November 16, 2008

« آن چهار تصنيف | صفحه‌ی اصلی | دو تصنيف دشتی از عارف قزوينی »

زرِ ناسره و ثمنِ بخس

وقتی بشود، يعنی اگر بشود، از آن بالا بالاها، از آن بالای ابرها به آدم‌ها و حرص و جوش زدن‌هاشان، به گریبان دریدن‌هاشان، به خشم و شهوت‌هاشان و به رفاقت‌هاشان و عهد شکستن‌هاشان نگاه کرد، آدم ممکن است با شفقت بر حالِ پريشان و رقت‌انگیز کسانی بنگرد که به خاطر «جيفه‌ی دنيا» خيلی چيزها را به سادگی زير پا می‌گذارند: اخلاق، انسانيت، شرف، رفاقت، مردانگی و بسيار چیزهای دیگر را. مثل آبِ خوردن. و البته انسان هميشه نیاز دارد موجه باشد. هميشه می‌خواهد خوب باشد. حتی اگر بدترين جنايت‌ها را مرتکب شده باشد، دوست دارد مردم خوب ببينندش و ستوده و سزاوار بشمارندش. و اين‌جاست که توجيه‌گری انسان شروع می‌شود.


تاريخ را نگاه کنيم می‌بينم نامِ بسيار کسان را که به خاطر دنیا، قلم را در خدمت زور و قدرت و پول گردانده‌اند. اين قصه، قصه‌ای است ناتمام که در تاریخ هرگز نهايت ندارد. مدام تکرار می‌شود. افرادی که هميشه «بر در ارباب بی مروت دنيا» می‌نشينند، مجيز صاحبان قدرت و ثروت می‌گويند تا دو روزی بيشتر، جيب و انبان‌شان پر شود؛ می‌نشينند تا که «خواجه کی به در آيد»!

اگر به چشمِ خدایی نگاه کنيم، حال مردم قابل درک است. معيشت زور می‌آورد به مردم. آدم بی نان شب، ايمان‌اش را به سادگی ممکن است بفروشد. تصحيح می‌کنم: بعضی آدم‌ها بی نانِ شب، ايمان‌شان را شب و روز می‌فروشند. به چه می‌فروشند؟ خوب البته هر کسی قيمتی دارد. تجارت می‌کنند ديگر. بعضی‌ها در تشخيص سودی که در این تجارت قرار است بکنند، اشتباه می‌کنند و دل به همين لهو و لعب و عزت و اعتبار دو روزه می‌بندند، اما «باغبانا ز خزان بی خبرت می‌بينم!...»؛ خزانی هم در راه است، مرگی هم از راه می‌رسد. خُنُک آن کسی که تا رسيدن آن مرگ، همه‌ی سرمايه و اندوخته‌ی شرف و عزت و درست‌کاری‌اش را نفروخته باشد. ولی انسان هميشه دوست دارد عزيزِ مردم باشد (جز ملامتيان البته). هميشه می‌خواهد موجه کند گفتار و کردارش را.

داشتم غزلی، از این غزل‌های نسبتاً تازه‌ی سايه را در ذهن‌ام مرور می‌کردم. دو سه بيت‌اش اين‌هاست:
چه هوايی به سرش بود که با دستِ تُهی
پشتِ پا بر هوسِ دولتِ دنيا زد و رفت

بس که اوضاعِ‌ جهان درهم و ناموزون ديد
قلمِ نسخ بر اين خط چليپا زد و رفت

دلِ خورشيدی‌اش از ظلمتِ ما گشت ملول
چون شفق بال به بامِ شبِ يلدا زد و رفت

با خودم فکر می‌کردم که اين ابيات وصفِ‌ حال هر ناشسته‌رويی نيست. فکرش را بکنيد که شايد، شايد، بعضی از ماها دوست داشته باشيم مصداق اين ابيات باشيم. می‌شود؟ می‌شود آيا که «سر به آزاده‌گی از خلق بر آرم چون سرو»؟ آزاده‌گی و دامن از خلق جهان بر چيدن و به خاطر متاع زود گذر دنیا، نزاع بر سر دنيای دون نکردن آيا می‌شود؟ واقعاً از خودمان بايد هر روز بپرسيم که قيمت ما چقدر است؟ خودمان را به چه چيز و به چه کسی می‌فروشيم؟ تمام آن‌هايی که آدم‌فروشی می‌کنند، اول با خودفروشی شروع کرده‌اند. آدم اول بايد خودش را فروخته باشد تا بتواند ديگران را هم بفروشد. يادم هست اين سخن امام علی را از دوران کودکی که گفته بود: «من کَرُمَت عليه نفسُهُ هانت عليه شهواته» يعنی هر که نفس‌اش به چشم‌اش عزيز شد، شهوات‌اش در ديدگان‌اش خوار می‌شوند. آدمی که قدر خودش را بشناسد و بداند، خودش را به هر چيزی نمی‌فروشد. قيمتِ ما چقدر است واقعاً؟ چقدر می‌ارزيم؟ با خودمان چقدر صادق و راست‌گو هستيم؟ «بر اين رواق زبرجد نوشته‌اند به زر / که جز نکويی اهل کرم نخواهد ماند». ماها چقدر می‌مانيم؟ اهل کرم‌ايم؟ يا اهل تنگ‌‌چشمی و بخل و حسد و کينه؟

ترکِ لذت‌ها و شهوت‌ها سخاست
هر که در شهوت فرو شد بر نخاست
اين سخا شاخی است از شاخِ بهشت
وای آن کس کو چنين شاخی بهشت!
هر که شيرين می‌زيد او تلخ مُرد
که که تن را می‌پرستد جان نبرد!

مرگ از راه می‌رسد. درنگ و شوخی هم ندارد. يادمان باشد که اگر همين الآن قرار باشد بميريم، آيا چيزی هست که به خاطرش متأسف يا پشيمان باشيم و قصد تدارک‌اش داشته باشيم؟ آيا تا همين لحظه خودمان يا ديگری را به بهايی ناچيز، به ثمن بخس، نفروخته‌ايم؟

يار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن‌که يوسف به زرِ ناسره بفروخته بود

مطالب مرتبط

به آب زندگانی برده‌ام پی

قصه‌ی صبر و ايمان

خانه‌ی عنکبوت و نفی حريت و توحيد

نسبت حريت و توحيد – ۲

نسبت حريت و توحيد – ۱

محاربه با خدا

تذکره‌ی تقواييه

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4685

فهرست سايت‌هايی که به اين مطلب لينک داده‌اند:زرِ ناسره و ثمنِ بخس:

» زر ناسره و ثمن بخس از وبلاگ دفتر زمانه
وقتی بشود، يعنی اگر بشود، از آن بالا بالاها، از آن بالای ابرها به آدم‌ها و حرص و جوش زدن‌هاشان، به گریبان دریدن‌هاشان، به خشم و شهوت‌هاشان و به رفاقت‌هاشان و عهد شکستن‌هاشان نگاه کرد، آدم ممکن است با شفقت... [Read More]

نظرها (6)

منظورم همین وبلاگ شماست. ببینید همین موسیقی هایی که در طربستان گذاشته اید و یا بعضا در نوشته هاتون میارید رو من نمی تونم گوش بدم. قبلا بدون فیلتر هیچ مشکلی نبود ولی با فیلتر شکن امکان شنیدن آهنگها نیست.
****
به خدا چیزی به ذهن من نمی‌رسد. راه حلی پيدا کردم اطلاع می‌دهم.

بابت سر درب جدیدتان تبریک می گویم.
هر چند به گمانم جدا نوشتن آن چیز بدیعی را به ذهن متبادر نمی کند(بدون هیچ پیش داوری).
*******

قرار نبود چيز بديعی را به ذهن متبادر کند. لوگوی قبلی قديمی شده بود. سازگاری هم با ترکيب صفحه نداشت.

سلام اقای محمدپور من به یمن وجود فیلتر به ملکوتیان ملحق می شوم و به خاطر همین منقصت!! امکان استفاده از آهنگهای شما رو ندارم. اگر طریق فنی دیگری جهت رفع این منقصت میدانید ممنون می شوم.
**********************

دوست عزيز،
بفرماييد کدام آدرس ملکوت فيلتر است؟ وبلاگ بنده؟ اگر می‌توانيد اين وبلاگ را ببينيد لابد بايد بشود آهنگ‌ها را هم شنيد. آهنگ‌ها روی سرور ديگری هستند و ربطی به ملکوت ندارد. کسی موسيقی را هم که قاعدتاً نبايد فيلتر کند! نشانی ای‌ميلی از خودتان بگذاريد شاید بشود راهی يافت.

د. م.

زر ناسره و اين حرفها خيلی شاعرانه هست. يارو شارلاتان هستش و بس!
****************

دوست عزيز،
اين یادداشت در ذيل موضوع «تذکره» آمده است. وصف حالِ همه‌ی ماست. اگر انطباقی با کس ديگری دارد، با خود آن کس مربوط است که آن را خطاب به خود بداند يا نه. ما حرفِ خودمان را می‌زنيم...

قطعاً اگر قرار بود تیغ سخن را به سوی کسی بگردانم و نامی ببرم، هيچ پرهیز و تحاشی نداشتم از عريان سخن گفتن.

اجازه بدهيد در وبلاگ‌ام خودم باشم.

د. م.

راهی نیست انگار، بشر برای اینکه بتواند از مسیر انسانی، آدمی جاوادنه شود باید از جهنم دنیا بگذرد،کسی را نمی توان مؤمن کرد. فقط باید در کار خود بود و به دیگران اجازه داد از جهنم خویش به اندازه ی وسع بگذرند.

به یارکان صفا جز می صفا مدهید چو می‌دهید بدیشان جدا جدا مدهید
در این چنین قدح آمیختن حرام بود به عاشقان خدا جز می خدا مدهید
....
لقای هر دو جهان جز بدان لقا مدهید

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats