آدم وقتی به ضیافت کسی میرود، وقتی مهمان عزیزی، بزرگی، نازنينی میشود به سر و وضعاش میرسد. هر چه مهمانی باشکوهتر باشد، تدارک مقدماتاش هم طولانیتر و دشوارتر میشود. مهمانی بیتکلف هم نداریم. وقتی میگویند مهمانی بیتکلف است، معنایاش این نيست که در آن بیمسؤوليتتری و میشود ژولیدهتر بود. هر ضیافتی آدابی دارد. ضيافت از صورت که به معنا برود، پاکیزهتر بودن هم معنای تازهای و عمق بیشتری پیدا میکند. طهارت میخواهد. و طهارت معنای وسیعتر پاکیزگی است. ظاهریان از طهارت همین غسل و لباس پاکیزه پوشيدن میفهمند. باطنیان طهارتشان به این سادگی نيست. بعضی آلودگیها را به آب میتوان زدود. آلودگیهای ديگری هستند که آتش میطلبند. بعضی پلیدیها با گداخته شدن، پاک میشوند. طهارتهایی هم هستند که با خون پاک میشوند، بله خون. ولی نه هر خونی. خونِ دلِ عاشقان طهارتی میرساند به باطن عاشق که از هیچ آب و آتشی این طهارت ساخته نیست. اين طهارت، اين جنس طهارت، مقدمهی یک نوع نماز است:
نماز در خمِ آن ابروان محرابی
کسی کند که به خونِ جگر طهارت کرد
نماز در خمِ آن ابروان محرابی
کسی کند که به خونِ جگر طهارت کرد

نظرها (1)
سلام
باز هم ......
گویا نیمۀ برتر - عاقل تر - عاشق تر - شیدا تری از خود من هستید شما.
مکرراً آنچه بر دلم سنگینی می کند با بیانی نغز در این "ملکوت" مجازی می نگارید و آتش درونم را فرو می نشانید به نشاط آنکه هم دل و هم زبانی در گوشه ای از این عالم می نگارد آنچه خود از بیان و نگارش آن قاصرم.
و چه بی کران است این میخانۀ عشقی که دیوان لسان الغیب می نامندش.
حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش - آنقدر هست که گه گه قدحی می نوشم
باز هم سپاس و التماس دعا
ف ط
ف ط | سه شنبه، ۵ آبان ۱۳۸۸، ۰۲:۴۷