میشود با عنوان بالا تا دلتان بخواهد «انشا» بنويسيد. خيلیها هم میتوانند از اين انشا نمرهی ۲۰ بگيرند. اما واقعاً پاسخ دادن به سؤال بالا نه ساده است و نه پاسخ به آن، دو گزينهای است. دقايقی پيش با دوستی گفتوگو میکردم دربارهی اين رسانههای خارج از کشور و حرف کشیده شده به اینکه اين رسانهها و گردانندگانشان حتماً منفعت خاص خودشان را هم دارند. اما اينکه رسانههای خارج از کشور، منفعت خودشان را دنبال میکنند، ما را در کدام موضع ارزشی (يا normative) قرار میدهد؟
فرض کنيم من و شما مدافع ارزشهای انسانی، يا عقايد اسلامی باشيم، از کدام رسانه و در کجای جهان استفاده میکنيم؟ فرض کنيم مدافع عدالت، آزادی، عزت و کرامتِ انسان، ارزشهای اخلاقی و نظامهای سياسی غيرمستبد و مردمگراتر باشيم، از کدام رسانه استفاده میکنيم؟
نامهای امروزی زيادند: از راديو و وبسايت بیبیسی فارسی (و در آينده تلويزيون بیبیسی فارسی) بگيرید تا رادیو فردا، راديو زمانه، صدای آمریکا (راديو يا تلويزيوناش)، روز آنلاين و همهی اين رسانههای صوتی، تصويری يا متنی ريز و درشت ديگری که خارج از مرزهای جغرافيايی يا ايدئولوژيک نظام جمهوری اسلامی فعاليت میکنند (موضع و جايگاه يکايک اينها هم البته با هم تفاوتهای شگرف يا ظريفی دارد). به يک تعبير، میتوان از زبان سياستمداران رسمی دولت جمهوری اسلامی اين خطکشی را وام گرفت: رسانههای خودی (مثل کيهان، رسالت، جمهوری اسلامی، صدا و سيما، ايرنا و غيره) و رسانههای غيرخودی (مطبوعات زنجيرهای دوم خردادی و اذنابشان، و تمام رسانههای غيردولتی خارج از کشوری). تقسيمبندی بالا البته به مسامحه است و شايد نتوان به دقت نشان داد معنای «خودی» يا «غيرخودی» را. البته، اگر وبلاگها را هم رسانه حساب کنيم، گروه سومی هم داريم که جايگاهشان خيلی سيال است و معلوم نيست دقيقاً کجا واقعاند.
اما، برای اينکه امروز آدم بفهمد چطور به اينجا رسيدهايم بد نيست تاریخ را بررسی کنيم. از زمانی که در روزگار حکومت پهلوی، ناراضيان حکومت وقت، چه ناراضيان دينی و چه ناراضيان سیاسی، به کشورهای اروپايی پناهنده – يا تبعيد – شده بودند و از امکانات موجودِ آن کشورها برای اعمال تغييرات در کشور استفاده میکردند. بسياری از اين افراد البته به ايران بازگشتند و مسير زندگیشان را به شکل ديگری ادامه داند. مجتبی مينوی يکی از نمونههای برجستهشان بود. کسی میتواند اطلاعات بيشتری دربارهی «مطبعهی کاويانی» در برلن اضافه کند؟ گمان میکنم بسياری از دانشوران آن زمان هم در زمرهی همين ناراضيان سياسی بودند.
نمونهی ديگری که همان دوست فوق الذکر يادآوری کرد اين بود: پيش از انقلاب اسلامی، آقای سيد محمود دعايی در عراق «راديو صدای روحانيت مبارز» را اداره و پخش میکرد. اين راديو با آگاهی آيت الله خمينی (نگاه کنيد به نظر زیر) وبا استفاده از سهم امام و با کمک حزب بعث و زمينهسازی فنی حاکميت سياسی آن روز پا گرفته بود. هدفاش هم آشکار بود: سرنگونی حکومت محمدرضا پهلوی. هدف، هدفی بود «مقدس» (مبارزه با «طاغوت») و وسيلهاش هم البته موجه بود (مهم نبود حکومت بعثی است يا هدف و انگيزهی خود حکومت در ظل و ذيلِ آن چیست؛ هیچ کس هم البته نمیدانست که چند سال بعد همين حکومت بعثی به ايران حملهی نظامی میکند). البته، با همين دلايل بود که آقای دعايی اولين سفير ايرانِ بعد از انقلاب اسلامی در عراق شد، هر چند دوران سفارت ايشان دولت مستعجل بود. گويا در همان زمان ايشان در مصاحبهای از صادر کردن انقلاب به جهان صحبت کرده بود و اين موضع به مذاق حکومت وقت عراق خوش نيامده بود و سفارتِ ايشان منتفی شده بود و بعد هم البته قضيهی جنگ ايران و عراق پيش آمد (برای توضیحاتِ خودِ آقای دعايی میتوانيد به کتاب خاطراتِ ايشان که اخيراً منتشر شده است، مراجعه کنيد).
نمونهی ديگری هم از اين نسبت هدف و وسيله، استفادهای بود که آيت الله خمينی از همين بیبیسی استعماری روباهِ پير (!) میکرد.ايشان ترديدی به خود راه نمیداد که میتوان و باید برای رسيدن به آن هدف، از اين ابزار استفاده کرد. البته بدون هيچ شکی، ايشان هم سياستمدار زيرکی بود و هم مجتهدی کارکشته و نوگرا. گمان میکنم اگر بیبیسی آن زمان به ايشان پيشنهاد میداد که هفتهای دو سه ساعت برنامهی زنده در اختيارشان بگذارد، ايشان اندک درنگی در پذيرفتناش نمیکرد. اينها البته گمانهزنی است، اما وقتی سابق و لاحق و اتفاقات تاريخی را کنار هم میگذاريم، چه بسا به سادگی بتوان به همين نتيجهای رسيد که من رسيدم.
نمونهی ديگرش، تلاشی بود که طی سفری امام موسی صدر، به همراه صادق قطبزاده و سيد صادق طباطبايی برای راهاندازی راديویی با کمک دولت ليبی انجام داد که البته آقای طباطبايی نتوانست در آن سفر همراه آقای صدر برود. امام صدر ناپديد شد، بعداً انقلاب شد و فکر ايجاد راديو هم پاک بلاموضوع شد. هدف محقق شده بود و ديگر وسيله از حيز انتفاع ساقط شده بود.
اين همه داستان برای اين بود که نه همه جا اين گزاره صحيح است که «هدف وسيله را توجيه نمیکند». بستگی دارد چه کسی از چه هدفی در کجا و چه زمانی حرف بزند. و اساساً نقش هدف و وسيله را چطور ببيند! میتوان گفت که نظام جمهوری اسلامی، قداست الهی دارد و عدول از چهارچوب مواضع رسمی آن خلاف اخلاق و اسلام و ديانت است (در حد باور و ايمان، اين نظر، به جای خود محترم است؛ پيامدهایاش البته به عهدهی خود قايل و معتقد). و میتوان گفت که نه، هيچ نظام سياسی واجد قداست ذاتی و گوهرين نيست. خلاصهی حرف من اين است که تمامِ اين موضعگيریها بستگی به اين دارد که آدم نظام ارزشیاش را چطور مشخص کند، يک. و دوم، اينکه نظام ارزشیاش صلب، جامد و خشک نباشد. نظام ارزشی دگماتيک، البته دربارهی هر رسانهای پيشفرض دارد. دربارهی هيچ رسانهای به سادگی نمیتوان از پيش داوری کرد. وزن و ارزش هر داوریای، مثبت باشد يا منفی، يکسان است و موکول به آينده و ديدن نتيجه. مثال میزنم: فرض کنيم من از همان ابتدا ادعا کنم که، مثلاً، راديو زمانه، يک رسانهی استعماری و دينستيزانه است. بعد يک سلسله مقالات دينستيزانه نوشته شود يا روحيهای استعماری آشکار شود. اين مطلقاً به اين معنا نيست که پيشبينی من درست از آب در آمده است که بگويم: «ديدی گفتم!». اين يعنی يکی از گزينهها و رخدادهای ممکن محقق شده است و اين هم در بستر امکانات و همتها يا قصورهای ممکن رخ داده است (و البته چنين تصوری از رسانه، به نظر من تصوری است خطا. اين نگاه به رسانه، نگاه دورهی استعماری به رسانه است؛ نگاه دورهی استعمار – نه لزوماً نگاهِ استعمارگر – به رسانه کمابيش همين نتيجه را میدهد). به همین سادگی. در غير اين صورت، بايد لاجرم قايل به يک نظام توطئهی جهانی و کلان باشيم.
پس، بسته به مقام و جايگاه، میشود گفت: «هدف وسيله را توجيه میکند» يا «هدف وسيله را توجيه نمیکند» يا پاسخی ميانه و متفاوت داد که شبيه به هیچ کدام از اين پاسخها نباشد. به عبارت دیگر، من گزارهی «هدف وسيله را توجيه میکند» را گزارهای میبينم که سخت بابِ طبع پوزيتيويستهاست! آنها که متدولوژی خواندهاند میتوانند نظر بدهند که این باور من تا چه اندازه صحيح است! (دقت بفرماييد من که «پوزيتيويست» را به عنوان دشنام به کار نمیبرم. پوزيتيويسم، روشی است که برای من روش معتبری در تحليل مسايل اجتماعی نيست و کاستیها و نقصانهای آشکاری دارد؛ در همين حد).
پ. ن. اين را بيفزايم که مقولهای که دربارهی آن نوشتهام متفاوت است با مقولهی استقلال و وابستگی رسانه. دربارهی استقلال يا وابستگی رسانه هم البته میتوان به تفصيل نوشت. به اختصار میگويم که هيچ رسانهای مستقل محض نيست. هر رسانهای که ادعا کند من مستقل محضام و به هیچ جا و هيچ چيز وابستگی ندارم، دروغ میگويد. دربارهی استقلال مالی البته بايد بسيار نوشت. توضيحاش باشد برای بعد.
فرض کنيم من و شما مدافع ارزشهای انسانی، يا عقايد اسلامی باشيم، از کدام رسانه و در کجای جهان استفاده میکنيم؟ فرض کنيم مدافع عدالت، آزادی، عزت و کرامتِ انسان، ارزشهای اخلاقی و نظامهای سياسی غيرمستبد و مردمگراتر باشيم، از کدام رسانه استفاده میکنيم؟
نامهای امروزی زيادند: از راديو و وبسايت بیبیسی فارسی (و در آينده تلويزيون بیبیسی فارسی) بگيرید تا رادیو فردا، راديو زمانه، صدای آمریکا (راديو يا تلويزيوناش)، روز آنلاين و همهی اين رسانههای صوتی، تصويری يا متنی ريز و درشت ديگری که خارج از مرزهای جغرافيايی يا ايدئولوژيک نظام جمهوری اسلامی فعاليت میکنند (موضع و جايگاه يکايک اينها هم البته با هم تفاوتهای شگرف يا ظريفی دارد). به يک تعبير، میتوان از زبان سياستمداران رسمی دولت جمهوری اسلامی اين خطکشی را وام گرفت: رسانههای خودی (مثل کيهان، رسالت، جمهوری اسلامی، صدا و سيما، ايرنا و غيره) و رسانههای غيرخودی (مطبوعات زنجيرهای دوم خردادی و اذنابشان، و تمام رسانههای غيردولتی خارج از کشوری). تقسيمبندی بالا البته به مسامحه است و شايد نتوان به دقت نشان داد معنای «خودی» يا «غيرخودی» را. البته، اگر وبلاگها را هم رسانه حساب کنيم، گروه سومی هم داريم که جايگاهشان خيلی سيال است و معلوم نيست دقيقاً کجا واقعاند.
اما، برای اينکه امروز آدم بفهمد چطور به اينجا رسيدهايم بد نيست تاریخ را بررسی کنيم. از زمانی که در روزگار حکومت پهلوی، ناراضيان حکومت وقت، چه ناراضيان دينی و چه ناراضيان سیاسی، به کشورهای اروپايی پناهنده – يا تبعيد – شده بودند و از امکانات موجودِ آن کشورها برای اعمال تغييرات در کشور استفاده میکردند. بسياری از اين افراد البته به ايران بازگشتند و مسير زندگیشان را به شکل ديگری ادامه داند. مجتبی مينوی يکی از نمونههای برجستهشان بود. کسی میتواند اطلاعات بيشتری دربارهی «مطبعهی کاويانی» در برلن اضافه کند؟ گمان میکنم بسياری از دانشوران آن زمان هم در زمرهی همين ناراضيان سياسی بودند.
نمونهی ديگری که همان دوست فوق الذکر يادآوری کرد اين بود: پيش از انقلاب اسلامی، آقای سيد محمود دعايی در عراق «راديو صدای روحانيت مبارز» را اداره و پخش میکرد. اين راديو با آگاهی آيت الله خمينی (نگاه کنيد به نظر زیر) و
نمونهی ديگری هم از اين نسبت هدف و وسيله، استفادهای بود که آيت الله خمينی از همين بیبیسی استعماری روباهِ پير (!) میکرد.
نمونهی ديگرش، تلاشی بود که طی سفری امام موسی صدر، به همراه صادق قطبزاده و سيد صادق طباطبايی برای راهاندازی راديویی با کمک دولت ليبی انجام داد که البته آقای طباطبايی نتوانست در آن سفر همراه آقای صدر برود. امام صدر ناپديد شد، بعداً انقلاب شد و فکر ايجاد راديو هم پاک بلاموضوع شد. هدف محقق شده بود و ديگر وسيله از حيز انتفاع ساقط شده بود.
اين همه داستان برای اين بود که نه همه جا اين گزاره صحيح است که «هدف وسيله را توجيه نمیکند». بستگی دارد چه کسی از چه هدفی در کجا و چه زمانی حرف بزند. و اساساً نقش هدف و وسيله را چطور ببيند! میتوان گفت که نظام جمهوری اسلامی، قداست الهی دارد و عدول از چهارچوب مواضع رسمی آن خلاف اخلاق و اسلام و ديانت است (در حد باور و ايمان، اين نظر، به جای خود محترم است؛ پيامدهایاش البته به عهدهی خود قايل و معتقد). و میتوان گفت که نه، هيچ نظام سياسی واجد قداست ذاتی و گوهرين نيست. خلاصهی حرف من اين است که تمامِ اين موضعگيریها بستگی به اين دارد که آدم نظام ارزشیاش را چطور مشخص کند، يک. و دوم، اينکه نظام ارزشیاش صلب، جامد و خشک نباشد. نظام ارزشی دگماتيک، البته دربارهی هر رسانهای پيشفرض دارد. دربارهی هيچ رسانهای به سادگی نمیتوان از پيش داوری کرد. وزن و ارزش هر داوریای، مثبت باشد يا منفی، يکسان است و موکول به آينده و ديدن نتيجه. مثال میزنم: فرض کنيم من از همان ابتدا ادعا کنم که، مثلاً، راديو زمانه، يک رسانهی استعماری و دينستيزانه است. بعد يک سلسله مقالات دينستيزانه نوشته شود يا روحيهای استعماری آشکار شود. اين مطلقاً به اين معنا نيست که پيشبينی من درست از آب در آمده است که بگويم: «ديدی گفتم!». اين يعنی يکی از گزينهها و رخدادهای ممکن محقق شده است و اين هم در بستر امکانات و همتها يا قصورهای ممکن رخ داده است (و البته چنين تصوری از رسانه، به نظر من تصوری است خطا. اين نگاه به رسانه، نگاه دورهی استعماری به رسانه است؛ نگاه دورهی استعمار – نه لزوماً نگاهِ استعمارگر – به رسانه کمابيش همين نتيجه را میدهد). به همین سادگی. در غير اين صورت، بايد لاجرم قايل به يک نظام توطئهی جهانی و کلان باشيم.
پس، بسته به مقام و جايگاه، میشود گفت: «هدف وسيله را توجيه میکند» يا «هدف وسيله را توجيه نمیکند» يا پاسخی ميانه و متفاوت داد که شبيه به هیچ کدام از اين پاسخها نباشد. به عبارت دیگر، من گزارهی «هدف وسيله را توجيه میکند» را گزارهای میبينم که سخت بابِ طبع پوزيتيويستهاست! آنها که متدولوژی خواندهاند میتوانند نظر بدهند که این باور من تا چه اندازه صحيح است! (دقت بفرماييد من که «پوزيتيويست» را به عنوان دشنام به کار نمیبرم. پوزيتيويسم، روشی است که برای من روش معتبری در تحليل مسايل اجتماعی نيست و کاستیها و نقصانهای آشکاری دارد؛ در همين حد).
پ. ن. اين را بيفزايم که مقولهای که دربارهی آن نوشتهام متفاوت است با مقولهی استقلال و وابستگی رسانه. دربارهی استقلال يا وابستگی رسانه هم البته میتوان به تفصيل نوشت. به اختصار میگويم که هيچ رسانهای مستقل محض نيست. هر رسانهای که ادعا کند من مستقل محضام و به هیچ جا و هيچ چيز وابستگی ندارم، دروغ میگويد. دربارهی استقلال مالی البته بايد بسيار نوشت. توضيحاش باشد برای بعد.

نظرها (9)
آقای محمود –که البته بنده ایشان را نمیشناسم- نقل قول و کپیپیست کردهاند ولی در لابلای این نقل قول یا از روی ناآگاهی و یا خدای ناکرده از سر شیطنت حاشیهای زدهاند که «خصوصاً دربارهی آن بخش مربوط به سهم امام:...»
شگفتا! من نفهمیدم استفاده از وجوهات سهم امام پس از انقلاب برای کمک به نهضتهای آزادیبخش توسط سفارت ایران در عراق چه ربطی به استفاده از سهم امام برای راهاندازی رادیو با کمک حزب بعث قبل از انقلاب دارد؟!
شما پیدا کنید پرتقالفروش را.
[....]
نکته آخر: از سخنانتان اینگونه استنباط کردم که ضرورتی هست برای استفاده از رسانهها برای رساندن پیام. و البته مدام به بنده طعن میزنید که هنوز ذهن ایدئولوژیک داردم. در حالی که همین اعتقاد به ضرورت استفاده از رسانه برای رساندن پیام نشانهای از ذهنیت ایدئولوژیگ دارد!
امیرحسین | پنجشنبه، ۵ دی ۱۳۸۷، ۲۲:۵۵
آقای محمود
من کوچکتر از آنم که بخواهم از طرف آن سید بزرگوار و مظلوم که تمام عمر خود را همچو باد بهاری صرف گشودن گره از مشکلات مردمش کرده و آبروی فقر و قناعت نبرده است و با سعهی صدر انواع ناملایمات و سختیهارا تحمل کرده و با دل خونین همیشه لبش خندان بوده جواب بدهم. هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت و گناه دگران بر من و شما نخواهند نوشت. خیالتان راحت باشد.
بحث من با آقای محمدپور بر سر آنست که «وسیلهای» مانند کار کردن برای پارهای از رسانههای خارج از ایران که تا امروز جز برای حفظ منافع دولتهای بیگانه دغدغهای نداشتهاند به هیچ هدفی غیر از تامین خواستههای آنها که تا امروز منافعشان در تضاد با منافع ملت ایران هم بوده است منجر نخواهد شد.
******************
این توضیح را منِ داريوش مینويسم،
اين آقای محمود در نظری که نوشته است، در واقع هيچ نظری ننوشته است جز کپی-پيست مطلب يک وبسايت. و آنچه من ديدم مصاحبهای بود از خودِ آقای دعايی.
د. م.
اميرحسين | پنجشنبه، ۵ دی ۱۳۸۷، ۲۲:۰۵
شما را به خدا یک بار این جملهی خودتان را بخوانید: «اما اگر فرهنگ ايرانی را رواداری و تسامح بدانيم و انساندوستی و اخلاق و خردورزی، آن موقع قضيه خيلی فرق میکند. قبول نداريد؟»
من نمیدانم به این جمله بخندم یا گریه کنم. دوست عزیز من، کدام رسانهی خارج از ایران تا به امروز دغدغهی رواداری و تسامح و انساندوستی و اخلاق و خردورزی برای ایرانیان را داشته است. (البته شاید از این به بعد خلافآمد عادتی دیدیم.)
شما چند بار دیدید این رسانههای غربی دولتهای دیکتاتور همان بیخ گوش ایران را مورد نقد قرار دهند. من ۱۶ سال در انگلیس زندگی کردم و کمتر دیدم رسانهای بگوید چرا زنان در عربستان حق رای و رانندگی ندارند؟ چرا به دولتهای نظامی و دیکتاتور پاکستان اعتراضی نمیشود؟ چرا پاکستان سلاح اتمی دارد؟ چرا حکومت در میان شیوخ عرب اینگونه است؟ حتی همین صدام را هم تا وقتی که منفعتی برایشان داشت پشتیبانی میکردند. این انساندوستی و اخلاق در زمانی که هشت سال برادران شما در ایران کشته میشدند کجا بود. یکی از این طرفداران انساندوستی یکبار نگفت عراق متجاوز بود (البته تا بعد از مرگ هزاران سهراب)
ولی همه نگران حقوق بشر در ایرانند. چون دلشان برای «رواداری و تسامح بدانيم و انساندوستی و اخلاق و خردورزی» در ایران سوخته است!!!!!!!!!!!!!!!!!!
****************
امير حسين جان،
به آن جمله نه بخند و نه گريه کن! تأمل کن در آن. آن جمله، جملهی شرطيه است. شما بايد به من نشان دهی که «هيچ رسانهای نمیتواند ادعای فرهنگی داشته باشد». اين است که مدعای آن جمله را نقض میکند (تازه وقتی که جمله شرطيه نباشد). بقيهی جملاتی را هم که نوشتهايد چيزهايی است که من بارها در وبلاگم نوشتهام و در اينها هيچ اختلاف نظری نداريم.
د. م.
امیر حسین | پنجشنبه، ۵ دی ۱۳۸۷، ۲۱:۳۸
در توضيح ذيل نظر آخر آقای اميرحسين، اينها رو هم ببينيد:
http://www.shahrvandemrouz.com/content/3988/default.aspx
چگونه شد كه شما برای این مسئله و نطق علیه رژیم شاه در رادیو انتخاب شدید؟
به مرحوم آقای سید مصطفی پیشنهاد دادند كه میتوانید از موج رادیو برای برنامههای ضد رژیم شاه استفاده كنید. مرحوم حاج آقا مصطفی این پیشنهاد را به من داد كه در ابتدا این دغدغه را داشتم كه از بلندگوی دشمنمان صحبت میكنیم، آیا این مسئله تلقی نمیشود كه ما با آنان همراهی میكنیم؟! وانگهی به عنوان یك روحانی در آنجا صحبت میكنیم، آیا این مسئله گریبانگیر امام نخواهد شد؟! بنده به ایشان پیشنهاد دادم كه خوب است امام در جریان قضیه قرار بگیرند، مطلع باشند و اجازه دهند. مرحوم حاج آقا مصطفی استدلال منطقی داشت، گفت این كار، یك ریسك است.
اگر این كار موفق شود، امام بعدا خواهد فهمید و تایید خواهد كرد. اما اگر موفق نشود و یك عمل منفی تلقی شود، بگذاریم كه امام واقعا خبر نداشته باشد. بگذار تا ما فدا شویم، چرا ایشان اینگونه شود. بنده به دلیل اعتقادی كه به حاج آقا مصطفی داشتم، پذیرفتم و به پخش فارسی رادیو بغداد رفتم و برنامهها را شروع كردم. یك بخشی از برنامه مربوط به نهضت روحانیت در ایران بود كه بین 20 تا 30 دقیقه برنامه را هدایت میكردیم
و:
از آن به بعد، خوشبختانه آن موج خیلی موفق بود و با پیشنهاد بعدی ما عراقیها موافقت كردند و موجی مستقل در اختیار ما قرار دادند كه ما صدای روحانیت مبارز ایران را تاسیس كردیم و حدود 45 دقیقه برنامه داشتیم.
امام چه زمانی مطلع شدند؟
بیش از یكماه از زمان آغاز برنامه گذشته بود كه در راه، یكی از نجفیها خدمت امام رسیده و گفته بوده دوستان شما در رادیو بغداد صحبت میكنند، اسم شما را میآورند و گویا از طرف شما این مسئله صورت میگیرد. سپس امام از مرحوم حاج آقا مصطفی پرسیده بود كه چنین جریانی است؟ ایشان گفته بود: بله، الان هم فلانی میرود. امام مرا خواستند و فرمودند: برنامههایی كه اجرا كردید را میتوانم ببینم. من گفتم بله. برنامهها را برای سهماه نوشته بودم كه بعدا ننوشتم و كپیها را به آنها تحویل میدادم. برنامهها را خدمت ایشان دادم و ایشان بعد از چند روز مرا خواستند و گفتند: من تو را دعا میكنم، انشاءالله موفق باشید. اما دو تا نصیحت به تو میكنم؛ اولا دروغ نگو و دوم اینكه فحش نده.
و:
زمان حضور در نجف، تقریبا رابط اصلی تشكیلات دولت عراق با امام بنده بودم. اگر پیغامی از سوی امام بود یا آنها پیامی برای امام داشتند، از سوی من منتقل میشد. نمونه بارز آن، آخرین ملاقاتی بود كه «سعدون شاكر» رئیس تشكیلات امنیتی عراق با امام داشت. روزی مرا خواستند و گفتند كه هیاتی از مجلس عالی فرماندهی انقلاب میخواهد خدمت ایشان برسد. سعدان شاكر به همراه ابوسعد، رئیس امنیتی نجف و رئیس اوقاف نجف خدمت حضرت امام(ره) رسیدند، اولین سوالی كه از امام كردند، این بود: ایشان [محمود دعایی] گاهی مراجعاتی از سوی شما به ما دارد. آیا ایشان امین شما است؟ امام تایید فرمودند.
سپس شاكر گفت: ما به شما احترام میگذاریم، اما ما در برابر كشور ایران تعهداتی داریم و ملزم هستیم كه از هر گونه فعالیت سیاسی علیه رژیم ایران پیشگیری كنیم. لذا از شما درخواست میكنیم كه بیانیهها و خطابههایتان را علنی و از عراق نفرستید. به هر حال آنان درخواست كردند كه امام فعالیت سیاسیشان علیه رژیم شاه را در عراق متوقف كنند. امام هم فرمودند: «خیر، بنده عمل به تكلیف میكنم و امری كه تشخیص است و واجب، رها نمیكنم. اما نمیخواهم كه شما در برابر رژیم ایران، به تعهدادتان عمل نكنید.
اگر محضوری دارید، از عراق خارج میشوم.» او پرسید كه اگر از عراق خارج شوید، به كجا میروید؟ امام خمینی صریح فرمودند: «به جایی میروم كه مستعمره ایران نباشد.» به او بسیار برخورد و گفت: «ما یك نظام ضدامپریالیستی و ضداستعماری هستیم و به طور بنیادی با رژیم شاه تفاوت داریم. اما ناگزیر به رعایت تعهدات خود هستیم. ما به شما به عنوان یك شخصیت ضداستعماری و مبارز احترام میگذاریم و شما مهمان عزیزی برای ما هستید. البته سعی كنید كه ما را درك كنید.
و اين قسمت خصوصاً دربارهی آن بخش مربوط به سهم امام:
شما در زمانی كه سفیر ایران در عراق بودید، چه اقداماتی انجام دادید؟
یكسری از اطلاعات ذیقیمت را مبارزان عراقی در اختیار ما قرار میدادند. بنده در آن زمان مطلع بودم كه تشكیلات آقای محمدباقر صدر و حزبالدعوه ریشهدار است كه در مقابل اینها یك تشكیلات خلقالساعه به وجود آمده بود؛ به نام «العملالاسلامی». مرحوم محمد منتظری اصرار داشت كه از این تشكیلات حمایت كند. در حالی كه در تشكیلات العمل، افراد نفوذی وجود داشتند و سعی میكردند فعالیتهای «حزب الدعوه» را خنثی كنند.
ما به دنبال توجیه مسوولان ایران بودیم تا برنامههای رادیو به زبان عربی را كنترل كنند و از عناصر شایسته و صادق استفاده كنند. از كارهای دیگر تغذیه سازمانهای مبارز در عراق بود. من با وزارت خارجه و امام صحبت كردم تا از وجوهات ایشان كه در اختیار بنده در عراق بود، به این سازمانها كمك شود.
به هر حال، برای پیشگیری از تعرضات عراقیها و افشای ماهیت آنان هر چه میتوانستیم، انجام دادیم. منتها دولت عراق تصمیم را از قبل گرفته بود و موانع را از پیش پای خود برمیداشت. یكی از این موانع، حسن البكر بود كه او را عزل كردند و صدام جانشین او شد. همچنین از دیگر فعالیتهای ما در آن دوره، تعطیل كردن دو كنسولگری عراقیها در كرمانشاه و خرمشهر بود كه بسیار فعال بودند، اما كنسولگری ما در كربلا و بصره فعال نبود.
محمود | پنجشنبه، ۵ دی ۱۳۸۷، ۲۱:۳۰
و نکتهای که فراموش کردم اینکه بله این بحث برای من از بیخ و بن اخلاقیست. نه برادر من، هدف وسیله را توجیه نمیکند.
نمیتوان بچهای را با سیلی دعوت به خوشاخلاقی کرد. هر چند که هدف و نیت شما چنین باشد. نتیجهی سیلی، سیلی است. مگر داستان داود علیهالسلام یادتان رفته. گفت خدایا از بهر تو جنگ کردم. ولی به هر حال وسیلهای که برگزیده بود منجر به آن شد که نتواند خانهی همان خدایی که در راه او جنگیده بود بسازد. بنده در این باره باید به شما با آن همه مطالعه و ریاضت درس پس بدهم. اما در شگفتم...
. با همین منطق استفاده از هر ابزاری نتیجهای از جنس همان ابزار به ارمغان خواهد آورد. اتفاقا تجربهی رادیو و سایت «زمانه» مثل آفتاب در برابر ماست.
******************
ای بابا!
آخر برادر من! اينها که شما میگويی فرق دارد با چیزی که من دارم میگويم. شما بنشينيد و کلاهتان را قاضی کنيد. اولاً من در هيچ جای اين نوشته ادعا نکردم که هدف وسيله را توجيه میکند. تمام حرف من اين بود که اگر سؤال، آن سؤال بالا باشد، نمیشود به آن جواب بله يا خير داد. میتوانم برای شما مثالهای بیشماری بياورم از سيرهی امامان شيعه و پيامبران که به روشنی با کياست و سياست رفتار کردهاند، اصول اخلاقی خودشان را هم زير پا نگذاشتهاند، اما اگر بخواهی مته به خشخاش بگذاری و مو از ماست بکشی و «عيبجويی» کنی، بدون هيچ شکی نزد آنها هم هدف وسيله را توجيه میکرده است!
پس، برادر من! کمی آرامتر اگر مقوله را ببينی و تاريخ را بنگريم و علم کلام را و معارف دینی را و سياست امروز و ديروز را، خواهيم ديد که قضيه اصلاً بحث اين نيست که: «عدالت خوب است يا بد؟» بسيار عوامل پيجيده و تودرتويی در میان است که پاسخ به اين پرسش را دشوار میکند. بله، اگر جواب سهل الوصول و راحت الحلقوم میخواهيم اينهاست:
آمريکا جهانخوار است؛
انگليس استعمارگر است و ذاتاش چپاول و غارت؛
چون هيچ گربهای برای رضای خدا موش نمیگيرد (به جز البته مخملِ ما!)، پس همهی رسانههای وابسته به انگليس و آمريکا هدفشان همانا اين است که به ايران لشکرکشی کنند و تخت جمشيد، حافظيه، چهلستون و سی و سه پل را خراب کنند!
آخر قضيه به همین سادگیها نيست که شما میفرماييد. شما مینویسيد که: «تمام سخن و حجت با خشونتطلبان عالم این است که ولله با خشونت و جنگ و کشت و کشتکار، صلح و آرامش در این عالم پدیدار نمیشود». مگر از نوشتهی من بر میآمد که خون را با خون میتوان شست؟ مگر از نوشتهی من بر میآمد که من میخواهم بگويم لا اله الا الله پس فرقی نمیکند کجا بگويم لا اله الا الله؟! من به روشنی و صراحت تمام يک گزارهی آشکارا پوزيتويستی را با تکیه بر شواهدی تاريخی و ارايهی نظرم نقد کردم و فکر میکنم نمیتوان به آن پرسش پاسخ بلی يا خير داد. تمام. حالا شما هر نتيجهای میخواهيد از آن بگيريد، بگيريد.
ببينيد، مشی يک خردگرای منصف اين نيست که يک استدلال منطقی را بخواند و بعد ببينيد نتايج حاصل از آن استدلال منطقی با نتايج خودش سازگار نیست و سپس اصل استدلال منطقی را مردود اعلام کند. گمان میکنم در اينجا محل بازنگری فراوان هست. هيج تضمینی نيست که هر آنچه تا امروز ما عين حقیقت و صدق محض میدانيم فردا هم عين حقيقت باشد. خواستيد تلفنی با هم صحبت میکنم و از بزرگی برای شما نظرش را دربارهی «عصمت پيامبر» و «عصمت وحی» نقل خواهم کرد تا ببينيم که وقتی پيامبر وضعاش چنان است، سياست و رسانه چطور میتواند باشد.
د. م.
امیرحسین | پنجشنبه، ۵ دی ۱۳۸۷، ۲۱:۱۹
جوابهایی میدهید از خود مطلب عجیبتر:
البته که دولت ها و ملتها تغییر میکنند و نباید حکم کلی صادر کرد. اما:
همه کشورها در جهت حفظ منافع ملی خود کار میکنند. ولی کدام رسانهی خارج ایران به نفع منافع ملی ایران کار میکند (و اصلا باید کار بکند؟). اصلا مگر مغز خر خوردهاند که چنین کنند؟ ملیونها دلار هزینه کنند که فرهنگ ایرانی رونق پیدا کند؟ این سادهلوحی نیست؟
از شما بعید است که بگویید همه چیز را به دین گره نزنیم. بله جواب سوالات پزشکی و مهندسی و غیره را از دین نباید خواست. ولی من در مسایل اخلاقی به قرآن و انجیل و مثنوی رجوع میکنم. از دکتر سروش نام بردید. همین بزرگوار با اینکه سالهاست حتی حق صحبت را از او گرفتهاند و با تمام استادیاش در سخنوری کلامی از او در رسانههای صوتی تصویری داخل ایران پخش نکردهاند، باز هیچ برنامهای برای این رسانههای غیر ایرانی تهیه نکرده. من درس اخلاق را اتفاقا از همین دکتر سروش گرفتهام که با همهی مشکلات و مصبیتها مانند آقای گنجی و سازگارا در دام امثال زمانه و صدای آمریکا نیفتاد.
نه من وکیل استاد مینوی هستم و نه شما جوابگوی دوستانتان در رسانههای خارج از ایران. اما ذرهای انصاف هم خوب چیزیست.
در مورد آقای دعایی هم بگویم که برنامه آن رادیو یک ساعت مستقل بود، نه چیزی قبل آن و نه بعد از آن و از حساب امام هم نبوده و همانطور که از قول آقای رجایی هم نقل شده از طرف حزب بعث هم نبوده. امروز هم اگر هر رسانهای به شما زمانی داد مستقل و اطمینان داشتید که قبل و بعد از آن کسی تبلیغ جنگ و نوید کشته شدن هموطنانتان را نمیدهد حتما با آن همکاری کنید.
****************
امير حسين عزيز،
عرض کردم که شما ماجرا را داريد عاطفی میکنيد. من تکملهای بر اين مطلب مینویسم و دوباره قضیه را از نو طرح میکنم. اما در همین سخنان شما نکاتی هست که خوب است توجه کنيم به آنها:
بستگی دارد من و شما چه تصور و درکی از «فرهنگ» داشته باشيم. شما میفرماييد که مگر يک دولت غير ايرانی مغز خر خورده است که ميليونها پوند پول خرج کند تا «فرهنگ ايرانی» را گسترش دهد. بله، اگر فرهنگ ايرانی را ايدئولوژی ببينيم و سياست، بدون هيچ شکی بايد مغز خر خورده باشند که اين کار را بکنند. اما اگر فرهنگ ايرانی را رواداری و تسامح بدانيم و انساندوستی و اخلاق و خردورزی، آن موقع قضيه خيلی فرق میکند. قبول نداريد؟
از اين گذشته، من هرگز دکتر سروش را ولی الهی يا قديس نمیدانم. فکر میکنم شما هم نمیدانيد. هيچ کدام از تصميمهای من و شما هم قداست ندارد. هيچ لزومی ندارد من با تصميم دکتر سروش موافق باشم. چه بسا اگر دکتر سروش به ياری سايرين فضايی رسانهای درست میکرد، اکنون وضع متفاوتی میداشتيم. اينها البته همه گمان است. ولی استدلال شما پذيرفتنی نيست که چون دکتر سروش چنين کرد، ما هم بايد چنین کنيم. من که از دکتر سروش ياد کردم، مرادم اشاره به آراء دينی دکتر سروش (دربارهی قرآن، خدا و پيامبر، دين حداقلی، ذاتی و عرضی دين و چیزهايی از اين دست) بود، نه فلان موضعگيری سياسی ايشان. اينکه دکتر سروش با فلان رسانه مصاحبه نمیکند مطلقاً از تئوری قبض و بسط ايشان بر نمیآيد. پس باز هم تکرار میکنم که اين نظرها را نبايد و نمیتوان به خدا و قرآن و مثنوی گره زد. دليل روشناش هم اين که شما ميان مصاحبه نکردن دکتر سروش با فلان رسانه و مثلاً تئوریهای کلامی و دينی ايشان ربط قايل میشويد. قطعاً اذعان داريد که چنين ربطی بر قرار نيست.
د. م.
امیرحسین | پنجشنبه، ۵ دی ۱۳۸۷، ۲۰:۵۷
مطلب را سه بار با دقت خوانده بودم. چون باورم نمیشد این ها از قلم کسی باشد که با قرآن و مثنوی و سیره ی پیامبر آشنایی دارد. مساله به این سادگی نیازمند تحلیل سیاسی نیست. پارلمان هلند دلش برای من و شما و فرزندان ایران نسوخته. آنها هم که با چنین رسانه ای کار کردند باید حقیقتا در خلوت خود به این موضوع فکر کنند. و اگر مشکلی نمی بینند هیچ نباید از کیهان خرده بگیرند. که کیهانیان هم فکر میکنند هدفی مقدس دارند و در این راه از هر "وسیله ای" استفاده میکنند.
****************
اميرحسين عزيز،
ظاهراً شما ذهنتان جای ديگری تمرکز پيدا کرده است. اين نوشته در دفاع از راديو زمانه يا سياست رادیو زمانه نيست. بحث خيلی کلیتر از اينهاست. حرف من به سادگی اين است: اين قضيهی رسانههای خارج از کشور را نه میشود و نه بايد دگماتيک دید: نه دفاع بیقيد و شرط از آنها بايد کرد و نه حملهی جزمانديشانه و ايدئولوژيک. تازه من بسياری از مثالهای ديگر را نقل نکردم. اما اصل سخن من همين جملهای بود که الان نوشتم.
اما اين از شما بعيد است: چرا بايد همه چيز را بلافاصله به خدا و قرآن و مثنوی و سيرهی پيامبر گره بزنيم؟ شما هرگز نمیدانيد اگر مولوی در زمان ما میزيست چه موضع سياسیاش میداشت. تند نرويد. اين موضع را من اسنشاليستی و ذاتگرايانه میدانم. حداقل نگاهی به آراء و نظريات دکتر سروش بيندازيد. تمنا میکنم بحث نظری را تقليل ندهيد به بحث اخلاقی و ارزشی. من دارم تلاش میکنم بحثی را که سرشتی سياسی و نظری دارد تفکيک کنم از بحث اخلاقی و ارزشی و شما مدام به همان جريان سابق میافتيد.
د. م.
امیرحسین | پنجشنبه، ۵ دی ۱۳۸۷، ۲۰:۱۶
از اين آدرس:
http://ayandenews.com/fa/pages/?cid=15
آقای دعایی که حقیقتاً از چهره های ارزشمند و ماندگار نظام اسلامی ماست، به مدت 7 سال مسیر نسبتاً طولانی نجف به بغداد را طی می کرد - که در ایام تابستان عراق و آن گرمای کشنده این کار واقعاً طاقت فرسا بود – و هر روز به مدت 20 دقیقه تا نیم ساعت در بخش فارسی رادیو بغداد برنامه صدای روحانیت مبارز را اداره و اجرا می کرد. او در خاطرات خود (ص85) نقل می کند زمانی که رژیم شاه، ملا مصطفی بارزانی یکی از رهبران کردهای عراقی را که در ایران پناه داد و دولت ایران برای فعالیت های تبلیغاتی کردهای عراقی امکانات فراوانی در اختیار انها قرار داده بود تا بر علیه رژیم عراق استفاده نمایند، عراقی ها هم متقابلاً تصمیم گرفتند به مبارزین ایرانی در داخل عراق کمک کنند و از جمله استفاده از برنامه رادیو بغداد را پیشنهاد نمودند که من به کمک مرحوم حاج آقا مصطفی و مشورت ایشان این برنامه رادیویی را که در جهت تقویت مبارزه امام بود اجرا می کردم.
پس از مدتی که این برنامه ادامه یافت، بعضی خدمت امام رسیدند و گفتند دوستان شما می روند و از رادیوی بعثی ها حرف می زنند و این صحیح نیست. امام کنجکاو شده و از حاج آقا مصطفی جریان رادیو را پرسیده بودند. آقا مصطفی هم به امام توضیح داده بود. پس از این توضیحات امام به من پیغام داد که آیا متن برنامه هایی را که تا به حال اجرا کرده ای در اختیار داری؟ گفتم بله. من برنامه سه ماه اول را نوشته بودم. امام از من خواستند متن برنامه ها را در اختیار ایشان بگذارم تا ببینند. من هم برنامه یکی دو ماهه اول را که مرتب و منظم کرده بودم خدمت ایشان بردم.
امام پس از اینکه مطالب را به دقت مرور کردند مرا خواستند و فرمودند که مجموعاً خوب بود اما دو تذکر به شما دارم. یکی اینکه سعی کنید مبالغه نکنید و دروغ هم نگویید، حقیقت را بگویید و اضافه هم نگویید. چون نفس بیان حقیقت تأثیر خودش را خواهد گذاشت. دوم اینکه در برنامه ها فحاشی نکنید. به ایشان عرض کردم بنای ما حتی الامکان همین بوده است. اما نمی دانم کدام مطلب ما خلاف بوده که نظر شما را به خود جلب کرده است؟ امام اشاره کردند به مطلبی که من آن را از جزوه ای که مرحوم شهید دکتر مصطفی چمران در نشریه اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان آمریکا نوشته بود نقل کرده بودم. من از این جزوه که یک جزوه تحلیلی درباره وقایع قیام 15 خرداد به رهبری امام بود مطالب زیادی در برنامه رادیویی به منظور دفاع از حرکت امام در جریان 15 خرداد و افشای ادعاهای دروغین شاه مبنی بر اصلاحات ارضی که ادعا کرده بود خوانده و در نهایت هم این مطلب را از خودم اضافه کرده بودم که شاه مدعی است امام در مخالفت با لایحه اصلاحات ارضی از فئودال ها حمایت کرده و مدعی است که امام خود یک فئودال است، در صورتی که امام حتی یک وجب زمین ندارد.
امام فرمودند: نه، این طور نیست که من یک وجب زمین از خود نداشته باشم. ما در خمین یک قطعه زمین داریم – ارث پدری مرحومشان – که در اختیار اخوی – مرحوم آیت الله سید مرتضی پسندیده برادر بزرگ امام – است. ایشان در آن زمین کشاورزی می کند و درآمد حاصل از آن را بین فامیل و فقرا تقسیم می نماید. اینکه گفته اید من زمین ندارم خلاف واقع است. شما واقعیت را بگویید.
امام در قضایای مربوط به درگذشت ناگهانی و غیر منتظره فرزندشان نیز به همین گونه رفتار کردند. وقتی عده ای اصرار داشتند که این مرگ ناگهانی را شهادت و توطئه عوامل رژیم شاه قلمداد کنند و از امام درخواست داشتند اجازه دهد برای روشن شدن حقیقت مطلب پیکر آن مرحوم کالبد شکافی شود، امام با این تعبیر که معلوم نیست مصطفی را کشته باشند، اجازه کالبد شکافی ندادند.
دلیل دیگر امام که بسیار هوشمندانه بود این بود که می فرمود اگر این امر هم پس از کالبدشکافی اثبات شود، بهانه خوبی به دست رژیم عراق می افتد تا بعضی از دوستان و یاران مرا دستگیر کند.
اينجا را هم ببينيد:
http://www.historylib.com/Site/SViewDocument.aspx?DocID=1031&RT=List
آن يک وجب زمين | پنجشنبه، ۵ دی ۱۳۸۷، ۲۰:۰۰
سلام
از شما خیلی بعید بود. این نوشته از کمترین انسجام معنایی و منطقی برخوردار نیست. به خدا قسم این راه و وسیله است که هدف شما را معین میکند. نمیدانم با که صحبت میکردید ولی بخشی از اطلاعاتتان اساسا نادرست است. تمام کارهای غیر اخلاقی که به نام دین میکنند و آبرویی که از خلق خدا میبرند هم با همین حربه است. وسیله باید از جنس هدف باشد. هدف هیچ وقت وسیله را توجیه نمیکند. هر عقل سلیمی میدانست که آنها که هزینه ی رادیو زمانه را دادند (و امثالهم) دلشان برای آزادی و فرهنگ ایرانی و تکثر آرا نسوخته. شما را به خدا این قدر خودتان را گول نرنید. نتیجه کار زمانه و رسانه هایی از این قبیل از قبل هم روشن بود. هزار بار گفتم بهترین روش پیش بینی رفتارهای آینده, رفتارهای گذشته است. ما هیچ وقت از ساقط کنندگان دولت ملی مصدق توقعی نداریم. من حیرت کردم از دوستانی که تجربه چند دهه گذشته را دارند و نتیجه کار را هم دیدند و هنوز دست بردار نیستند.
گاهی اوقات به جای توجیه اشتباهات بهتر است با وجدانمان خلوت کنیم مگرنه تا قیامت میتوان توجیه کرد.
*******
مثل اينکه نوشتهی بنده را دقيق نخوانديد. حالا باز هم توضيح میدهم. فکر میکنم خيلی جای حرف است. بحث نه بر سر توجيه اشتباهات است، نه بر سر خلوت کردن با وجدان و پند و اندرز اخلاقی. قضیه سادهتر از اينهاست (در واقع پيجيدهتر): تحليل سياسی کردن و جهت سياسی دادن فرق دارد با موعظهی اخلاقی. حال خواهم نوشت باز.
اما عجالتاً عرض میکنم که بر خلاف چيزی که شما نوشتهايد که سخن بنده کمترين انسجام معنايی و منطقی ندارد، آنچه من نقل کردم ظاهراً مستند به شواهدی منتشر شده و مکتوب است نه از روی خيالبافی. اما اينها را هم لازم است توضيح بدهم:
میفرماييد که: «ما هیچ وقت از ساقط کنندگان دولت ملی مصدق توقعی نداریم». از اين جمله هزاران معنا و مضمون بيرون میشود کشيد:
۱. شما مدافع و طرفدار «دولت ملی مصدق» هستيد.
۲. بیبیسی يا دولت انگليس را مسئول ساقط شدن دولت مصدق میدانيد.
۳. بر اين باوريد که دولتها، ملتها، سياستها و حکومتها تغييری نمیکند و ذات و گوهرشان يکی است
و همينجور ادامه بدهيد.
پس به طور خلاصه، «ساقط کنندگان دولت مصدق» و آن انديشه يا به آن شکل ديگر هرگز وجود خارجی ندارد و يا اساساً شکل کاملاً متفاوتی به خود گرفته است. آن احوال در زمان استعمار بود. دورهی پسا استعمار احوال ديگری داشته و دارد. چنانکه دورهی قبل و بعد از جنگ سرد اقتضائات بسيار متفاوتی دارد.
خلاصه اينکه گرفتيم من خودم را گول زدهام (کجا و چطور؟ سادهلوحی من کجا بود؟) در اين صورت شما بفرماييد که دربارهی آقای مجتبا مينوی و آقای خمينی و آقای دعايی چطور بايد داوری کرد که خدشهای در اين حکم کلی «گول خوردن» نيفتد؟ اينها تازه مشت نمونهی خروار است. و البته بايد حتماً توضيح بدهید که آن چه هدفی است که آقای دعايی و آقای خمينی حاضرند برای آن با حکومت بعثی هم کار کنند. دقت بفرماييد که اينها اتهام نيست. سؤال است. من اشکالی به کار آن بزرگواران وارد نمیدانم. تنها دارم عرض میکنم که اگر آنها میتوانستند آن کار را بکنند، ديگران هم با نظام ارزشی متفاوتشان میتوانند. اين همه بر آشفته شدن ندارد. چرا بايد نظر ديگران را اينگونه تخطئه کرد و اين همه برچسب به آنها زد؟
د. م.
امیر حسین | پنجشنبه، ۵ دی ۱۳۸۷، ۱۹:۵۵