August 10, 2009

« دو روايت، دو تحليف | صفحه‌ی اصلی | چرا احمدی‌نژاد به «همه‌ی ملت» خيانت کرد؟ »

هرمنوتيک يک اعتراف – روايتی ديگر از شکست بازجو

در هفته‌ی گذشته، واکنش‌های مختلفی در برابر اعتراف‌های ابطحی و عطريان‌فر ديده‌ايم و شنيده‌ايم. هم توضیح خوانده‌ایم، هم توجیه و هم مچ‌گیری‌های متعدد تماشاگران باهوش را از بازجويان (مثلاً اين یکی). واکنش مردم، احزاب سیاسی و به ویژه مراجع دینی را نسبت به اصل و فرع اعتراف‌ها می‌توان در کنار همه‌ی این نکات خرد و کلان مطرح شده گذاشت. مجموع واکنش‌ها حکایت از نتیجه‌ی بی‌سابقه و دور از انتظاری دارد که بی‌گمان حاصلی دردناک و ندامت‌افزا برای بازی‌گردانان خواهد داشت. می‌خواهم بُعدِ تازه‌تری هم به مجموعه‌ی تحلیل‌های اعترافاتی (!) اضافه کنم. برای فهم اين تحلیل باید زاویه‌ی دید را عوض کرد. باید با چشم مسلح اعتراف‌ها را ديد و با گوش مسلح شنيد. اما قبل از ورود به اصلِ سخن‌ام لازم است چند نکته‌ی مقدماتی را طرح کنم.

نخست این‌‌که اساس اين حبس‌ها و اعتراف‌گيری‌ها، به شهادت موضع‌گیری قاطعانه‌ی بعضی از مراجع دینی و علمای قم، در شمار معاصی کبیره است و نقض حق الناس و زیر پا گذاشتن احکام صریح شریعت اسلام و طبعاً هر چه از این نمايش‌ها بر آيد که دال بر گواهی علیه نفسِ خويش باشد – با شرايطی که امروز همه می‌دانيم از چه جنسی است – فاقد هر گونه اعتباری است و نمی‌توان به آن‌ها در جهت خدشه وارد کردن به آبرو یا موضع فکری فرد یا گروهی متوسل شد.

دوم این‌که – پس از بذل توجه به نکته‌ی نخست – هر نکته‌ای که اعتراف‌کنندگان می‌گويند و به مذاق بعضی از دوستان خوش نمی‌آيد (و بدون شک می‌توان با استدلال به مصاف این اعتراف‌ها رفت)، در شرایط حبس گفته می‌شود. این سخنان اگر در آزادی و به طیب خاطر گفته می‌شد، تازه اعتباری پيدا می‌کرد که درباره‌اش وقت صرف شود و حتی آن وقت هم دست منتقدان و مخالفان را نمی‌بست بلکه ميدان بحث و مناظره فراخ‌تر می‌شد. این نکته را خصوصاً در پاسخ به دوستانی عرض می‌کنم که می‌فرمايند عطريان‌فر «خوش‌رقصی» کرده است. دوستانی که این تعبیر را به کار می‌برند التفات ندارند که «خوش‌رقصی» زمانی معنی دارد که عامل به آن در مقام اختيار باشد و هیچ بيم و هراسی از پيامدهای سخن‌اش نداشته باشد. گواه (عدم اختیار) از اين محکم‌تر که از عطریان‌فر می‌پرسند شما چه تضمینی می‌دهید که وقتی از دادگاه آمدید بیرون حرف‌های‌تان را زیر پا نگذاريد؟ مضمونِ صریح اين پرسش تهديد آشکار و علنی است و اين هم از ناشی‌گری‌ها و بی‌تجربه‌گی‌های بازجويان ناپخته و نورسيده است.

و اما عطریان‌فر؛ به اعتقاد من عطريان‌فر – چه می‌خواسته و چه نمی‌خواسته – جلسه‌ی اعتراف و سخنرانی را تبدیل به دادخواستی علیه بازجويان، دادگاه و رخدادهای اخیر کرد. کافی است کسی نکاتِ پراکنده‌ی سخنان عطريان‌فر را کنار هم قرار بدهد تا ببينید سخنانِ او نه تنها کمکی به پيشبرد اهداف بازجو نکرده است، بلکه اساسِ ماجرا را زير سؤال برده است. برای فهم بهتر سخنان عطریان‌فر، از نگاهی که می‌گویم،‌ باید ناگزیر متوسل به ابزارهای هرمنوتیک و تفسیری شد. چند مورد را فهرست کرده‌ام که به اختصار می‌آورم. شايد ترتیب و توالی اين عبارات همان چیزی نباشد که عطریان‌فر گفت ولی اصل موضوع هم‌چنان به قوت خود باقی است.

۱. عطریان‌فر از خاتمی و هاشمی رفسنجانی قاطعانه دفاع کرد و بدون کمترين تزلزلی دوم خرداد را «حماسه‌ی دوم خرداد» خواند؛ این را مقایسه کنيد با موضع‌گيری‌های علنی و صریحی که رسانه‌های بازجویان (از قبیل فارس‌نیوز و ایرنا) درباره‌ی خاتمی، هاشمی رفسنجانی و «دوم خرداد» دارند؛ قطعاً‌ بازجوها بدشان نمی‌آمد که عطريان‌فر هم که اکنون دچار تحول روحی شده است (و قاطی کرده!)، «فتنه‌ی دوم خرداد» را هم پیش می‌کشيد. مواضع خاتمی و هاشمی رفسنجانی هم که نسبت به وقايع اخير و اعتراف‌ها اظهر من الشمس است.

۲. عطریان‌فر می‌گوید که رييس جمهور تابع مجلس است و معنای‌اش این است که «باید» تابع مجلس باشد چون همه می‌دانند کسی که امروز لباس رياست جمهور را به تن کرده است در چهار سال اخیر چه اندازه از مجلس و رهبر کشور سرپیچی کرده. عطریان‌فر رسماً می‌گويد مجلس قدرت صدور عدم کفایت رييس جمهور را دارد (یعنی مجلسيان در کار خودتان قصور نکنيد؛‌ ما دست‌مان دیگر کوتاه شده است!). اگر امروز کسی سخن از عدم کفایت رييس جمهور در بیرون زندان بگويد، دیر نيست که گذارش به داخل زندان بیفتد تا از گفتن‌اش پشیمان شود. (آن‌جا که می‌گوید رهبری مانند عضوی از پازل قانون اساسی است که دیگر هيچ!)

۳. عطریان‌فر می‌گويد: « امام که نفس خودش را کشته بود و زیر پا له کرده بود، امام برای خودش سینه می‌زد و می‌خواست مبانی خودش را حاکم کند؟ امام هيچ نیازی نداشت که خودش را تأکید کند.» واقعاً اين جملات نیاز به شرح و تفسیر دارد؟!

۴. ایشان امام را «حکیم دانا و فقيه» خطاب می‌کند اما به رهبر فعلی کشور که می‌رسد می‌گويد: «ای پیشوا...» (این تعبیر را از فيلم موجود در سایت فارس‌نيوز بریده‌اند!). بار سياسی و سوابق پشت کلمه‌ی «پیشوا» در ادبیات سیاسی قرن بيستم، باری منفی است. حتی ناخودآگاه عطريان‌فر هم به خودآگاه بازجو رودست زده است!

۵. عطريان‌فر از دو بار زندان رفتن‌اش در زمان شاه سخن گفت (يعنی سوابق بلند مبارزاتی‌اش را به رخ می‌کشد و این‌که او متعلق به خودِ نظام است) و گفت وقتی از زندان بیرون آمدیم گمان هم نمی‌کردیم روزی این حکومت سقوط کند. اين تعبیر هم نياز به شرح و تفسیر دارد؟!

۶. عطريان‌فر پس از سخنان ابطحی گفت که «شجاعت دو نوع است؛ یکی گفتن سخن حق در برابر امام جائر و دیگری شکستن خود و من آمده‌ايم اين دومی را انجام دهم»! اولاً که این صورت تغيير یافته‌ی حدیث و روايتی است که به انواع جهاد و جهاد اکبر اشاره دارد. وقتی «افضل الجهاد» گفتن سخن حق در برابر امام جائر باشد (اصلاً چه ضرورتی داشت عطریان‌فر حرف «امام جائر» را پيش بکشد؟!)، و بخواهد به سوی جهاد با نفس برود، يعنی بازی را از دست بازجو گرفته و حرف‌اش را هم زده است: اين بساط مبتنی بر جور است (الله اکبر!).

۷. او مرتب از نهج البلاغه، آيات و احادیث و روایت شاهد مثل می‌آورد. اگر خاطرتان باشد، بساط اعتراف‌گيری‌ها عمدتاً به شکلی بود که القاء کند شخص اعتراف‌کننده اصلاً در این عوالم نيست و با دین و معنويات فاصله دارد. عطریان‌فر تریبون دادگاه را تبدیل به منبری برای خطبه کرده بود و علی‌رغمِ پيش کشيدن «مطلقیت» ولايت فقیه، حرف‌هایی را زد که شيرازه‌ی دین‌فروشی دادگاه را از هم می‌پاشاند.

۸. او به دفعات گفت که خود را بخشی از نظام می‌داند و در چهارچوب قانون سخن می‌گويد. مگر اين همان سخنی نیست که موسوی بيرون از زندان دارد می‌گويد؟ این چه اعترافی است که عملاً تأيید موضع موسوی می‌شود؟ فراموش نکنیم که به ابطحی چندان فشار آورده بودند که خاتمی را خائن نامید ولی عطریان‌فر درست پس از او از خاتمی با تعظیم و تکریم ياد کرد! این آشکارا یعنی شکستِ بازجو.

۹. عطريان‌فر، در انتهای سخن‌اش، پاره‌ای از مناجات شعبانيه را می‌خواند: «الهي و الحقني بنور عزک الابهج فاکون لک عارفا و عن سواک منحرفا و منک خائفا مراقبا» و با صدايی بغض‌آلود خطاب به خدای خود می‌گوید که ما را چنان قرار بده که از هيچ کس جز تو نترسيم و این را به تأکيد می‌گويد. تنها از خدا ترسیدن، وقتی معنای پررنگ‌تری پيدا می‌کند که ترس از قدرت حاکمان را در برابرش قرار بدهیم. تنها قدرتی که اين روزها بر عطریان‌فر مسلط است، قدرت زندان‌بان، بازجو و حاکمان سیاسی وقت است. واقعاً چه تفسیر دیگری می‌توان از آن کرد؟

به عبارتی، اگر بخش‌هايی از این «اعتراف» را که می‌توان به فراست حدس زد به خاطر قرار داشتن در شرایط حبس و اضطرار است، غربال کنيم، از این سخنرانی چه می‌ماند جز بیانيه‌ای کوبنده عليه ستمی که به ملت ایران شده است؟ تأویل يعنی این‌که بتوانی از سخنی چیزی را استنباط کنی جز معنای ظاهر و لفظی آن. بعضی سخنان، تأویل‌ناپذیرند اما بعضی سخنان‌ِ دیگر چندان مستعد و آماده‌ی تأویل‌اند که تأويل نکردنِ آن‌ها، حکايت از بی‌اعتنایی و تنبلی ذهن مخاطب می‌کند.

بسیار بیش‌تر از اين‌ها می‌توان درباره‌ی این اعتراف‌ها نوشت و يقین دارم که چندان درباره‌اش بنویسند که سند تاریخی مهمی برای ‌آينده‌ی سیاسی کشور ما و رسوا کردن این شيوه‌ی سيئه و پلید بازجویان بی‌تقوا و سیاست‌مداران خداناشناس شود.

مطالب مرتبط

موسیٰ جلودار است و نيل اندر ميان است

حرفِ دل سردار: لغوِ صريحِ قانون

روی کاغذ ز کسی، وطن‌اش را نتوانند گرفت

از چوپان دروغ‌گو تا پينوکیو

شباهت‌های تاریخ و نعل وارونه‌ی قدرت

فقيه سربلند

دو روايت، دو تحليف

نظرها (8)

از سخنان ابطحی هم رمزگشایی کنید. مثلا آنجا که به شال مخملی دادستان اشاره می کند ومی گوید به تعبیر دادستان انقلاب مخملی.واقعا چه کسی روش مخملی داشته ابطحی یا دادستان با شال مخملی!؟

دوستان عزیز کاری که ابطحی کرد تیرخلاص به جناح دروغگونژاد بود ، او تیرخلاص را زد تا همه راحت شوند ، او رفت روی مین تابقیه رد شوند ابطحی نابغه ای سیاسی است ، احمدی نژادیها فکر کردند او را از لحاظ سیاسی کشته اند او در واقع نمادی کامل از اصلاح طلبی است که هیچ وقت نمی میرد - زنده باد سید بزرگوار و فداکار ایطحی عزیز

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
روزگار غریبی ست نازنین روزگار غریبی ست!

كيست كه بتواند چكاوك را ازخواندن بازدارد؟

چه دروغ هايي ابطحي!!

ابطحي چقدرخوب ياد گرفتي كه دروغ بگويي .چطوربلدشدي اين همه، اين همه ،بي تكلف وبي تعهد دروغ بگويي؟
چطورتوانستي يادبگيري اين همه عوام فريبي كني؟مگر چند روزدرزندان بودي همپالكي سابق ؟چطوريادت دادند كه به چشمهاي عوام فريب لنزدوربين هاي سيما نگاه كني ودروغ بگويي؟ مگر چند روزدرحصاربودي ابطحي ؟
تودرحصارتن بودي يا تن درحصارتو؟
چند روزدرزندان بودي؟فقط چهل وپنج روز!

چطورتوانستي دراين چهل وپنج روزاين همه تغييركني مرد.مي داني اين تغييرتو مي توانديك جهش بزرگ باشد درفرايندتغيير رفتارانسانها .يعني اگر بتواني رفتاريك آدم بالغ را درچهل وپنچ روزتغييربدهي كه عمري پنجاه ساله را براي بدست آوردن آنها طي كرده ،مي داني اين چه دستاوردهاي بزرگي مي تواند داشته باشه مرد.
اگر ميشد آناني را كه دروغ ميگويند درعرض چهل وپنج روزتغييرداد وراستگويي را به انهاديكته كرد.
اگركساني كه ظاهرفريبي مي كنند درعرض چهل وپنج روزميشد يادشان دادكه خود وجودشان را نشان بدهند.اگر...
آونوقت خود همين ايرانمان ميداني چه ميشد؟فكرش را بكن. ديگرلازم نبود تورا درقالب منادي مردم اين سرزمين قراردهند تا به آنها بگويي كه تقلب شده است يا تقلب نشده است.كه كسي منتظراذن شما نبود.
ديشب سپيده صبح ازخوابي كه نرفته بودم بيدارشدم وبي اختيارازبغضي كه ازغروب داشتم گريستم. نه فكركني براي دورغ هايت گريه كردم نه مرد.بسيارچون توبوده اند وخواهند بود.من براي شرافت وقداست وصداقتي كه انسانها مجبورميشوند ازدست بدهند گريه كردم .
ديشب تو بااين دروغ گويي هايت دوباره ما دربهت روزهاي اول انتخابات فروبردي وكلي حال من وجماعت سيزده ميليوني راگرفتي.درعوض ميداني كه دل همپالكيهاي جديدت را هم شادكردي ولبخندي به گوشه لبهاي فروافتاده شان نشاندي.عيب ندارد مردچه فرق مي كند كه چه كسي بخندد مهم اين است كه بخنديم .ولي باورميكني نه ما ونه انها هيچكدام دروغهاي تورا باورنكرديم .ما باورنكرديم چون به ايمان واعتقاد انسان باورداريم وانها باورنكردند چون آنها هم به ايمان واعتقاد محكم وراسخ انسانها باوردارند .
ابطحي بخاطرشرافت،بخاطرمردانگي،بخاطرانسانيت،بخاطرآزادي،بخاطر ندا،سهراب ،اشكان و...خانوادهاي فرزند ازدست داده، بخاطرمن،بخاطرما ايمان دارم كه دروغ گفته ايي مرد.
ولي ديگرازاين دروغ ها نگو مرد.
اما ابطحي اگرهم دروغ نگفته باشي وتابه اين حدازمباني اعتقاد وايمان خود سقوط كرده باشي مي خواهم بگويمت:

"شما مي توانيد دهل را درپلاس بپيچيد وسيم هاي سازرا بازكنيد ،اما كيست كه بتواندچكاوك را ازخواندن بازبدارد؟"1


1-جبران خليل جبران

يه مورد ديگه هم گفته هاي ابطحي در مورد موسويه كه ميگفت موسوي بعد از مدتي دوباره وارد سياست شده و ابطحي تعبير هندوانه سربسته رو براش به كار ميبرد. در حاليكه الان شرايط ابطحي، عطريانفر و ... در شرايط ايزوله زندان بدتر از موسويه!

وای بر ما

بچه که بودم گاهی شیطنت که می کردم با این تهدید روبرو میشدم "میام لهت میکنم به خدا میرسانمت"عجیب است که عینن این جمله را از اقای عطریان فر شنیدم که با تاکید میگفت من در این مدت به خدا رسیدم که تداعی کننده حس وحال کودکی از این اصطلاح به مفهوم تحمل عذاب شدیداز طرف ایشان،برای من بود.

دو نمونه ی دیگر:
عطریان فر: "شرایط زندان ما رو در صراحت لهجه کمک کرد" : ای مردم بدانید این حرفها که میزنیم و زده ایم به خاطر شرایط زندان است.
و " اگر کسی حرفشو بزنه مگر خیانته؟ .. حالا آقای موسوی خوشش بیاد یا نیاد" آقای موسوی رو میشه ور داشت و به جاش هر نام دیگری رو گذاشت!!
تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل....ولی با تمام این اوصاف بی صبرانه منتظرم تا آزادی ایشان: تا هرمنیوتیک خودشان رااز گفته هاشان ببینم. البته در صورتی که بیرون برایشان به راستی فضای آزادی باشد و یک زندان بدون سقف نباشد....میگویند که گفته شده قرار است کسی به زودی سر "بعضی "را به سقف بچسباند. امان ازین ادبیات فاخر دولت مردانمان.  

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats