پیوند ميان عدالت و عقلانيت اگر چه معنايی است کلان و جهانشمول، بدون شک از ارکان نگاهِ شيعی به اسلام است. چه چیز است که داوری ما را دربارهی تحقق عدالت محک میزند؟ قول و خبر؟ فرموده و دستور؟ یا دلیلِ خردمندان؟
سياستِ کشور ما در این چند هفتهی اخیر، آزمونهای متعددی را پشت سر گذاشته است (و در مهمترين آزمونها مردود شده است)؛ درست بر خلاف ملتِ ما که در همهی آزمونها سربلند و استوار برون آمده است. سياستِ ما در آزمون عدالت رفوزه بیرون آمد؛ اما نمرهاش ۲۰ اعلام شد. چرا؟ چون امکان ندارد که در چنین کشوری اصلاً بیعدالتی صورت بگیرد! در نتيجه، وقتی بشود فرض کرد که تحقق بیعدالتی محال است، هر عقلی به طور طبیعی حکم میکند که عدالت بر قرار است و هیچ حقی ناحق نمیشود و هیچ مظلومی در کشور وجود ندارد (حبذا مهرورزی و عدالتگستری) جز البته صاحبِ قدرت وقت که تمام جهان دارد به او ظلم میکند و نابرابری و تبعیض در رساندن پيام انسانی و اخلاقیاش به گوش بشریت باعث تضييع حقوقاش شده است (ای دادِ بیداد!). در کشور ما اکنون هیچ صدایی خفه نمیشود (الحمد لله) جز صدای رسانهی ملی ما که هیچ کس نمیتواند آن را بشنود (وا اسفا)!
از سخن دور نیفتم. نمیتوان «فرمود» که عدالت بر قرار است و شما از من بپذیرید که عدالت بر قرار است. نمیتوان چهرهی رنجور یک بیمار را دید و او را در احوال سکرات موت تماشا کرد و گفت که سالم است. از یاد نبریم که سلیمانِ مرده، تا زمانی توانست بر عصا تکیه بزند که عصا را موریانه نخورده بود.
از صورتبندی وضعیت موجود میتوان عبور کرد. اما هیچ روزی به اندازهی این روز، امیدبخش نبوده است. باید هميشه از صورت ماجراها عبور کرد. باید از کف دريا گذشت. اين صورتهای عالم، کفِ دریاست. آب زلال، زیرِ این کفهاست. من باور دارم که ريشهی خرد، اخلاق و انسانيت ملت ما هنوز زنده و سالم است. اين ريشه جوانه زده است و هر قدر که تبر به تنهاش بزنند، ستبرتر از پيش خواهد روييد. این همان خطای محاسباتی تبرزنان است که فکر میکنند ريشه را کندهاند.
عدالت را ادعا ثابت نمیکند. رفاه، امنيت و آسایش ملت چیزی نیست که بتوان با ادعا و تبليغ محقق کرد. رفاه و آسايش بايد ديدنی و لمسکردنی باشد. ملت، «وظیفه» ندارد که رأی بدهد: ملت «حق»اش رأی دادن است و حقاش تغيير آن چيزی است که نمیخواهد. نمیتوان به مردم گفت که شما «حق»تان يا «وظيفه»تان اين يا آن است. ملت، بالغتر از آن است که بتوان با «تشر» و با فرموده به او فهماند که چه و که هست. ملت خواهد روييد و خواهد بالید.
اين است حدیث پايداری ملت ما:
چه تازيانه ها که با تو تاب عشق آزمود
چه دارها که با تو گشت سر بلند
زهی شکوه قامت بلند عشق
که استوار ماند در هجوم هر گزند.
نگاه کن
هنوز آن بلند دور،
آن سپيده آن شکوفه زار انفجار نور
کهربای آرزوست،
سپيده ای که جان آدمی هماره در هوای اوست،
به بوی يک نفس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار
بيفتی از نشيب راه و باز
رو نهی بدان فراز
ما صبوریم. خردمندی ما بيشتر از کسانی است که از هول مرگِ قريبالوقوعی که رعشه بر اندام انسان میاندازد، هر سياهی را سپيد مینمايند و هر اهریمنی را در لباس اهورا میفروشند. صبر و خرد پشتوانهی ماست، بر خلاف خدعه، نیرنگ و دینفروشی که تمامِ سرمایهی بدکنشان و استخفافگران است. پسلرزههای زلزله در راه است. دیدنِ شکاف و شنیدن آن بانگ مهیب، کار سختی نيست. خود را به نديدن و نشنيدن زدن است که سخت است.
خرابِ خفت تلبيس ديو نتوان بود
بیا بيا که همان خاتم سلیمانی
روندگان طریق تو راه گم نکنند
که نورِ چشمِ اميد و چراغ ایمانی
ما با ايمانمان زنده خواهیم ماند، ولو ایمان را به خدعه و نیرنگ بيالايند. ما با همين «دينِ حنیف» خواهیم باليد، ولو «احبار» قوم، زهر در رگهای دیانت محمدی تزریق کنند. ما به هیچ خدعه و نيرنگی، نه دست از ايمانمان میکشيم و نه اميدمان را میکُشيم. شما صدای مهیب شکستنِ عصای سلیمان را شنيديد؟
پ. ن. من همینجا از حضرت سلیمان به خاطر مقایسهی نامربوط عذرخواهی میکنم؛ غرض همان داستان عصا بود که هیچ معنای الهی یا اسطورهای در خود ندارد و فقط نمادی است از فروپاشی و مرگ و زوال.
سياستِ کشور ما در این چند هفتهی اخیر، آزمونهای متعددی را پشت سر گذاشته است (و در مهمترين آزمونها مردود شده است)؛ درست بر خلاف ملتِ ما که در همهی آزمونها سربلند و استوار برون آمده است. سياستِ ما در آزمون عدالت رفوزه بیرون آمد؛ اما نمرهاش ۲۰ اعلام شد. چرا؟ چون امکان ندارد که در چنین کشوری اصلاً بیعدالتی صورت بگیرد! در نتيجه، وقتی بشود فرض کرد که تحقق بیعدالتی محال است، هر عقلی به طور طبیعی حکم میکند که عدالت بر قرار است و هیچ حقی ناحق نمیشود و هیچ مظلومی در کشور وجود ندارد (حبذا مهرورزی و عدالتگستری) جز البته صاحبِ قدرت وقت که تمام جهان دارد به او ظلم میکند و نابرابری و تبعیض در رساندن پيام انسانی و اخلاقیاش به گوش بشریت باعث تضييع حقوقاش شده است (ای دادِ بیداد!). در کشور ما اکنون هیچ صدایی خفه نمیشود (الحمد لله) جز صدای رسانهی ملی ما که هیچ کس نمیتواند آن را بشنود (وا اسفا)!
از سخن دور نیفتم. نمیتوان «فرمود» که عدالت بر قرار است و شما از من بپذیرید که عدالت بر قرار است. نمیتوان چهرهی رنجور یک بیمار را دید و او را در احوال سکرات موت تماشا کرد و گفت که سالم است. از یاد نبریم که سلیمانِ مرده، تا زمانی توانست بر عصا تکیه بزند که عصا را موریانه نخورده بود.
از صورتبندی وضعیت موجود میتوان عبور کرد. اما هیچ روزی به اندازهی این روز، امیدبخش نبوده است. باید هميشه از صورت ماجراها عبور کرد. باید از کف دريا گذشت. اين صورتهای عالم، کفِ دریاست. آب زلال، زیرِ این کفهاست. من باور دارم که ريشهی خرد، اخلاق و انسانيت ملت ما هنوز زنده و سالم است. اين ريشه جوانه زده است و هر قدر که تبر به تنهاش بزنند، ستبرتر از پيش خواهد روييد. این همان خطای محاسباتی تبرزنان است که فکر میکنند ريشه را کندهاند.
عدالت را ادعا ثابت نمیکند. رفاه، امنيت و آسایش ملت چیزی نیست که بتوان با ادعا و تبليغ محقق کرد. رفاه و آسايش بايد ديدنی و لمسکردنی باشد. ملت، «وظیفه» ندارد که رأی بدهد: ملت «حق»اش رأی دادن است و حقاش تغيير آن چيزی است که نمیخواهد. نمیتوان به مردم گفت که شما «حق»تان يا «وظيفه»تان اين يا آن است. ملت، بالغتر از آن است که بتوان با «تشر» و با فرموده به او فهماند که چه و که هست. ملت خواهد روييد و خواهد بالید.
اين است حدیث پايداری ملت ما:
چه تازيانه ها که با تو تاب عشق آزمود
چه دارها که با تو گشت سر بلند
زهی شکوه قامت بلند عشق
که استوار ماند در هجوم هر گزند.
نگاه کن
هنوز آن بلند دور،
آن سپيده آن شکوفه زار انفجار نور
کهربای آرزوست،
سپيده ای که جان آدمی هماره در هوای اوست،
به بوی يک نفس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار
بيفتی از نشيب راه و باز
رو نهی بدان فراز
ما صبوریم. خردمندی ما بيشتر از کسانی است که از هول مرگِ قريبالوقوعی که رعشه بر اندام انسان میاندازد، هر سياهی را سپيد مینمايند و هر اهریمنی را در لباس اهورا میفروشند. صبر و خرد پشتوانهی ماست، بر خلاف خدعه، نیرنگ و دینفروشی که تمامِ سرمایهی بدکنشان و استخفافگران است. پسلرزههای زلزله در راه است. دیدنِ شکاف و شنیدن آن بانگ مهیب، کار سختی نيست. خود را به نديدن و نشنيدن زدن است که سخت است.
خرابِ خفت تلبيس ديو نتوان بود
بیا بيا که همان خاتم سلیمانی
روندگان طریق تو راه گم نکنند
که نورِ چشمِ اميد و چراغ ایمانی
ما با ايمانمان زنده خواهیم ماند، ولو ایمان را به خدعه و نیرنگ بيالايند. ما با همين «دينِ حنیف» خواهیم باليد، ولو «احبار» قوم، زهر در رگهای دیانت محمدی تزریق کنند. ما به هیچ خدعه و نيرنگی، نه دست از ايمانمان میکشيم و نه اميدمان را میکُشيم. شما صدای مهیب شکستنِ عصای سلیمان را شنيديد؟
پ. ن. من همینجا از حضرت سلیمان به خاطر مقایسهی نامربوط عذرخواهی میکنم؛ غرض همان داستان عصا بود که هیچ معنای الهی یا اسطورهای در خود ندارد و فقط نمادی است از فروپاشی و مرگ و زوال.
چندین ساعت است ویدیوی سخنرانی آیتالله خمینی به مناسبت شهادت آقای مطهری در وب میچرخد (دلیلاش هم مثل روز روشن است). بد نيست ملت این را دوباره ببييند:

نظرها (13)
آی....
به کجا شکایت ببریم... چه راحت دختر وطنو می کشن و بهش اسم اراذل می بندن .. خدا ازتون نگذره که خون ملت رو تو شیشه کردین... چه جوری می خواین قیامت جواب ملتو بدین؟؟؟ مگه اون دختر بیچاره چه گناهی کرده بود که اینطوری هلاک بشه ؟؟
افسان | شنبه، ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ۲۳:۱۷
سلام به استادعزیزودرودبه تشخیص صحیح شمادرموردهمای خواننده ایی که جزبردن آبروی موسیقی پرشرف سنتی ایرانی را نداشت حدس شما درست بود اینک به جرم فساد اخلاقی ومالی در زندان به سرمیبرد با تاسف برای این جامعه هنری
علی | شنبه، ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ۲۳:۰۷
برادر این وبلاگ سیبستان فیلتر شده حتی با فیلتر شکن بالا نمیاد نمیشه طوری لینگ بذارین که بتونیم بخونیمش،
تو ایران در حال حاضر تنها رسانه همین وبلاگها هستن امید همه به این فضاست
----------------------------------
آدرس دات آی آر را چک کنید. نشانیهای دیگری هم دارد.
د. م.
فلورا | شنبه، ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ۲۰:۲۶
باش تا نفرين دوزخ از تو چه سازد
كه مادران سياه پوش
_ داغداران زيباترين فرزندان آفتاب و باد _
هنوز از سجاده ها
سر بر نگرفته اند !
.. . | شنبه، ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ۱۷:۳۳
آقاي خامنه اي دل امام زمان از شما خون است
آقاي خامنه اي خوشحال باشيد كه از داشتن دو دست محروميد كه دست شما به دزدي و خيانت در آراي مردم آلوده است و گويي از آلوده تر كردنش به خون مردم آزاده ايران نيز ابايي نداريد آقاي خامنه اي به اسم اسلام و امام زمان زبان به دروغ و دست به خون آلوده ميكنيد و طلب شفاعت حق الناس از امام زمان ميكنيد ، بدانيد كه مردم از حق خود نخواهند گذشت ، آقاي خامنه اي دل خدا از شما خون است
mahyar | شنبه، ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ۰۸:۵۹
مصطفی بروی بام بود که تیری آمد...در حرم به خاک سپردیمش...
خون مصطفی ریخت تا دیروز آقایی در نماز جمعه با وقاحت حرف از عدالت بزند.
محمدعلی | شنبه، ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ۰۶:۳۴
بشنوید غریو الله اکبر مردم را. نکند فکر میکنیند نوار است!
amir | شنبه، ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ۰۱:۱۶
با سلام
هنوز هم راه حل زیر می تواند بین مردم و حاکمان مصالحه ایجاد کند:
برای برون رفت از این بحران ملی ، آقای احمدی نژاد خود داوطلبانه خواستار تجدید انتخابات شود. در این صورت همه برنده خواهند بود:
خود آقای احمدی نژاد برنده اول خواهد بود- بخاطر این که حساب مردم را از رقبای انتخاباتی اش جدا کرده و چون یک قهرمان ملی، در این لحظات سخت تاریخی، مصالح عالیه ملت برایش در الویت است نه شخص خودش.
دراین صورت تنگنای تایید زودرس نتایج انتخابات از روی رهبر هم برداشته خواهد شد.
نامزدهای دیگر هم که غیر از برگزاری دوباره انتخابات خواسته دیگری ندارند.
----------------
دولت باید بداند که با وضعیت ایجاد شده، به این سادگی ها نمی توان بر مردم حکومت کرد. آقای احمدی نژاد کلید رهایی از بحران اکنون در دست شماست و مادر دلخسته وطن به فداکاری جنابعالی نیازمند است!
آرش | جمعه، ۲۹ خرداد ۱۳۸۸، ۲۰:۵۹
خاک برفرق عدالت.این روزها چیزی که مظلوم است همین عدالت است.که اکنون با تمام بیگناهی درزیرکوهی ازخاک مدفون شد.خاک برفرق ما ادمیان که برای این معشوق مشروعمان پاسبانانی نالایق بودیم.امروز نمیدانم بگریم یابخندم؟نه میشود فریادزد.نه میشودسکوت کرد.ابوذر با استخوان به جان معاویه می افتاد.حسن بن علی صلح کرد.علی بن ابیطالب سکوت کرد.حسین بن علی اعتراض کرد.وهمه عاقبت کارشان این بود که صدایشان رادرگلوخفه کردند.نه پیامبرعزیزمان درمورد این قضایا فکری کرده بود واگر فکری کرده بود هم به دست مجعولان ومحرّفان زیر پرده های ابهام تاریخ مدفون شد ومعلوم نیست که چه برسرش امده است.؟؟؟ونه خمینی شریف وراستگو برای این اوضاع فکری کرد درحالی که خوب میدانست چنین کسانی درنظام او هستند.وبا این همه به جان این ازادی خواههای بیچاره افتاده بود و انها را دشمنان درجه یک نظام و اسلام معرفی میکرد.نمیدانم.نمیدانم.نمیدانم.گیجم.ماتم.مبهوتم.بازی نابرابری است.مگراینکه بگوییم خداباماست که انوقت دیگر تمام دنیا هم حریفمان نخواهند شد.امروز یک رهبرروحانی که خود را وارث پیامبر میداند اینگونه مغلطه میکند.ومن نمیدانم که میداند وچنین میکند ویا ندانسته خطاهای اشکار میکند.همه مردم را به بازی میگیرد.به تمسخر میگیرد.خود را میزند به ان درکه نمیداند منظور از تقلب چیست؟ومثل اینکه این جمعیت به این بزرگی همه خرهایی هستند که شده اند الت دست یک مشت دروغگو مثل فلانی و بهمانی ونمیتوانند تشخیص بدهند که درصورت وجود شرایط برابر وبا مراعات بی طرفی کامل بروز تقلب به میزان 10میلیون رای تقریبا ناممکن است.چنانکه ما همه پیش از روز جمعه میگفتیم اختلاف رای انقدربالاست که هرگز با تقلب نمیتوانند کاری از پیش ببرند.یعنی واقعا ما انقدر نفهمیم که این مسائل ساده را نمیفهمیم؟؟؟؟؟؟!!!!.خدایا خودت این ظالمان را پاسخ بگو.
Anonymous | جمعه، ۲۹ خرداد ۱۳۸۸، ۲۰:۳۲
نوری زاده در العربیه : موسوی من فردا با غسل شهادت در راهپیمایی شرکت میکنم.
simin | جمعه، ۲۹ خرداد ۱۳۸۸، ۲۰:۲۹
آنکه مردن پیش چشمش تهلک است ...
http://www.youtube.com/watch?v=9MGbITkFIbM
از امام | جمعه، ۲۹ خرداد ۱۳۸۸، ۱۹:۳۹
بیانیهای که دست به دست بین مردم می کردد:
١- خلع ید از خامنهای بخاطر دارا نبودن شرط رهبر عادل
٢- خلع ید ازاحمدی نژاد بخاطر غصب غیر قانونی مقام ریاست جمهوری
٣- رهبری موقت آیت الله العظمی منتظری تا تشکیل کمیته بازنگری به قانون اساسی
٤- برسمیت شناختن موسوی بعنوان رییس جمهور منتخب مردم
٥- تشکیل دولت توسط موسوی و فراهم کردن مقدمات اصلاح قانون اساسی
٦- آزادی فوری وبدون قید وشرط همه زندانیان سیاسی با هرگونه مرام وعقیده
٧- انحلال فوری کلیه ارگانهای علنی و مخفی سرکوب نظیر گشت ارشاد
عباس | جمعه، ۲۹ خرداد ۱۳۸۸، ۱۹:۳۱
It profits a man nothing to give his soul for the whole world... but for "a spider's house"
salaam | جمعه، ۲۹ خرداد ۱۳۸۸، ۱۹:۳۰