July 24, 2009

« تصور منسوخِ دولتِ فعال ما يشاء | صفحه‌ی اصلی | مگر دون پست فرومایه‌ای... »

چرا مشایی مسأله‌ی ما نیست؟

پرداختن به مسأله‌ی انتصاب مشایی به معاونت اولی احمدی‌نژاد مسأله‌ی ما نیست. چه این ماجرا دفع‌الوقت باشد و منصرف کردن افکار عمومی از اصل وقایع فجيعی که رخ داده است و چه این موضوع تقابلی باشد میان احمدی‌نژاد و رهبر کشور، باز هم مسأله‌ی ما اين نیست.

مسأله حتی نفسِ انتخابات نیست. این تصور که تمام اين اعتراض‌ها به نتیجه‌ی یک رأی‌گيری است و بس، باز هم تصوری است سطحی. نتیجه‌ی انتخابات و ابهام‌های متعدد آن، حوادث پیش و پس از آن،‌ مقاومت عجیب و باورنکردنی قدرت در برابر نه تنها اقناع مردم و معترضان بلکه در برابر نخبگانِ سياسی نزديک به خودشان به اضافه‌ی دهه‌ها ماجرای ریز و درشت دیگری که اجزای مختلف این پازل را می‌سازند، همه حاکی از این است که مسأله‌ی مشايی و مسأله‌ی خودِ احمدی‌نژاد کم‌اهميت‌تر از بحران و بی‌آبرویی عظيمی است که نظامِ سياسی کشور به آن مبتلا شده است.

به اين‌ها بیفزاييد انباشت خواسته‌های متعدد و فراوان مردم را. تحقير شدن مدام به دست پليس در خیابان‌های کشور، کم چیزی نیست. نداشتن امید و امنیت شغلی و روانی، هراس از مرزبندی‌های روز به روز پررنگ‌تر متملقان در برابر قدرت که هر روز پرزورتر می‌شوند، تورم، بیکاری، بهداشت نامناسب، آموزش و پرورش ویران، مسکن گران و دیرياب تنها چند نمونه از مقوله‌هایی است که به سادگی پس ذهنِ معترضان هست و اسم رمزِ همه‌شان شده است کلمه‌ی «سبز».

بسیار چیزها در بحبوحه‌ی انتخابات و ماجرای شمارش آراء و بازشماری آراء بر ما و بر جهانیان پوشيده است. مسؤولان دولتی هم نه تنها تلاشی برای اقناع کسی نمی‌کنند که تمام کوشش‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی‌شان را هم بسیج می‌کنند که به همه‌ی معترضان بفهماند که ما هيچ مسؤولیتی در قبال شما نداریم و دلیلی نداریم شما را اقناع کنيم؛ مشروعيت و صحت و صداقتِ کار ما نیازی به تأييد يا اقناع شما ندارد! این نکته را قدرتِ سیاسی به صدها زبان صریح و ضمنی نه تنها به معترضان بلکه به تمام ملت و حتی موافقان خود القاء کرده است: ما نیازی به اقناعِ شما نداریم! شما بايد ایمان بياورید؛ ایمان بياورید به اين‌که ما هستيم و چنین هستیم، چه بخواهيد و چه نخواهيد!

یک مضمون ديگرِ رخدادهای اخير این است که دولت یا به عبارت دیگر حاکميت سياسی عينيت و مظهر اراده‌ی الهی است. مظهر اراده‌ی الهی البته تعبیری است خالی از دقت اخلاقی و نظری؛ تعبیر دقیق‌ترش این است که حاکميت و قدرت سياسی بر مسند الوهیت نشسته است (نشانه‌ها و علايم زيادی هم دارد که می‌توان مورد به مورد آن‌ها را بازگو کرد). چنین تصوری از قدرت البته مقرون به شِرک است. کم نیستند کسانی که تصورشان از قدرت و حاکمیت سیاسی در کشور همین تصور شرک‌آلود است.

نکته‌ی دیگر البته رواج بی‌سابقه و حیرت‌آور دروغ، ريا، دين‌فروشی و اهانت مکرر به غرور ملت ایران است. حوادث پيش از انتخابات و پس از انتخابات را وقتی کنار هم می‌گذاریم، تصویر بهتر شکل‌ می‌گیرد: ناتوانی‌های رييس دولتِ نهم در اداره‌ی کشور، جنجال‌آفرينی‌های مکرر داخلی و خارجی، به زانو در آوردن اقتصاد کشور و بر هم زدن نظام مديریتی، مرعوب کردن نخبگان سياسی و فلج کردنِ آن‌ها (مقصود نخبگانِ سياسی به اصطلاح «خودی» است)، ايجاد فضای رعب و وحشت در دانشگاه‌ها و محيط‌های پژوهشی و علمی و دامن زدنِ پياپی به اين فضا تا حدی که عمده‌‌ی نخبگان و انديشمندان طراز اول کشور یا آشنای محبس می‌شوند و يا جلای وطن می‌کنند و بسیار موارد دیگر. این وضعیت حيرت‌آور چيزی نیست که نتيجه‌ی انتخابات باشد؛ اين انتخابات و حوادثِ بعدش، نتیجه‌ی آن وضعیت است. به عبارت دیگر، ادامه‌ی اين وضعیت با چنان رييسی، نه اخلاقی است و نه متناسب با قوانين مصرح کشور. تنها توضیحی که برای این وضعیت پرتناقض وجود دارد این است که قانون اساساً معنا ندارد (چون اگر داشت، محمود احمدی‌نژاد اساساً نمی‌بایست به دلیل تخلف‌های گسترده‌ی مديریتی – از جمله در بحران بودجه – تأييد صلاحیت می‌شد و به دلیل زیر پا گذاشتن مکرر اصول اخلاقی و دینی باید رد صلاحیت می‌شد) و در نتيجه قانون همان چيزی می‌شود که قدرت می‌گوید و قدرت هم رييس دولت نهم را می‌خواهد. پس ماجرا موقوف! پس، بحث و پرسش بس!

انتخاباتی که برگزار شد چه سالم باشد و چه نباشد (يعنی با احتساب نظر رييس دولت نهم و رقیبا‌ن‌اش)، شکافی ايجاد کرد که باعث گره خوردنِ همه‌ی مطالبات قبل و بعد کسانی بود که از وضعيت موجود به تنگ آمده بودند و دیگر به هیچ قیمتی تحمل رييس دولت نهم را نداشتند (چه این افراد ۱۱ میليون باشند و چه ۲۴ میلیون؛ در اصل ماجرا تفاوتی نمی‌گذارد). فراموش نکنیم که همیشه اکثریت مردم نيست که احترام دارد و بايد رأی‌اش غالب باشد. وقتی وضعیتی غیراخلاقی باشد، حتی با رأی اکثريت مردم آن وضعیت اخلاقی نخواهد شد (چنان‌که هیتلر با پيروزی به واسطه‌‌ی رأی اکثریت حکومت‌اش نه اخلاقی بود و نه مشروع). شايد بتوان نشان داد که غلبه‌ی رأی اکثریت، قدرت را به منتخب اکثریت منتقل می‌کند، ولی نمی‌توان برای آن وجهه‌ی اخلاقی و سالمی تراشيد. اخلاق هميشه مستقل و بیرون از گروکشی‌ها و بده-بستان‌های سیاسی می‌ايستد.

لذا، مسأله‌ی ما مشايی نیست؛ مسأله يک تناقض اخلاقی عمیق‌ و دامن‌گیر است تا جايی که هنوز هیچ نخبه‌ی سياسی در کشور صدای‌اش را بلند نکرده است که بگويد حتی اگر انتخابات سالم بوده، احمدی‌نژاد مدت‌هاست صلاحیت اخلاقی ماندن در آن منصب را از دست داده است. هیچ کس هنوز نمی‌گويد احمدی‌نژاد را می‌توان و باید به خاطر سلامت اخلاقی جامعه هم که شده، به خاطر همه‌ی آن‌چه در مناظره‌ها گفت و همه‌ی سخنانی که قبل از آن از او صادر شده بود، به دادگاه کشيد و عدالت را درباره‌اش اجرا کرد (و البته کدام دادگاه، کدام مدعی‌العموم، کدام قاضی و کدام قانون؟). مسأله‌ی ما مشايی نيست، چون قدرت سياسی چنان خويشتن‌داری‌اش را پس از اعتراض‌ها از دست داد که حاضر بود برای حفظ وضعِ موجود تن به هر فاجعه‌ای بدهد («حفظ وضعِ موجود» همان چيزی است که به زبان ديگر اسم‌اش را می‌گذارند «حفظ یک چیز مقدس که هيچ کس جز خودِ صاحبِ قدرت نمی‌داند چی‌ست») و به عبارت ديگر، به هم زدن همه‌ی قواعد بازی سياسی و زير پا گذاشتن‌ِ اصولی اخلاقی که اين نظام بر پایه‌ی همان‌ها قانون‌اش را نوشته است. مسأله‌ی ما مشايی نيست چون آب از جای دیگری گل‌آلود است. مسأله‌ی ما مشايی نيست چون هنوز تفکری که یک حمله‌ی وحشيانه را با محکوم کردن يک سرباز جزء به دزديدن ريش‌تراش فيصله می‌داد، این بار جری‌تر شده است و می‌تواند به آسانی جمعيت عظيم‌تری را مجروح و منکوب کند و بعد خودِ همان جمعیتِ ستم‌دیده را متهم، مجرم و قاتل قلمداد کند. مسأله‌ی ما مشايی نيست، چون دستگاه قضایی ما وضع ويرانه و اسف‌باری دارد که هنوز با در بند بودن زبده‌ترين فرزندان این آب و خاک، رگ عدالت‌خواهی و دادگری‌اش نجنبيده است؛ و مسؤول اجرای عدالت و قانون، مشايی نیست، احمدی‌نژاد هم نيست! مشايی در این قصه‌ سالم‌ترین و بهترين جزء ماجراست. در این تصویر سياه، مشايی نقطه‌ی خاکستری است!

مطالب مرتبط

موسیٰ جلودار است و نيل اندر ميان است

حرفِ دل سردار: لغوِ صريحِ قانون

روی کاغذ ز کسی، وطن‌اش را نتوانند گرفت

از چوپان دروغ‌گو تا پينوکیو

شباهت‌های تاریخ و نعل وارونه‌ی قدرت

فقيه سربلند

هرمنوتيک يک اعتراف – روايتی ديگر از شکست بازجو

نظرها (9)

بسم الله الرحمن الرحيم
من از همه دوستان و مسئولين مي خواهم که اينقدر زود قضاوت نکنيم و کمي به سخنان مقام معظم رهبري که چند روز قبل فرمودند تامل حداقلي کنيم ايشان به زياده روي که در مورد آقاي مشايي صورت گرفته اذعان داشتند به تهمتهاي بيهوده به اينکه نبايد بخاطر يک امر، ما بخواهيم امثال آقاي مشايي راکامل حذف کنيم
سوال بنده اين است ايا ما از رهبر انقلاب داغتر و بهتر مي فهميم با اينکه رييس دفتر رياست جمهوري شدن بعد از عزل، هيچ اشکالي ندارد بلکه هماهنگ با خواست رهبر عزيز است
به عين عبارات رهبر دقت کنيد:
((من می بینم که در این قضایای سه چهار روز اخیر باز بعضی ها می خواهند اختلافها و شکافها را بیشتر کنند نه! ... به کسی نباید بیهوده تهمت زد، کسی را نباید به خاطر یک امر از همه آنچیزهایی که صلاحیت محسوب می شود, انسان، آنرا نفی بکند، با انصاف باید بود، با انصاف باید عمل کرد، با انصاف باید حرف زد...))
و ادامه آن هم بيشتر روي اين حقيقت تاکيد مي کند
آیا واقعا ما از جناب آقای احمدی نژاد که با آمدنشان وسیله ای شدند که آنهم توهین ها و تهمتهایی را که به رهبر عزیز می زند را بانشان دادن راه امام عزت مقام معظم رهبری را به همه گوشزد کردند حالا چرا باید اینقدر زود و ععجولانه ما در مورد ایشان زود قضاوت کنیم البته دوست نماها و یا دوستان جاهل نجبه باید بیشتر جواب بدهند
از همه مي خواهم عجله نکينم فراموش نکنيم که اول انقلاب هم تهمتهاي زيادي به خوبان زدند که متاسفانه بصورت عمومي اين تهمت ها باور شد ولي بعد از مدتي چون مردم ما صادق هستند با شرمندگي همه متوجه شديم که عجله کرديم و از رهبر خودمان پيشي گرفتيم

کارتان خیلی سخت تر شد چون حالا باید از مسلمانان همن دفاع کنید به نظر من اسلام واقعی همینی است که میبینید. آقا جان این دین به مردها اجازه میدهند زنانشان را بزنند. به مجاهدین اجازه میدهد هر کس که اسلام نیاورد بکشنند. به مومنین اجازه میدهد هر جا منافعشان در خطر بود تقیه( دروغ و تزویر) پیشه کنند.خوب ماحصل همه اینها می شود آنچه که میبینید.
------------------------------

دوست عزیز،
مثل اين‌که متوجه موضوع نشديد. عرض بنده اين بود که چيزی به اسم اسلام وجود خارجی و عینی ندارد. هر چه هست مسلمان‌هايی است که تاریخ را پر کرده‌اند و اين مسلمان‌ها مختلف، متنوع و متکثرند. کمی با فاصله به موضوع نگاه کنید.

د. م.

این فرمایش شما کاملاً درست است که مسأله مشائی برای خلط مبحث ودر ابهام انداختن اعتراض بزرگ مردمی بود. عزل پنج نفر از وزرا و احیاناً خبرسازی های دیگری که این چندروز از چنته نبوغ نظامیان و مغزهای استخدام شده آنان در میآید در همان خط است. اینها برای گم کردن اعتراضات مردمی در گرد و غبار است برای جبهه خارجی هم شروع به پاتک کرده اند که اولینش مصاحبه دیشب علی اکبر ولایتی با الجزیره بود که مسلماً با مصاحبه ها و Op-Ed های زبانها و قلمهای اجاره شده داخلی و خارجی ادامه خواهد یافت. متأسفانه ملت ما با یکی از وقیح ترین و بی شرم ترین سیستم های حکومتی دنیا درگیرست ، حکومتی که روز روشن جلوی چشم همه دنیا آدم می کشد و بعد می گوید قتل مشکوک بود! یا با ریختن چند صد بسیجی به نام لباس شخصی در ساعت دو و نیم بعد از نیمه شب به کوی دانشگاه و مجتمع مسکونی سبحان در قیطریه آن همه خسارت جانی و مالی به دانشجویان و مردم می زند و بعد میگوید نمیدانیم مهاجمین چه کسانی بوده اند! دهان بچه بی گناه و بی پناه مردم را با ضربات مشت و چوب خرد می کنند که در زندان جان می دهد و بعد از طرف پدرش اعلامیه حزب اللهی صادر میکنند و با زور و تهدید از او دستخط میگیرند که مجلس ترحیم لغو شد. فردا هم حتماً خبر خواهند داد که میر حسین دهان پسرک مظلوم را خرد کرده بود. بیجاره مردم ایران در جنگال یک مشت وحشی صفت بی شرم.

با فحوای کلام شما موافقم ولی قبلا در کامنت دیگری گفته بودم که مشکل از اسلام است. چه دفاعی از آن دارید؟
----------------------------------

دفاع لازم ندارد. اسلام یعنی چه؟ ما با اسلام طرف نيستیم؛ با مسلمان‌ها طرف‌ايم. به همين سادگی.

د. م.

محمد آقازاده
03/05/1388

رونمایی از دلیلی که احمدی نژاد از مشایی حمایت بی چون و چرامی کند
"اسفندیار رحیم مشائی" توسط مقام رهبری عزل شد. این اتفاق تفسیرهای مختلفی را برمی انگیزد. بسیاری برآنند که این اتفاق یک بازی پیچیده برای تحت الشعاع قراردادن جنبش سبز است ٬ گروه دیگر آنرا در جهت تسلا دادن به مردمی می دانند که ازدولت سرخورده اند.ولی این تحلیل ها راه به مقصود نمی کشند چرا که نمی شناسند آن بنیانهایی را که به این رخداد امکان شکل گیری داده است. اگر این بنیانها شناخته شوند می توان به فهم دولت احمدی نژاد رسید .دولتی که به جای اداره امور کشور بر آنست جهان را اداره کند. البته تاویلی که این دولت از این مفهوم دارد همان نیست که ما ازآن داریم. به این دلیل شناخت مشایی بازشناسی آن اراده معطوف به قدرتی است که مسیر طبیعی نظام جمهوری اسلامی را تغییر داد و با حضور خود شکاف بزرگی بین نخبگان و بخش های بزرگی از مردم ایجاد کرد.

پدیدار شناسی روح ایرانی ناشناخته های بسیاری دارد که رویدادها بسرعت آنها مکشوف می کند. در این میان دولت فعلی بخش تازه ای از این پدیدار شناسی را آشکار کرد.اگر با کلمه "رمانتیک" با تساهل برخورد کنیم دولت احمدی نژاد دولتی رمانتیک است که غم غربت آینده را دارد و مشایی نظریه پرداز و آن نقطه کانونیست که بر گرداگرد آن این آینده بناست شکل بگیرد و به این دلیل حذف او به معنای انکار این آینده خواهد بود و اگر با این رویکرد به رخداد بنگریم نه تنها شگفت زده نمی شویم بلکه در خواهیم یافت احمدی نژاد با تمام وجود سعی خواهد کرد با دادن پست دیگر مثل دستیار ارشد و یا بازگرداندنش به میراث فرهنگی آب رفته را به جوی باز گرداند. صاحب این قلم به دلیل حضور در سازمان فرهنگی هنری فرصتی پیدا کرده که گفت و گوی بی واسطه با مشایی داشته باشد و از همان زمان با ساختن چارچوب تحلیلی درباره رویکرد وی توانست مسایل را از عمق بنگرد .به دلیل همین شناخت است که بسیاری از مسایل را پیشاپیش درک می کند . می کوشم این شناخت را تا آنجا که فضا اجازه بدهد واتاب دهم .

مشایی به آن آگاهی معتقد است که بدون میانجی ها و وساطتهای شناخت شناسانه شکل می گیرد. او به درک شهودی اعتقاد دارد٬شهودی که توسط امر مقدس به قلبهای پاک الهام می شود. بیشتر غبار زدایی است تا فهم عقلی . به این دلیل دولت احمدی نژاد آنجایی به خلوص خود نزدیک می شود که به داده ها و شواهد تجربی بی اعتناست .آنها در جهان دیگری می زیند که به صورت روزمره شکل می گیرد که در زیر پوست واقعیت می گذرد و به این دلیل واقعیت نه تنها نادیده گرفته می شود بلکه با آن عناد می ورزند . آنجایی که احمدی نژاد از هاله نور سخن می گوید همان چیزیست که در جهان دوم به صورت مداوم باز تولید می شود و به صورت ملموس قابل رویت است. نگاه رمانتیک به آن وحدتی جهانی می اندیشد که در آن همه ادیان به وحدت می رسند و همه نامهایشان را کنار می گذارند و جهان دوم جهان اول را کنار می زند و باطن و ظاهر یکی می شود. در آنجا همانقدر مسلمانی غیر ممکن می شود که مسیحی بودن .

این نگاه رمانتیک حرکتی حلقوی دارد . انسان از بهشت که رانده شده است در بازگشت جاودانه به همانجا باز می گردد و لی این بازگشت بعد از سیر و سلوک روحی انجام می شود که از میدانهای مختلف گذر کرده ٬ ازجمله میدان ادیان از جمله دین اسلام. در پایان این سلوک دیگر نیاز به آن چیزی وجود ندارد که نیاز یک سفر در یک برهه تاریخی بوده است و در مقصد کارکردی ندارد. شیعه یک نگاه تراژیک و حماسی دارد. به دلیل حادثه کربلا به جهان تلخ نگاه می کند و در گذشته نمادهایش را می جوید. ولی این نگاه تازه به گذشته کاری ندارد و در ظهور امام زمان (عج ) آرامجای خود را می جوید. چون این آینده را در حال می بیند بسیار شادکامانه است و همه امید است و اعتماد به نفسی که در احمدی نژاد و همرانش می یابیم از این نقطه خون و جان می گیرد.

وقتی مشایی می گوید که انسان در آن لحظه یی که بتواندظاهر رابه کنار می تواند به باطن برسد و در این جهان معجزه همان زندگیست. مثلا می توان با سرعت فراتر از نور از نقطه ای از جهان به دور ترین نقطه آن گذر کرد خود می داند حرفش فم پذیر نیست و بیشتر به شوخی می ماند ولی همین شوخی برای دلهای باطن بین جدی ترین حقیقت است . در آنجا انسان تواناتر از قواعد مادی است و این قوانین بر او سیطره ندارند. آنها که توانسته اند حجاب را کنار بگذارند این توانایی را مشاهده کرده اند. این مرد به شدت اخلاقی و نگاه غمخوارانه به دیگران دارد . این اخلاق منطق خود را از این نکته می گیرد که انسانی که حقایق را نبیند تبدیل به موجودی می شود که تنها به زیست بیولوژیک بسنده می کند و به این دلیل باید کمک کرد این موجود بهتر زندگی کند تا آن اتفاق بزرگ رخ دهد. عدالت ادعایی این دولت را تنها از این منظر می توان درک کرد .این اندیشه در نفس خود خطرناک است چرا که اداره امور به معنای عرفی اش را رها می کند و همه حوادث را بسیج می کند تا آن انفجار بزرگ رخ دهد تا حجاب را بدرد . آنها هر رویدادی را به سرعت در جهت فربه کردن رویکرد خود به کار می گیرند. هر طغیانی ٬هر سکوتی ٬هر پیروزی و هر شکستی سندیست بر حقانیت این رویکرد. مدعی که تنها صدق پذیر است و نمی توان نفی اش کرد . اگر نفی شود جهلی است که در غبار قدرت دیدن را از کف می دهد.

مشایی نظریه پردازی نمی کند چرا که اصلا به این روشنگری ها اعتقادی ندارد . وی تنها پرده از اسرار برمی دارد و به این دلیل فهم او و دولتش برای صاحب نظرانی که با قواعد شناخته شده دست به تحلیل می زنند غیر ممکن است . این نوشته هزار دلیل ناتمام است . چرا که گفتن از آنها و دادن مصدقها خطرناک است و این خطر بیشتر در تاثیری که ممکن است بگذارد بیم آفرین است . در ضمن غواصی بیشتر در مورد این رویکرد کار اهل فن است که باید بی پرده بگویند این نحله جدید چقدر با باورهای سنتی همخوانی دارد و یا دوری و این داوری درحد فهم صاحب این قلم نیست و نه زمانه این فرصت را می دهد که در بارّه آن دقیق و جدی سخن گفت . ولی همین گفته های ضمنی می تواند و باید بحث های جاری را به منظرگاه درست تری بکشاند و اگر این اتفاق بیفتد جامعه می تواند به خود آگاهی برسد که عبور از بحران ها را آسانتر می کند . بحث هایی که آن اعماقی را می یابد که چشمه حوادث از آن می جوشد و به زندگی سرازیر می شود و آن را به رنگ امروز ما در می آورد.

Source:
http://aghazadeh.blogfa.com/post-648.aspx

با توجه به اینکه ایشون خیلی صلح طلب هستن و خواستار دوستی با تمام مردم و ملل جهان هستن ، مخصوصا ... ، بدون شک با 40 میلیون رای به صدارت خواهند رسید.
ولی واقعا حیف نیست فقط 8 سال در خدمت آقای احمدی نژاد باشیم . جدا 8 سال کم نیست ؟ ای کاش هر چه سریعتر موانع قانونی را برچینند . هرچند نیازی به قانون نیست ...

نوشته ای اندیشیده شده است. با کلیت بحث موافق هستم و بحث در مورد کلیت نظام جاری در ایران را بیهوده می دانم ولی نکته کاملاً مبهم در نوشته شما ، نحوه تعریف اخلاق است. با سابقه ذهنی از نوشته های شما ، ظاهراً مبنای اخلاقی را دین به شکل اعم و اسلام به شکل اخص گذاشته اید که به نتیجه رسیده اید.
به هر حال ، برای گرفتار نشدن به یک سویه اندیشی ، لازم نیست که بدیهیات رسوایی رقیب را بهانه کنیم. شاید بهتر باشد در پستی جداگانه مبانی اخلاقی رد رقیب را مفصل کنید.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats