June 9, 2009

« در باب رابطه‌ی دروغ، خيانت و ترس – يا منطق يک کارشناس ارشد | صفحه‌ی اصلی | آقای صدا و سيما! روز امتحان و داوری فرا رسيد! »

زبان تحقير و لحن بازجويی

پديده‌ی احمدی‌نژاد را تا سال‌های سال می‌توان مطالعه کرد. چه شد که چنین موجودی بر کشیده شد و روان و خردِ ايرانی را خُرد و خوار کرد؟
امشب، وقتی مناظره‌ی احمدی‌نژاد و محسن رضایی را می‌ديدم انگار تمام مناظره‌ها سر ریز کرد در آن سؤال و جوابی که ميان او و رضايی در گرفت. سؤال‌های رييس دولت نهم و لحن‌اش، نوع کلماتی که انتخاب می‌کند و زبان تحقیرآمیزش، تنها حکایت از يک چیز می‌کند: اخلاق بازجويی. (نفرماييد که خوب بعضی‌ها این‌جوری حرف می‌زنند چون علیه‌اش خروار خروار شاهد و نمونه هست).

اين‌ها تعابیر آقای احمدی‌نژاد هنگام برخورد با سؤال‌هاست: «من برای شما متأسف‌ام که به شما اطلاعات غلط داده‌اند»؛ «دل‌ام برای شما حقيقتاً می‌سوزد»؛ «جهتِ‌ اطلاع حضرت‌عالی» (انصافاً به کار بردن اين جمله در برابر هر نامزد ریاست‌ جمهوری که از فيلتر شورای نگهبان رد شده باشد، چيزی است بيشتر از توهین و تحقير؛ این تلويحاً يعنی تف انداختن در روی همان شورای نگهبان)؛ و «من شما را خیلی دوست دارم». خوب اين‌ها همه حاکی از نگاهی است از بالا. نگاه کسی که همه چيز را می‌داند و «نکته‌ای هرگز نشد فوت از دلِ دانای» او! به اين‌ها اضافه کنيد لحن وآهنگِ کلام و حرکات عضلات صورت را.

جايی که آقای احمدی‌نژاد به رضایی می‌گوید: «شما دولت اداره می‌کرديد؟» (چیزی با اين مضمون) و سپس بحث و جدلی دو به دو و به صورت سؤال و جواب‌های کوتاه آغاز می‌‌کند، تداعی کننده‌ی يک چیز است: بازجویی! اين معنا هم در نوع انتخاب کلمات و سؤال‌ها و هم در لحنِ کلام مشهود است. خوب وقتی يک نامزد رياست جمهوری که خودش در مقام رياست دولت است با سه رقیب ديگرش با این لحن و زبان پر تهتک حرف می‌زند، توقع دارید با مردم اين طور حرف نزند؟ ايشان وقتی می‌بيند حریف‌اش ممکن است ميدان بازی را از او بستاند، با ادبیات و زبان بازجویی برخورد می‌کند. با لحن ارعاب و به روشنی به قصد خالی کردنِ دل حريف و مچ‌گيری («بگم؟ بگم؟» ديگر وصله‌ی جاوید احمدی‌نژاد شده است). وقتی هم قرار است برای مردم صحبت کند و خام‌شان کند (البته فقط آن‌ها را که خام شدنی هستند)، با لحنِ معلم دبستان با آن‌ها حرف می‌زند («کی خسته است؟...»؛ يا «از ساعت چند اومديد؟ نشنيدم؛ چند؟») و آن هم نه معلم دبستان یک کشور توسعه یافته که بداند دانش‌آموزش انسان است و نباید تحقیر و خواری ببيند؛ مردم دلقک نیستند، عزت و آبرویی دارند. خوب، داشتن اين خصلت‌ها حکايت از يک حالِ روانی خاص دارد: نفله کردن و به لجن کشیدن رقیب و حریف با خشونت زبانی و ارعاب و تهدید لفظی، و منت گذاشتن بر سر ملت و با آن‌ها برخورد بچه و صغير داشتند (به اين اضافه کنيد وضع رقت‌بار سفرهای استانی را که مردم گونی‌گونی نامه می‌دهند برای حل مشکلات‌شان و احدی نمی‌پرسد که چرا اين حجم بالای نامه؟ يعنی دستگاه‌های اجرایی دولت اين اندازه ناکارآمد و ضعیف هستند که بايد يکی نامه بنویسد به رييس دولت؟). من نمی‌دانم اسمِ این حالت روانی چی‌ست ولی هر چه هست چهار سال است اسباب سرافکندگی اخلاقی ما بوده است. وقت آن رسیده است از این شرمساری اخلاقی در برابر عقلای بشریت رها شويم.

احمدی‌نژاد نمونه‌ی تکثیر شده و آماس کرده‌ی کدام اخلاق است؟ ما چگونه توانسته‌ايم این‌ همه رذیلت اخلاقی و فرعونیت و استخفاف را اجازه‌ی پرورش دهيم؟ چه مکانيزم‌هایی باعث می‌شود همه‌ی اين‌ها بيخ گوش‌مان رشد کنند و سر بر کشند و ما آن‌ها را نبينيم تا روزی که دنیا و آخرت‌مان را به تباهی بکشانند؟

دوست نازنینی حکايت می‌کرد از انجمن شعری که بزرگِ شاعری به اصلاح شعر نوآموزان می‌پرداخت، کسی آمده بود و شعری خواند که مصرع اول‌اش را با «خبيث» قافیه بسته بود! به او گفتند که آخر «خبیث» قافيه‌ی زیاد خوبی نیست و بعد به مصرع بعدی که برسيد مشکل درست می‌شود؛ آن وقت با چه کلمه‌ای هم‌قافیه‌اش می‌کنيد؟ گفت با «پليس»! گفتند آخر نمی‌شود که. این با «ث» است و آن با «سين». گفت من عمری است «پلیس» را با «ث» نوشته‌ام! حالا حکايت ما و نظامِ ماست با آقای احمدی‌نژاد: ايشان شعری شده است که نظام در قافيه‌اش مانده است؛ وضع عيناً شده است هم‌قافیه شدن «خبيث» و «پلیس»! خوب این شعر از بیت اول جلوتر نمی‌رود و اگر هم برود یک فاجعه‌ی «بی‌ادبی» تمام عیار می‌شود!

مرتبط: احمدی‌نژاد شما را از شاخه‌ی کدام درخت پايين انداخت؟ (حسين قاضيان)
(705 کلمه)

مطالب مرتبط

وصيت‌نامه‌ها و سير سياست و حکمت

ما برادر بوديم؛ اما...

روزنامه‌نگاری، سياست و بی‌طرفی

آماج انتقام: این بار مثنوی مولانا

زهر چشم گرفتن از قلم

«پتک جمهوريت» يا هتک جمهوريت؟

غمناک نبايد بود از طعنِ حسود ای دل

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5313

نظرها (7)

به نظر می رسد وقت آن باشد که بخواهیم یکی دیگر از مراجع فانونی هم مسئولانه پاسخ بگوید یعنی پزشکی قانونی این مملکت و آن هم بخش روان پزشکی آن. زیرا به شدت یقین پیدا کرده ایم که با به قول شما پدیده ای عجیب روبرو شده ایم که بی شباهت به مواردی نیست که در کتابهای آسیب شناسی روانی به آن اختلال های شخصیتی نام می دهند. وافعاً چه کسی مسئولیت این پدیده و خسارات جبران ناپذیرش را می دهد؟
تاریخ گواه خواهد بود به بدافبالی ما و خیانت آنان که این چنین کردند.

تلفیق ایمان وتکنیک درجمهوری اسلامی لجن زاری است که قرون وسطا دربرابر ان بهشت است.

سلام با نظرتون کاملا موافقم من توی این مدت چهار سال که اقای احمدی نزاد رئیس جمهور بوده اند زیاد سخنرانیهای ایشون رو گوش نکرده بودم البته یعنی اصلا گوش نکرده بودم فقط چند نکته ایی که توی جراید و اینترنت در مورد موی جوانها و نحوه پوشش انها صحبت میکنه گویا قبل از ریاست جمهوری بود بالاخره این سه تا مناظره رو نگاه کردم باور کنید مردی به این نفهمی ندیده بودم تحمل هیچ انتقادی رو به دولتش و به خودش نداره و اگر دقت کرده باشید چقدر میخواد سعی کنه و بگه دولتهای قبلی خوب نبودند و ال بودند این دولت منه که اینقدر گل و بلبل است چون با مدیریتی چون من که عقل کل هستم اداره میشه به هر حال این مناظره ها خوب بود به خاطر اینکه مردم بیشتر احمدی نزاد رو شناختند و عرایض شما رو من صد در صد قبول دارم
موفق باشید

من هم دقیقا همین کلمه به ذهنم آمد دیشب : بازجویی

فکر می‌کردم، در مقابل چنین شخص و روشی‌، حتا بدون شکنجه به کارهای نکرده هم اعتراف خواهم کرد !

با نظرتون درباره ی بازجویی کاملا موافقم، فقط می تونم بگم واقعا متاسفم برای خودمون و برای ایران بدتر از همه این که طرفدارای این آدم الان کم نیستن، از طرفی امیدوارم با دیدن این اتفاقات بیشتر به خودمون بیایم و بیدار شیم، وبلاگتونو دوست دارم و با خوندن نوشته هاتون آروم می شم

داریوش جان .. بلاخره این ادبیاتی ست که سران مملکت سی سال درباره ما مردم، به کار برده اند.. همیشه ترسیده ایم که مبادا حرفی بزنیم و با این لحن ارعاب، تهدید شویم به این که ضد نظامیم .. و این بلاخره قانون خلقت است که می گوید:
بهرام که گور می گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats