بنا نداشتم دربارهی سياست ايران و به ويژه انتخابات تا مدتی چيزی بنويسم. بعضی اتفاقات، باعث شده بود کمی سر در لاک اعتزال فرو ببرم (همان «معرفت نيست در اين قوم خدا را سببی / تا برم گوهرِ خود را به خريدارِ دگر»)، اما اگر بعضی چيزها را آدم ننويسد، خودش با وجداناش نمیتواند کنار بيايد. من اساساً به شيوهی عمل خاتمی نقد زياد دارم؛ به نوعِ انديشه، عمل و زبانِ سياسی او هم انتقاد دارم. اما اينها به هيچ رو مانع از اين نيست که چشم بر اين همه تخريب، ناجوانمردی و کينهورزی آشکاری که اين روزها میبينيم، فرو ببنديم.
اين دشمنیها و نفرتپراکنیها که از فرط شدت و وسعت ديگر نيازی به ارايهی نشانی ندارد، مدتی است آغاز شده است. و به اين میگويند آغازِ زودرس «کارناوال عاشورا»! حتی پيش از اعلامِ نامزدی خاتمی، زمزمههای آشکار اين تخريبگری و بیتقوايی را میشد به وضوح شنيد. از تمسخرها و طعنهها بگيريد تا اتهامات مختلفی که سالهاست به آنها خو کردهايم. از شايعهی نامهی گلايهآميز ميرحسين موسوی – از آن دست کارهای شنيعی که ديگر در رسانههای ايران تبديل به عرف و هنجار شده است – بگيريد تا شايعهی اينکه خاتمی خودش از نامزدی کنارهگيری خواهد کرد. اينها همه يک معنا بيشتر ندارد: تلاش بیوقفه و پیگير برای نابود کردن اميد مردم به خاتمی، تخريب شخصيت او و برنامهريزی مسنجمی برای نابود کردن آراء خاتمی در انتخابات.
خاتمی هر ايرادی که داشته باشد و هر نقدی که به روش، سياست، زبان و انديشهی او وارد باشد، ناديده گرفتن اين همه بیتقوايی، دينفروشی، دروغ، ريا و رذالت در به حاشيه راندنِ او، چيزی است بيش از اعتزال سياسی و مصلحتجويی مگر اينکه هيچ علاقهای به آيندهی ايران و آبادانیاش نداشته باشيم. بخواهيم يا نخواهيم، خاتمی را بپسنديم يا نپسنديم، او يکی از بازيگران جدی و مهم آيندهی سياسی ايران است. بهتر است به جای اينکه از خودتان (يا خودمان) نام نازيبايی به جا بگذاريم، حداقل راه بیانصافی و بیاخلاقی را نرويد. نقد کردنِ خاتمی بدون ترديد به سودِ او خواهد بود؛ تخريب کردنِ خاتمی لکهای ديگر بر کارنامهی مخالفانِ بیپروا و افراطی اوست.
اميد مردم بزرگترين سرمايهی اجتماعی برای حفظ يکپارچگی يک ملت است. شايد در به کار بردن کلمهی «ملت» هم بايد حساستر باشم، چون به وجهی پيوندی با هويت پيدا میکند و بوی همان «فضل و خلاص» را میدهد که مولوی میگفت. بزرگترين سرمايهی جامعهی انسانی، اميد است. حضور خاتمی و جديت او، بازنگریاش در سياستهای سابقاش و سنجيدن برنامههای آتیاش، بارقهای از اميد است در ميانهی اين همه ظلم و ظلمتی که موج بر موج، آروزهای ما را در کامِ خود فرو میبرد. اميد را به هيچ بهانه و افسونی نبايد از مردم ربود. اميد را حتی از زندانی هزارساله هم نبايد دريغ کرد. اين اميد، به کار حفره کردن ديوارِ اين زندان خواهد آمد. من فکر میکنم همين نکته در مهم بودن نامزدی خاتمی کافی است.
پ. ن. راستی، آقای خاتمی! خودت بيا و راست و حسينی بگو که گناهِ تو چیست؟ تو چه کردهاي که اينها میخواهند سر به تنات نباشد؟
اين دشمنیها و نفرتپراکنیها که از فرط شدت و وسعت ديگر نيازی به ارايهی نشانی ندارد، مدتی است آغاز شده است. و به اين میگويند آغازِ زودرس «کارناوال عاشورا»! حتی پيش از اعلامِ نامزدی خاتمی، زمزمههای آشکار اين تخريبگری و بیتقوايی را میشد به وضوح شنيد. از تمسخرها و طعنهها بگيريد تا اتهامات مختلفی که سالهاست به آنها خو کردهايم. از شايعهی نامهی گلايهآميز ميرحسين موسوی – از آن دست کارهای شنيعی که ديگر در رسانههای ايران تبديل به عرف و هنجار شده است – بگيريد تا شايعهی اينکه خاتمی خودش از نامزدی کنارهگيری خواهد کرد. اينها همه يک معنا بيشتر ندارد: تلاش بیوقفه و پیگير برای نابود کردن اميد مردم به خاتمی، تخريب شخصيت او و برنامهريزی مسنجمی برای نابود کردن آراء خاتمی در انتخابات.
خاتمی هر ايرادی که داشته باشد و هر نقدی که به روش، سياست، زبان و انديشهی او وارد باشد، ناديده گرفتن اين همه بیتقوايی، دينفروشی، دروغ، ريا و رذالت در به حاشيه راندنِ او، چيزی است بيش از اعتزال سياسی و مصلحتجويی مگر اينکه هيچ علاقهای به آيندهی ايران و آبادانیاش نداشته باشيم. بخواهيم يا نخواهيم، خاتمی را بپسنديم يا نپسنديم، او يکی از بازيگران جدی و مهم آيندهی سياسی ايران است. بهتر است به جای اينکه از خودتان (يا خودمان) نام نازيبايی به جا بگذاريم، حداقل راه بیانصافی و بیاخلاقی را نرويد. نقد کردنِ خاتمی بدون ترديد به سودِ او خواهد بود؛ تخريب کردنِ خاتمی لکهای ديگر بر کارنامهی مخالفانِ بیپروا و افراطی اوست.
اميد مردم بزرگترين سرمايهی اجتماعی برای حفظ يکپارچگی يک ملت است. شايد در به کار بردن کلمهی «ملت» هم بايد حساستر باشم، چون به وجهی پيوندی با هويت پيدا میکند و بوی همان «فضل و خلاص» را میدهد که مولوی میگفت. بزرگترين سرمايهی جامعهی انسانی، اميد است. حضور خاتمی و جديت او، بازنگریاش در سياستهای سابقاش و سنجيدن برنامههای آتیاش، بارقهای از اميد است در ميانهی اين همه ظلم و ظلمتی که موج بر موج، آروزهای ما را در کامِ خود فرو میبرد. اميد را به هيچ بهانه و افسونی نبايد از مردم ربود. اميد را حتی از زندانی هزارساله هم نبايد دريغ کرد. اين اميد، به کار حفره کردن ديوارِ اين زندان خواهد آمد. من فکر میکنم همين نکته در مهم بودن نامزدی خاتمی کافی است.
پ. ن. راستی، آقای خاتمی! خودت بيا و راست و حسينی بگو که گناهِ تو چیست؟ تو چه کردهاي که اينها میخواهند سر به تنات نباشد؟

نظرها (3)
عجيب كم حافظه شده ايد!
شايد هم مصلحتتان اين چنين ايجاب مي كند!
****************
کمحافظه؟ توضيح بدهيد ممنون میشوم.
سما | شنبه، ۲۶ بهمن ۱۳۸۷، ۲۰:۴۳
خدا وکیلی خود خاتمی مهمترین عامل ناامیدی مردم نیست؟اگر مردم ناامید نمیشدند که معجزه هزاره به وقوع نمی پیوست.چه راهبرد یا برنامه متفاوتی دارد تا این ملت زخم خورده از این قانقاریای مزمن رهائی یابد؟
yoonos | شنبه، ۲۶ بهمن ۱۳۸۷، ۱۲:۰۱
... آه! آه!
خرده امیدی در سر دارم
و
بستهخرمایی
در دست!!!
هادی | جمعه، ۲۵ بهمن ۱۳۸۷، ۰۶:۵۹