رفتم برِ درويشی، گفتا که: «خدا يارت»
گويی به دعای او شد چون تو شهی يارم!
گويی به دعای او شد چون تو شهی يارم!
« خطا مکن... خطا میکن! | صفحهی اصلی | غرامت »
* بهارِ صبر و ظفر
* شأنِ شعر
* «در» به «در»ی!
* در شط شفق جاری
* آستينی نگرفتم که ببوسم دستی
* حافظ و صوفيان
* پردهی پرهيز
آدرس ترکبک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4325