دربارهی نفس فرايند «اعترافگيری» و «توابسازی» حرف بسیار است و بسیار هم نوشتهاند. اهل انديشه، به دفعات معایب اخلاقی و قانونی این شيوهها را بر شمردهاند. همين که به دفعات این اتفاق تکرار میشود، نشان میدهد که بازیگردانان از بیحاصل بودن کارشان درس نمیگیرند و باز هم تن به نقض قواعد اخلاقی و مقررات قانونی همان نظامی میدهند که مدعی دفاع از آن هستند. دربارهی روندهای مخدوش و معيوب قانونی ماجرايی که امروز اتفاق افتاد میتوان بسيار نوشت (و بسيار هم خواهند نوشت)، اما بيایید ببينیم نتیجهی مستقیم و صریح اين اعترافگیریهای چه بود؟
اگر دقت کرده باشید همه چیز به يک نکته ختم میشود: همه اعتراف میکنند که در انتخابات تقلب نشده است! این اعتراف بسیار معنادار است و از سوی دیگر، ضریب هوشی پايین بازیگردانان این صحنه را نشان میدهد. چرا باید برای متقاعد شدن اين افراد، اين همه روز در حبس باشند و بعد بيايند و بگويند تقلبی صورت نگرفته؟ يعنی نمیشد به شيوهای جز حبس نشان داد تقلبی صورت نگرفته است؟ اين نشان ناتوانی و عجز گردانندگان ماجرا از گفتوگو و سخن گفتن قانعکننده برای جلب اعتماد مردم و همين بازداشتشدهها نیست؟
برای نشان دادن عدم وقوع تقلب نمیشود يکی بگويد تقلب شده است و يکی بگوید نشده است و به اعتبار گفتهی اين و آن (هر اندازه که گوینده مهم، بزرگ یا مشهور باشد)، قایل به این نتيجه شد. اینکه آقای ابطحی (يا تاجزاده يا عطريانفر) روزی بگويند تقلب شده و روز ديگر بگویند نشده، اصل ماجرا را تغيير نمیدهد. برای مسجل شدن عدم وقوع تقلب حاجت به دلیل است؛ به عبارت دیگر میتوان شرایط وقوع تقلب را احصاء کرد و شبهات را دفع کرد نه اينکه قايلين به تقلب را ۵۰ روز به محبس ببریم و بعد آنها کنفرانس خبری بدهند که ما در اين مدت به این نتيجه رسيديم که تقلب نشده است! (یا ادعا کنیم که مگر میشود این همه تقلب شود؟ بله، وقتی شرایط تقلب فراهم باشد و امکاناش را داشته باشی، صد میلیون هم میشود تقلب کرد!).
صحنهگردانان نمیفهمند که جدای نشان دادن کمهوشیشان، به شعورِ ملت ايران هم توهین کردهاند. مضمون مستتر در کار آنها اين بود که مردم ايران به دهان چهرههای سیاسی یا رسانهای نگاه میکنند و خود فاقد خرد و شعور تشخيص وقوع يا عدم وقوع تقلباند؛ يعنی ملت ما دهانبین است و نياز به قیم و بزرگتر دارد که برایاش تشخیص بدهد چه چيزی درست و است و چه چیزی غلط! مردم برای فهميدن وقوع تقلب و قد برافراختن در برابر اهانت به شعورش نیاز به شنيدن اظهار نظر آقای ابطحی یا عطريانفر نداشت. از آن سو، انکارِ افراد يا صحه نهادن بر انتخابات از سوی افراد هم نتيجهی مطلوب صحنهگردانان را محقق نمیکرد. تنها يک چیز میتوانست طرد و دفع شبهات کند: قانع کردن شاکيان به استدلال و سند، نه اينکه در تمام این مدت همهی رسانهها و روزنهها را ببندند و خيل عظیم ملت را سرکوب کنند و دست و دهانها را بشکنند! چه بد دفاعی است اين از کسی که مدعیاند بيش از بيست ميلیون رأی داشته است! کسی که چنین پشتوانهی عظيمی دارد چرا باید چنان خبطهای هولناکی مرتکب شود؟ مگر اقرار (؟) ابطحی و عطريانفر به اينکه تقلبی رخ نداده است، دروغپردازی و رياکاری رييس دولت نهم، تخلفهای متعدد و مکرر او و قانونگريزیهایاش، نقض مکرر مواد مصرح قانون اساسی کشور توسط نيروهای نظامی و امنیتی، عبورهای بیشمار از قانون کشور و زير پا نهادن مهمترین اصول اخلاقی اسلام، ريخته شدن خون بیگناهانی که روز به روز اخبارشان به بیرون درز میکند و دهها خلاف شرع و قانونِ دیگری را که همين دولت به اصطلاح «پیروز» در انتخابات مرتکب شد، و هم ابزار ارتکاباش را داشته و هم انگيزهاش را، توجيه میکند؟ اين است آن خلل و شکاف عظيمی که بازیگردانان نمیتوانند پر کنند.
میشود برای همه چیز کلاه شرعی دوخت و همه چيز را توجیه کرد. خونِ بیگناهان را چه میکنيد؟ شکسته شدن حرمتِ مؤمنان را چه میکنيد؟ آلودن دین و ايمان به زور و سياست را چه میکنيد؟ نمیتوانید بگوييد ما مرتکب اينها شديم که حریفانِ ما اين نظام را به دست نگيرند. استدلال همين است دیگر: که خونِ بیگناهان به گردن ميرحسين موسوی است! کسی نمیداند که آنکه ماشه را میچکاند يا کسی که تازیانه میزند و شکنجه میکند، وقتی این کارها را در زندان مرتکب میشود، با کسی رو به روست که ابزار دفاع از خودش هم دارد و توان حمله دارد؟ یا در برابر مظلومی دستبسته و عاجز ایستاده است که ناگزير باید در برابرش «بشکند»؟ اينها نمیدانند که ملت ايران سابقهی تاریخی برخورد معاويه با علی را به خاطر دارند: او هم خون عمار ياسر را به گردن علی انداخت و گفت که به میدان نبرد کشاندن عمار کار علی بود (مهم هم نبود که قاتل عمار در سپاهيان معاویه بود).
برای اینان که امروز دربندهستند، بیرون از زندان اصرار و تأکید هیچ مقامی بر سلامت انتخابات پذیرفتنی نمینمود؛ چگونه است که بازجو چنین ولایتی بر زندانیان دارد و سخناش فصل الخطاب است؟ چرا این دينفروشان نمیفهمند که نزدیک شدن به خدا، اختياری است نه اجباری. آدمیان در خلوتشان و با ميل و رغبت و آزادی توبه میکنند، نه در جلوت و بعد از ۵۰ روز حبس کشيدن. توبهی پس از حبس در درگاه هیچ خدايی، از جمله خدای محمد، پذیرفته نمیشود. چه کسی را فریب میدهيد؟ چرا نمايشی به پا میکنيد که همه به یاد سخنان سعيدی سیرجانی میافتند که «تلنگر سفت» خورده بود؟ هنوز فکر میکنند مردم نابالغاند؟ بدون شک! اما این دادگاه يک نکته را به صدای بلند فریاد زد: در انتخابات تقلب شده است! اگر نشده بود لازم نبود اين خیل عظيم را به محبس ببرند و بعد از اينها اقرار بگيرند که بيايید بگوييد تقلبی نشده بود و ما بودیم که این قصه را کوک کرديم! گاهی اوقات بايد حرفهایی را زد که حرفهای دیگر را نزد! ماجراهای اخیر فقط تقلب در انتخابات نبود. به فرض هم که تقلب نشده بود، اتفاقات اخیر بزرگترین آزمون بود برای اينکه نشان دهد افرادی که بر سر کار هستند تا چه اندازه به قانون، اخلاق و دين متلزم هستند و دیديم که به هیچ یک التزامی نداشتند الا در حد التزام امویان به قدرتِ سياسی.
برگردیم سر نقطهی اول: خلاصهی ۴۵ روز حبس؟ تقلب شده است! چه کسی ثابت کرد؟ دادگاه انقلاب! چطور؟ با برهان خُلف!
پ. ن. دیدم که صاحب سیبستان اين آيات را در فيسبوکاش آورده: قل سیروا فی الارض ثم انظروا کیف کان عاقیه المکذبین (6:11) فانتقمنا منهم (43:25) الذین هم فی خوض یلعبون (52:11) بگو زمین و تاریخ اش را سیر کنید و ببینید که دروغزنان به چه عاقبت گرفتار شدند. از ایشان انتقام گرفتیم. آنها که در کار باطل خویش غرقه اند به بازیگری.
اگر دقت کرده باشید همه چیز به يک نکته ختم میشود: همه اعتراف میکنند که در انتخابات تقلب نشده است! این اعتراف بسیار معنادار است و از سوی دیگر، ضریب هوشی پايین بازیگردانان این صحنه را نشان میدهد. چرا باید برای متقاعد شدن اين افراد، اين همه روز در حبس باشند و بعد بيايند و بگويند تقلبی صورت نگرفته؟ يعنی نمیشد به شيوهای جز حبس نشان داد تقلبی صورت نگرفته است؟ اين نشان ناتوانی و عجز گردانندگان ماجرا از گفتوگو و سخن گفتن قانعکننده برای جلب اعتماد مردم و همين بازداشتشدهها نیست؟
برای نشان دادن عدم وقوع تقلب نمیشود يکی بگويد تقلب شده است و يکی بگوید نشده است و به اعتبار گفتهی اين و آن (هر اندازه که گوینده مهم، بزرگ یا مشهور باشد)، قایل به این نتيجه شد. اینکه آقای ابطحی (يا تاجزاده يا عطريانفر) روزی بگويند تقلب شده و روز ديگر بگویند نشده، اصل ماجرا را تغيير نمیدهد. برای مسجل شدن عدم وقوع تقلب حاجت به دلیل است؛ به عبارت دیگر میتوان شرایط وقوع تقلب را احصاء کرد و شبهات را دفع کرد نه اينکه قايلين به تقلب را ۵۰ روز به محبس ببریم و بعد آنها کنفرانس خبری بدهند که ما در اين مدت به این نتيجه رسيديم که تقلب نشده است! (یا ادعا کنیم که مگر میشود این همه تقلب شود؟ بله، وقتی شرایط تقلب فراهم باشد و امکاناش را داشته باشی، صد میلیون هم میشود تقلب کرد!).
صحنهگردانان نمیفهمند که جدای نشان دادن کمهوشیشان، به شعورِ ملت ايران هم توهین کردهاند. مضمون مستتر در کار آنها اين بود که مردم ايران به دهان چهرههای سیاسی یا رسانهای نگاه میکنند و خود فاقد خرد و شعور تشخيص وقوع يا عدم وقوع تقلباند؛ يعنی ملت ما دهانبین است و نياز به قیم و بزرگتر دارد که برایاش تشخیص بدهد چه چيزی درست و است و چه چیزی غلط! مردم برای فهميدن وقوع تقلب و قد برافراختن در برابر اهانت به شعورش نیاز به شنيدن اظهار نظر آقای ابطحی یا عطريانفر نداشت. از آن سو، انکارِ افراد يا صحه نهادن بر انتخابات از سوی افراد هم نتيجهی مطلوب صحنهگردانان را محقق نمیکرد. تنها يک چیز میتوانست طرد و دفع شبهات کند: قانع کردن شاکيان به استدلال و سند، نه اينکه در تمام این مدت همهی رسانهها و روزنهها را ببندند و خيل عظیم ملت را سرکوب کنند و دست و دهانها را بشکنند! چه بد دفاعی است اين از کسی که مدعیاند بيش از بيست ميلیون رأی داشته است! کسی که چنین پشتوانهی عظيمی دارد چرا باید چنان خبطهای هولناکی مرتکب شود؟ مگر اقرار (؟) ابطحی و عطريانفر به اينکه تقلبی رخ نداده است، دروغپردازی و رياکاری رييس دولت نهم، تخلفهای متعدد و مکرر او و قانونگريزیهایاش، نقض مکرر مواد مصرح قانون اساسی کشور توسط نيروهای نظامی و امنیتی، عبورهای بیشمار از قانون کشور و زير پا نهادن مهمترین اصول اخلاقی اسلام، ريخته شدن خون بیگناهانی که روز به روز اخبارشان به بیرون درز میکند و دهها خلاف شرع و قانونِ دیگری را که همين دولت به اصطلاح «پیروز» در انتخابات مرتکب شد، و هم ابزار ارتکاباش را داشته و هم انگيزهاش را، توجيه میکند؟ اين است آن خلل و شکاف عظيمی که بازیگردانان نمیتوانند پر کنند.
میشود برای همه چیز کلاه شرعی دوخت و همه چيز را توجیه کرد. خونِ بیگناهان را چه میکنيد؟ شکسته شدن حرمتِ مؤمنان را چه میکنيد؟ آلودن دین و ايمان به زور و سياست را چه میکنيد؟ نمیتوانید بگوييد ما مرتکب اينها شديم که حریفانِ ما اين نظام را به دست نگيرند. استدلال همين است دیگر: که خونِ بیگناهان به گردن ميرحسين موسوی است! کسی نمیداند که آنکه ماشه را میچکاند يا کسی که تازیانه میزند و شکنجه میکند، وقتی این کارها را در زندان مرتکب میشود، با کسی رو به روست که ابزار دفاع از خودش هم دارد و توان حمله دارد؟ یا در برابر مظلومی دستبسته و عاجز ایستاده است که ناگزير باید در برابرش «بشکند»؟ اينها نمیدانند که ملت ايران سابقهی تاریخی برخورد معاويه با علی را به خاطر دارند: او هم خون عمار ياسر را به گردن علی انداخت و گفت که به میدان نبرد کشاندن عمار کار علی بود (مهم هم نبود که قاتل عمار در سپاهيان معاویه بود).
برای اینان که امروز دربندهستند، بیرون از زندان اصرار و تأکید هیچ مقامی بر سلامت انتخابات پذیرفتنی نمینمود؛ چگونه است که بازجو چنین ولایتی بر زندانیان دارد و سخناش فصل الخطاب است؟ چرا این دينفروشان نمیفهمند که نزدیک شدن به خدا، اختياری است نه اجباری. آدمیان در خلوتشان و با ميل و رغبت و آزادی توبه میکنند، نه در جلوت و بعد از ۵۰ روز حبس کشيدن. توبهی پس از حبس در درگاه هیچ خدايی، از جمله خدای محمد، پذیرفته نمیشود. چه کسی را فریب میدهيد؟ چرا نمايشی به پا میکنيد که همه به یاد سخنان سعيدی سیرجانی میافتند که «تلنگر سفت» خورده بود؟ هنوز فکر میکنند مردم نابالغاند؟ بدون شک! اما این دادگاه يک نکته را به صدای بلند فریاد زد: در انتخابات تقلب شده است! اگر نشده بود لازم نبود اين خیل عظيم را به محبس ببرند و بعد از اينها اقرار بگيرند که بيايید بگوييد تقلبی نشده بود و ما بودیم که این قصه را کوک کرديم! گاهی اوقات بايد حرفهایی را زد که حرفهای دیگر را نزد! ماجراهای اخیر فقط تقلب در انتخابات نبود. به فرض هم که تقلب نشده بود، اتفاقات اخیر بزرگترین آزمون بود برای اينکه نشان دهد افرادی که بر سر کار هستند تا چه اندازه به قانون، اخلاق و دين متلزم هستند و دیديم که به هیچ یک التزامی نداشتند الا در حد التزام امویان به قدرتِ سياسی.
برگردیم سر نقطهی اول: خلاصهی ۴۵ روز حبس؟ تقلب شده است! چه کسی ثابت کرد؟ دادگاه انقلاب! چطور؟ با برهان خُلف!
پ. ن. دیدم که صاحب سیبستان اين آيات را در فيسبوکاش آورده: قل سیروا فی الارض ثم انظروا کیف کان عاقیه المکذبین (6:11) فانتقمنا منهم (43:25) الذین هم فی خوض یلعبون (52:11) بگو زمین و تاریخ اش را سیر کنید و ببینید که دروغزنان به چه عاقبت گرفتار شدند. از ایشان انتقام گرفتیم. آنها که در کار باطل خویش غرقه اند به بازیگری.

نظرها (21)
نویسنده عزیز در بخشی از متن آورده اید که برای مسجل شدن عدم تقلب جاجت به دلیل است این کاملا خلاف قواعد حقوقی است توجه داشته باشید اصل بر برائت است یعنی چه؟ یعنی اینکه انخابات سالم است مگر این که خلاف آن ثابت شود بنا بر این کسی که مدعی تقلب شده باید برای اثبات ادعای خود دلیل بیاورد.
--------------------------
ساعت خواب آقا. پست قدیمی است. لطفا پستهای بعدی را بخوانید. شاید جوابتان را گرفتید.
د. م.
محمد | دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۳۸۸، ۰۹:۰۵
پیشنهاد می کنم دوستان دوباره اعترافات آقای ابطحی رو گوش کنند . در بخشی از اعترافات آقای ابطحی گفت : " من تقلب رو ديروز در بين جمع دوستاني كه همينجا بودن باهاشون صحبت مي كردم، با اين عنوان شايد طنزآلود ... " و ادامه ی داستان !
تو جلسه اول دادگاه عبارت "ديروز در بين جمع دوستاني كه همينجا بودن" قاعدتا معني نداره مگر اينكه روز قبلش يه بار اين جلسه رو برگزار كردن تا تمرين كنن و مطمئن بشن كه جملات درستي رو ابطحي و عطريانفر خواهند گفت و خارج از نوشته هاي مشخص شده، چيز ديگه اي نمي گن .
نظام داره مثل بچه ها رفتار می کنه ! بله ! گالیله هم در دادگاهی عادلانه گفت : " زمین صاف و مسطح است "
میلاد | دوشنبه، ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ۱۹:۰۷
بله ... بله این درسته . نمی دانم چرا هی می گویند زندان انفرادی از مصادیق شکنجه ی روحی است . خیر عزیز من خیر آقای من . پنجاه روز تنهاشون گذاشتن که تو تنهایی و به دور از سرو صدای این روزهای این اجتماع الکی شلوغ، این آقایون بتوانند فکر کنند ، کلاهشان را قاضی کنند و پیش خودشان به یقین برسند که تقلبی نشده است . حالا گاهی ماموران و زندانبانان یا بازجوها یک قرصی هم به اقایون اصلاح طلب می دادند که به قول آقای ابطحی با خوردنش از این دنیا دور می شدند (نشئه می شدند )آن هم برای اینکه به واقع این اصلاح طلب ها اصلاح شوند. همه ی نیت وعمل این هیات حاکمه ی مهرورز از روی صداقت و پاک دلی و عدالت و انصاف است. شما هم کمی انصاف به خرج دهید
گرسیوز دقیقی | دوشنبه، ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ۱۵:۰۱
حتا اگر واقعا اعتقادشان همین بود هم به خاطر خون جوان ها باید می ایستادند این ها نامردان عالمند همان به که رای نیاوردند و رو شدند . این یک دادگاه گل سرخی هم یکی
بامداد راستین | دوشنبه، ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ۰۹:۱۱
امید بخش بود!ممنون.
ع.م. | دوشنبه، ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ۰۷:۱۵
آقایون هر کس میخواد به اشتباهات گذشته خودش پی ببره از برادران اطلاعاتی خواهش کنه اونو 40 روز زندانی کنن تا بعدش بتونه از اشتباهاتش درس بگیره و یه زندگی درست درمون رو شروع کنه.
معلوم نیس با آخوند جماعت که ساواک نتونس ازشون حرف بکشه چیکار کردن که به کار نکردشون هم اعتراف کردن؟
نیما | دوشنبه، ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ۰۶:۲۶
بعضیها پیشبینی میکردند که پس از پخش اعترافات! از شور مردم کاسته شود ولی به محض اتمام برنامهی شب اول، حتی کسانی که در چند روز اخیر به پشتبام نمیرفتند، رفتند و با چه خشمی میگفتند "مرگ بر دروغگو!". البته من فقط از شمال تهران خبر دارم؛ شاید در شهرستانها عکسالعمل متفاوت بوده باشد.
نورا موسوی | دوشنبه، ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ۰۴:۵۸
داستان خواب
اثر خورخه لوئيس بورخس
ترجمه اسدالله امرايي
در جايي متروك در ايران برجي سنگي هست كه خيلي بلند نيست، نه در دارد نه پنجره. توي تنها اتاق كثيف و مدور آن يك ميز و نيمكت چوبي هست. در آن سلول مدور مردي كه شبيه من است با حروفي مينويسد كه من سر در نمي آورم، شعري طولاني در باره ي مردي كه در سلول مدور ديگري در بارهي مردي شعري مينويسد كه در سلول مدور ديگري...اين رشته سر دراز دارد و هيچ كس قادر نيست آنچه را زندانيها مي نويسند بخواند
http://asadamraee.blogspot.com/2009/08/blog-post.html
Anonymous | یکشنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ۲۱:۲۶
اين دادگاه من را به ياد اون زمان هايي مي اندازد كه براي پرداخت يه قبض 200 توماني توي شركت بيمه همه توي صف مي ايستادند تا به نوبت قبض را خودشون بنويسند و تحويل بانك بدهندو بقيه ماجرا ادامه پيدا كند كم كم بهتر ديدند تا قبض ها از قبل آماده باشد تا مردم سريعتر به كارشان برسند ولي اين زحمت را ديگران قبلا كشيده بودند لازم بود شما پولتون رو بپردازيد و خلاص شويد . ظاهرا دادگاه اين افراد هم چنين سرنوشتي پيدا كرده ازقبل زحمت انشاي حكم كشيده شده بايد به اصطلاح متهمان قبول تقصير كنند تا حكم هر كس به دستش داده شود و تمام شايد دادگاه ديگري او ن طرف مرز دنيا هم براي برگزار كنندگان اين دادگاه در حال نوشتن حكم باشد (كه هست ) با اين تفاوت كه عادلانه و فرصت برگشت و استغفاري در كار نخواهد بود .
... | یکشنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ۲۰:۰۹
خیلی خوبه که مینویسین و بهتر ابنکه من این وبلاگ رو پیدا(!) کردم...
پایدار باشین
ندا | یکشنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ۱۹:۵۱
این که میگن شکنجه درسته ولی این وسط ابطحی نشون داد کسی نیست که از جونش بگذره ولی از حق نه
بامداد راستین | یکشنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ۱۲:۲۷
خدا خیرت بده دوست عزیز که نوشته هات توی این روزهای پز از درد تنها چیزی هست که کمی بهم آرامش می ده ، خوشحالم که هنوز کسانی هستند که فکر می کنند ، که امروز گناهی نابخشودنی است
علی | یکشنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ۱۲:۲۴
در باب شباهتهای اسلام و فاشیسم دوست عزیز، حتما میدانید که در گذشته در کشورهای اسلامی پیروان ادیان دیگر (که آنقدر خوش شانس بودند که زنده مانده بودند)با بستن کمربندی بر روی لباس خود از مسلمین مجزا میشدند که زنار نام داشت. در ادبیات فارسی بارها به کلمه زنار اشاره شده.کافی است به آرشیوعکسهای جنگ جهانی دوم مراجعه کنید و ببینید که نازیها دقیقا همین کار با یهودیها میکردند.یهودیها میبایست ستاره داوود را روی لباس میزدند تا شناخته شوند.
درهمین ام القرای اسلام خودمان یادتان نرفته که ارمنیها باید روی مغازه خود مینوشتند اقلیت؟!!شما میگویید من با فاصله نگاه کنم.چند صد سال فاصله خوب است؟!!
---------------------------------------------------
تفاوت بین آن دو بسیار زیاد است، دوست عزیز! اين موضوع ربطی به مسألهی امروز ما ندارد. در فرصتی دیگر به تفصيل دربارهاش حرف خواهم زد. مسأله اسلام نیست. بحث را دور نزنید. تا وقتی اصل مسأله را شناسایی نکنيم، معضل باز هم در لباس ديگری ظاهر خواهد شد. ريشهی مسأله اسلام نیست، خودمان را فريب ندهيم.
د. م.
سولماز | یکشنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ۱۱:۲۴
آفتاب آمد دلیل آفتاب.
صادق صادقی | یکشنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ۰۹:۳۲
سلام
به نظرم بسیار جالب استدلال می کنید. کلی از شما یا دگرفتم . موفق باشید.
نیکو | یکشنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ۰۸:۵۹
احسنت! بهترین تحلیلی بود که تا بحال خواندم دست مریزاد! به نظرم ارسال میکردید به روزنامه اعتماد ملی خیلی استقبال می شد.
سید.ا.محمدی | یکشنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ۰۸:۳۰
مهمتر از مسئله تقلب مسئله اعتماد است.
فلسفه وجود يک نهاد نظارتي مثل شوراي نگهبان قبل از انکه مانع تقلب شود براي ايجاد حس اعتماد است.
در انتخابات قبلي با توجه به حضور هر دو رقيب در همه مراحل انتخاباتي کمتر کسي به وجود تقلب گسترده (حتي با وجود ادعاي افرادي مثل آقاي کروبي و هاشمي) باور داشت.
اما در اين انتخابات که همه چيز در اختيار يک رقيب بود آيا شوراي نگهبان نمي توانست با شرکت دادن جناح رقيب در نظارت اين حس اعتماد را در مردم ايجاد کند؟
آيا نمي شد دو وزير کشور سابق جمهوري اسلامي را به عنوان معتمد در بخش نظارتي شوراي نگهبان در وزارت کشور گذاشت؟
آيا نمي شد استانداران سابق جمهوري اسلامي را به عنوان معتمد در بخش نظارتي شوراي نگبان در استانداريها دخالت داد؟
همينطور در فرمانداريها و صندوقها؟
اگر اين اتفاقات مي افتاد آيا کسي مي توانست ادعاي تقلب کند؟
وقتي جلوي يک بحران را به اين راحتي مي توان گرفت کار آنهارا چگونه مي توان تفسير کرد؟
به حساب نياوردن ديگران؟
تقلب سازمان يافته؟
کوته فکري؟
داشتن تئوريهاي حکومتي ويژه؟
و...
سلمان علوي | یکشنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ۰۷:۳۲
شما نباید اینقدر افراطی باشید من خودم به موسوی رای دادمولی نمیشه گفت تو دادگاه از کسی اعترف گیری اون هم تحت فشار شده اونجا کلی خبرنگار بود اگه یکی از حاضران میگفت ما را مجبور کردهان میدونید چی میشد ولی اونا از شرایط زندان اعلام رضایت کردند در صورتی که جلوی دوربین و در دادگاه مجبور به این کار نبودند
ما نباید همه چیز را یکطرفه و بدون منطق ببینیم
---------------------------------
اگر بدون حبس و زندان و دادگاه این حرفها را میزدند میشد از منطق حرف زد، کما اينکه همين آقای ابطحی بدون زندان رفتن حرفهايی زد که با منطق ما سازگار نبود و میشد گفت اين تشخيص خودش بوده است. ولی چه نیازی بود به حبس و زجر و شکنجه؟ شما طرف چه کسی هستيد؟ مطمئن هستید که روز محشر اگر بخواهيد جواب بدهید باز هم میگويید این دادگاه به حق بود؟ کلی خبرنگار؟ به جز خبرگزاری فارس چه کسی آنجا بوده؟ خوب بود نام يکی دو تا را میبرديد! بترسید از خدا و به دام دروغبافانِ شياد نیفتيد!
د. م.
محمد | یکشنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ۰۷:۰۷
سه سال پیش مطلبی نوشتم و به فرآیند چنین اعترافهایی اشاره کردم. در این سه سال که دیگر ننوشتهام آن مطلب هنوز بر صفحهی اول وبلاگ باقی مانده است و شوربختانه گویی برای چنین موقعیتی نوشته شده است.
اوج ماجرای اعترافگیری در دنیا در دوران استالین اتفاق افتاد که متهمان که بیشتر هم از مقامات حکومت بودند در دادگاه حاضر میشدند و به جرائمی اعتراف میکردند که مجازات مرگ داشت. قاضی با فریاد بکشید این سگهای هار را آنها را به سمت جوخههای اعدام هدایت میکرد. دنیا سالهای سال میاندیشید که چگونه اینان بدین صراحت به چنین جرائمی که مجازات مرگ دارد اعتراف میکنند تا اینکه سرانجام راز از پرده برون افتاد.
نکتهبینیتان در مورد دادگاه و نحوهی اثبات تقلب بسیار زیبا بود.
پایا و پویا باشید.
مسعود برجیان | یکشنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ۰۵:۰۰
به حق نوشتید و درست
Mah | یکشنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ۰۴:۳۰
بالاخره تو پنجاه روز حبس آدم بیکار نمی نشیند من اطمینان دارم محبوسین نشستن تواین مدت صندوقهای رای رو شمردن و حالا به این واقف شدن که تقلب شده حبذا از این فریبکاری ها.
hadi | شنبه، ۱۰ مرداد ۱۳۸۸، ۲۳:۲۶