October 14, 2008

« لقمه‌ی نان حلال | صفحه‌ی اصلی | سليمان شدن از دولتِ وصال »

يک شبی...

يک شبی در پیشِ چشم‌ات پاک ویران می‌شوم
بعد از آن چون خاک در بادی پريشان می‌شوم
باغِ گل، باران و این بادِ خزانی را تمام
می‌هلم، گريان چون ابر نوبهاران می‌شوم
می‌دهم از کف عنانِ دل، رهای‌اش می‌کنم
هم‌نشين ريگ‌های اين بيابان می‌شوم
با اميری عالمِ جان تنگ و تاريک است و سرد
پس رها چون گيسوی‌ات در دستِ توفان می‌شوم
تا دمی ديوانه‌وش، دل سر دهد فرياد را
رهسپار شهرهای بی‌خيابان می‌شوم
تا جهانی بی‌تمنا جای گيرد در کف‌ام
يک شبی در پیشِ چشم‌ات پاک ویران می‌شوم...
(89 کلمه)

مطالب مرتبط

بهارِ صبر و ظفر

شأنِ شعر

«در» به «در»ی!

در شط شفق جاری

آستينی نگرفتم که ببوسم دستی

حافظ و صوفيان

پرده‌ی پرهيز

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4401

نظرها (4)

چون به ویرانه نهان سازند مردم گنج را... بعد ویرانی تو،من صاحب آن میشوم

چه شعر دلنشینی
آیا سروده خودتان است؟
****************
بله. مرسی.

سلام
شما اطلاعات دقیقی از آقای نوربخش که سرسلسله نعمت اللهی ها بوده و به تازگی فوت کرده دارید؟
اصلاً سری به مراسم برگزار شده برای او زدید یا خیر؟
*******
نه متأسفانه. خدا بيامرزدش. من يکی دو کتاب ازش خوانده بود و چیز دیگری نمی‌دانستم.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats