June 25, 2008

« همه را نشايد، پس چه را شايد؟ | صفحه‌ی اصلی | ما را در دنیا به حساب نمی‌آوردند! »

کجا دانند حالِ ما...

تو حالِ مرا چه می‌دانی که با هر دو دست‌ات و با تمام انگشت‌های‌ات می‌توانی وبلاگ بنويسی؟ تو چه می‌دانی که آن‌که روزی دودستی دو سه هزار کلمه را نيم ساعته می‌بلاگيد، الآن ناچار است با انگشت اشاره‌ی دست چپ وبلاگ بنويسد و تازه نيم فاصله را هم رعايت کند؟ و تو چه می‌دانی که اين روزها پادکست ساختن هم دارد به عذابی اليم بدل می‌شود؟ و ما ادريک ما العمل؟ و تو چه می‌دانی که طربخانه بدون انگشت‌های دست راست درش تخته است؟ و تو چه می‌دانی که درس خواندن بی نوشتن چه مصيبتی است؟ و تو چه دانی که نمی‌توان «اغتشاش نظری» بعضی از علما و تکبر علمی‌شان را بدون نوشتن بر آفتاب افکند؟ و تو چه می‌دانی که چقدر آرزوی باز شدن اين بانداژ و اتمام اين زُق‌زُقِ بر دل‌مان است؟ و تو چه می‌دانی ... که ديگر نمی‌توانم بنويسم؟!
(143 کلمه)

مطالب مرتبط

آب و هوای دانشگاه

سلطه

راحت باشيد!

سکوتِ صومعه‌ها....

داستانِ روز

يا رب مباد آن‌که گدا معتبر شود!

از اين بی‌فخر بودن‌ها...

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4132

نظرها (6)

داريوش جان

آقا خدا بد نده. دير خبردار شدم. برات آرزوی سلامتی و تندرستی می کنم.

و تو چه می دانی که مرا کُشتی با این واژهء "پادکست"!
و چه کُشتنی؟

امیدوارم زود خوب خوب شید
:)

........
تنها جایی بود که شوخی‌م نیومد. به امید سلامتی.


...الآن ناچار است با انگشت اشاره‌ی دست چپ وبلاگ بنويسد و تازه نيم فاصله را هم رعايت کند

این تیکه ات باحال بود! و ما را که با 10 انگشت هم نیم فاصله را رعایت نمی کنیم حسابی شرمنده کرد.

سلام. شما خوب هستین؟ براتون سلامتی فوتی_فوری آرزومندم.
***
فوتی در مايه‌های وفات؟!

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats