يکی از پيشفرضهای جدی من برای حمايت از نامزدی خاتمی، عبور از خاتمی است. تعجب نکنيد. من در موضعام بسيار جدی هستم. چرا عبور از خاتمی؟ به اين دليل: در دهههای اخير و به ويژه در سطح رهبران سياسی، يکی از مشکلات ذهنی ما ايرانيان اين بوده است که همگی تلاش کردهايم مشعلی را به دست يک نفر بسپاريم و آن يک نفر را خلاصه و گزيدهی همهی آرمانهایمان بدانيم و بعد هم ناگهان آن تب فروکش میکند و همه چيز را از خودِ آن شخص میطلبيم. اين يعنی خزيدنِ آرام و بیصدای کاريزما ساختن از خاتمی. مقصودم را از کاريزما هم روشن میکنم. وقتی رهبری سياسی تبديلی به شخصيتی کاريزماتيک و فرهمند شود، بدون شک راه پارهای از نقدها بر او بسته میشود. اگر قرار باشد رهبری سياسی ديناميک و پويا باشد، بايد سودای کاريزما ساختن از رهبر سياسی را از سر بيرون کنيم. محمد خاتمی قرار نيست پير، مراد، مرشد، پدر و پيشوای معنوی و دستگير باطنی کسی باشد. جايگاهِ او اين نيست. او قرار است يک رهبر سياسی باشد که با موازين اخلاقی، با صداقت و کفايت و تدبير مشکلات دولت و ملت ما را (حداقل بعضی از مشکلات را) حل کند. اگر فهم ما از جايگاه و مقام رهبر سياسی و در اين مورد خاص رييس جمهور فهمی باشد نامنطبق بر واقعيت، آرمانخواهانه يا خيالبافانه، از همان ابتدا شکست خوردهايم!
در نتيجه، ما بايد از شخص خاتمی عبور کنيم. خاتمی نمادِ يک آرمان است. ما در پی ويژگیهايی برای يک رييس جمهور میگرديم که شايد خاتمی شمار زيادی از اين ويژگیها را داشته باشد – شايد هم نه. اما اين نکته را از ياد نبايد برد که خاتمی يک گزينه است در ميان بقيهی گزينههای موجود و نگاهی به ساير گزينههای موجود، ناگزير ما را به تأمل فرو میبرد. نمیتوان به آسانی خاتمی را تنها به خاطر کارنامهی هشت سالهای که به باور بعضی، سرشار از شکست و ناکامی بوده است، فروتر از کسانی قرار داد که ناکامیشان صدها برابر عظيمتر از او بوده است. با اين حال، مغز سخن بنده اينها نيست.
عبور از خاتمی به اين معنا نيست که خاتمی چهرهای محبوب نيست يا نبايد باشد. عبور از خاتمی به معنايی که من میگويم يعنی اينکه اگر ما به خاتمی اعتماد میکنيم، اين اعتماد مشروط است و مقيد. خاتمی اگر عهد و پيمان بشکند يا بدون توضيح و توجیهی محکم، از تکليفاش شانه خالی کند، آماج نقد جدیتر و سنگينتر ما خواهد بود. اما آن سوی ماجرا میگويد که رهبری با کفايت، صادق، اخلاقی و مدبر، میتواند اميدوار باشد که رأیدهندگاناش در نامنتظرترين لحظات، پشتاش را خالی نمیکنند. خاتمی، بايد نمادِ يک جريان و يک خواست باشد. شخصِ خاتمی، چندان مهم نيست که آرمانهايی که او میتواند نمايندهاش باشد. البته شخص خاتمی و دستيافتهای او، محبوبيتاش، زبان و ادبياتاش و تاريخِ زندگی او برای تصميمگيری عدهای عامل مهمی است. اما بايد هشيار باشيم که به دام بت ساختن از خاتمی نيفتيم. انسان به طور طبيعی خواستار آرامش روانی و آسايش فکری است. همواره بر لبهی نقد حرکت کردن و چشمی تيزبين برای سنجش داشتن، برای هر صاحبِ خردی کاری است طاقتفرسا. در سياست اين تکليف دشوار، بسيار واجب است.
ما سالها پيش بايد به اين نتيجه میرسيديم که در توقعاتمان از خاتمی (به هر نوعی) واقعبينتر باشيم. اين سخن البته هيچ يک از قصورهای او را توجيه نمیکند (و بله، «همه»ی سياستمداران قصور میکنند؛ دشمنان و مخالفان خاتمی بشکن نزنند!). امروز وقت آن رسيده است که در ارزيابیمان از شخصيتِ رييس جمهور آينده، حساستر باشيم و موشکافتر. نسلِ سياسیانديش اين دوره، بايد پختهتر و پاسخگوتر از نسلهای قبلی باشد. هميشه اين رييس جمهور منتخب نيست که بايد پاسخگو باشد. ما هم امروز بايد بتوانيم، در حد و اندازهی خودمان، پاسخگو باشيم. پاسخ طلبيدن از رييس جمهور آينده هم به موقع خواهد آمد!
آنچه نوشتم به اين معنا نيست که بايد خاتمی را در فضايی سرد و غيرهمدلانه يا خصمانه رها کرد. معنایاش اين نيست که خاتمی را بايد تنها گذاشت. مضمونِ سخن من خيلی ساده است: بايد فاصلهی ميان رهبر (مقصودم از رهبر، مطلقِ «ليدر» است؛ با رهبر به معنای فقط آقای خامنهای اشتباه نشود!) و کسانی که رهبری میشوند کمتر شود (ما از روزگار مدرن و جهان مدرن حرف میزنيم)؛ لايههای مختلفی که ميان او و ملت حايل میشوند بايد به تدريج برداشته شوند. در مجالی ديگر، سعی میکنم بيشتر دربارهاش بنويسم. اين قسط دوم را داشته باشيد تا بعد.
در نتيجه، ما بايد از شخص خاتمی عبور کنيم. خاتمی نمادِ يک آرمان است. ما در پی ويژگیهايی برای يک رييس جمهور میگرديم که شايد خاتمی شمار زيادی از اين ويژگیها را داشته باشد – شايد هم نه. اما اين نکته را از ياد نبايد برد که خاتمی يک گزينه است در ميان بقيهی گزينههای موجود و نگاهی به ساير گزينههای موجود، ناگزير ما را به تأمل فرو میبرد. نمیتوان به آسانی خاتمی را تنها به خاطر کارنامهی هشت سالهای که به باور بعضی، سرشار از شکست و ناکامی بوده است، فروتر از کسانی قرار داد که ناکامیشان صدها برابر عظيمتر از او بوده است. با اين حال، مغز سخن بنده اينها نيست.
عبور از خاتمی به اين معنا نيست که خاتمی چهرهای محبوب نيست يا نبايد باشد. عبور از خاتمی به معنايی که من میگويم يعنی اينکه اگر ما به خاتمی اعتماد میکنيم، اين اعتماد مشروط است و مقيد. خاتمی اگر عهد و پيمان بشکند يا بدون توضيح و توجیهی محکم، از تکليفاش شانه خالی کند، آماج نقد جدیتر و سنگينتر ما خواهد بود. اما آن سوی ماجرا میگويد که رهبری با کفايت، صادق، اخلاقی و مدبر، میتواند اميدوار باشد که رأیدهندگاناش در نامنتظرترين لحظات، پشتاش را خالی نمیکنند. خاتمی، بايد نمادِ يک جريان و يک خواست باشد. شخصِ خاتمی، چندان مهم نيست که آرمانهايی که او میتواند نمايندهاش باشد. البته شخص خاتمی و دستيافتهای او، محبوبيتاش، زبان و ادبياتاش و تاريخِ زندگی او برای تصميمگيری عدهای عامل مهمی است. اما بايد هشيار باشيم که به دام بت ساختن از خاتمی نيفتيم. انسان به طور طبيعی خواستار آرامش روانی و آسايش فکری است. همواره بر لبهی نقد حرکت کردن و چشمی تيزبين برای سنجش داشتن، برای هر صاحبِ خردی کاری است طاقتفرسا. در سياست اين تکليف دشوار، بسيار واجب است.
ما سالها پيش بايد به اين نتيجه میرسيديم که در توقعاتمان از خاتمی (به هر نوعی) واقعبينتر باشيم. اين سخن البته هيچ يک از قصورهای او را توجيه نمیکند (و بله، «همه»ی سياستمداران قصور میکنند؛ دشمنان و مخالفان خاتمی بشکن نزنند!). امروز وقت آن رسيده است که در ارزيابیمان از شخصيتِ رييس جمهور آينده، حساستر باشيم و موشکافتر. نسلِ سياسیانديش اين دوره، بايد پختهتر و پاسخگوتر از نسلهای قبلی باشد. هميشه اين رييس جمهور منتخب نيست که بايد پاسخگو باشد. ما هم امروز بايد بتوانيم، در حد و اندازهی خودمان، پاسخگو باشيم. پاسخ طلبيدن از رييس جمهور آينده هم به موقع خواهد آمد!
آنچه نوشتم به اين معنا نيست که بايد خاتمی را در فضايی سرد و غيرهمدلانه يا خصمانه رها کرد. معنایاش اين نيست که خاتمی را بايد تنها گذاشت. مضمونِ سخن من خيلی ساده است: بايد فاصلهی ميان رهبر (مقصودم از رهبر، مطلقِ «ليدر» است؛ با رهبر به معنای فقط آقای خامنهای اشتباه نشود!) و کسانی که رهبری میشوند کمتر شود (ما از روزگار مدرن و جهان مدرن حرف میزنيم)؛ لايههای مختلفی که ميان او و ملت حايل میشوند بايد به تدريج برداشته شوند. در مجالی ديگر، سعی میکنم بيشتر دربارهاش بنويسم. اين قسط دوم را داشته باشيد تا بعد.

نظرها (10)
با سلام
در این تردیدی نیست که ما می خواهیم در ایرانی آزاد و آباد زندگی کنیم... رفاه و آرامش داشته باشیم و بتوانیم رشد کنیم و کشور دایم در حال پیشرفت باشد.
واقعیت اما این است که (متاسفانه) در این مقطع تاریخ این جاییم که هستیم. بسیار هم چرائی آن را به بحث و نقد نشسته ایم.
خاتمی گزینه بهینه شرایط و محدودیت های موجود است. مخرج مشترکی است که شرایط به ما تحمیل کرده است. اما همین خاتمی با ما و بی ما خاتمی دگری خواهد بود. هم به سبب صفات فردی اش هم به سبب بازیگرانی که به هیچ اصلی ای پای بند نیستند!
خاتمی باید محکم و استوار بیاید. و در صورت لزوم محکم و استوار استعفا دهد. خاتمی باید تیم مشاورانی از نخبه ترین فرزندان وطن انتخاب کند که ضعف های لیدرشیب او را جبران کند. خاتمی باید با "چهره ای" جدید بیاید!
آرش | یکشنبه، ۴ اسفند ۱۳۸۷، ۱۶:۴۱
شما در قدم اول که همان مشخص کردن عهد و پیمان با خاتمی خواهید ماند. خاتمی نه عهدی با کسی خواهد بست نه پیمانی که بخواهد آن را بشکند. اگر خاتمی در طول دوران مبارزاتیش فقط یک وعده قابل لمس و باور بدهد من تغییر عقیده می دم و در انتخابات شرکت می کنم. سیاست مدار ایرانی اعم از خاتمی کلید پیروزیش در کلی گویی است. و بدنه حکومت هم اجازه بسته شدن پیمانی بین کاندیدا و مردم نمی دهد.در هر صورت برنده انتخابات ایران بدنه توتالیتر حکومت است و بس و شما دوست عزیز کارمند رایگان و پرتلاش آنها.
سهیل | پنجشنبه، ۱ اسفند ۱۳۸۷، ۰۸:۴۷
من در کل از خاتمی دل خوشی ندارم. وقتی هجده ساله بودم، به او رای دادم و در همان ابتدا به شدت سرخورده شدم. از او بت نساخته بودم و انتظار نداشتم کوه بکند برایمان، نه! ولی آنی نبود که در پس آن سخنرانیهای جانانه، تصورش میکردم. در بار دوم رأی ندادم. از همان بار اول به بعد به هیچ رئیس جمهوری رأی ندادم. چندان دل خوشی از مردان سیاست کشورم ندارم. دوست ندارم با رأیی که میدهم در تقصیرهاشان شریک باشم. اینطوری احساس آسودگی میکنم.
در قسمت اول این مطلب کامنت مفصلی نوشته بودم که حیف انگار اصلاً لود نشده بوده، به هر حال، از نظر من، ماجرای سیاست، داستان همان سه طبقهای است که اورول از آن سخن گفته است، ما همان طبقهی بینوای پایین هستیم که فقط کتک خورمان ملس است.
سوسن جعفري | سه شنبه، ۲۹ بهمن ۱۳۸۷، ۱۶:۲۱
جناب داریوش خان!
کاملا صحیح می فرمایید. اما این صحبت ها را باید قبل از موج سواری عده ای و دعوت از خاتمی مطرح می شد نه الان.
اگر قرار باشد مطابق با واقعیات کشور و توانایی های اجرایی خاتمی سطح انتظارات را پایین بیاوریم که حرف کاملا درستی است اما در مورد آن خاتمی دوران هشت ساله باید به صفر رضایت دهیم یعنی فقط احمدی نژاد رئیس جمهور نباشد. و اگر قرار باشد خاتمی در خود تحولی ایجاد کند و کمی سطح توانایی خود را در برخورد با موانع بالا ببرد پس این نحوه دعوت از او و اصرار پیاپی برای حضور اویی که اعلام تغییر در منش و روش نکرده بیهوده بوده و امروز دیگر راه هر گونه بیان انتظار و ابراز توقع از خاتمی را بسته است!
Anonymous | سه شنبه، ۲۹ بهمن ۱۳۸۷، ۱۳:۰۶
داریوش جان مطلبت خیلی خوب و سنجیده است. موفق باشی
آیدین | سه شنبه، ۲۹ بهمن ۱۳۸۷، ۰۵:۳۷
Hamcheni agar be khatami ya har kase digar raye dadid be konj khne nakhazi mesharekat in ast ke dar sorat lozoum bayad khatami ra hemaya kard va nabayd raha kard.
Anonymous | سه شنبه، ۲۹ بهمن ۱۳۸۷، ۰۵:۳۲
آقای ملکوت می شه ازتون خواهش کنم این رنگ پس زمینه را عوض کنی؟ با کمال احترام به سلیقه شما، فکر کنم رنگش یه کم آدم رو افسرده و از دنیا بیزار می کنه.
**************
اختيار داريد خانم. ما اصلاً افسرده نمیشويم. ولی خدا را چه ديديد؟ شايد يک وقتی دوست داشتيم عوضاش کنيم! آن وقت حتماً رنگاش را هم تغيير میدهيم.
اما، ممنون از حسن توجهتان به هر حال.
د. م.
زیتا | سه شنبه، ۲۹ بهمن ۱۳۸۷، ۰۱:۲۸
سلام. همیشه مطالبتون رو می خونم و حظ وافر می برم. اولین باره که برای کسی کامنت میذارم، ولی از مطالبتون در مورد جناب آقای خاتمی خوشحالم. همیشه پاینده باشید
سعید | دوشنبه، ۲۸ بهمن ۱۳۸۷، ۱۸:۵۳
سلام
منی که دو بار به خاتمی و یک بار هم به معین رای دادهام، از آمدن سهبارهی خاتمی ناراحت شدم و بر اساس تئوری رئیس جمهور ِ "راست"ی عاقل و کارآمد، به قالیباف فکر میکنم. اما دربهدر به دنبال زبانی میگردم که قانعم کند، به خاتمی ـ که دوستش میدارم ـ رای دهم.
حال این گوش من و زبان تو... و البته نقنق من!
محمود | دوشنبه، ۲۸ بهمن ۱۳۸۷، ۱۷:۵۷
کاش این عهد را همه هم پیمانان خاتمی از همین ابتدا ببندند.
صادق | دوشنبه، ۲۸ بهمن ۱۳۸۷، ۱۷:۰۴