October 3, 2008

« ابتذالِ اختيار | صفحه‌ی اصلی | دوزيستیِ ناگزير، تقيه و پارانويا »

تنگنا و فراخنای چهارديواری ايمان

ايمان آدمی مثل چهارديواری می‌ماند. جايی که مالِ خودت است. تو در آن آزادی که آن‌گونه که می‌خواهی و باور داری، باشی. ايمان، خانه‌ی آدمی است. فضای ايمان، جايی است که تو در آن راحتی و احساس امنيت می‌کنی. فضا و جايی که در آن احساس امنيت نکنی و بخواهی در آن پيوسته معذب باشی و رعايتِ‌ نگاه‌های عيب‌جو يا سنجش‌گر ديگران – ديگرانی مثل خودت – را بکنی، فضای ايمان نيست.

اما اين چهار ديواری تنگنا و فراخنا دارد. اين چهارديواری هم گاهی تعدی و تجاوز دارد. گاهی اين وسوسه در جان بعضی از ايمان‌داران می‌افتد که ديگران را ميهمان خانه‌ی خود بکنند. اما همه‌ی خانه‌های ايمانی که فراخ نيستند. و همه‌ی آدم‌ها هم که نحيف و مُردنی نيستند (عقلاً، اخلاقاً و از منظر روحی). هم بعضی خانه‌های ايمانی تنگ‌اند و کوچک و هم بعضی ميهمانانِ خانه‌ی بعضی از ايمان‌داران، فربه‌اند و بزرگ. در آينه‌های کوچک جا نمی‌شوند. شترهايی هستند که قرار است بروند به خانه‌ی مرغ. اما بعضی وقت‌ها، عده‌ای از ايمان‌داران، ترجيح می‌دهند دست و پای ميهمانان بلند قامت را مُثله کنند تا در آن خانه‌ی تنگِ ايمان‌شان بگنجند. آن چهارديواری ايمان‌شان، هنوز چهارديواری ايمان است. آن‌که مرتکبِ فعلِ غير اخلاقی شده است يا مرتکب خشونت شده، آن خانه نيست. ايمان نيست که خشونت ورزيده. ايمان‌دار است که دست به تعدی و تجاوز زده است. يعنی ايمان‌دار به جای اين‌که بنشيند و تأمل کند که هر ميهمانی در اين خانه‌ی خُرد نمی‌گنجد، يا دچار اشتباه محاسباتی شده و يا سخت‌سرانه تصميم به گنجاندن هر ميهمانی در همين خانه‌ی تنگ شده است. اما خانه‌ها، و خانه‌های ايمان را نيز، می‌شود فراخ‌تر کرد. می‌شود ايمان‌ها را بسط داد. می‌شود صحنِ‌ خانه‌ی ايمان را چندان گسترش داد که جهانی در آن بگنجد. اين منوط است به تصميم و اختیارِ ايمان‌دار.

چهارديواری ايمان، جايی است برای آزادی. نمی‌توان ميهمانی را به خانه دعوت کرد و دست و پای‌اش را به ميزِ غذا زنجير کرد. اين ديگر رسمِ ميهمانی نيست. اين شکارِ برده است برای خانه‌ی ايمان! خانه‌ی ايمان را می‌توان پاک‌تر از اين نگاه داشت. ايمان‌دار هم می‌تواند حساس‌تر از اين باشد. ايمان‌دار بايد در قبال ايمان، مسئوليت‌پذير باشد؛ همان‌طور که صاحب‌خانه بايد در قبال خانه‌اش مسئوليت بپذيرد. ايمان چيزی نيست که بگويی دارم و تمام. ايمان از آن جنس نيست که يک بار بگويی ايمان آوردم و رَستم: «اَحَسِبَ الناسُ ان يُترَکُوُا ان يقولوا آمنّا و هم لا يُفْتَنُون»؟
(389 کلمه)

مطالب مرتبط

طرح بحث: سياه‌مشق متافيزيکی

غلام آن کلماتم که آتش انگيزد...

عشقِ فرزانگان

زهر بر پوست و زهر در جان

در پندار کمال و خطاکاری آدمی

قال الأستاذ...

حکايت هم‌‌‌چنان باقی...

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4369

نظرها (1)

بسیار زیبا بود آنچه نوشتید؛ فقط خواستم این را اضافه کنم که من ترجیح می‌دهم به آن بگویم «باور» چون هر انسانی باور خودش را دارد و این باور شخصی‌ست بنا به تجربیات، احتمالاتِ موجود در دنیا و انتخاب در فرصتِ محدودِ زندگی. وقتی این باور وسیله است برایِ رشد هر کس و به‌قولِ شما نه برایِ تجاوز به باورِ دیگران، محترم همان‌قدر که حریم هر انسان از جنس خودمان نه حتا از جنس هستی محترم، اگر دست دراز می‌کنیم بی‌منطق برای کوبیدن کسی، شک ببریم به تئوریِ باورم و ترمیم‌ش کنیم، به‌جایِ تقدیس آن‌چنان که جامعه‌مان پر شده از قدیسین. آن‌چه گفتنی بود گفتید، همین‌قدر هم که نوشتم شاید اضافه!

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats