امروز به اشارهی دوستی، کنجکاو شدم و دنبال سرنخهايی رفتم که بسيار جالب از آب در آمدند. کافی است در گوگل، کلمات سودان، چين و اسلحه را جستوجو کنيد. سپس در جستوجويی جداگانه، سودان، حماس، فلسطين و اسلحه را جستوجو کنيد (نياز به هيچ اطلاعات اضافی يا خاصی هم نداريد؛ همين گوگل عليه الرحمه کافی است!). اين وجه مشترک بسيار جالب است. سودان يکی از خريداران مهم سلاحهايی است که چين توليد میکند. سودان، منطقهای است بحرانزده که در آن «جنگ» در جريان است (همان جنگ و خونريزی، قتل، غارت و تجاوزی که آقای لاريجانی به سادگی از کنارش عبور کرده و هيچ يادی از آن نکرده است) و برای ادامهی هر جنگی به اسلحه نياز است. اگر بساط عمر البشير بر هم بخورد و قرار باشد آن نسلکشی متوقف شود، آن بازار برای چين هم کساد خواهد شد (اين مطلب بیبیسی را از سال ۲۰۰۶ ببينيد). طبيعی است چين اعتراض کند (و بله اين حکم خيلی هم میتواند سياسی باشد؛ بقيهی قدرتها دارند بازار چين را کساد میکنند ديگر).
اما حماس؛ سودان يکی از منابع عمده و مهم تأمين اسلحه و مهمات حماس بوده است. اين سلاحها از طريق سودان به شبهجزيرهی سينا وارد میشود و به دست حماس میرسد. قدم بعدی، حمايتِ دولت ايران از حماس است. من از روابط پشت پرده سر در نمیآورم. اما چند نکته آشکار است: حکم لاهه را توهين به اسلام خواندن و سرنوشت مسلمانانِ جهان را به سرنوشت عمر البشير گره زدن و با شتاب و دستپاچگی به سودان رفتن، نمیتواند معنایاش عملی شجاعانه و اخلاقی باشد در مقابله با ظلم. بيايید فرض کنيم که محاکمهی عمر البشير و محدود کردن دولت سودان و مسدود شدن راه قاچاق اسلحه به زيان حماس تمام شود. بيايید فرض کنيم محدود شدن حماس هم به زيان ايران تمام شود و به عبارت ديگر، نفوذ ايران در منطقه آسيب ببيند. فرض کنيد، به عنوان يک ناظر بیطرف و حتی با عرقِ ايرانیگری و مسلمانی، که ايران ابزارهای اعمال قدرت و نفوذی دارد درست به مثابهی چنگ و دندانی که میتواند برای حريفان سياسیاش نشان بدهد. حالا اگر يکی بيايد و اين چنگ و دندان را به شيوهای هوشمندانه بکشد و ناتوان کند (بدون هيچ درگيری مستقيمی)، چه اتفاقی میافتد؟ طبيعی است که ايران واکنش نشان خواهد داد. اينها دو دو تا چهار تای سياست است. شوخی و تعارف هم ندارد. اما، خطای آقای لاريجانی کجاست؟ به نظر من خطا اينجاست که آقای لاريجانی دستاش را بسيار بسيار رو بازی کرده است. يعنی جايی که بايد به نحوی متوسل به ديپلماسی پنهان میشد، آشکارا سينه سپر کرده است و حرکتی از او سر زده که عقلای سياسی را انگشت به دهان کرده و عموم مردم را متحير!
رسانههای داخلی ايران شايد تا مدتی بتوانند مردم را فريب بدهند و چهرهی قهرمان از عمر البشير بسازند، ولی هميشه نمیتوان اين کار را ادامه داد. باز از ياد نبريم که کشورهای عربی، و از جمله همين مسئولان حماس و فلسطينیها، چه تعظيمی در حق صدام حسين داشتند (که البته هيچ وقت رسانههای ما اينها را نمیتوانند در تلويزيون خودمان به نمايش بگذارند). آنها هم از صدام به رغم ديکتاتوریاش و با وجود تجاوزی که به ايران کرده بود، قهرمان ساخته بودند. اما اين بازی قوميت و تعصب عربی است. چرا آقای لاريجانی بايد مهرهی پيادهی اين بازی باشد؟ چرا رسانههای ما باید از ديکتاتوری که خونريزیاش اظهر من الشمس است و ابتداييات اخلاق مسلمانی را زير پا گذاشته است، چنين چهرهای بسازد که لايق دفاع از سوی رييس دستگاه قانونگذاری ما باشد؟
قابل فهم است که در پينگپنگ رسانهای و تبليغاتی، مسئولان کشوری مثل ايران بخواهند در صحنههای رسانهای و ديپلماتيک امتيازی از کشورهای غربی بگيرند يا توپ را به ميدان آنها بيندازند (نمونهی خوب و موفقاش، سخنرانی لاريجانی در مونيخ بود). اما اينجا ديگر نمیشود آن بازی را تکرار کرد. اينجا پای شرافت و اخلاق و انسانيت در ميان است. اينجا نمیشود اخلاق را در پای منافع سياسی ذبح کرد و نمايش جوانمردی و فتوت و شجاعت برای مردم ايران داد.
شايد تحليل من از روابطی که ممکن است وجود داشته باشد، غلط باشد. شايد واقعاً ايران هيچ منفعت سياسی در دفاع از سودان نداشته باشد. در اين صورت، ديگر وضع بسيار بدتر است. اگر اينها که من میفهمم هيچ قرينه و اشارهای دال بر آنها وجود نداشته باشد، ديگر وضعمان بسيار خرابتر از اينی میشود که هست. آقای لاريجانی، يا هر کسی که محل مشورت او برای اين سفر بوده، بايد فکر اين جاها را هم میکرد. سياستمدار بايد بتواند امکانات و گزينههای بعدیاش را هم در نظر بگيرد. همه جا نمیشود با سخنرانی و لفاظی دهان مردم را بست. بعضی وقتها اتوريتهی اخلاقی هم لازم است! مسأله اين است: آيا برای حفظ قدرت سياسی باید به هر کاری متوسل شد؟ برای استمرار قدرت، اخلاق را هم میتوان به سادگی قربانی کرد و آن را ناديده گرفت؟ اين موضع شايد در قاموس حکومتهای ديگر دنيا عجيب نباشد (که هست)، اما حکومتی که از سياست در کنار ديانت حرف میزند، بايد بتواند توجيهی برای اين رفتار داشته باشد.
پ. ن. حسين ميرمحمدصادقی، سخنگوی اسبق قوه قضاييه، امروز در روزنامه اعتماد ملی يادداشتی نوشته است دربارهی ماجرای سودان که بسيار خواندنی و مهم است. متن را از اينجا کپی کردهام و عيناً در ادامهی مطلب میآورم. اين مطلب، امروز دوشنبه در صفحهی ۲، روزنامهی اعتماد ملی منتشر شده است.
در نفي جنايت ترديد نكنيد - حسين ميرمحمدصادقي
در روزهاي گذشته امام جمعه محترم موقت تهران و رئيس محترم مجلس شوراي اسلامي همراه با برخي از مسوولان ديگر دولتي، طي سخناني تند و آتشين صدور دستور بازداشت عمرالبشير رئيسجمهور سودان از سوي دادگاه كيفري بينالمللي را به عنوان يك توطئه قطعي آمريكايي و غربي مورد انتقاد شديد قرار دادهاند. در اين مورد نكاتي چند به ذهن نگارنده ميرسد كه ذيلا فهرستوار به آنها اشاره ميشود، تا شايد توجهي به آنها شود.
۱- در اينكه جنايات بينالمللي بيشماري در وقايع جنوب سودان و دارفور به وقوع پيوسته است و افراد بيگناه زيادي قرباني اين جنايات (از قبيل قتل، غارت و تجاوزات جنسي) شدهاند هيچ ترديدي وجود ندارد. ميليونها نفر از طريق گيرندههاي تلويزيوني در جريان اين وقايع و جنايات قرار گرفته و با قربانيان همدردي كردهاند. هر گونه اظهارنظري از سوي مسوولان جمهوري اسلامي ايران- كه بر اساس مفاد قانون اساسي آن موظف به دفاع از همه مستضعفان و مظلومان جهان است- نبايد به معني نفي اصل جنايات انجام شده يا احيانا تطهير مرتكبان آنها و بيتوجهي به سرنوشت رقتبار قربانيان بنابر ملاحظات سياسي شود.
۲- دادگاه كيفري بينالمللي، به عنوان يك محكمه كيفري مستقر در شهر لاهه (برخلاف ديوان بينالمللي دادگستري، كه محكمهاي حقوقي و يكي از ارگانهاي سازمان ملل متحد است و آن هم در شهر لاهه مستقر ميباشد) و نيز برخلاف محاكم كيفري بينالمللي براي يوگسلاوي سابق (مستقر در لاهه) و رواندا (مستقر در آروشا، پايتخت تانزانيا) كه از سوي شوراي امنيت ملل متحد براي محاكمه جنايتكاران ايجاد شدهاند، محكمهاي است مبتني بر يك معاهده بينالمللي، كه در حال حاضر ۱۰۵ كشور (يعني بيش از نيمي از كشورهاي جهان) به آن پيوستهاند. سه دولت بزرگ روسيه، چين و آمريكا (اعضاي دائم و صاحبان حق وتو در شوراي امنيت سازمان ملل متحد) جزو اين الحاقشوندگان نيستند و حتي دولت آمريكا، به همراه رژيم اسرائيل، از زمره مخالفان سرسخت اين نهاد بينالمللي جديد (كه تشكيل آن را مهمترين تحول در حقوق بينالملل پس از تشكيل سازمان ملل متحد دانستهاند) هستند، بهطوري كه در هر دو مورد حتي امضاي اوليه اساسنامه، كه در آخرين روز مفتوح بودن اساسنامه براي امضا ۳۱۱ دسامبر ۲۰۰۰) انجام شده بود، در مراحل بعدي پس گرفته شد، كه تلاشي بود در جهت اينكه آمريكا و اسرائيل حتي درحد يك امضا (كه تا قبل از الحاق نهايي، تعهد قابل ذكري براي دولت امضاكننده ايجاد نميكند) هم نسبت به دادگاه كيفري بينالمللي و اساسنامه آن متعهد نباشند. دولت بوش پس از آنكه امضاي اساسنامه دادگاه توسط دولت كلينتون را مستردكرد، طي سالهاي گذشته با انعقاد معاهدات بينالمللي مختلف و تصويب قوانين داخلي سعي در تضعيف دادگاه كيفري بينالمللي و حتي پيشبيني مجازات هايي براي الحاقشوندگان به اساسنامه دادگاه داشته است. در نقطه مقابل، اولين الحاقشوندگان به دادگاه كيفري بينالمللي دولتهاي آفريقايي بودهاند، كه با خون و گوشت و پوست خود رنج ناشي از ارتكاب جنايات بينالمللي و بيكيفر ماندن جنايتكاراني كه در گذشته محاكم داخلي تحت سيطره آنها بودهاند و هيچ محكمه بينالمللياي نيز براي محاكمه آنها وجود نداشته است را احساس ميكردهاند. بدينترتيب، نميتوان به سهولت و بيمحابا به دادگاه كيفري بينالمللي انگ آمريكايي بودن را زد و با آن به مقابله برخاست، كه اين كار در واقع مخالفت با اراده ۱۰۵ دولت جهان و تضعيف نهادي است كه بيش از همه دولت آمريكا كمر به تضعيف آن بسته است، تا همچنان محاكم كيفري بينالمللي از سوي شوراي امنيت (و نه به وسيله انعقاد معاهده بين دولتهايي كه از حقوق مساوي برخوردارند) ايجاد شوند و در نتيجه امكان اعمال نظر از سوي دولتهاي بزرگ، به ويژه اعضاي دائمي شوراي امنيت، فراهم باشد.
۳- عليرغم استقلال دادگاه كيفري بينالمللي و عدم وابستگي آن به شوراي امنيت سازمان ملل متحد، اين شورا ميتواند به جاي تشكيل محاكم كيفري بينالمللي خاص براي رسيدگي به وضعيت مورد نظر (مثل محاكم كيفري بينالمللي براي يوگسلاوي سابق و رواندا كه به ترتيب در سالهاي 1993 و 1994 براي رسيدگي به وقايع بوسني هرزگوين و رواندا تشكيل شدند) بررسي يك وضعيت خاص را از دادگاه كيفري بينالمللي درخواست نمايد. پس از اين درخواست، شوراي امنيت و اعضاي آن هيچ اختيار ديگري در مورد روند پيگيري پرونده و تصميمهاي اتخاذ شده در مورد آن - ازجمله قرار بازداشت - ندارند و همه تصميمها توسط دادستان و قضات دادگاه، كه از سوي مجمع دولتهاي عضو انتخاب شدهاند، اتخاذ ميشود.حتي در ارجاع قضيه دارفور سودان، دولت آمريكا با دادن راي ممتنع تلاش كرد كه در حد دادن راي مثبت نسبت به ارجاع قضيه به دادگاه كيفري بينالمللي نيز مويد اين دادگاه جلوه نكند. بدينترتيب، باز معلوم نيست كه حمله بيمحابا به تصميمات دادگاه كيفري بينالمللي، بهعنوان تصميماتي كه صرفا مبتنيبر منويات آمريكاييان و غربيها است، تا چه حد مقرون به حقيقت و مصلحت ميباشد.
۴- در حال حاضر نيز سفر يك مقام بلندپايه ايران به سودان در چنين وانفسايي، همراه با ايراد آن سخنان آتشين در حمايت از رئيسجمهور سودان و متهم كردن دادگاه كيفري بينالمللي به سياسيكاري قطعا ارزش زيادي براي اين كشور دربرداشته است و قطعا باز همان سوال در افكار عمومي شكل گرفته است: آيا <ما به ازاي> مناسب در جهت منافع ملي كشورمان در قبال چنين حمايت بيقيد و شرطي از طرف مقابل گرفته شده است؟!
* سخنگوي اسبق قوه قضاييه واستاد دانشكده حقوق دانشگاه شهيدبهشتي

نظرها (5)
به نظر من مشکل عمده امروز استاندارد های 2 گانه است.
مثلا بشیر ( که دشمن آمریکا است) را به جرم جنایت بر علیه بشریت مورد پیگرد قرار میدهند اما بوش (عراق)، پوتین (چچن)، المرت (غزه) و... از هر نوع پیگردی مصونند.
به هر حال عدم صداقت و عدالت ( در برخورد با مجرمان) راه بجایی نخواهد برد
زیرا از عدالت استفاده ابزاری میشود ( درست مثل قوه قضایی ایران که هر که را مخالف است مورد پیگرد قرار میدهد و اگر "خودیها" همان جرم یا بدتر از آند را مرتکب شوند کاملا مصونند)
امیر | پنجشنبه، ۲۲ اسفند ۱۳۸۷، ۱۳:۲۱
باسلام
بسیار بسیار مفید و واقعیتی تلخ را از سیاست خاره کشورمان بیان کردید که بی تردید سالهاست این گونه سیاستها به جز انزوای بین المللی و فقر و بدبختیبرای این مردم نداشته.
با تشکر
امیر | سه شنبه، ۲۰ اسفند ۱۳۸۷، ۱۰:۳۳
مسئلهای که از نظر من علت اصلی مخالفت ایران با داستان بود و حتی خودشان هم تلویحاً گفتند، ترسی است که رژیمی مثل جمهوری اسلامی از باب شدنِ چنین حکمهایی دارد. در واقع از عاقبت کار خودش میترسد و میخواهد تا میتواند این کار را مسئلهدار جلوه دهد.
هیچ اشارهای به این موضوع نکردهاید. دلیل خاصی دارید که این عامل را به مهم ندانید؟
محسن | دوشنبه، ۱۹ اسفند ۱۳۸۷، ۲۱:۴۸
بسیار تحلیل جالبی بود. ولی از جمله ای که خطای لاریجانی را «با دست رو بازی کردن شمرده اید»، طبیعی ترین برداشتی که میشود داشت این است که حالت دیگر و سیاست بازی را به گونه ای تایید کرده اید، یا حداقل عمل بهتری شمرده اید، که فکر میکنم این برداشت درستی نباشد.
حامد | دوشنبه، ۱۹ اسفند ۱۳۸۷، ۰۸:۲۷
دوست عزیز
میبینم به مسئله سودان علاقه مندید ولی از بغض رفتار ایران به استنتاجات متناقض گرفتار شده اید. همین گوگل علیه الرحمه اطلاعات کافی تری میتواند به شما بدهد.
سودان دارای ذخایر نقتی گسترده ای است که کشور چین به صورت انحصاری استخراج و فروش آنرا بر عهده دارد.
چین به سودان مهمات میفروشد اما آن به دست حماس نمیرسد. آیا شما سلاحی چینی در دست حماس دیده اید. بجز سلاح های سبک شرقی و غربی حماس تنها سلاح استراتژیک خودش (موشک) را در سرزمین خودش تولید میکند. اتحاد حماس و سودان بر باور مذهبی و سیاسی استوار است نه حمایت نظامی. تاریخچه اخوان المسلیمن نیز در گوگل موجود است.
بحران جنوب سودان (مسلمانان عرب و مسیحیان بومی) در ارتباط با مسیحی ها از طریق چین حل شد چون لوله های نفتی از آن مسیر میگذرد.
بحران غرب سودان (مسلمانان عرب با افراد بومی) با افریقائی تبارها تازه نیست. به دوران المهدی رجوع کنید. زمانی که کشور انگلستان رسما به برده داری در سودان میپرداخت و اندیشه دینی مسلمانان اتحادی یکپارچه ایجاد کرد.
حاکم کنونی ظالم است و شکی نیست که عمرالبشیر با کودتا بزرگترین کشور افریقائی را تحت کنترل دارد.
راستی اما برای درک رفتار ایران کمی به اخبار گذشته برگردید. چیزی پنهان نیست. ملاقات عمرالبشیر با خامنه ای و سفر احمدی نژاد به سودان. حواشی جالبی در این اخبار وجود دارد که میتواند راهگشا باشد. اتحاد استراتژیک یک حکومت شیعه با گروهی سنی و تند رو در واقع نشانگر اشتباه محاسباتی ایران در طول سی سال گذشته در برابر مسئله فلسطین بوده است. فتح و سازمان آزادیبخش .
حمای تنها برگ برنده ایران در منطقه است و سودان نزدیکترین متحد سیاسی و دینی آن .
خواننده اتفاقی شما | دوشنبه، ۱۹ اسفند ۱۳۸۷، ۰۴:۴۰