June 24, 2008

« پرده‌ی پرهيز | صفحه‌ی اصلی | کجا دانند حالِ ما... »

همه را نشايد، پس چه را شايد؟

قطعه‌ای از نامه‌های عين القضات است. حرف‌های خودم را از توی‌اش پاک کردم. اول و آخر قطعه، قطعاتی از سه تار پرويز مشکاتيان در نواست. دل‌تان خواست همان‌ها را گوش کنيد!
همه‌ی شلختگی، بی‌نظمی و سرعت‌اش را بگذاريد به حساب حال خراب‌ام که دارد فاتحه‌ی پادکست را هم می‌خواند!

(54 کلمه)

مطالب مرتبط

گفت‌وگو آيين درويشی نبود! - پادکست ۳

ابوسعيد ابوالخير، حافظ و مولوی - پادکستِ ۲

حافظ و مولوی: حرفِ دل بعضی و خيلی - پادکستِ ۱

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4130

نظرها (3)

منظورش چیه از «کاتب چون قاف و کاف نویسد هر آینه جین و دال نتواند»؟
***
يعنی نويسنده دستِ خودش نيست که چه بنويسد و چه ننويسد.

سلامت هستید؟ امیدوارم زودتر دستتان آزاد شود از قید و بند.

سلام
چرا فرمت mp3 پادکست ها را نمی‌گذارید؟
با آرزوی سلامتی

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats