بر اين رواق زبرجد نوشتهاند به زر
که جز نکويی اهلِ کرم نخواهد ماند
اين بیت از آن ابیات شاهکار و ماندگار حافظ است. «نکويی اهل کرم» خود حکايتی است که «بر اين رواق زبرجد نوشتهاند» آن هم به زر! مگر اين «رواق زبرجد» خودش قرار است بماند؟ يعنی میماند؟ احتمالاً هر چه باشد اين رواق زبرجد عمرش از من و شما خيلی بيشتر است. عجب بيت عبرتانگيزی است. اين «اهليت» هم خود حکايتی است:
من نديدم در جهان جستوجو
هيچ اهليت به از خُلقِ نکو!
اهل کرم بودن يک جور اهليت است. يک جور اهليت دیگر هم هست:
نشانِ اهلِ خدا، عاشقی است با خود دار
که در مشايخِ شهر اين نشان نمیبينم!
يعنی بدانيد که از چه کسانی بايد پرهيز کرد!
که جز نکويی اهلِ کرم نخواهد ماند
اين بیت از آن ابیات شاهکار و ماندگار حافظ است. «نکويی اهل کرم» خود حکايتی است که «بر اين رواق زبرجد نوشتهاند» آن هم به زر! مگر اين «رواق زبرجد» خودش قرار است بماند؟ يعنی میماند؟ احتمالاً هر چه باشد اين رواق زبرجد عمرش از من و شما خيلی بيشتر است. عجب بيت عبرتانگيزی است. اين «اهليت» هم خود حکايتی است:
من نديدم در جهان جستوجو
هيچ اهليت به از خُلقِ نکو!
اهل کرم بودن يک جور اهليت است. يک جور اهليت دیگر هم هست:
نشانِ اهلِ خدا، عاشقی است با خود دار
که در مشايخِ شهر اين نشان نمیبينم!
يعنی بدانيد که از چه کسانی بايد پرهيز کرد!
