برخيز و بزن بر دف رسوايی
فسقی که در این پردهی پرهيز است!
فسقی که در این پردهی پرهيز است!
« حسبِ حال | صفحهی اصلی | همه را نشايد، پس چه را شايد؟ »
* بهارِ صبر و ظفر
* شأنِ شعر
* «در» به «در»ی!
* در شط شفق جاری
* آستينی نگرفتم که ببوسم دستی
* حافظ و صوفيان
* نسخهی بدل بعد از عمل
آدرس ترکبک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4129
نظرها (1)
وبلاگ باحالی دارید. شما بگویید در این وانفسا چه باید کرد.
این هم همین طوری از مولانا:
تو از آن روز که زادی هدف نعمت و دادی
نه کليد در روزی دل طرار تــو دارد
بن هر بيح و گياهی خورد رزق الهی
همه وسواس و عقيله دل بيمار تــو دارد
طمع روزی جان کن, سوی فردوس کشان کن
که ز هر برگ و نباتش شکر انبار تــو دارد
مسافر | سه شنبه، ۴ تیر ۱۳۸۷، ۰۳:۱۳