پردهدری، انواع دارد. یک نوع پردهدری، پردهدری نور است در برابر ظلمت. خورشيد، پردهی ظلمت میدرد. در چنین اوقاتی است که این خورشيد، کنایه میشود از دوست، یار، معشوق، سلطان عالم معنا. اين خورشيد، پردههای ظلمت را میدرد. با طلوع اين خورشید، شمعها کارشان کساد میشود، علی الخصوص که شمعهای مرده و بیفروغی باشند. این خورشيد، از قدح هم بر میآيد. اين خورشيد در سیمای ساقی هم میدرخشد. این خورشید، جامهها دگرگون میکند. خورشیدی است که در قبا هم میرود: خورشيدِ قباپوش! دوست که نقاب از رخ بر میدارد و پرده از چهره میگشايد، تازه آغاز کار خلوتیانی است که ديگ سینهشان از حکايتهای نهان جوش میزده است. او که میرسد – و او میرسد – تازه اول نوشانوش است. پردهای اما باید دريده شود: پردهی ظلمت. اينجاست که میشود گفت:
ساقی بیا که يار ز رخ پرده بر گرفت
کار چراغ خلوتيان باز در گرفت...
یک پردهدری ديگر هم هست و آن پردهدری اشرار است. اين پردهدری، پردهدری ناپاکانی است که در برابر ستاریت و حلم خداوندی دست جسارت و محاربه در برابر پردهپوشی او دراز میکنند و هر آنچه او از بندگاناش و از نگاه و علم بندگانِ دیگرش نهان کرده است، آشکار میکند. عاقبت اين پردهدری البته خجلت است و ندامت: خجل از کردهی خود پردهدری نيست که نيست!
کاش بياموزیم و خود را تربيت کنيم که پردهدری نخست را تجربه کنيم و در محضر آن خورشید ديده بگشاييم و خصلت خفاشی را ترک کنيم. و کاش این اندازه تقوا بر ما نهيب بزند که پردهدری دوم را ترک کنيم. سرسپردگان ظلمه و طاغوت، البته پردهدری دوم را ترجيح میدهند که از پردهدری نخست بهرهای و حظی ندارند:
وصف رخسارهی خورشید از خفاش مپرس
که در آن آينه صاحبنظران حيراناند
ساقی بیا که يار ز رخ پرده بر گرفت
کار چراغ خلوتيان باز در گرفت...
یک پردهدری ديگر هم هست و آن پردهدری اشرار است. اين پردهدری، پردهدری ناپاکانی است که در برابر ستاریت و حلم خداوندی دست جسارت و محاربه در برابر پردهپوشی او دراز میکنند و هر آنچه او از بندگاناش و از نگاه و علم بندگانِ دیگرش نهان کرده است، آشکار میکند. عاقبت اين پردهدری البته خجلت است و ندامت: خجل از کردهی خود پردهدری نيست که نيست!
کاش بياموزیم و خود را تربيت کنيم که پردهدری نخست را تجربه کنيم و در محضر آن خورشید ديده بگشاييم و خصلت خفاشی را ترک کنيم. و کاش این اندازه تقوا بر ما نهيب بزند که پردهدری دوم را ترک کنيم. سرسپردگان ظلمه و طاغوت، البته پردهدری دوم را ترجيح میدهند که از پردهدری نخست بهرهای و حظی ندارند:
وصف رخسارهی خورشید از خفاش مپرس
که در آن آينه صاحبنظران حيراناند

نظرها (1)
سلام
با سپاس از نکته سنجی شما در مقایسۀ دو گونه پرده دری, باید یادآور شوم که گونۀ سومی از پرده دری هم هست که در حقیقت مورد اشارۀ لسان الغیب در همین مصرعی است که حضرتعالی آنرا (جسارتاً باید بگویم به تساهل) شاهدی بر گونۀ دوم از پرده دری گرفته اید.
نوع سوم از پرده دری که مراد حافظ در این مصرع بوده, کنار زدن پرده ای است که حقایقی را برملا می سازد و هرچند این حقایق مایۀ آبرو بری از کسی نمی شود (بلکه ممکن است مایۀ سربلندی و عزت فرد یا افرادی باشد) ولیکن خواستۀ قلبی این افراد نیست که آن اسرار از پرده برون افتد. هم از این روست که می فرماید:
ناظر روی تو صاحب نظرانند آری - سر گيسوی تو در هيچ سری نيست که نيست
اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب - خجل از کرده خود پرده دری نيست که نيست
تصدیق می فرمایید که این پرده دریِ اشک غماز رازی را برملا می سازد که پنهان ماندنش اولی تر است, و از دیدگاه خواجۀ شیراز این پرده دری موجب شرمساری اشک است که از این بابت گونه اش سرخ رنگ شده و به خون آغشته شده است (همچون گونۀ کسی که خجل از کار خودش باشد و خون در زیر پوستش دویده و صورتش را بر افروخته کرده باشد). البته در اینجا لسان الغیب به زیبایی هرچه تمامتر از صنعت تلمیح استفاده کرده و شرمساریِ اشک را (که از بابت پرده دری از گونۀ سوم است) به خجل بودن آنانی که پرده دری از نوع دوم آنها را خجل کرده تشبیه می کند. گویی حافظ به اشکِ غمازِ خودش کنایه ای می زند و او را ملامت می کند که با این پرده دری راز درون را برملا ساخته و به اشک خودش نهیب می زند که از این کار باید شرمسار باشد همچون کسانی که با پرده دری (از نوع دوم) دیگران را مورد آزار قرار می دهند.
وما توفیقی الا بالله
ف ط | دوشنبه، ۱۶ شهریور ۱۳۸۸، ۰۶:۰۸