October 7, 2009

« آقای شهبازی! اندکی آرام‌تر! | صفحه‌ی اصلی | ژئوپلتيک شور و عاطفه: راه‌های بديعِ خلاقيت‌های سبز »

پس از ملازمتِ عيش و عشقِ مه‌رويان...

عيش يعنی زندگی. در فارسی وقتی می‌گويند عيش و مشتق نزدیک‌اش عياشی را به کار می‌برند، اولین مفهومی که در ذهن می‌آيد خوش‌گذرانی است و دم غنیمت شمردن به معنایی – شاید – خيامی. این معنا البته از فضای ذهنی حافظانه چندان دور نيست. اما يک قدم اگر عقب‌تر بگذاریم و عيش را همان زندگی معنا کنیم و ادا کردن حق زنده بودن و شاد زيستن و شادخواری که از اقتضائات بلافصل وجود و هستی آدمی است، عيش پررنگ‌تر و معنادارتر می‌شود. پس با این حساب، «ملازمتِ عیش» را می‌شود ادا کردن حق زندگی فهمید. می‌شود با همین نگاه عيش و عشق را کنار يکديگر نهاد. عيش و عشق از جهت زندگی و زنده بودن سخت در هم تنيده‌اند: هر آن‌کسی که در اين حلقه نيست زنده به عشق / بر او نمرده به فتوی من نماز کنید.

پس عشق فرع زندگی نيست. عشق اصل زندگی است و ماده‌ی آن. عيشِ بی‌عشق، عيش مردگان است و عیش مردگان عیش نيست. و این عشق يعنی آزادی و آدمی‌زادی. قرعه‌ی قسمت بر عيش زدن هم يعنی عشق‌ورزیدن و زنده بودن. يعنی از عشق زنده بودن. يعنی «در عشق، زنده بايد کز مرده هيچ نايد». باید در عشق زنده بود و زنده بودن مرد و زن نمی‌شناسد. ای بسا مردان که مرده‌اند و فاصله‌ی مرد و مرده تنها يک «ها»ست!

و البته حافظی که تعلیم زندگی کردن و آموزش عاشقی می‌دهد، درس‌های بسیاری دارد. بیهوده نيست که می‌گوید بعد از همه‌ی اين‌ها: «ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن»! پس عیاشی کردن، یعنی بسیار عيش کردن. يعنی بسیار عشق‌‌ورزيدن. يعنی فراوان عاشقی کردن (و البته «در راه عشق وسوسه‌ی اهرمن بسی است»، که حکايت‌اش بماند). ولی عياشی خوب، یعنی خوب عاشقی کردن (و لابد عايشه هم علاوه بر زندگی کردن، خوش عشق می‌ورزیده!). هر چه هست، اين عيش و عاشقی، خوش قصه‌ای است و خوش فرصتی در «اين یک دو دم که مهلت ديدار ممکن است».

مطالب مرتبط

جانداروی اميد

مراقب انتشار نفرت باشيم

در بندِ آن مباش که نشنيد يا شنيد

اختلافی که سبب رحمت است

اسطوره‌ی تقدس قدرت

قصه تکراری است؛ ولی ما دو نوع مردم داریم!

چشمه‌ی اميد هم‌چنان می‌جوشد

نظرها (3)

نظرتو ن درباره این چیه؟
http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=68388
*******************

من این سریال را نديده‌ام و متن بالا هم به شکلی نوشته شده که اساساً جا را برای نظری باز نمی‌گذارد. کلی حرف زده است نویسنده و عمدتاً روایت خود سريال است به اضافه‌ی حرف‌های نویسنده. من تا خود سريال را نبینم نمی‌توانم نظری بدهم.

د. م.

سلام
ای عیاش!
-------------------------

بر شما هم سلام. صاحب عیش باشيد!

دوست عزیز، از دیدگاه اتیمولوژیکی، مردmartiya فارسی باستان به معنای انسان و mart پهلوی با مُرده که در فارسی باستان marta و در پهلوی murtak میگوییم، هم ریشه میباشند.در اوستایی هم همچنین. در زبانهای باستانی ما انسان یعنی میرا. مثلاً نام گیومرث که در اساطير ما اولین انسان است و در پهلوی گیومَرد تلفظ میشده و گیومرت نوشته میشده، مرکب است از دو بخش gayo و mareta که یعنی زندگی میرا.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats