آن سؤال و جواب بالا، همان چيزی است که از روزهای پيش از ریاست جمهوری احمدینژاد دربارهی حرفهایاش شنيده میشود. حرفهای «خوب» احمدینژاد چیست؟ عدالتگستری، توزیع ثروت، از میان بردن فساد مالی، زنده کردن ارزشها، بازگشت به اصول انقلاب ايران، مبارزه به اسراييل و دفاع از حقوق ملت فلسطين و الخ. اينها که چيزهای بدی نیست، هست؟ (فرض کنیم استثنائاً همهی گروههای مخالفِ انقلاب اسلامی، با ما موافق هستند). پس چرا باید این اندازه از رييس دولتِ نهم ناراضی بود؟ چرا باید مدام از سخنرانیهای او و بندبازیهایاش عرق شرم بر پیشانیمان بنشيند؟ کجای حرفاش بد است؟
حدود يک سال پيش، مطلبی نوشته بودم با عنوان «آمریکا، دشمنِ شمارهی یک ملت ایران». مطلب کمی احساسی و عاطفی است، اما من به مغز حرفی که در آن نوشته زدهام، هنوز باور دارم. در خلال اين مطلب، از نانسی پلوسی، نقل کرده بودم که گفته است ما آمريکايیها ديگر صلاحیت اخلاقی حرف زدن از حقوق بشر را از دست دادهایم. خوب، معضل امروز ما هم همین است. صرفِ دفاع کردن از ملت فلسطين (در مورد احمدینژاد، به عبارتِ دقیقتر، «اسراييلستیزی»)، قيام برای عدالت، مبارزه با نابرابریها، ريشهکن کردن فسادِ مالی و رانتهای دولتی، چيز بدی نيست. اما همهی اینها بسته به این است که چه کسی، در کجا و چگونه (و با چه ادبيات و زبانی) اینها را طرح کند (و البته به آنها عمل هم بکند!). اینجا ديگر منطق «به گوینده نگاه نکن، به آنچه گفته است نگاه کن» جواب نمیدهد. گاهی اوقات، گويندهی شریفترين معانی، ممکن است آنها را از عرش به فرش بکشد و چنان آنها را لوث کند که دیگر کسی جرأت نکند گردِ این مضامین بگردد. معنای حرف من روشن است: ارزشها را باید از دست احمدینژاد نجات داد و گرنه روزی خواهد رسيد (و طلیعهی اين روز از هماکنون دمیده است) که ارزشها، ضد ارزش میشوند و دیگر کسی فرق خوب و بد را نخواهد دانست.
مهمترين وسيلهای که احمدینژاد توانست بخشی از دانشگاهیان ما را چهار سال پيش با آن خام کند، دقیقاً همین بود: سخن گفتن از حرفهايی خوب و شعارهای مهم. صرفِ گفتن حرفهای خوب، کفایت نمیکند. «جمالِ شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال / هزار نکته در این کار و بارِ دلداری است». گمان میکنم بعد از چهار سال باید به اين درجه از حساسیت، عقلانیت و سنجیدگی رسیده باشيم که هوشمندانه تشخيص بدهيم که حتی حرف صواب را هم از هر دهان و زبانی به آسانی نپذيریم. یکی از بحرانهای مهم ليدرشیپ در روزگار معاصر ما، «مسئول نبودن» و «اخلاقی نبودن» رهبران است. یکی از نمونههای برجستهی رهبران غیرمسئول و غیراخلاقی جورج بوش پسر بود (غیر اخلاقی معنایاش منحرف و فاسد و چه و چه نيست؛ بعضی اوقات انسانهای غیر اخلاقی، خیلی هم متعبد به «اخلاقيات» هستند و بعضیهاشان هم حسابی سجاده آب میکشند). رهبران سیاسی وقتی فاقد مسئولیت و التزام به اخلاق مدنی باشند، هر اندازه که شعارهای خوب بدهند، سخنشان مسموع خردمندان نخواهد بود. نبايد خامِ حرف و شعار شد و به آسانی در صف لفاظان ايستاد.
حدود يک سال پيش، مطلبی نوشته بودم با عنوان «آمریکا، دشمنِ شمارهی یک ملت ایران». مطلب کمی احساسی و عاطفی است، اما من به مغز حرفی که در آن نوشته زدهام، هنوز باور دارم. در خلال اين مطلب، از نانسی پلوسی، نقل کرده بودم که گفته است ما آمريکايیها ديگر صلاحیت اخلاقی حرف زدن از حقوق بشر را از دست دادهایم. خوب، معضل امروز ما هم همین است. صرفِ دفاع کردن از ملت فلسطين (در مورد احمدینژاد، به عبارتِ دقیقتر، «اسراييلستیزی»)، قيام برای عدالت، مبارزه با نابرابریها، ريشهکن کردن فسادِ مالی و رانتهای دولتی، چيز بدی نيست. اما همهی اینها بسته به این است که چه کسی، در کجا و چگونه (و با چه ادبيات و زبانی) اینها را طرح کند (و البته به آنها عمل هم بکند!). اینجا ديگر منطق «به گوینده نگاه نکن، به آنچه گفته است نگاه کن» جواب نمیدهد. گاهی اوقات، گويندهی شریفترين معانی، ممکن است آنها را از عرش به فرش بکشد و چنان آنها را لوث کند که دیگر کسی جرأت نکند گردِ این مضامین بگردد. معنای حرف من روشن است: ارزشها را باید از دست احمدینژاد نجات داد و گرنه روزی خواهد رسيد (و طلیعهی اين روز از هماکنون دمیده است) که ارزشها، ضد ارزش میشوند و دیگر کسی فرق خوب و بد را نخواهد دانست.
مهمترين وسيلهای که احمدینژاد توانست بخشی از دانشگاهیان ما را چهار سال پيش با آن خام کند، دقیقاً همین بود: سخن گفتن از حرفهايی خوب و شعارهای مهم. صرفِ گفتن حرفهای خوب، کفایت نمیکند. «جمالِ شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال / هزار نکته در این کار و بارِ دلداری است». گمان میکنم بعد از چهار سال باید به اين درجه از حساسیت، عقلانیت و سنجیدگی رسیده باشيم که هوشمندانه تشخيص بدهيم که حتی حرف صواب را هم از هر دهان و زبانی به آسانی نپذيریم. یکی از بحرانهای مهم ليدرشیپ در روزگار معاصر ما، «مسئول نبودن» و «اخلاقی نبودن» رهبران است. یکی از نمونههای برجستهی رهبران غیرمسئول و غیراخلاقی جورج بوش پسر بود (غیر اخلاقی معنایاش منحرف و فاسد و چه و چه نيست؛ بعضی اوقات انسانهای غیر اخلاقی، خیلی هم متعبد به «اخلاقيات» هستند و بعضیهاشان هم حسابی سجاده آب میکشند). رهبران سیاسی وقتی فاقد مسئولیت و التزام به اخلاق مدنی باشند، هر اندازه که شعارهای خوب بدهند، سخنشان مسموع خردمندان نخواهد بود. نبايد خامِ حرف و شعار شد و به آسانی در صف لفاظان ايستاد.

نظرها (6)
دلم نیامد در تکمیل ان سخن این مثال را نیاورم:
وقتی پس از پیروزی احمدینژاد درشیراز توی دانشگاه یکی از نشریات دانشگاهی همین افراد را میخواندم با کمال اقتدار نوشته بودند:
آهای طرفداران بی شرم دموکراسی .دموکرایستون همینه که موقع انتخاب خاتمی بگید دموکراسیه و...ولی موقع انتخاب احمدی بگید پوپولیسته؟
حالا خودتان داوری کنید که ما چه درد گرانی از دست این ساده اندیشان میکشیم؟!!!!!!!!!!!!یا یکی با من بحث میکرد که اگر دموکراسی خوبه وبهتر از این که الان هست پس چرا مثلا فلان اقا باید بشه نماینده مردم تهران که یک دکتره واز سیاست هم چیزی حالیش نمیشه؟(محمد رضا خاتمی را میگفت)یا چرا باید فلان ادم پست دروغگوی ضد اسلام باید نماینده بشه؟
حالا اینها را گفتم ولی از ان هزار حسن چیزی نگفتم.چون جاش نیست.نگید چون بلد نیستسی ودروغ میگی از اون محاسن هم نگفتی!!!!باری نکته ای ازسردلبران را درحدیث دیگران خوشتر بخوانید ما که چیزی بلد نیستیم.بلد نبودن ما که به معنی این نیست که واقعا ان محاسن هم وجود ندارند.برید بخوانید ببینید علما چه گفته اند؟ما که از جاهلانیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1
احمد | چهارشنبه، ۲ اردیبهشت ۱۳۸۸، ۱۵:۲۱
درپاسخ زهرا
من هم همین اعتقاد رادارم که ایشان دچار مغالطه شده اند.همین بس که د.م.میگوید:حرف خوب زدن به صاحب سخن مشروعیت نمیدهد.مشروعیت اجرایی برای رییس شدن با درستی یانادرستی سخن فرق میکند.حتی اگر ملاصدرا همه حرفهایش درست باشد نمیتوانیم بگوییم که او صلاحیت رییسجمهور شدن رادارد.ماتوجه میکنیم ببینیم که اون از چه ابشخوری اب میخورد.تابدانیم او اهل مسیولیت پذیری وصداقت هست یا خیر.میدیدم که در یکی از اخبار سایت امروز یک نماینده مجلس میگفت ما کسی را به عنوان کاندید اصولگرا اتخاب میکنیم که بدانیم با چه جناحی کار میکند.؟رهبری را قبول دارد یانه؟و...این که من مبنای داوری این اقا را قبول ندارم یک حرف دیگری است ولی اینکه روش داوری او درست است یانه ؟من قبول دارم که اون روش درستی را در نظر گرفته است.حال اون اقا مبنش این است که راستیه باشه ولی من مبنام اینه که چپی باشه.البته من به این سادگی وسطحی هم داوری نمیکنم فقط از باب مثال چپی بودن رامطرح میکنم.بنابراین اقای د.م حرف درستی میزند ولو اینکه من معتقد بودم تعبیر من قال وماقال را بهتر میشود مطرح کرد که ایشان هم دیدم تعبیر درست تری به کار بردند:((سخن منشا مشروعیت صاحب سخن نیست.))
درثانی از همه اینها بگذریم من حتی معتقدم اصل حرفهای احمدینژاد در برهه انتخابات گذشته و چه پس از ان دارای ابهام ونادرستی وحتی دروغ گویی و....بوده است.به همین خاطر میگویم دموکراسی اگر یک عیب دارد همین است که عوام چه در انتخاب خاتمی و چه در انتخاب احمدینزاد اصل ومبنای انتخابند.اما وهزار اما هزار حسن دارد که میتوان از این یکی چشم پوشید ونباید گمان کرد که دموکراسی در یک انتخابات خلاصه میشود.والبته این گمان با تاسف ذهن مخالفین واستدلال مخالفین را پرکرده است.وباز البته در ایران از دموکراسی ان هزار حسن را نداریم واین یک عیب را داریم.به همین خاطر است که نکته بینان از نبود دموکراسی درایران حرف میزنند وسطحی نگران جاهل از وجود ان میگویند.
احمد | چهارشنبه، ۲ اردیبهشت ۱۳۸۸، ۱۵:۰۱
تمامی این حرفها و سخنها برای حتی ساده اندیشان هم گویاست و شفاف. چهار سال پیش هم همه ی اینها در مورد این شخصیت و طرفدارانش صدق می کرد و عوامفریبی آنها در شهرداری و نمایشهای دروغینشان در رسانه ها مشخص بود.
بیاد می آورم خیلی را که کنار نشستند برای اینکه احمدی نژادی بیاید و بیشتر و بیشتر این حکومت را سرافکنده کند. خودم هم گاهی اینچنین کردم.
چاره ای نبود.
به هیچکدامشان اعتمادی نبود.
هنوز هم بعد از گذشت 4 سال خفت و زاری، نظر بسیاری همین است که باز شاهد ساکت برافکندگی اینها باشیم.
مردم گسسته اند و از همه چیز و همه کس بریده اند! چاره چیست؟!
سپاسگذار
Mah | چهارشنبه، ۲ اردیبهشت ۱۳۸۸، ۰۸:۲۶
امیدوارم لحنم بیشتر پرسشی بوده باشه تا بازخواست
ممنونم
زهرا | چهارشنبه، ۲ اردیبهشت ۱۳۸۸، ۰۸:۰۵
آقای ملکوت (راستش من فامیلی شما رو یادم رفته!)
میشه بفرمائید دقیقا چی مشخص می کنه که در دنیا چه کسی صلاحیت بیان چیزی رو داره یا نه؟ و اگر بر فرض مثال بخوایم آدمهای دنیا رو به دو دسته دارای صلاحیت انتقاد و غیر اون تقسیم کنیم، اونوقت چرا داریم از شعارهایی مثل آزادی بیان دفاع می کنیم؟
آیا همه افرادی که در دنیا بر ضد نژادپرستی و خفقان حرف میزنن صلاحیتش رو دارند؟! کجا این صلاحیت تائید شده و بر اساس چه معیارهایی؟!
از اون مهمتر خود همین آقا اوباما که خودشان هم سیاهپوستن و شعارهای انتخاباتیشون پر بود از حرفهای لوترکینگ بیچاره، این آدم چرا کنفرانس رو تحریم کرد؟! ایشون صلاحیت اینکار رو داشت؟! آیا تبعیض نژادی بر علیه سیاهها تمام شده که این آقا کلا کنفرانس رو تحریم کرد به خاطر احتمال بیان حرفهای ضد یهودی؟!
چه کسی تجویز میکنه که فلان شخص بر فرض مثال که سابقه خوبی نداشته باشه، صلاحیت این رو نداره که انتقاد بکنه و حرف درست بزنه؟! چه کسی تعیین میکنه که فلان شخص بر فرض مثال اگه خلاف عقیده ای عمل کنه، قدرت بیان تجویزشو برای دیگران نداشته باشه؟!
واقعا رو چه اساسی دارین از حرف و حرکت درستی که بیان شده (و لو از زبان شخصی که مطابق سلیقه تون نمی پسندیدش) رو زیر سوال میبرید؟! چرا احمدی نژاد حق نداره حرف درست بزنه چون شما از ایشون خوشتون نمیاد؟! یعنی میشه چیزی در مایه های نظارت شورای نگهبان!
-------------------------------------------
به مغز سخن بنده ظاهرا توجه نکردید. مسأله این نیست که احمدینژاد نباید بگويد چون «سابقه»اش بد است و الخ. مشکل اين است که بعضی سخنان از بعضی دهانها که در میآيد ولو بهترين حرفها باشد، اعتبارش را از دست میدهد. اين معنایاش اين نيست که آن حرف ایراد دارد و باز معنایاش اين نيست که آن آدم «حق ندارد» اين حرفها رو بزند. معلوم است که حق دارد. نکته این است که ما نباید به صرف شنیدن این حرفها خام شويم و بگوييم چه حرفهای خوبی زد. و گرنه امویان همه خودشان را امیرالمؤمنين میناميدند و معاويه هم مروج اسلام و خدا بود!
خلاصه اینکه من هرگز نگفتم احمدینژاد «حق نداره» حرف درست بزنه چون بنده از ايشان خوشم نمیآيد. مطلقاً سخن من این نبود. نکتهی ظریف اين است که تکرار بعضی حرفهای خوب به گويندهاش مشروعیت نمیدهد. به همين سادگی. این فرق دارد با اینکه بگويي فلانی «حق ندارد» این حرف را بزند، چون از نظر من آدم خوبی نیست. تعجب میکنم گرفتار چنین مغالطهای شدهاید، ولی فحوای سخن من روشن بود.
به عبارت دیگر، مسأله مورد بحث مطلقاً دربارهی آزادی بيان آقای احمدینژاد و اینکه او حق داشته باشد يا نداشته باشد نيست. البته که حق دارد. ولی حق، مسئولیت هم میآورد. تاریخ چهار سال گذشته نشان داده است که آقای احمدینژاد نه تنها از حقوق شخصی خودش استفاده میکند، بلکه حقوق ديگران را هم به آسانی ضایع میکند و هيچ احساس مسئولیتی هم در قبالاش نمیکند. در نتیجه، تمجيد و ستايش از کسی که سخن خوبی را میگوید بدون اعتنا به اينکه آن فرد، مسئولیتپذیر هست یا نه، ما را در برابر يک پرسش اخلاقی جدی قرار میدهد. اميدوارم اين توضيح نکته را برای شما روشن کرده باشد.
د. م.
زهرا | چهارشنبه، ۲ اردیبهشت ۱۳۸۸، ۰۷:۵۸
با سلام
دوستی که هروقت به وبلاگت سر میزنم ومطالبت را میخوانم بانوعی احساس همزبانی وهمنوایی متلذّذمیشوم.اما در این یادداشتت یک چیز رانتوانستم زیر بارش بروم.گفته بودی منطق ((انظرماقال ولاتنظر من قال)) اینجا جواب نمیدهد.اگر منظورت این است که میتوان استثنایی برای این سخن قائل شدوتازه ان استثنا هم دراین مورد است که گفتی:اول اینکه من هنوز درمورداستثنابرداربودنش نظری ندارم.اما اینکه درصورت استثنا قائل شدن برایش ان استثنا اینجا باشد که گفتی، با عرض پوزش مخالفم.چون به نظر میرسد اینجا اصلا جای طرح این قاعده مهم اخلاقی با استثناهایش نیست.اینجا باحرف یک جور بایدبرخورد داشت وبا عمل جور دیگر.اینجا باید گفت به عامل ننگرید بلکه بنگرید عامل چه عملی انجام میدهد.((انظر ماعمل ولاتنظرفی عامل))یعنی ما میگوییم کار نداشته باشید که چه کسی از عدالت حرف میزند اما با اینکه چه حرفی درمورد عدالت میزند کار داریم.میخواهد عدالت را چطور عملی کندو..؟.حال یک نکته مهم:ما چون داریم از انتخابات حرف میزنیم ومیخواهیم کاندید انتخاب کنیم بنابراین فقط یک فاکتور برای انتخاب نداریم.ما به جز ان قاعده اخلاقی فاکتورهای دیگری مثل سابقه طرف یاطرزفکرطرف راهم در نظر میگیریم.چون ما بااین فاکتورها نمیخواهیم بگوییم فلانی(محموداحمدی نژاد)دارد مثلا از چیز بدی حرف میزندمثل عدالت.بلکه میخواهیم بگوییم این اقا برای انتخاب مناسب است یا خیر؟یعنی فاکتورها را برای گرفتن این نتیجه به کار میبریم نه ان یکی!ظرفیت عمل به شعار را دارد یا خیر؟اصلا با فکرش فعلا کاری نداریم.با عملکردش کار داریم.ولی به این منظور ما حتی بافکرش هم یعنی ماقال اون طرف هم کار داریم چون ناگزیریم برای فهمیدن ظرفیت طرف این فاکتورها را باهم به میدان بفرستیم .منظور ما ازماقال صحبت کردن تو خالی ازعدالت نیست:بلکه همه رفتارهای گذشتش والانش وهمه حرفهای دیروز و امروزش وجناحی که با اون کار میکنه و...همه روی هم معلوم میکنه که ماقال اون چه هست.؟خشونت ودروغ وریا وتزویر وتنگ نظری وسالوس کاری ومصلحت کاری به ضرر حقیقت ولو باحسن نیت باشد هست یا واقعا به ازادی وعدالت و...اعتقاد داره وحرفش رو میزنه.؟فاکتور ما یک ماقال خیلی عمیقه.تمام وجوه شخصیت طرفه.مثل اون نقدباظرافت دکتر سروش که میگفت احمدی نژاد فقط میگه عدالت.توضیع ثروت.واز این جور چیرها.اما نمیگه چطور میخواد عدالت را برقرار کنه یا ثروت را عادلانه توضیع کنه؟با خشونت وبا کار غیر کارشناسی ونهیب زدن به کارشناسهای متخصص یا با احترام به ازادی ها وکارشناسها.بستن روزنامه ها یا...واین قصه دراز است.از همینجا عوام گرایی هم پاش باز میشود.حالا بگذریم.به هر حال احمدینژاد الان ثابت کرده است که منظورش از عدالت این بود که به شریعتمداری جایزه بدهد چون با مخالفینش درمیفته ولی هم میهن وشهروند ومدرسه وشرق و...باید بسته بشوند چون بااحمدی مخالفند ونقدش میکنند.این تازه سیاسیش بود.معلوم شد که عدالت اقتصادی هم یعنی نهیب دادن به هرچه کارشناس است وبه هم زدن تمام رشته های اقتصاد مملکت.بالا رفتن تورم.پول الکی به مردم دادن.سهام عدالت دادن.وحقیقتش در مورد سیب زمینی هنوز مطمئن نیستم که این یکی به خاطر رای بوده باشه؟!ولی مشکوکه.وهزارتا از این مزخرفاتی که ناله اسمان را هم بلند کرد.عرش به فریاد امد از این گونه سبک بازی.جام می گشت تهی وجام نگرداند ساقی.تا به حال کسی را نفرین نکرده بودم اما اینجا طاقت نیاوردم ونفرینی روانه بازار سیاست کردم تا ظالمان مسکین بی چیز نوش جان کنند ونواله ای برسر سفره تهیشان امده باشد.این ماقال است.امابه همین سادگی نمیتوانم اجازه بدهم که اولا استثنایی برای این مهمه اخلاقی قلئل بشویم ودوما اینجا را محل جولان ان استثنا کنیم.من حرفم این است که اولا احمدینژاد اصلا ماقالش دچار اشکال بودولی هیهات که انتخابات ودموکراسی ایرادش همین است که عوام نفهمیدند واو را پذیرفتند والان هم چوبش را میخورند.دوما نه تنها ماقال که(( ماعمل))اون هم سراسر عیب واشکال بود.اول این دو قاعده را از هم تفکیک کنیم ودر محل کاربردشان را درست تشخیص دهیم وسوم از معنای ساده انها فریب نخوریم تا عمقش را فراموش کنیم ودرنتیجه یک استثنای ناگزیر برایش بتراشیم.نظرشماچیست؟
---------------------------
سلمنا. سخن سنجيده فرمودی. قبول است و درست. موافقم. شايد آن تعبیر من قال و ما قال را باید از اينجا بردارم. اما از فحوای نوشتهی شما بر میآید که شما نیز همان نظر مرا دارید. به اضافهی اينکه رييس دولت نهم و فضایی که او در آن نفس کشيده و قوتی که از آن ارتزاق کرده، جهانی را پديد آورده که در آن ارزش و ضد ارزش از هم قابل تشخيص نیستند و در چنين جهانی من قال و ما قال خود از موضوعیت میافتد. اما، درست میفرمايید. آن عبارت را سعی میکنم تغيير دهم. اما تغيير هم ندهم، باکی نیست. همين نظر شما گویاست و رسا؛ مکمل رأی بنده نيز هست.
د. م.
احمد | سه شنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸، ۲۱:۲۶