کسانی که با تاریخ انقلاب فرانسه آشنا هستند و ماجراهای امروز ایران را به دقت دنبال کردهاند، خواهی نخواهی (یا شاید به همین اشارهی من)، به یاد يک چهرهی منفور در تاریخ انقلاب فرانسه میافتند: ماکسيمیلیان روبسپییِر. دورهی قدرت او در آخرين دههی قرن هجدهم ميلادی مشهور بود به «عصر حاکمیت وحشت». حامياناش برای خود او هم نامی یافته بودند: فسادناپذیر! مخالفاناش هم او را دیکتاتور تشنهی خون میخواندند. این مقدمه و وجه قیاس را برای این اوردم تا اهل تأمل، تورقی در دفتر عمر روبسپییر بکنند؛ يافتن معادل وطنیاش کار چندان دشواری نخواهد بود (اشتباه نکنید! محمود احمدینژاد حقیرتر از آن است که به گردِ امثال روبسپییر هم برسد؛ در او تنها وقاحت دروغگويی و ریاکاری هست و دو دو تا را ده قلمداد کردن؛ اين روحیهی اوست). *
اما استبداد از کجا شروع میشود؟ از اینجا: «مگر ما هم اشتباه میکنیم؟ مگر ممکن است ما مرتکب خطا شویم؟ ما چیزهايی را میدانيم که شما نمیدانيد!» اين جنس سخنان، سخنانی هستند استبدادی و استکباری. شاید عدهای بگويند اين جنس سخنان، در يک نظام حکومتی دینی صادر میشود و وقتی بنای حکومت دینی باشد، چنین رخدادی نامحتمل نیست بلکه ناگزیر است. این تحلیل آشکارا گواهِ نشناختن دین (و به ويژه اسلام) است. بله، میان مسلمانان بودهاند حاکمانی که منطقشان این بوده است: مگر ما هم اشتباه میکنيم؟ این همان منطق امویان و عباسیان بوده است: منطق حق-به-جانب-پنداری مزمن. منطقِ خویش را محور و معیار حق و حقیقت دانستن. منطق دعوی علم نهان کردن (اينها مصداق شرک است؛ اگر معنایاش تا به حال روشن نشده است – ولو کسی ادعا کند دارد از اسرار مملکتی حرف میزند!). منطق دانستن اسرار و رموز دنیا و عقبا، منطق استکبار، منطق خدایی، منطق فرعون و نمرود است. اما اینکه بگويیم منطق «اسلام» همین است، اگر نگويیم نشان بغض و کینه در آن هست، بدون شک گواهی است بر عدم شناخت درست و دقیق. اما چرا؟
دینداران، برای اینکه بفهمند مغالطهی کسانی را که ادعا میکنند مگر ما هم اشتباه میکنیم يا مگر امکان دارد در نظام ما هم خطایی رخ بدهد یا ظلمی بر کسی برود، به آسانی میتوانند به منطق انبیا باز گردند. به عبارتی میتوانند به نحوهی خطاب الهی در کلام وحی با انبیا نگاه کنند. در قرآن، حداقل، مواردی را داریم که خداوند صراحتاً گریبان پیامبرش را میگیرد و میگوید اگر پایات را کج بگذاری، عقاب خواهی شد و اگر ظلم کنی، مقامات را از دست خواهی داد. مقام و جایگاه، مثل بام آسمان نیست که هر وقت به بالایاش رسیدی، از نردباناش مستغنی شوی. «تا قیامت آزمايش دايم است». تنها مستبدان هستند که به خودشان شک نمیکنند. تنها دیکتاتورها هستند که میتوانند ادعا کنند ما چیزهایی میدانیم که شما نمیدانید و همان چیزها را هم اصلاً به شما نمیگويیم! معرفت و اطلاعات چیزی نیست که نتوان و نباید به کسی داد؛ علی الخصوص که مدعی، زمامدارِ کشوری باشد و مخاطب، شهروندان آن کشور.
بگذاريم برگردم به سؤال اصلی پيش روی این نوشته: آيا محمد هم خطا میکند؟ پاسخها از چه جنسی است؟ مؤمنان بلافاصله میگویند استغفرالله! مگر میشود پیامبر هم خطا کند يا دچار لغزش شود؟! ولی قرآن چه میگويد؟ سورهی اسراء را که بخوانيم به اين آيات میرسيم: «ولَولاَ أَن ثَبّتنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلاً إِذاً لأَذقناكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيرًا» (آيات ۷۴ و ۷۵ سورهی اسراء (۱۷)). (این هم ترجمهی خرمشاهی از این دو آیه: «و اگر گامت را استوار نداشته بوديم، چه بسا نزديك بود كه اندك گرايشى به آنان بيابى. در آن صورت دوچندان (عذاب) در زندگى دنيا و دوچندان پس از مرگ به تو مىچشانديم آنگاه براى خود در برابر ما ياورى نمىيافتى.»). اين آيه سخت تکاندهنده و عبرتآموز است. خدا دارد با پيامبرش چنین حرف میزند. زبان، زبانی است بالای انذار؛ مضمون و لايهی زیرين سخن، تهدید هم در خود دارد (عذاب مضاعف). خدا به پيامبرش میگوید اگر به قدر شیء قلیلی هم میل به ظالمان میکردی، دو برابر عذابات میکردیم و هیج ياوری در برابر ما نمیداشتی. خوب اين آيه را بگذاريد کنار این آيه: «وَلاَ تَرْكَنُواْ إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ فَتَمَسّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِيَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ» (آيهی ۱۱۳، سورهی هود (۱۱)) (يعنی: «و به ستمپيشگان (مشرك) گرايش نيابيد كه آتش دوزخ به شما خواهد رسيد و در برابر خداوند سرورى نداريد، و يارى نيز نخواهيد يافت.»).
کسانی که اين روزها، خوشبينانه و خوشخیالانه، دیده بر غلبه و سيطرهی ظلم فرو میبندند و میگویند مگر در چنين نظامی هم ظلم ممکن است و مگر با چنين رهبرانی هم امکان دارد تقلب ۱۱ ميلیونی رخ بدهد، بد نیست به تاریخ دینشان نگاه کنند و بر خود بلرزند از زبانی که خدا با رسول محبوباش اختیار میکند. تازه اينها نسبت پیامبر و خداست؛ هنوز پای حق الناس به ميان نیامده است. هنوز قصه، قصهی سرقت رأی ملت و خيانت به اميد یک کشور نیست. هنوز قصه، قصهی تجاوز به روحِ يک قوم نیست و چنان نهیب تکاندهندهای از بارگاه باری میرسد؛ چه برسد به جایی که در یک نظام سیاسی «انسانی» که دوست دارند به هزاران چسب و سريش به مشيت «الهی» وصلاش کنند، کسی ظلم مکرر مرتکب شود و خود در مقام استخفافگری بنشيند و مظلومان را متهم به گردنکلفتی و قلدری کند. عجیب نیست که ظالمی که از همهی امکانات ویران کردن، کشتن، نفله کردن و نخبهکشی و حبس و زجر برخوردار است، مظلومنمایی کند و بگوید این منام که بر من ستم رفته است؟
بله، محمد بن عبدالله – حتی خاتم انبیای الهی هم – میتواند خطا کند و اگر ميل به ظلم میکرد، عذابی مضاعف میدید و در برابر خدا ياریگری نداشت. تکلیف مستبدانی که شيوههای ارعاب و تهدید را پیشه میکنند، پيشاپيش روشن است. فراموش نکنیم که استبداد، استکبار و ارعاب ابزار میخواهد. اين کارهای درشت، از تهیدستان بر نمیآيد. گلوله در پیشانی جوان مردم نشاندن، نياز به سلاح دارد. ایران، آمریکا نيست که مردم بتوانند به سادگی سلاح تهیه کنند. دستگاههای امنیتی کشور هم بازیچه نیستند؛ خودشان معنای دسترسی به سلاح را بهتر از هر کسی میفهمند. ظالمی که قتل میکند و مدعی میشود که من اصلاً سلاحی در اختیار نداشتم (در حالی که کانون تمرکز و تجمع سلاح گرم در دستانِ خودِ اوست)، یک چيز را به سادگی فراموش کرده است: روز داوری را؛ روزی که در آن هیچ ولی و نصیری نخواهد بود و روزی که هیچ صاحب قدرتی پشتشان نخواهد ایستاد بلکه خودشان نیز در ذلت و سرافکندگی خواهند بود. فراموش نکنیم: هیچ نظام سياسی هرگز مقدس نیست، هرگز مصون از خطا و لغزش نیست و هرگز مهر تأيید الهی نخورده است. خدا به پیامبراناش هم چنین خط امانی نمیدهد؛ فروتر از آنها که جای خود دارند. دينتان را، اسلامتان را، تشيعتان را بهتر بشناسيد و بهتر از آن دفاع کنيد. ايمانتان را ارزان به ظلم نفروشید!
(*) توجه به روبسپییر را در این بستر مرهون يادآوری استادم، جان کین، هستم.
اما استبداد از کجا شروع میشود؟ از اینجا: «مگر ما هم اشتباه میکنیم؟ مگر ممکن است ما مرتکب خطا شویم؟ ما چیزهايی را میدانيم که شما نمیدانيد!» اين جنس سخنان، سخنانی هستند استبدادی و استکباری. شاید عدهای بگويند اين جنس سخنان، در يک نظام حکومتی دینی صادر میشود و وقتی بنای حکومت دینی باشد، چنین رخدادی نامحتمل نیست بلکه ناگزیر است. این تحلیل آشکارا گواهِ نشناختن دین (و به ويژه اسلام) است. بله، میان مسلمانان بودهاند حاکمانی که منطقشان این بوده است: مگر ما هم اشتباه میکنيم؟ این همان منطق امویان و عباسیان بوده است: منطق حق-به-جانب-پنداری مزمن. منطقِ خویش را محور و معیار حق و حقیقت دانستن. منطق دعوی علم نهان کردن (اينها مصداق شرک است؛ اگر معنایاش تا به حال روشن نشده است – ولو کسی ادعا کند دارد از اسرار مملکتی حرف میزند!). منطق دانستن اسرار و رموز دنیا و عقبا، منطق استکبار، منطق خدایی، منطق فرعون و نمرود است. اما اینکه بگويیم منطق «اسلام» همین است، اگر نگويیم نشان بغض و کینه در آن هست، بدون شک گواهی است بر عدم شناخت درست و دقیق. اما چرا؟
دینداران، برای اینکه بفهمند مغالطهی کسانی را که ادعا میکنند مگر ما هم اشتباه میکنیم يا مگر امکان دارد در نظام ما هم خطایی رخ بدهد یا ظلمی بر کسی برود، به آسانی میتوانند به منطق انبیا باز گردند. به عبارتی میتوانند به نحوهی خطاب الهی در کلام وحی با انبیا نگاه کنند. در قرآن، حداقل، مواردی را داریم که خداوند صراحتاً گریبان پیامبرش را میگیرد و میگوید اگر پایات را کج بگذاری، عقاب خواهی شد و اگر ظلم کنی، مقامات را از دست خواهی داد. مقام و جایگاه، مثل بام آسمان نیست که هر وقت به بالایاش رسیدی، از نردباناش مستغنی شوی. «تا قیامت آزمايش دايم است». تنها مستبدان هستند که به خودشان شک نمیکنند. تنها دیکتاتورها هستند که میتوانند ادعا کنند ما چیزهایی میدانیم که شما نمیدانید و همان چیزها را هم اصلاً به شما نمیگويیم! معرفت و اطلاعات چیزی نیست که نتوان و نباید به کسی داد؛ علی الخصوص که مدعی، زمامدارِ کشوری باشد و مخاطب، شهروندان آن کشور.
بگذاريم برگردم به سؤال اصلی پيش روی این نوشته: آيا محمد هم خطا میکند؟ پاسخها از چه جنسی است؟ مؤمنان بلافاصله میگویند استغفرالله! مگر میشود پیامبر هم خطا کند يا دچار لغزش شود؟! ولی قرآن چه میگويد؟ سورهی اسراء را که بخوانيم به اين آيات میرسيم: «ولَولاَ أَن ثَبّتنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلاً إِذاً لأَذقناكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيرًا» (آيات ۷۴ و ۷۵ سورهی اسراء (۱۷)). (این هم ترجمهی خرمشاهی از این دو آیه: «و اگر گامت را استوار نداشته بوديم، چه بسا نزديك بود كه اندك گرايشى به آنان بيابى. در آن صورت دوچندان (عذاب) در زندگى دنيا و دوچندان پس از مرگ به تو مىچشانديم آنگاه براى خود در برابر ما ياورى نمىيافتى.»). اين آيه سخت تکاندهنده و عبرتآموز است. خدا دارد با پيامبرش چنین حرف میزند. زبان، زبانی است بالای انذار؛ مضمون و لايهی زیرين سخن، تهدید هم در خود دارد (عذاب مضاعف). خدا به پيامبرش میگوید اگر به قدر شیء قلیلی هم میل به ظالمان میکردی، دو برابر عذابات میکردیم و هیج ياوری در برابر ما نمیداشتی. خوب اين آيه را بگذاريد کنار این آيه: «وَلاَ تَرْكَنُواْ إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ فَتَمَسّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِيَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ» (آيهی ۱۱۳، سورهی هود (۱۱)) (يعنی: «و به ستمپيشگان (مشرك) گرايش نيابيد كه آتش دوزخ به شما خواهد رسيد و در برابر خداوند سرورى نداريد، و يارى نيز نخواهيد يافت.»).
کسانی که اين روزها، خوشبينانه و خوشخیالانه، دیده بر غلبه و سيطرهی ظلم فرو میبندند و میگویند مگر در چنين نظامی هم ظلم ممکن است و مگر با چنين رهبرانی هم امکان دارد تقلب ۱۱ ميلیونی رخ بدهد، بد نیست به تاریخ دینشان نگاه کنند و بر خود بلرزند از زبانی که خدا با رسول محبوباش اختیار میکند. تازه اينها نسبت پیامبر و خداست؛ هنوز پای حق الناس به ميان نیامده است. هنوز قصه، قصهی سرقت رأی ملت و خيانت به اميد یک کشور نیست. هنوز قصه، قصهی تجاوز به روحِ يک قوم نیست و چنان نهیب تکاندهندهای از بارگاه باری میرسد؛ چه برسد به جایی که در یک نظام سیاسی «انسانی» که دوست دارند به هزاران چسب و سريش به مشيت «الهی» وصلاش کنند، کسی ظلم مکرر مرتکب شود و خود در مقام استخفافگری بنشيند و مظلومان را متهم به گردنکلفتی و قلدری کند. عجیب نیست که ظالمی که از همهی امکانات ویران کردن، کشتن، نفله کردن و نخبهکشی و حبس و زجر برخوردار است، مظلومنمایی کند و بگوید این منام که بر من ستم رفته است؟
بله، محمد بن عبدالله – حتی خاتم انبیای الهی هم – میتواند خطا کند و اگر ميل به ظلم میکرد، عذابی مضاعف میدید و در برابر خدا ياریگری نداشت. تکلیف مستبدانی که شيوههای ارعاب و تهدید را پیشه میکنند، پيشاپيش روشن است. فراموش نکنیم که استبداد، استکبار و ارعاب ابزار میخواهد. اين کارهای درشت، از تهیدستان بر نمیآيد. گلوله در پیشانی جوان مردم نشاندن، نياز به سلاح دارد. ایران، آمریکا نيست که مردم بتوانند به سادگی سلاح تهیه کنند. دستگاههای امنیتی کشور هم بازیچه نیستند؛ خودشان معنای دسترسی به سلاح را بهتر از هر کسی میفهمند. ظالمی که قتل میکند و مدعی میشود که من اصلاً سلاحی در اختیار نداشتم (در حالی که کانون تمرکز و تجمع سلاح گرم در دستانِ خودِ اوست)، یک چيز را به سادگی فراموش کرده است: روز داوری را؛ روزی که در آن هیچ ولی و نصیری نخواهد بود و روزی که هیچ صاحب قدرتی پشتشان نخواهد ایستاد بلکه خودشان نیز در ذلت و سرافکندگی خواهند بود. فراموش نکنیم: هیچ نظام سياسی هرگز مقدس نیست، هرگز مصون از خطا و لغزش نیست و هرگز مهر تأيید الهی نخورده است. خدا به پیامبراناش هم چنین خط امانی نمیدهد؛ فروتر از آنها که جای خود دارند. دينتان را، اسلامتان را، تشيعتان را بهتر بشناسيد و بهتر از آن دفاع کنيد. ايمانتان را ارزان به ظلم نفروشید!
(*) توجه به روبسپییر را در این بستر مرهون يادآوری استادم، جان کین، هستم.

نظرها (9)
دلسردم از این جامعه وخونم به جوش می آید از این همه دروغ و ریا اما به یاری ایزد یکتا دوباره می سازمت وطن
دلسرد | یکشنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ۰۹:۱۱
دوست گرامی
من تنها شخص شما را مخاطب فرار نداده ام . این مطالب شما ، برای من آموزنده است و به روشنی می بینم که نویسندهء آنها هم روشنفکر است و هم مذهبی. زیرا به مسائلی می پردازد که مربوطه به حوزهء روشنفکری ست و همچنین پیداست که اندیشه های او برخاسته از یک فرهنگ دینی ست و آگاهانه به سهم خود برای راهیابی یاکوشش در خروج از گرفتاری هایی که حکومت دینی برای جامعه ایران ایجاد کرده اندیشه می ورزد و قلم می زند. پس چه شما خود را روشنفکر دینی بدانید ، چه ندانید ، خوانندگانتان شما را در ردیف روشنفکران دینی رده بندی خواهند کرد. و من سئوالم از همهء آنهاست ، نه تنها از شما ،اما چون گاهی به شما سری می زنم و برخی مطالبتان را می خوانم، این پرسش را با شما طرح کردم و مقصودم همهء آنهایی ست که روشنفکرند و مذهبی هستند ،و تا دلتان بخواهد به معلول ها می پردازند ، اما درباره علت الععل درد و بیماری دم نمی زنند. چرا اینطور است؟
قصد سوء تفسیر هم نداشته ام
موفق باشید
م.سحر | پنجشنبه، ۱ مرداد ۱۳۸۸، ۱۱:۱۲
راستی را ، شما را به خدایی که می شناسید یا نمی شناسید ، این احمدی نژادی که شما او را حقیر و پست و خوار و دروغزن و فاسد و ابله می شمارید ، از کجا پیدایش شده و به صدر عالی ترین مرجع اجرایی کشور صعود کرده است؟
چه مکانیزمی و حضور چه معیارها و ارزش هایی به پست و حقیری که اوست میدان داده تا به دست راست اواولاامر منکم این نظام و جانشین بلافصل امام ترین امامان کل تاریخ امامت تبدیل شود؟
آیا این درست است ، منطقی ست ، عقلورزانه و خردگراست که همهء علل و اسباب صعود احمدی نژادها را به فراموشخانهء ذهن بسپاریم و تنها بر پلشتی های این فرد انگشت نهیم؟
شما روشنفکران دینی چرا حقیقت را به مردم ایران نمی گویید و چرا اصل ماجرا را پنهان می دارید، آیا بدینگونه خود شما در ترویج دروغی که برای آن احمدی نژادرا سرزنش می کنید و سزاوار همه گونه اهانت می شمارید شرکت ندارید. آیا این دروغ دامنگیر و فسادگستری که کشور ایران را به لجنزار برده است نتیجهء سکوت شما در بیان ام الحقایق نیست؟
آیا شما نمی دانید که منشأ و سرچشمهء این فساد در کجا ست؟
چرااز علت العلل حرفی به میان نمی آورید. چرا به گرد آن فریبکار بزرگی که بنیان گذار چنین نظام پست و آلوده و پرتناقضی است هالهء مقدس
نگاه می دارید و چرا نمی خواهید ملت ایران بداند که احمدی نژادها ، لاجوردی ها ، حسین شریعتمداری ها نتیجه نظامی هستند و نتیجهء قوانین و اساسنامه ای هستند که او بر مردم ایران تحمیل کرد و نسلهای بی شماری را به زنجیر کشید؟
شما روشنفکران دینی کی می خواهید از حقیقت خمینیسم برای ملت ایران بگویید؟
از ما می گذرد ، اما تاریخ شما را نخواهد بخشید ، زیرا می دانستید و پنهان می کردید!
-------------------
دوست بزرگوار!
من نفهمیدم اينها که نوشتید خطاب به کیست. ولی بنده نه خودم را روشنفکر دینی میدانم و نه دقیقاً میدانم از ديدِ شما «روشنفکری دينی» یعنی چه. میفهمم امثال سروش، ملکیان، شبستری، کدیور و افرادی از این جنس چه میگويند، ولی نمیفهمم شما مرا کجای اين معادله قرار دادهاید! خدا خیرتان بدهد، سوء تفسیر نفرمايید!
د. م.
م.سحر | چهارشنبه، ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ۱۵:۰۳
Check "Terror! Robespierre and the French Revolution" on BBC i-Player . It clearly compares Robespierre with Stalin and ayatollah Khomeini.
http://www.bbc.co.uk/iplayer/episode/b00lrcy4/Terror!_Robespierre_and_the_French_Revolution/
Anonymous | جمعه، ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ۲۰:۳۴
مستدام و همیشگی ... با نوشته هایت.
مینا | پنجشنبه، ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ۲۰:۵۲
سلام
[...] .چندیست که به این نتیجه رسیده بودم که اگر یک کار و یک تیر مانده که به جان نیمه تمام ظلم درایران بزنیم همین است که این تقدس دروغین را که هرچه ظلم است از زیر عبای او میبارد-ولو اینکه هرگز او خواستار این ظلمها نباشد- بشکنیم.هرچه هست زیر سر همین تقدس بی پدرومادر و بی اصل و ریشه است-البته ریشه دارد؛انهم جهل و خرافه و خودشیفتگی وریاکاری وصددرد وبلا و مصیبت از این قبیل-حالا یک سوال دارم.نه دو سوال دارم؛اگر مشکلی نبود جواب بده یا درموردشان مطلب بنویس؛1-ایا به نظر شما ممکن هست که حاجبان درگاه مانع رسیدن اخبارموثقی از اوضاع مملکت به این مردپیرباشند؟(بعید نیست)2-ایا به نظر شما چرا یک رادیو مثل بیبیسی یا صدای امریکا باید این همه خرج کند از کیسه انگلیس و امریکا انهم با زبان فارسی وبرای ایرانیان اپوزیسیون؟
اهان،یک سوال دیگر؛به نظر شما هاشمی فردا چه طرفی را میگیرد؟
-------------------------------------
ببخشید ناچار شدم جمله اول را حذف کنم بنا به ملاحظاتی. نظرم را دربارهی نماز فردا در پست بعدی نوشتهام.
د. م.
