این سومین بار است که شعر آزادی سایهی نازنین را در ملکوت میآورم. هر بار به مناسبتی. این بار بهانهاش تصنیفی است که کیوان ساکت ساخته است با صدای خداوندگار آواز ايران و پهلوان موسیقی وطن، محمدرضا شجریان. شعر را بخوانید و اطلاعيهی محمدرضا شجريان را هم ببينید (+).
ای شادی!
آزادی!
ای شادی آزادی!
روزی كه تو باز آيی،
با اين دل غم پرورد
من با تو چه خواهم كرد؟
غمهامان سنگين است.
دلهامان خونين است.
از سرتا پا مان خون میبارد.
ما سر تا پا زخمی،
ما سر تا پا خونين،
ما سر تا پا درديم.
ما اين دل عاشق را
در راه تو آماج بلا كرديم.
وقتی كه زبان از لب میترسيد،
وقتی كه قلم از كاغذ شك داشت،
حتی، حتی حافظه ازوحشت در خواب سخن گفتن، میآشفت،
ما نام تو را در دل
چون نقشی بر ياقوت،
میكنديم.
وقتی كه در آن كوچهی تاريكی
شب از پی شب میرفت،
و هول، سكوتاش را
بر پنجرهی بسته فرو میريخت،
ما بانگ تو را، با فوران خون،
چون سنگی در مرداب،
بر بام و در افكنديم.
وقتی كه فريب ديو،
در رخت سليمانی،
انگشتر را يكجا با انگشتان میبرد،
ما رمز تو را، چون اسم اعظم،
در قول و غزل قافيه میبستيم.
از می، از گل، از صبح،
از آينه، از پرواز،
از سيمرغ،از خورشيد،
میگفتيم.
از روشنی، از خوبی،
از دانايی، از عشق،
از ايمان، از اميد،
میگفتيم.
آن مرغ كه در ابر سفر میكرد،
آن بذر كه در خاك چمن میشد،
آن نور كه در آينه میرقصيد،
در خلوت دل، با ما نجوا داشت.
با هر نفسی مژدهی ديدار تو میآورد.
در مدرسه، در بازار،
در مسجد، در ميدان،
در زندان، در زنجير،
ما نام تو را زمزمه میكرديم:
آزادی!
آزادی!
آزادی!
آن شبها، آن شبها، آن شبها،
آن شبهای ظلمت وحشتزا،
آن شبهای كابوس،
آن شبهای بيداد،
آن شبهای ايمان،
آن شبهای فرياد،
آن شبهای طاقت و بيداری،
در كوچه تو را جستيم.
بر بام تو را خوانديم:
آزادی!
آزادی!
آزادی!
میگفتم:
روزی كه تو باز آيی،
من قلب جوانم را
چون پرچم پيروزی
برخواهم داشت.
وين بيرق خونين را
بر بام بلند تو
خواهم افراشت.
میگفتم:
روزی كه تو باز آيی،
اين خون شكوفان را
چون دسته گل سرخی
در پای تو خواهم ريخت.
وين حلقهی بازو را
در گردن مغرورت
خواهم آويخت.
ای آزادی!
بنگر!
آزادی!
اين فرش كه در پای تو گستردهست،
از خون است.
اين حلقهی گل خون است
گل خون است ...
ای آزادی!
از ره خون میآيی،
اما
میآيی و من در دل میلرزم:
اين چيست كه در دست تو پنهان است؟
اين چيست كه در پای تو پيچيدهست؟
ای آزادی!
آيا
با زنجير
میآيی؟...
- ۳ اسفند ۱۳۵۷

نظرها (7)
در غم از دست دادن سرمایه ادبی و هنری کشورمان، مشکاتیان عزیز سوگواریم و نداشتن آن عزیز سفر کرده را به همه ی انسانهای "آزاده و اهل دل" تسلیت می گوییم .
Anonymous | سه شنبه، ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ۱۰:۵۰
این دکترسروش راست گفته بودها.این مردم واقعا کوتاه بیا نیستند دیگه.استبداددینی درحال زوال است.
Anonymous | جمعه، ۲۷ شهریور ۱۳۸۸، ۱۷:۰۴
شما که از statcounter استفاده میکنی دلیلی داره که این کانتر webstats رو هنوز حذف نکردی؟
احتمالا میدانید که تمام این پنجرههای آزاردهنده تبلیغات که وقتی به این وبلاگ میآییم باز میشه زیر سر همین webstats هست.
--------------------------------
آره دلیل داره. فعلا چارهای نيست.
د. م.
رضا | پنجشنبه، ۲۶ شهریور ۱۳۸۸، ۰۰:۵۱
حالا این تصنیف ازادی رو از کجا میشه پیدا کرد؟:D
Anonymous | چهارشنبه، ۲۵ شهریور ۱۳۸۸، ۲۰:۵۰
آقا شما ظاهرا اطلاعيه استاد را نخوانديدها؟!:
" تاکید میکنم هر سایت و وبلاگی که آن را بکار گیرد، تحت پیگرد مراجع قانونی قرار خواهد گرفت" .
از ما گفتن بود!
------------------
:)))))
خوب ما هم ظاهراً و باطناً تصنیف را نگذاشتهایم.
د. م.
فيضيخواه | چهارشنبه، ۲۵ شهریور ۱۳۸۸، ۱۳:۳۲
دسته گلی از تهمینه میلانی!!!
http://www.etemaad.ir/Released/88-06-22/260.htm#158893
ترانه | چهارشنبه، ۲۵ شهریور ۱۳۸۸، ۱۱:۳۸
من صدای همایون را هم می شنوم، درست است؟
------------------------
من نشنیدم. دلیلی ندارد صدای همايون هم باشد و اسم از او برده نشود یا صدایاش به استقلال نيايد. بعيد میدانم صدای همایون هم باشد.
د. م.
درنا | سه شنبه، ۲۴ شهریور ۱۳۸۸، ۱۵:۱۶