ديشب میان راه، آلبوم افشاری مرکب را بعد از مدتهای درازی دوباره گوش میدادم. آواز زندهياد ایرج بسطامی است و آهنگسازی پرويز مشکاتيان. قطعهی سوم، يعنی دلانگیزان، را که میشنيدم - و حتی وقت شنيدنِ تصنيف نخست - با خودم فکر میکردم این آلبوم عجب با شکوه است. وقتی میگويم با شکوه، بايد شعر را ذرهذره درک کرده باشی. سعدی و ذهناش را بايد بشناسی. از تصنيف شروع کن تا آواز. شاعر میگويد:رفيقانام سفر کردند هر ياری به اقصايی
خلاف من که بگرفته است دامن در مغيلانام
و در سخناش حسرت موج میزند. اما بلافاصله میگويد:
دمی با دوست در خلوت، به از صد سال در عشرت
من آزادی نمیخواهم که با يوسف به زندانام
کاش وقت بود و میشد بيشتر نوشت. بعضی از غزلهای سعدی انگار از ابتدا تا انتها يک داستان را روایت میکنند. مثل مينياتور میماند غزل سعدی. زيبا. با شکوه. پُر سخن و معنادار. و آری، «هنوز آواز میآيد به معنی از گلستاناش». شما هم اين افشاری مرکب را بشنويد. (هنوز دوست دارم تا مدتی موسيقی اتوماتيک با باز شدن صفحه پخش شود؛ به زودی به سيستم سابق بر میگردم، اما هنوز نه).

نظرها (5)
درود
اینترنت سرعت کمی داشت ولی همان آن هم لطف خاسی داشت. روزهای خاص آهنگهای خاصی را میطلبد.
سپاس
ندا | چهارشنبه، ۱۸ دی ۱۳۸۷، ۱۱:۴۹
ماهور شجریان با ویولن بدیعی با همین شعر نیز معرکه است.
مریم | چهارشنبه، ۱۸ دی ۱۳۸۷، ۱۰:۲۱
من هم سعدی رو دوست دارم و واقعا شعرهاش محشر هستند. این شعری که اینجا آورده اید، حدیث نفس همسر من هست و امکانش خیلی زیاد است که فقط برای همین با دوستانٍ موافقٍ یوسف وار بودن هم که شده برگردد ایران.
راستی در نظرسنجی وبلاگ کتابخوانی من اگر میل دارید شرکت کنید.
مهرناز | سه شنبه، ۱۷ دی ۱۳۸۷، ۱۸:۱۵
خداوند رحمت کند مرحوم بسطامی را و طول عمر بدهد به استاد پرویز مشکاتیان. ملودی موج میزند در آثار این آهنگساز شعرشناس. دریغا که ملودیهای دلکش دیروز -در موسیقی ایرانی- جای خود را به اصوات ناهمگون و ناخوشایند دادهاند. مرحوم بسطامی همیشه خود را مدیون و وامدار استاد مشکاتیان میدانست که با آهنگهای زیبا و نظارتش بر آواز او، زمینهی معرفی این خوانندهی خوشآواز را به موسیقی ایرانی فراهم کرد.
امیرحسین | سه شنبه، ۱۷ دی ۱۳۸۷، ۱۶:۴۲
عجب! دیشب خواجو صلا در داده بود گویا! ما هم داشتیم همین را گوش میدادیم!
سوشیانت | سه شنبه، ۱۷ دی ۱۳۸۷، ۱۳:۵۹