تو حالِ مرا چه میدانی که با هر دو دستات و با تمام انگشتهایات میتوانی وبلاگ بنويسی؟ تو چه میدانی که آنکه روزی دودستی دو سه هزار کلمه را نيم ساعته میبلاگيد، الآن ناچار است با انگشت اشارهی دست چپ وبلاگ بنويسد و تازه نيم فاصله را هم رعايت کند؟ و تو چه میدانی که اين روزها پادکست ساختن هم دارد به عذابی اليم بدل میشود؟ و ما ادريک ما العمل؟ و تو چه میدانی که طربخانه بدون انگشتهای دست راست درش تخته است؟ و تو چه میدانی که درس خواندن بی نوشتن چه مصيبتی است؟ و تو چه دانی که نمیتوان «اغتشاش نظری» بعضی از علما و تکبر علمیشان را بدون نوشتن بر آفتاب افکند؟ و تو چه میدانی که چقدر آرزوی باز شدن اين بانداژ و اتمام اين زُقزُقِ بر دلمان است؟ و تو چه میدانی ... که ديگر نمیتوانم بنويسم؟!

نظرها (6)
داريوش جان
آقا خدا بد نده. دير خبردار شدم. برات آرزوی سلامتی و تندرستی می کنم.
پرويز جاهد | یکشنبه، ۹ تیر ۱۳۸۷، ۰۲:۵۰
و تو چه می دانی که مرا کُشتی با این واژهء "پادکست"!
و چه کُشتنی؟
سید مهدی طاهری | پنجشنبه، ۶ تیر ۱۳۸۷، ۰۶:۲۶
امیدوارم زود خوب خوب شید
:)
فروهر | پنجشنبه، ۶ تیر ۱۳۸۷، ۰۵:۴۵
........
تنها جایی بود که شوخیم نیومد. به امید سلامتی.
گاوخونی | چهارشنبه، ۵ تیر ۱۳۸۷، ۲۰:۱۱
...الآن ناچار است با انگشت اشارهی دست چپ وبلاگ بنويسد و تازه نيم فاصله را هم رعايت کند
این تیکه ات باحال بود! و ما را که با 10 انگشت هم نیم فاصله را رعایت نمی کنیم حسابی شرمنده کرد.
محمد | چهارشنبه، ۵ تیر ۱۳۸۷، ۱۹:۲۶
سلام. شما خوب هستین؟ براتون سلامتی فوتی_فوری آرزومندم.
***
فوتی در مايههای وفات؟!
علیرضا | چهارشنبه، ۵ تیر ۱۳۸۷، ۱۸:۲۰