابودى ؟"
تا اين جمله از دهانش خارج شد، امام صادق به علامت تعجب دست خود را بلند كرد و محكم به پيشانى خويش زد و فرمود:
"سبحان الله ! به مادرش دشنام مى دهى ؟ به مادرش نسبت كار ناروا مى دهى ؟! من خيال مى كردم تو مردى با تقوا و پرهيزگارى . معلومم شد در تو ورع و تقوايى وجود ندارد."
- يابن رسول الله ، اين غلام اصلا سندى است و مادرش هم از اهل سند است . خودت ميدانى كه آنها مسلمان نيستند. مادر اين غلام يك زن مسلمان نبوده كه من به او تهمت ناروا زده باشم .
- مادرش كافر بوده كه بوده . هر قومى سنتى و قانونى در امر ازدواج دارند. وقتى طبق همان سنت و قانون رفتار كنند، عملشان زنا نيست ، و فرزندانشان زنازاده محسوب نمى شوند.
امام بعد از اين بيان به او فرمود: "ديگر از من دور شو."
بعد از آن ، ديگر كسى نديد كه امام صادق با او راه برود، تا مرگ بين آنها جدايى كامل انداخت.»
به راستی چه نسبتی می توان یافت میان رفتارهای برخی مدعیان شیعه گری امام صادق علیه السلام با روش و منش آن بزرگوار؟ و بازبه راستی اگر امروز امام زمان ظهور کنند، آیا بسیاری از رانده شدگان درگاه ایشان کسانی نخواهند بود که در کمال بی اخلاقی و بی تقوایی، ادعای دینداری شان گوش فلک را کر کرده است؟!
ای کاش سیاستمداران ما، هر چقدر که می خواهند بر سر همدیگر بکوبند ولی در میانه دعواهایشان "اخلاق" را سر نبرند و به نام دین و شریعت ، کامجویی و شهوترانی سیاسی نکنند.
http://tabnak.com/nbody.php?id=15147
Anonymous | شنبه، ۳۰ آبان ۱۳۸۸، ۱۲:۱۴
آفرین. کاش «جنبش سبز اسمِ رمز آرامش، نرمی و دعوت به اخلاق و آزادگی باشد» و «سبز یک اندیشه باشد؛انديشهای حاصل سالها تجربه و سالها ستمی که بر ما رفته، سالها مقاومت در برابر تلخیها و دشواریها» و سبز تبدیل نشود به عقدهگشایی ما از آن سالها، یک فرقهی جدید که بقای آن بر مرزبندیِ شدید آن با «دیگری» استوار باشد، و نشود تداوم سنت بیاخلاقی و روا داشتنِ هر چیز بر «دشمن». نیاز داریم به اصلاح برداشتهای ذهنی مان از اخلاق و عدالت و بدانیم که اخلاق و عدالت چیزهایی نیستند که فقط برای ما و گروه ما روا باشند و به بهانه ی حلوا ندادن وسط دعوا نمی باید چشم حریف را در آورد و هر ستمی بر او را عین عدالت دانست.
امین | شنبه، ۳۰ آبان ۱۳۸۸، ۰۷:۲۸