نخست اينکه، اساساً در این حوزهها، هر اثری که از قلمِ توانای محمدرضا شفیعی میگذرد، نیازی به تأمل و توقف دارد و باید ايستاد، نشست و در محضرش درس آموخت. شفيعی بسی دانشها دارد که بايد از او آموخت و فرهنگ و ادبيات ما بسيار به او مديون است. من یک نفر بسیار به او مديونام. او به هنرمندی و دانشاش، پای ابوسعيد ابوالخير، سنایی و عطار را به زندگی من گشود و «گزيدهی غزلیاتِ شمس»ای که سالها پيش منتشر کرده است، در تمام عمرم همدم و مونس من بوده است.
برای شناختِ شعر و اندیشهی مولوی، بايد سالها وقت صرف کرد و اشارهها دید و شنيد. شفيعی با کاری که کرده است، اين راه دشوار را، حداقل برای من، بسیار هموار کرده است. آن همه تعليقات و توضيحات، آنها همه نکات ظريفی که در ذيل غزلها و حاشيهی ابيات نوشته است، پيچیدگیها و دشواریهای غزلها را حل میکند. روزگاری، دلخوش بودم به همان گزیده. اکنون دلگرمام به این گزيدهی بسیار مفصلترِ دو جلدی. شفيعی در ابتدای مقدمه گفته است اگر کسی از انتخاب او راضی نيست و غزلهای ديگری را هم میپسندد، دیوان کبیر را از او نگرفتهاند! راست میگويد. او کارِ خودش را کرده است و الحق و الانصاف که خوب کار کرده است.
مقدمهی صد و چهل و چند صفحهای شفیعی، میتواند خود رسالهی مستقلی باشد دربارهی شعر و انديشهی مولوی. عميقاً معتقدم که هر کس که بخواهد مولوی را بشناسد و با او دمساز باشد، بدون شک بايد اين دوجلدی را در خانهاش و همراهاش داشته باشد. چاپ کتاب هم زیبا و خوب است. جنس کاغذ میتوانست بهتر باشد و کیفيت را انتشارات علمی میتوانست بهتر از اين کند. اگر مثل چاپ «فصوص الحکم» کارنامه منتشر میشد، من یک نفر بسیار شادمانتر میشدم. اما با همهی اينها، اين چاپ، خوشدست است و خوشخوان. ترتيب و ترکیب غزليات عالی است. دسترسی به آنها آسان است. توضيحات جامع و عالمانه است. صفحهبندی خوب است. فهرستهای غزليات (و مخصوصاً فهرست اوزان و بحور غزليات) کاری است خوب و به ياد ماندنی. اين چاپ، با چاپ ديوان کبیر که به همت استاد بديع الزمان فروزانفر انجام شده است تفاوت دارد. کار فروزانفر کاری بود سترگ و به ياد ماندنی. این دو جلدی، جایی در کنار آن کار بزرگ برای خود باز کرده است و حتی وسوسه میشوم بگويم بهتر از آن. اين دو جلد را انتشارت علمی منتشر کرده است و قيمتاش ۳۵۰۰۰ تومان است. من اگر پولاش را هم نمیداشتم، قرض میکردم و اين دو جلد را میخریدم!


نظرها (5)
فضل شفیعی علی غیره کفضل الشمس علی النجوم
امیر | یکشنبه، ۱۸ اسفند ۱۳۸۷، ۱۸:۵۳
سلام آقای ملکوتیان. من هم کتاب را دیدم. به نظرم در شأن کسی چون شفیعی کدکنی نبود که کتابی مثل کتابهای درسی منتشر کند. توضیحات در حد معانی لغت و گاه در حد توهین به شعور و سواد خواننده است. مسلماً ایشان می دانند که معنی لغت را می توان در فرهنگ های مختلف نیز یافت.
اما علاقه به شخص شفیعی کدکنی چیز دیگری است که هم در سخنان شما و هم در نظر کریم فیضی دیده می شود.
متأسفانه مرید داشتن دکتر شفیعی و دعوا بر سر اینکه چه کسی به او نزدیک تر است، بحث هر روزه اهل ادبیات شده است.
یکی از آفات این نگاه این است که هر کس برایمان هر سازی بزند، هر کتابی بنویسد، هر سخنی بگوید، هر آوازی بخواند و خلاصه هر کاری بکند، برایش دست می زنیم. نمونه اش بعضی کارهای ضعیف محمدرضا شجریانِ عزیز و دوست داشتنی و... است که به زعم همه ضعیف یا معمولی بوده، ولی برایش دست زدیم و غش کردیم. (این مثال را زدم، چون می دانم که اهل موسیقی هم هستید.)
نکته دیگر این است که هرگز نباید مقدمه محققانه و باارزش ایشان را به مانند کل کتاب دید. نه فقط این مقدمه، که دیگر تعلیقات ایشان بر کتاب های پیشین، و احتمالاً پسین، این گونه اند.
در پناه حضرت حق باشید
همایون داد | شنبه، ۱۷ اسفند ۱۳۸۷، ۰۶:۴۸
مقدمهاش حوصلهام را سر برد!
******
سيب از خودِ درخته داداش!
سوشیانت | جمعه، ۱۶ اسفند ۱۳۸۷، ۱۷:۴۲
با سلام
این دو جلد را بنده نیز مطالعه کردم و چتی چند بار هم خواندم. اگر حمل بر چیزی نکنید حتی جاهایی از ان را قبل از چاپ نیز به اصطلاح صاحبش برایم خواند اما نمی دانم چرا می خواهم بگویم شمس تبریزی موضوع کتاب نیست تا کشف آن مطرح باشد.
و دیگر این که این مقدمه 150 صفحه تنها مشتمل بر مقداری از دیدگاه های جناب شفیعی کدکنی در باب ذهن و زبان مولوی است که عمدتا پیش تر به صورت مقاله چاپ شده اند. تصور می کنم چیز زیادی از شفیعی کدکنی نخوانده اید. مثلا قلندریه در تاریخ که بی تردید به لحاظ تحقیق استوارترین کاری است که در این چند دهه در زبان فارسی صورت گرفته است.
بااحترام کریم فیضی
*************
جناب فيضی،
۱. «غزليات شمس تبريز» کتابی نیست که آدم «چند بار مطالعه» کند. شعر را آدم، بارها و بارها به اقتضای حالاش دست میگيرد، میخواند، مینوشد و لذت میبرد. متأسفم که شما شعر، آن هم شعر مولوی را مثل مقالهی دانشگاهی یا علمی ديدهايد.
۲. مقصود بنده از «کشف دوبارهی شمس» تجديد آشنایی نبود. من با «غزليات» شمس عمری است زيستهام و هر روز آنها را نفس میکشم. اينها حديث شوق بود و بس. «کمال سر محبت ببين...»
۳. بنده نه تنها آگاهام که مطالب این مقدمه، قبلاً منتشر شده است، بلکه خود اين نکات در همان مقدمه به صراحت ذکر شدهاند. مقدمهی گزيده را هم اگر ببينيد، معلوم است کدام قسمتاش شبيه است. از مضمون سخن بنده هم بر نمیآمد که شفیعی برای اولين بار است که اينها را منتشر میکند
۴. ممنونام که جهل مرا نسبت به دانش جناب شفیعی نشان داديد اما نقل اينکه شفيعی دربارهی قلندريه هم مطلب نوشته است، چه دخلی به سخن من داشت؟ مثل اين میماند که یکی از سورهی ياسین در قرآن سخت لذت ببرد و از آن تعريف کند و به او بگويند مثل اين است که تو قرآن نخواندهای، فلان سوره هم در قرآن هست!
۵. پس بنده آنچه را که شما نوشتيد حمل بر چيزی نمیکنم جز اينکه با شعر، مثل شیء رفتار میکنيد و گویا مشکلی هم با شخص «شمس تبريزی» داريد که واقعاً به هیچ رو موضوع توجه مطلب بنده نبود!.
د. م.
کریم فیضی | جمعه، ۱۶ اسفند ۱۳۸۷، ۱۷:۳۱
:)
سوسن جعفري | جمعه، ۱۶ اسفند ۱۳۸۷، ۱۶:۰۰