رندان، مصلحتشناس هستند. میدانند چه حرفی را به چه کسی بگويند. میدانند که بعضی از رازها را بايد ناگفته نگاه داشت. راز، چيزی نيست که همه بتوانند از آن با خبر باشند. راز چيزی است که اگر به عيان هم بگويند، کسی نتواند به آسانی از صورتاش، به معنای باطناش پی ببرد. راز، کليد میخواهد. کليد که به دستات باشد، رازدان و رازشناس میشوی:
هر آنکه راز دو عالم ز خط ساغر خواند
رموز جامِ جم از نقشِ خاکِ ره دانست
اما وقتی به «درون پرده» رسيدی، رمزها هم چهره میگشايند. پا به مجلس رندان که گذاشتی، اخبار پياپی از راه میرسند. برای اين است که میگويند:
مصلحت نيست که از پرده برون افتد راز
ورنه در مجلس رندان خبری نيست که نيست
برای پا نهادن به مجلس رندان، بايد «آشنا» شد. اين آشنايی همان چيزی است که شرط معاملهی معنا است:
بیمعرفت مباش که در من يزيد عشق
اهل نظر معامله با آشنا کنند
و آشنا شدن، نسبتی دارد با آن آشنايی که اسباب بيگانگی با همه میشود:
مغبچهای میگذشت، راهزن دين و دل
از پی آن آشنا از همه بيگانه شد
اين آشنايان هستند که هم سخنشناساند و هم محرم راز. برای ايناست که «حديث دوست» را فقط میشود به «حضرت دوست» گفت؛ نه به بيگانه: «که آشنا سخنِ آشنا نگه دارد». آشنا که شدی، محرم مجلس رندان میشوی. رمز و راز خواهی شنيد. اهل «خبر» میشوی (همان خبرهايی که مصلحت نيست به بيرون درز کند). اين خبرها، اين رمز و رازها، همان چيزهايی است که بخشی از آن، به فراخور تفاوت عقلها گفته میشود و بخشی نه. بعضی حرفها را هم به دلايل روشن نمیتوان گفت و نوشت:
گر خود رقيب شمع است، اسرار از او بپوشان
کآن شوخِ سر بريده بند زبان ندارد
هر آنکه راز دو عالم ز خط ساغر خواند
رموز جامِ جم از نقشِ خاکِ ره دانست
اما وقتی به «درون پرده» رسيدی، رمزها هم چهره میگشايند. پا به مجلس رندان که گذاشتی، اخبار پياپی از راه میرسند. برای اين است که میگويند:
مصلحت نيست که از پرده برون افتد راز
ورنه در مجلس رندان خبری نيست که نيست
برای پا نهادن به مجلس رندان، بايد «آشنا» شد. اين آشنايی همان چيزی است که شرط معاملهی معنا است:
بیمعرفت مباش که در من يزيد عشق
اهل نظر معامله با آشنا کنند
و آشنا شدن، نسبتی دارد با آن آشنايی که اسباب بيگانگی با همه میشود:
مغبچهای میگذشت، راهزن دين و دل
از پی آن آشنا از همه بيگانه شد
اين آشنايان هستند که هم سخنشناساند و هم محرم راز. برای ايناست که «حديث دوست» را فقط میشود به «حضرت دوست» گفت؛ نه به بيگانه: «که آشنا سخنِ آشنا نگه دارد». آشنا که شدی، محرم مجلس رندان میشوی. رمز و راز خواهی شنيد. اهل «خبر» میشوی (همان خبرهايی که مصلحت نيست به بيرون درز کند). اين خبرها، اين رمز و رازها، همان چيزهايی است که بخشی از آن، به فراخور تفاوت عقلها گفته میشود و بخشی نه. بعضی حرفها را هم به دلايل روشن نمیتوان گفت و نوشت:
گر خود رقيب شمع است، اسرار از او بپوشان
کآن شوخِ سر بريده بند زبان ندارد

نظرها (2)
چيزي كه آشكار است اينست در حال حاضر با خفقاني كه ايجاد شده است، با كشت و كشتار نفسي و كلامي و قلمي كه راه افتاده است به نظر شما بيان عقايد در داخل كشور بهره اي مي رساند؟ تا كي ملل بايد سكوت كنند. ما مرديم از ..
مجيد حسن زاده | پنجشنبه، ۱۲ شهریور ۱۳۸۸، ۱۳:۰۷
محرم این هوش جز بیهوش نیست...
آذین | جمعه، ۶ شهریور ۱۳۸۸، ۱۷:۴۷