احمد | پنجشنبه، ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ۱۳:۳۳
در این چند سالی که اسلام سیاسی فرصتی پیدا کرده است تا خود را نشان بدهد باید بگویم بد امتحان داده است . سال 60 سال 68 و کشتار زندانیان سیاسی و امسال کارنامه ی سیاهی از این مدعیان اسلام سیاسی بجا گذاشته است و عجیب اینست که همه اینها مدعی اسلام ناب محمدی هستند و البته خیلی از اندیشمندان حوزوی هم این را تایید می کنند .حواله دادن مردم به این که این عده در آخرت عذاب خواهند شد ممکن ست تاحدی التیامبخش باشد ولی راهگشا نیست . به نظر نمی رسد که وقت آن رسیده باشد که از زندگی سیاسی اسلام را کنار بگذاریم؟
آرش | پنجشنبه، ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ۰۸:۴۰
سلام. پای نوشتهی یکی از دوستان، گفتم که این روزهای ملال و افسردگی که دل همهمان چرکین است از آنچه براین سرزمین میرود، خواندن نوشتههای خوب چون تابش آفتابی بر این دلهای تیره میماند. دریغم آمد برای شما این را نگویم، چرا که هر روز با نگاهکردن به فهرست گوگلخوان و دیدن نام وبلاگتان شعف سراسر وجودم را میگیرد، دمی آسوده میشوم و نوشتهای یا خطابهای نیک را میخوانم که نکتههای بسیار دارد و ژرفنایی ستودنی.
دست مریزاد، دیر زی باشید و نویسا
سعيد مهرپويا | پنجشنبه، ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ۰۶:۴۱
سلام
فکر می کنم املای درست کلمه "سریشم" باشد نه سریش. این را گفتم چون حیفم آمد نوشته های خوبتان غلط املایی داشته باشد.
-----------------------------------
مرحمت بفرماييد سری به دهخدا بزنید:
http://mibosearch.com/word.aspx?wName=%D8%B3%D8%B1%D9%8A%D8%B4
حيف است شما املای درست «سريش» را قبلاً از ادبيات فارسی و لغتنامه دهخدا نديده باشيد! برای اينکه زیاد نگران نشوید، يک مورد در دهخدا آمده است که «سريشم» هم يکی از قرائتها و روایتهای اين کلمه است!
سريش: رستني باشد که در سبزي و تازگي بپزند و با ماست بخورند و بعد از رسيدگي خشک کنند و آرد سازند و کفشگران و صحافان چيزها بدان چسبانند. (برهان ). چيزي که نجار و کمانگر و صحاف و چرم گر بدان چيزها چسبانند. و آن را از ماهي و پوست خام سازند. (رشيدي ). پت . (لغتنامه اسدي ). ثرط. (دهار) (نصاب ). اسراش . اسقولوس .(بحر الجواهر). و معروف و آن را به عربي اشراس گويند و بيخي است که ساقي دارد و گل آن سفيد مايل بسرخي و خمر آن مستدير و تندطعم و بعضي آن را و خنثي را دوچيز دانند شبيه بيکديگر. اما شيخ الرئيس در مبحث قوبا گفته : اصل الخنثي هوالاشراس . (آنندراج ):
بخداي ار کس اين قوافي را
بسخن برنشاندي بسريش .
انوري .
زخم شمشير غمت را ننهم مرهم کس
طشت زرينم و پيوند نگيرم بسريش .
سعدي .
# ناله و فغان . (آنندراج ):
چنان بدانم من جاي غلغليجگهش
کجا بمالش اول براوفتد بسريش .
لبيبي .
زير فهمش ستاره کرده خروش
پيش سهمش سريش کرده سروش .
سنايي .
کار تو بر سريش و همه کار تو سريش
همواره زين نهاد که هستي گدا و دنگ.
سوزني .
# بد و زبون . (آنندراج ) (جهانگيري ):
سروش دادم تلقين که خواهم از تو عطا
سريش اگر نبدي کار بنده بود سريش .
سوزني (از آنندراج ).
# سريشم را هم ميگويند که بدان پي بر کمان پيچند. (برهان ).
د. م.
Anonymous | پنجشنبه، ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ۰۴:۱۶