يک شبی در پیشِ چشمات پاک ویران میشوم
بعد از آن چون خاک در بادی پريشان میشوم
باغِ گل، باران و این بادِ خزانی را تمام
میهلم، گريان چون ابر نوبهاران میشوم
میدهم از کف عنانِ دل، رهایاش میکنم
همنشين ريگهای اين بيابان میشوم
با اميری عالمِ جان تنگ و تاريک است و سرد
پس رها چون گيسویات در دستِ توفان میشوم
تا دمی ديوانهوش، دل سر دهد فرياد را
رهسپار شهرهای بیخيابان میشوم
تا جهانی بیتمنا جای گيرد در کفام
يک شبی در پیشِ چشمات پاک ویران میشوم...
بعد از آن چون خاک در بادی پريشان میشوم
باغِ گل، باران و این بادِ خزانی را تمام
میهلم، گريان چون ابر نوبهاران میشوم
میدهم از کف عنانِ دل، رهایاش میکنم
همنشين ريگهای اين بيابان میشوم
با اميری عالمِ جان تنگ و تاريک است و سرد
پس رها چون گيسویات در دستِ توفان میشوم
تا دمی ديوانهوش، دل سر دهد فرياد را
رهسپار شهرهای بیخيابان میشوم
تا جهانی بیتمنا جای گيرد در کفام
يک شبی در پیشِ چشمات پاک ویران میشوم...

نظرها (4)
چون به ویرانه نهان سازند مردم گنج را... بعد ویرانی تو،من صاحب آن میشوم
افشین سلحشور | چهارشنبه، ۱ آبان ۱۳۸۷، ۰۶:۵۱
زيبا بود.
فيضي خواه | چهارشنبه، ۲۴ مهر ۱۳۸۷، ۱۸:۰۵
چه شعر دلنشینی
آیا سروده خودتان است؟
****************
بله. مرسی.
mohsen | چهارشنبه، ۲۴ مهر ۱۳۸۷، ۰۶:۰۱
سلام
شما اطلاعات دقیقی از آقای نوربخش که سرسلسله نعمت اللهی ها بوده و به تازگی فوت کرده دارید؟
اصلاً سری به مراسم برگزار شده برای او زدید یا خیر؟
*******
نه متأسفانه. خدا بيامرزدش. من يکی دو کتاب ازش خوانده بود و چیز دیگری نمیدانستم.
سیاوشون | سه شنبه، ۲۳ مهر ۱۳۸۷، ۱۱:۰۵